خوشبختانه ما اپوزيسيون ايرانی در تبعيد، مناسبت برای مبارزات انقلابی خود در اين سی و سه سالی که گذشت کم نداشتهايم، و برای سی و سه سال آينده هم فکر نمیکنم که کم داشته باشيم.
به همين دليل است که در سی و سه سال گذشته، توانستهايم سالانه به طور متوسط ده بار نظام ملايان را با مقالات و بيانیهها و آکسيونهای خود ساقط کنيم، يا ـ حداقل ـ با شعارهای کوبندهای مثل «مرگ بر …»، «درود بر …»، «پيش به سوی…»، «پيروز باد …» الی آخر، لرزه بر اندام ديکتاتوری و خفقان و ستم مدنی و طبقاتی بيافکنيم.
و چه لذتی هم دارد وقتی که اسم خودمان را مثلاً در پای يک اعلاميه يا بالای يک مقاله میبينيم و حال میکنيم، و میرويم و بر میگرديم و دوباره و سه باره و ده باره آن را تماشا میکنيم و شارژ در شارژ میشويم.
هنوز سال جديد نيامده، هشت مارس را داريم که از يک ماه قبل از آن تا يک ماه بعد از آن، فرصتی هست تا به آن مشغول باشيم.
در آوريل هم مناسبتهايی مثل «رفراندوم جمهوری اسلامی» وجود دارد. و تا چشم بر هم بگذاريم (که درواقع بايد گفت تا پلکها را بر هم بگذاريم) اولِ ماه مه میرسد و میتوانيم قشنگْ قشنگْ از زجر و گرسنگی و فقر کارگران و سخن گفتن در باب محکوميت نظام سرمايه داری، -کيف خودمان را کوک کنيم و حسابی شنگول شويم.
خوشبختانه، از سال ۱۳۸۸ به بعد، و شروع جنبش بزرگ و مستقل آزادی خواهی و عدالت طلبی ۲۲ خرداد، خوراک ماه ژوئنمان هم تأمين شده است.
در ژوئيه و اوت و سپتامبر هم که ماجرای جنايت کشتار ۱۳۶۷ دستمايه ماست؛ و بعضیهايمان هم که به تمام آرمانهای انقلابی شهيدان دههی شصت پشت کردهايم اما خودمان را وارث آنها میدانيم، همراه آنهایمان که به آرمانهای شهيدان خود وفادار ماندهايم و ای بسا به خاطر همين وفاداریمان مورد الطاف ويژه ی آن دستهی مردمفروش و شهيدفروش و آرمانفروش و شرففروش اول قرار گرفتهايم، وضعامان بدک نيست.
تا بجنبيم، میشود ۱۶ آذر. و بعد از آن هم ماه دی و «شاه، فراری شده ـ سوار گاری شده»، و ماه بهمن و انقلاب و سقوط آن به چاه نهضت روحانيت و امام راحل میرسد و…
دوباره میرسيم به اسفند و هشت مارس و اين سيکل معيوب.
(در اين ميانه، البته مناسبتهای ديگری هم هست که به يک تعبير میشود گفت که عام نيستند و مختص گروهها و سازمانهای ويژهاند. خوش به حالشان. ما که حسود نيستيم.)
گفتم «سيکل معيوب»، يعنی دايره ی معيوب. نه به خاطر اين که خودِ دايره ی ما معيوب است. بلکه (فقط در مورد خودم میگويم و اگر از «خودمان» و «ما» و ضمير جمع استفاده میکنم هم به دليل ندانستن دستور زبان فارسی است ـ يک وقت به کسی بر نخورد) به خاطر آن که در غير اين صورت، ممکن است به ساحت انقلابی ما و چهره ی درخشان مبارزات پيگير ما لطمه وارد شود. پس همان بهتر که گناه را به گردن دايره ی بيچاره بياندازيم.
دايره يی که اگر خودمان برای خودمان نساخته باشيمش هم باز ـ همچون کودکان ـ دستکم به بازی داخل آن مشغوليم و شادمانيم و گذشت زمان را هم نمیفهميم؛ و هر وقت هم که کسانی از ميان ما خواستهاند يا بخواهند آن را باز کنند به جانشان افتاده ايم يا میافتيم. و غالباً هم از موضع سوپر انقلابی و منزه از هر نوع «سازش طلبی» حتی در حد يک ائتلاف موقت… چه طور؟ تجاهل العارف نفرماييد لطفاً. مخصوصاً در اين روزها…
الآن که دارم اين چند سطر را مینويسم، کمتر از پنج روز به هشت مارس مانده است. به روز جهانی زن.
اما نمیدانم که چرا يک نفر يا يک تشکل، مخصوصاً از ميان آنهايی که از آنها در شرايط فعلی انتظار بيشتری میرود، يعنی ياران اسم و رسم دار، ولی بدون محذور و خارج از حصر خانگی و حبس «جنبش سبز» يا «جنبش خرداد» (۱) کاری نکرده است که بشايد. با تأکيد بر روی «بشايد».
تازه، شورای نامرئی محترم يک يا دو يا چه میدانم چند نفره ی «راه سبز اميد» (اصطلاحی اقتباس شده يا بر گرفته از «همراهانِ جنبش»، و نه رهبرانِ ناموجودِ جنبش، که اينک در بند حصار اهريمن جماران، همچنان استوار و سربلند، به پيمانی که در چهارچوب خواستهای از پيش اعلام شده ی خويش ـ و حتی فراتر از آن ـ با مردم بستهاند وفادار ماندهاند و بهای شرف و استقامت خود را میپردازند) تا اين ساعت، حتی يک اعلاميه ی خشک و خالی هم نداده است. شاید هم داده باشد و من نديده ام البته. يا تا لحظه ی انتشار اين نوشته بدهد. خلاصه، نه احتمالات را بايد فراموش کرد، و نه بايد بدبين بود. هرچند که گاهی وقتها راه واقع بينی از بدبينی میگذرد. و بالعکس!
ملايان حاکم بارها نشان دادهاند که هر جا دستشان برسد، «اسلاميت» را با «ايرانيت»، و در اينجا بر همين سياق بايد گفت با «جهانيت»، در –تقابل قرار میدهند.
يک نمونه ی آن، تلاش اين سفلگان که نه درد دين دارند و نه درد ايران و نه درد جهان، برای جايگزين کردن روز جهانی زن، يعنی روز هشت مارس، با روز غير جهانی ميلاد دختر پيامبر گرامی اسلام بوده است.
اين تلاش، خوشبختانه نافرجام ماند؛ و مثلاً ديديم که خانم زهرا رهنورد ـ که در مسلمانیاش شکی نيست ـ با آن پيام پربار هشت مارس ۱۳۸۹ خود چگونه اينان را به چالش گرفت.
اصلاً از خصوصيات اين جنبش، به اعتراف دوست و دشمن، حضور پررنگ و بسيار تعيين کننده زنان در آن است. از زنان به صفت فردی بگير، تا فعالان متشکل در جنبشهای زنان درون ايران. و روابط بسيار نزديک اين فعالان و اين جنبشهای زنان با جنبش سراسری خرداد (يا سبز).
بر اين موضوع، همچنين ـ و شايد قبل از خود اين موضوع حتی ـ بايد اضافه کرد در يکی از محورهای اصلی قرار گرفت آنچه را نه تنها به نزد بسياری از زنان عادی ايرانی، بلکه به نزد بسياری از زنانِ ايرانی فراتر از عادی نيز، به صورتی غير رسمی و نانوشته، تابو به حساب میآمد: اظهار علنی عشق، و بيان شور و شوق عاشقانه، نسبت به همسران يا معشوقان خويش؛ آن هم با عريان ترين و زيبا ترين کلمات.
اين، موضوعی است که بايد جداگانه ـ و عمدتاً از چشمانداز روان شناسی اجتماعی جنبش ـ به آن پرداخت…
طی سالهای متمادی حاکميت ملايان، به برکت شکل گيری و انسجام جنبشهای ويژه ی حقوق زنان در ايران، و به خصوص طی نزديک به سه سال اخير، به برکت جنبش سبز و جنبش خرداد، و مقدمات آن (تمهيدات مردمی قبل از انتخابات، و خود انتخابات) و موخرات آن (حضور چشمگير زنان در جنبش، با دهها شهيد و صدها زندانی و شکنجه ديده و مورد ضرب و شتم واقع شده)، ديگر بر همه ی کسانی که يا با «هشت مارس» ـ به بهانههای مختلف و گاه متضاد، چه از موضع ارتجاعی، و چه از موضع «سوپر کارگری» و منحصر کردن مبارزه در همه ی مراحل به «مبارزه ی طبقاتی» ، و غيره ـ مسأله دارند، يا اين روز را چندان جدی نمیگيرند، حجت، تمام شده است.
حالا که (متأسفانه) از اين و آن، چندان خيری بر نمیخيزد (يا در شرايط کنونی، به هر دليلی، نمیتواند بر خيزد)، و حالا که بعضیها را در وسط معرکه، خواب گرفته است، اگر اميدی به برافروختن آتشی در روز هشت مارس امسال برود، اين اميد را شايد فعلاً به طور عمده بشود به فعالان و تشکلهای ويژهی حقوق زنان در ايران و ياران و همراهان و دوستداران و همدلان آنها بست.
اينها به راستی طی اين سالهای بد، اين سالهای طولانی و بد، به دست خويش، خرده خرده و ريز ريز و به گونه يی خستگی ناپذير، سنگْ سنگ بنای مبارزهای مدنی را، صبورانه و بیادعا و بیسرو صدا، پی ريختهاند که به اعتقاد من، خود، به رشد جنبشهای ديگر کمک به سزايی کرده است، و اصلاً به نوعی در آنها سهم مستقيم داشته است. مثلاً در مورد جنبشهای دفاع از حقوق کودکان، و دفاع از کودکان کار.
نمی گويم در همين چهار روز مانده به هشت مارس، بايد معجزه کنيد. فقط به عنوان يک پيشنهاد و بس، میگويم که شايد بد نباشد که شما پيشقدم شويد. دست در دست همان ياران و همراهان و دوستداران و همدلان اتان.
نه فقط در آنچه تا کنون، به شايستگی تمام، در آن پيشقدم بوده ايد. بلکه در ارائه ی راهکارهای عملی برای از اين سکون نسبی به در آوردن جنبش. و نه الزاماً تا هشت مارس. اما نه چندان هم دور و دير.
راهکارهايی که حرکتهای جمعی را میآفرينند، و حضورشان به چشم آمدنی و خيره کننده است، و در آرامی و به صورتی بطئ به جلو نمیروند؛ بلکه با تحرک آشکار و نيرو دهنده يی همراهند که اعتماد به نفس را در زنان و مردان جنبش، بازسازی میکند.
مردان، هميشه نيازمند زنان بودند و هستند و خواهند بود.
شما که اين را به خوبی میدانيد. مگر نه؟
۱۴ اسفند ۱۳۹۰
توضيحات
۱ ـ در همان نخستين روزهای شروع جنبش هميشه سرسبز خردادماه ۱۳۸۸، به منظور نشان دادن فراگير بودن جنبش، و وسيع و رنگارنگ بودن افقهای آن و خواستههای آن، من اين جنبش را «جنبش خرداد» ناميدم. در شعر بلند «خطابه برای شهيدان جنبش خرداد».
و بعد از آن هم پيوسته تا آنجا که مقدور بود، از همين اصطلاح استفاده کرده ام، و جا به جا بر وسعت بيشتر افقها و چشماندازهای «جنبش خرداد» با افقها و چشماندازهای آنچه به طور خاص الخاص (نه به طور عام و آنطور که متداول است) از آن با عنوان «جنبش سبز»، که عنوان بسيار زيبا و شايسته يی نيز هست، ياد میشود تأکيد کرده ام.
اما در آنجا که با حمله به «جنبش سبز»، کل جنبش ـ در لفافه ـ نشانه گرفته میشود، به قصد تأکيد بر همبستگی تمامی نيروهای درون جنبش در آنچه به «کفِ خواستهها» (و نه سقف خواستهها البته) بر میگردد، از به ميان آوردن عنوان دلنشين «جنبش سبز» کوتاهی نمیکنم.
کسانی هستد که برای هموار کردن راه تجاوز نظامی به ايران، شيوه يی کثيف را پی گرفتهاند: نااميد کردن مردم از توانمندیهای خويش و از اتکاء به خويش؛ و در نتيجه: ايجاد احساس نياز در مردم به ناجيانی از نوع ناجيان ليبی، و حالا هم سوريه ی «غليون»ها!
و خوب میدانند که برای رسيدن به اين هدف شوم بايد:
ـ از يکسو تمنای تحريمهای همه جانبه را به آستان سرمايه داری جهانی، به منظور مستأصل ساختن کامل مردم و به خصوص تهی دست ترينها و آسيب پذير ترينهايشان و بی تفاوت کردن آنها در برابر خطر دشمن خارجی، ببرند و دريوزه کنندش.
ـ و از سوی ديگر، بر طبل «ضرورت قاطعيت و عدم مماشات جامعه ی بين المللی»، يعنی به زبان ساده تر: ضرورت تجاوز نظامی به ايران برای مقابه با تروريسم و بمب اتم و کوفت و زهر مار بکوبند.
و طبعاُ در اين ميان، مزاحم بزرگ و نيرومند و خطرناکی وجود دارد که بايد پيشاپيش از ميان برداشته شود، يا بدنام گردد: همانچه «جنبش سبز» ناميده میشود. که (به همان وزن شعار خامنهای و وزارت اطلاعات و کهريزک آفرينان پسند و خوشبختانه مطرود «موسوی، بهانه است ـ کل نظام، نشانه است») فرمود:
موسوی، بهانه است
کل جنبش، نشانه است!
٭ متن شعر بلند «خطابه برای شهيدان جنبش خرداد»:
http://www.ghoghnoos.org/ah/hb/kht.html
ويدئوکليپ همين شعر:
http://www.ghoghnoos.org/rtv/khataabeh.html
منبع: سایت عصر نو