گفتیم:
زنده باد آزادی
زنده باد آگاهی
زنده باد زندگی؛
و دست¬هایمان را در نور کاشتیم.
گیسوانمان را پوشاندند
دست¬هایمان را بستند
گلویمان را سوراخ¬کردند
و تفنگ¬هایشان
که دست¬هایشان بود
آرامش آب را شکست.
بهار شد
ما زنده ماندیم و سبز شدیم
آنها برای تفنگ¬هایشان
سیاه پوشیدند.
زن در مركز دايرۀ هستي نقطۀ نخستين و فصل آغازین زندگی است که حتی در روان تكنيك زدۀ امـروزين كه از حقيقت خود، كه همـان طبيعت است، فاصلههای گسترده گرفته و از آن دور و با آن بيگانه شده است، با قدرت تمام زندگی میپراکند.
نيروي زايندۀ زن كه در كالبد مادر خداي آسماني سـومـري – نامو- پديدار شد و اينك «آنيـما» خوانده مي شود، به گفتۀ یونگ، تا به جاي نخستين خود كه حضور توأمان زنانه و مادرانه در جان هستی است باز نگردد، جهان مغشوش كنوني كه آكنده از کینه و خشونت است به آرامش باز نخواهد گشت، که درشتی به منطق هستی خواهد باخت.
نیاکان ما به ما آموختهاند که انسان مسئول سرنوشت خویش و جهان خویش است. ما میخواهیم فرهنگ سیاسی امروزمان را به چنان آموزه ای پیوند زنیم. قدم گذاشتن به عرصۀ عمومی و اهمیت دادن به امر عمومی بیش از همیشه در افق اندیشههای ما میدرخشد.
جهان با دیباچۀ این آسمان و این باران و این دستان، چندان آشنا نبود و شاید خود ما نیز.
گفتیم: قامت اندیشۀ ما از آزادگیِ سرو بلندتر است. آرام دستهای همدیگر را گرفتیم تا به عمق سرما برویم و دوباره سبز شویم.
دوازده سال پیش اصلاحات تودۀ تعیین کننده ای از مردم را به میدان سیاست آورد، برای ساختن سرنوشتی بهتر برای خود و جهان پیرامونشان که نام ارجمند ایران را بر خود دارد. اصلاحات برای بسیاری رها شدن از نظام سیاسی موجود نبود، آنان رستن از پاره ای ناپسندیها و خوب تر کردن بخشی از بدیهای گسترده بر همه جا را، برای شکست تباهی و همراهی با نیکی کافی میدانستند. هر چه بود، اصلاحات بی اعتنایی تودۀ تعیین کنندۀ مردم را به سیاست- همان تعیین سرنوشت خویش و جهان- در هم ریخت و به تشکیل برخی نهادهای مدنی انجامید که گرچه هیچ یک آنچه میخواستند نشدند، به چند فراآمد بااهمیت انجامیدند که گسست فرهنگی بسیاری از زنان از شرایط حاکم بر فرهنگ سیاسی جامعه و برهنه شدن دشواریهای پیشِ روی ایدۀ اصلاحات، در برابر چشمهای سرزمینمان از ارزنده ترین آنهاست.
زن ایرانی که حق رأی اش صد و پنج سال پیش در نخستین مجلسی که با دستهای توانای جنبش مشروطه بر خاک سرزمینمان برپاشد طرح شده بود، پس از انقلاب اسلامی حق داوری را در زندگی عمومی و خصوصی اش- در خصوصی ترین امور، حتی شکل و رنگ پوشش- از دست داد. اصلاحات خرداد 76 خیلی زود آیینۀ تمام نمای وضعیتی شد که با زن تضاد وجودی داشت. زن نصف مرد شده بود و آن هم پوشیده در تیرگی- انکار زن و انکار زیبایی اساس وضعیتی بود، که پنجرۀ رسانهها را میبست، و نمیدانست که کبوتران از دستهای ما به پرواز درآمده بودند؛ پویش یک میلیون امضا در بدترین دوران سرکوب زنان شکل گرفت و پیش رفت. پویشی به جستجوی حقوق فرد انسانی، حقوقی که با انسان زاده میشود. این انسان از هر طبقۀ اجتماع، با هر نظام ارزشی، هر شغل، هر باور و آیین و دین، حقوقی دارد که اندیشه و عاطفۀ جهان آزادی و دمکراسی را بر اساس آن تعریف کرده است- به آن محدودکرده است، و این یعنی برابری.
هر حرکت شهروندی در ایران- از پویش باشکوه یک میلیون امضا تا جنبش سبز- روحیه ای زنانه و مادرانه مییاید- شور سرشاری که زندگی میکند و زندگی میبخشد، میفهمد، میبخشاید، میگذرد و میبالد- سراسر پاک از خشونت و کینه. چرا که آنان که بیشترین تبعیض و آزار را تاب آوردهاند- زنان و جوانان- انسانی ترین پایداری را آفریدهاند و خردمندترین رواداری را به پیکارهای مدنی ایران میآموزند.
زن ایرانی را نمیتون انکارکرد، او خوب به یاد دارد زرتشت را با آن نگاه والای انسانی که هستی را درگیر پیکار همیشگی نیکی و بدی میدانست و خداوند را بی همراهی انسان بر اهریمن پیروز نمیدید. روحیۀ حرکتهای مدنی ایران هویتی زنانه و پویا دارد، رشد میکند، بالغ میشود، آبستن میشود، میزاید و ادامه مییابد؛ فرد انسانی در این حرکت همان اندازه مهم است که جمع، و این شکست درشتی به منطق زایندۀ هستی است که یونگ میگوید. دستهای ما به سوی آسمان روان نیست، این خاک، این آب از آزوهای ما انباشته است، از توانمان نیز.
قلبهای پاره پارۀ مادران ما سالها تا سپیده سوخت و روز را ندید؛ ما باید بهار را به شوق آوریم تا گل دهد و میوه دهد.
منبع: مدرسه فمینیستی