رضاجعفریان
[email protected]
در روزهای آغازین بهار 91 «ادری» و «میخائیل تامیر» زوج اسرائیلی صفحه ای را به نام «اسرائیل، ایران را دوست دارد»ایجاد کردند، زوج اسرائیلی در این صفحه با شعار «آی لاو یو» خواستار خاتمه تنفر و ابراز عشق و دوستی میان مردم ایران و اسرائیل شدند،ارسال این پیام درقالب یک صفحه فیس بوک با سرعت فرای تصور در میان بسیاری از کاربران اینترنتی ایرانی بازتاب نسبتا خوبی داشت و حتی عده ای از این کاربران که تا پیش از این تظاهرات فعالان صلح را در بسیاری از کشورهای جهان مورد تمسخر قرار می دادند و در تند ترین تحلیل ها آنها را عامل جمهوری اسلامی معرفی می کردند ؛ این بار از پیام صلح طلبی اسرائیلی ها استقبال کردند و صفحات مشابهی را در حمایت از این اقدام ایجاد کردند.
بر مبنای قدرت و وسط نفوذ شبکه اجتماعی فیس بوک یک طراح گرافیک که تا پیش از این اصلا نه سیاسی و ونه حتی یک فعال حقوق بشر شناخته شده می بود ، توانست یک موج ارتباطی و یک مجرای برای گفتگو بین دوملت فارغ از مباحثات سیاسی و ادعاهای دولتمردان دو کشور برعلیه یکدیگر به وجود آورد ؛ادی خود امیدوار است که این حرکت در نهایت بتواند از یک کارزار مجازی وفیس بوکی به کارزای پراتیک و موثر برکنش سیاستمداران اسرائیلی تبدیل گردد؛ودر مصاحبه ایی که پنج روز پس از تشکیل این صفحه با رادیو فرانسه داشت گفت” باور دارد که دولتمردان اسراییلی نهایتا نماینده ما هستند و ما را نمایندگی میکنند من میتوانم با آنها موافق و یا مخالف باشم و نهاتیا این من به عنوان یک اسراییلی هستم که آنها را انتخاب کرده ام، زمانی که صدای بلندی به گوش آنها برسد که ما جنگ نمیخواهیم، در نتیجه جنگی هم وجود نخواهد داشت و آنها هم به سراغ گزینه جنگ نخواهند رفت ، چرا که انتخابات بعدی را خواهند باخت.”
فارغ از خواست و نظر منتقدان ، کنشگران حقوق بشری و سیاستمداران ایران، اسرائیل امروزه یک کشورشکل گرفته و بسیار تاثیر گذار در مناسبات سیاسی است که خصوصا براساسا تجربه این سی سال اخیر دیگر نمی توان ونباید با سیاست نفی وجودی و نادیده گرفتن افکار عمومی اش با آن برخورد نمود؛ این حرکت از جانب مردم اسرائیل شروع شده و حامل این پیغام است که ما با شما هیچ مشکلی نداریم و نه تنها نمی خواهیم نابودتان کنیم بلکه شما را هم دوست داریم ؛هر چند هنوز نتوانسته موجی عظیم در فضای حقیقی بین ایران واسرائیل به وجود آورد، اما ظرفیتی است مسلما بکر ، که می تواند موثر می تواند باشد ، در این هوای مه آلود سیاسی که ناقوس جنگ مدام با شدت بیشتری تحت تاثیر ساسیت ها ی جناح های دولت ها و گروهای غیر میانه رو شنیده می شود؛ مسلما تردیدهایی نسبت به موفقیت این حرکت و یا انگیزه های آن وجود دارد ، ولی برمبنای یک اعتماد متقابل با حفظ اصولی که از ابتدای تشکیل دولت اسرائیل مردم ما نسبت به سیاست ها و عملکرد این دولت نسبت به رعایت وپایبندی بر اعلامیه جهانی حقوق بشر ومعاهدات واعلامیه های سازمان ملل می داشته اند؛ همگان می دانیم سایه عدم رعایت حقوق بشر در مناسبات اسرائیل با فلسطین و بسیاری از کشور های منطقه خاورمیانه بر رویای صلح وآرامش در خاورمیانه سایه سنگین افکنده است و باعث شده در ایران نیز فقط صداهای رادیکال در این باره بیشتر شنیده شود -البته دولت ایران خود کارنامه درخشانی در زمینه رعایت حقوق بشر ومعیارهای آن ندارد وباید پذیرفت که از این فضا بیشتر سواستفاده می کند- .
برآیند و تاکید مجدد نگارنده بر آن است که این حرکت می تواند ظرفیتی نوین برای گفتگو باشد تا مردم دو کشور همدیگر را بیشتر بشناسند و به شناخت صحیح تری از حساسیت ها دغدغه های همدیگر نائل آیند.
فلذا مطمئنا بسیار سودمندتر خواهد بود که بر مبنای اولویت منافع ملی و حفظ و تقویت هر ظرفیت در جهت اعتلا وبست فضا صلح و دمکراسی در ایران، این حرکت را یک رویای خام کودکانه و خوشباورانه ویا توطئه ایی سهمگین از جانب دست های پنهان فرض ننماییم وبه گونه بسیار مثبت و موثر با آن مواجه گردیم.
با لحاظ و تامل در مفروضات بیان شده می توان اکنون از از زوایه نوین مباحثی را که در این مدت درباره این ابتکار در استاتوس های فیس بوکی کاربران ایرانی مطرح شده را بررسی نمود؛ در ذیل گزیده ایی از آنها به تلخیص آورده شده است:
نه به جنگ
نه به کشتار انسان های بی گناه
این یک خواسته فانتزی نیست،
این یک فریاد از دل نسلی است که خسته است،
خسته از بازی های سیاستمدارانش،
خسته از مرگ بر گفتن هایی که بوی دوستی خائنانه می دهد،
خسته از جنگ هایی که بوی دلار و نفت دارد
تنها چیزی که از صدای این سیاستمداران بر نیامد حق انسان ها بود
سلمان سیما
اولویت برای بنده ایرانی آزاد و آباد هست! حالا دوستان تمایل دارند برند فلسطین شهید بشوند بحث دیگری است. می توان طرفدار صلح بود ولی با جمهوری اسلامی هم صدا نشد و می توان هم راستا با جمهوری اسلامی بود و هیچ اعتراضی هم به جمهوری اسلامی نکرد و ژست صلح گرفت؛چقدر خوب هستش این ایده که از سر سفره هفت سین پیغام صلح و دوستیمون رو به مردم اسرائیل بدیم. نوروز رو واقعا با صلح شروع کنیم. بگیم که ما بمب اتم نمی خوایم. بگیم که حساب مردم ایران با حساب رژیم ایران جداست.
علی عبدی(منتقد)
بخشی از پیام های محبتی که از طرف ایرانی ها برای اسرائیلی ها فرستاده می شود در راستای پیوند بین انسان هاست، برخاسته از نیت های انسان دوستانه است، و دست مریزاد دارد. بخشی دیگر اما در راستای شعار «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» است، بنا دارد رنج مردم فلسطین را نادیده بگیرد و به آپارتاید دولتِ نژادپرستِ اسرائیل مشروعیت ببخشد، و خجالت آور است مخالفت با جمهوری اسلامی بعضی را از آن طرفِ بام انداخته است
مریم روزبهانی
درست یا نادرست درد مردم خودم برایم در الویت است و برای درمانش دنبال چاره ام ….اما فارغ از هر ژست تهوع آور توخالی با صدای بلند فریاد میکنم که حق انسانی مردم فلسطین وسوریه و هر جای دیگری که انسانی در رنج است و تحت ظلم در منشور مبارزه ی من خواهد بود اگر توان مبارزه داشته باشم،پیام دوستی گروهی از مردم فهیم اسرائیل را به فال نیک میگیرم که باب گفتگویی باز شود برای منع جنگ و ظلم ونفرت و در کنارش راهی خواهم جست که این دوستی را نه فقط بین ما و خودشان که برای فلسطینیان نیز بخواهند که بی شک آزادگانشان می خواهند!
آرش حسینی پژوه(منتقد)
اگر واقعا انسان دوست هستند و دست صلح می خوان بدن، بهتره اول دستشون رو به سمت همسایشون دراز کنند و برای اونها به جای بمب های آهنی بمب عشق بفرستند، خدا وکیلی با اونها روابطشون عشقولانه بشه ما که بخیل نیستیم، خوشحالم میشیم، اتفاقا بمب عشق اونطرفی می تونه خاورمیانه رو به صلح ببره، اصلا ما میگیم نیت خیر دوستان ما که به رسم ادب جواب پیام دوستی اونها رو می دهند این وسط اشاره بکنند که آقاجان همسایه ات را دریاب.
حامد ورمازیار
به باور من میشه دو جور نگاه کرد: یکی یک حرکت کوچک و فرهنگی مخالف جنگ، که هواخواهانش هم همین آدم های فیس بوکی ساده خواهند بود…دیگر اینکه سیاسی دیده بشود و نیروهای سیاسی دنبال روش باشندبه باور من چون ما داریم دومی را نگاه می کنیم و دنبالش می کنیم باید به همه ی این چیزها نگاه کرد و از همه مهم تر پایانش…به باور من هنوز مردم ایران و اون کوچه بازاری و حتی کاربران فیس بوکی که سیاسی فکر نمی کنند هیچ نگاهی به این صفحه و دوستدارانش ندارند…پس نمیشه گفت که حرکت فرهنگیه
فرهمند علی پور(منتقد)
چرا اسرائیلی ها که اینقدر صلح دوست هستند حتی نمیتوانند دوستان خود در خاورمیانه را برای خود نگه دارند؟
سعید قاسمی نژاد
به نظرم منافع ملی مفهوم محوری است که در شرایط کنونی باید نیروهای سیاسی را با آن سنجید. کسانی که همه چیز را برای ایران، ایرانی و هموطنانشان می خواهند و کسانی که ایران و ایرانی را برای فدا شدن در راستای آرمانهای دیگری می خواهند. آن آرمانها می توانند اسلام، فلسطین، انترناسیونالیسم کمونیستی، اسرائیل، غرب و … باشد. خط حایل میان این دو گفتمان باید روشن شود و نیروهای سیاسی صریح به مردم ایران را بگویند که بهترینها را برای ایران و ایرانی می خواهند یا ایران و ایرانی را برای اهداف دیگر. من به عنوان یک شهروند فقط به کسی اعتماد می کنم که اولویت اصلیش منافع ملی ایران باشد
محسن بیات (منتقد)
اول باید پیرامون عبارت “مردم اسرائیل” به یک تعریف مشترک برسیم/ این مردم دقیقاً کیا هستند؟
نگین بانک
این کمپین موجب میشه که دولتها و سیاست مداران به بهانه منفعت و امنیت ملی جنگ یا تهدید به جنگ نکنند میگه که مردم اسراییل راضی به جنگ با ایران نیستند، یکی از خصوصیات بد جنگ اینه که زمانی که شروع شد و خشونت و کشتار بین طرفین آغاز شد، خیلی سخت میشه بخشید و به صلح رسید. این دقیقاً اتفاقیست که بین اسراییل و فلسطین افتاده و راه صلح و گذشت را بسیار پیچیده و سخت کرده؛ این شهروندان اسراییل دقیقاً این هست که نیمخوان یک جنگ دیگه با یک ملت دیگه آغاز کنند و وارد یک پروسهای بشند که دیگه سخت بشه از توش بیرون اومد
صابر ابطحی(منتقد)
این مردم صلح طلب اسرائیل وقتی کودکان فلسطین و لبنان بمباران میشدن نمیدونستن صلح چیه؟!یا خیالشون راحت بود موشکهای حماس و حزب الله به تل آویو و خیلی شهرای دیگه نمیرسه؟!اما از ترس اینکه یکی از هزاران موشک شهاب و…بخوره به سقفخونه شون صلح طلب شدن؟!اسم واقعی این کمپین کمپین ترسه!ترس هم یه غریزه انسانیه که بعضیا لا به لای مفاهیم مقدس دارن قایمش میکنن و باهاش فخر میفروشن/ تا کی همه چیزو می خواهید دوقطبی ببینید؟!هرکس اسرائیل رو به رسمیت نشناسه بسیجی و طرفدار حماس و جهاد اسلامیه
مرتضی اصلاچی
ظلم هایی که دولت اسرائیل در حق مردم فلسطین می کند به جای خود اما مسئله این است که تمام مردم اسرائیل چنین چیزی را نمی خواهند. لااقل من به شخصه در این سوئد یک معلم اسرائیلی دارم که ضد جنگ است و 20 سال پیش از ارتش فرار کرده و او می گوید که بسیاری از اسرائیلی ها می خواهند که با هیچ کشوری نجنگند و در آرامش زندگی کنندیه تعدادی اسرائیلی می گن با ما مشکلی ندارن و نمی خوان که با ایران بجنگند. حالا این وسط طرح این مسائل که اسرائیل اساسا نامشروع است ؛معنی ندارد. دستی که به دوستی دراز می شود را باید فشرد،اکنون جماعتی از هر دو طرف ورای شاخ وشانه کشیدن سیاستمداران حرف از دوستی می زنند و این می تواند گامی مثبت برای حل بسیاری از سوء تفاهمات باشد
دلی کیا(منتقد)
باید یکسری نامه هم نوشته بشه و اگر واقعا حسن نیت دارند یکسری پیام “عشق” هم برای فلسطینیها بفرستند تا معلوم شود واقعا انسان دوست هستند،والا به نظرم کارشون عوام فریبی است
سعیده سیما
اینکه با مردم اسرائیل دوستی کنیم دلیلی بر حمایت از جنایات دولت اسرائیل می شود؟
خورشید نیمه(منتقد)
نه غزه نه لبنان جانم فدی ایران با انینکه بارها از سوی مردم سر داده شد اما بیشتر یک شعار احساسی بود در تقابل با حمایت های احمقانه از فلسطین و لبنان و بای مخالفت با حاکمیتی که مردم خودش رو سرکوب میکرد اما حامی فلسطینیان بود…وگرنه اکثر مردم ما هم حامی مظلومیت های ملت فلسطین هستن و جناآت اسراییل رو محکوم میکنن
محمدرضا صدری
کل کشتارهایی که این اسرائیل بد بخت کرده رو از سال 1950 تا 2012 جمع کنین بعد مقایسه کنین با کشتارهای قذافی در لیبی و اسد در سوریه/ اون وقت روشن میشه قضیه چیه!
حسین نقاشی(منتقد)
این عزیزانِ دل اسراییلی “اولترا لایت” و مهربان و دوست داشتنی،آن زمان که داشتند بر خانه و کاشانه ملتی دیگر آوار می شدند،میانه رویی و صلح دوستی شان کجا رفته بود!؟/ اگر نسل دومی هستند آیا تا به حال به پدران و مادرانشان تَشر رفته اند/ من به شخصه از این نوع رویکردها استقبال می کنم، بدین سان تعارضات و اختلافاتِ ریشه ای بین جریانهای منتقد و معترض به وضع موجودِ داخل کشور روشن و روشن تر می شود
سید کوهزاد اسماعیلی
صلح در فرهنگ ایرانی یک مفهوم گسترده است اما تمام فرهنگ ایرانی نیست. فرهنگ ایرانی چه در بخش اسطوره ای و تاریخ سنتی ایرانیان و چه در تاریخ باستان ، اسلامی و مدرن مملو از مقاومت ها است.
سعید حبیبی(منتقد)
هميشه از خود پرسيده ام که آيا ممکن است مهاجران يهودي از غاصب بودن اسرائيل بي اطلاع باشند؟ آيا شهرک نشينان ممکن است ندانند که در سرزمين اشغال شده ديگران پا نهاده اند و بر خانه و دارائي به غارت رفته آنها، زندگي خود را بنا کرده اند. کدام وجدان آگاهي رضايت مي دهد که 4.5 ميليون آواره فلسطيني وجود داشته باشند و از بازگشت به وطن خويش محروم شده و در بدترين شرايط زندگي، روزگار بگذرانند و باز عده اي به خود اجازه دهند که فلسطين را سرزمين قوم يهود بدانند و بر وعده الهي در تورات تکيه کنند؟ آيا به صرف اينکه شهرک نشينان نظامي نيستند مي توان آنان را از مصيبتهايي که 60 سال است بر مردم فلسطين مي رود مبرا دانست؟ پيچيدگي اينجاست که از يک سو اينان غير نظاميند و از سوي ديگر غاصب و اشغال گر
امیر قلی پور
یه تعدادی اسرائیلی می گن با ما مشکلی ندارن و نمی خوان که با ایران بجنگند،دستی که به دوستی دراز می شود را باید فشرد. مگر تمام مردم ایران مانند رهبران شان هستند که تمام اسرائیلی ها باشند؟ تابوی بد بودن اسرائیل و اسرائیلی باید شکسته شود؛این می تواند گامی مثبت برای حل بسیاری از سوء تفاهمات باشد
محسن خان احمدی(منتقد)
/ اسراییل کشوری هست که مردم بی گناه رو داره در غزه میکشه پس این کشور دوست داشتنی ای نیست من نمیدانم شما از چیه اسراییل دفاع میکنید؟
علیرضا موسوی
این کمپین هیچ ربطی به مناقشه فلسطین و اسرائیل ندارد؛ملت ایران و ملت اسرائیل از بعد از انقلاب تا به حال هیچ گونه مراوده ای نداشتند و طبیعتا به غیر از بلندگوهای تبلیغاتی هیچ صدایی از هم نشنیده اند. برای کسی مثل من که در ترکیه زندگی می کند و با چشم میبیند که تصویر ملت ایران از نظر مردمان خاورمیانه احمدی نژاد و خامنه ای است باید به جهانیان ثابت کنیم که صدای جنگ طلبی که از تهران شنیده می شود خواسته و مطالبه کل ملت ایران نیست و حداقل صداهای دیگری هم وجود دارد که تا به حال سرکوب شده.
فیاض خاک(منتقد)
در مباحث سیاسی کمتر باید بحث را به حق و باطل کشانید؛ اما مسئله ی اسرائیل حقیقتا مسئله محض حق و باطل است. حق ماکلیت بر زمین و سرزمین به هیچ وجه چیز مدرنی نیست، دموکراسی نیست که بشود به آن اعتقاد داشت یا نداشت. حق پایه ای است که پیش از قبول آن هیچ بحث دیگری نمی توان کرد. مردم اسرائیل بر سرزمین و ثروت ملتی دیگر نشسته اند تا اعاده ی این حق، هیچ حقی برای آن ها متصور نیست. عشق و علاقه و دوستی که بماند؛دوستانی که این مباحث را مطرح میکنند، تساهل را اشتباه درک کرده اند و دامنه ی آن را به خط قرمز های انسانی کشیده اند
رشید اسماعیلی
جوی باریک عشق بین ایرانیان و اسرائیلیها به سوی فلسطینیها هم سر ریز شد، باید بکوشیم این عشق پرچمی شود برای خاورمیانهای عاری از خشونت و سرشار از صلح. خاورمیانهای که فلسطینیها هم بتوانند در کنار اسرائیلیها کشور خود را (در سرزمینهای پیش از جنگ ۱۹۶۷ و به پایتختی بیت المقدس شرقی داشته باشند) و به حداقل حقوق انسانی خود دست یابند، خاورمیانهای که در آن دولت ایران میانجی صلح باشد نه آتش بیار معرکه
مجتبی نجفی(منتقد)
این کمپین حتی اگر عمیق هم نشه قابل توجه است. منتها من تعجبم از بعضی دوستان میاد وقتی که تظاهرات ضد جنگ توی برخی از کشورها راه می افته شروع به مسخره کردن می کنن اما همین که کمپین ضد جنگ توی اسرائیل راه می افته قند تو دلشون آب می شه. تظاهرات کنندگان اسرائیلی گفتند ایران را بمباران نکنید و فعالان ضد جنگ هم در سایر نقاط دنیا همین رو می گن. چرا اولی باید ستایش بشه و دومی تحقیر؟
محمد رضایی
خب لااقل تبلیغات به دنیا نشون داده که ما دشمن اسرائیل هستیم! هیچ صدایی که خلاف این باشه از ایران بیرون نیومده، جنبش سبزتا حد زیادی چندصدایی توی ایران را نشون داد ولی هیچ موضعی برخلاف موضع رسمی حکومت در زمینه اسرائیل و فلسطین بیرون نرفته!
مهدی ایرانی(منتقد)
حمایت از کمپین ضد جنگ که از اسرائیل شروع شد کار بسیار پسندیده و لازمیست. سوال اما اینجاست که در کمپینی که برای جلو گیری از جنگ بنا شده چه نیازی به درد دل سیاسی است؟ پیامی مثل ما جمهوری اسلامی نمیخواهیم، ما دیکتاتوری نمیخواهیم ،اصلا جواب مناسبی برای پیام طرف اسرایئلی هست؟ معضل دیکتاتوری و عدم وجود دموکراسی چیزیست، که باید بین خود حل و فصل کنیم نه اینکه دیگری را که دولتش پی بهانه برای جنگ طلبیست در این فیصله شریک کنیم. فکر نمیکنید که تکرار این اتهامات توانایی کمپین اسرائیلی را هم برای دور کردن خطر جنگ و پیشبرد پیام کمپین خود کمتر میکند؟
مصطفی خسروی
آی مردمی که علیه جنگ در نقاط مختلف دنیا تظاهرات می کنید، مسلمون، مسیحی، یهودی، ایرانی، افغانی، امریکایی، اسرائیلی و هر جایی که هستید، دمتون گرم
نه به جنگ، نه به سرکوب، تلاش برای صلحی پایدار
ابراهیم مهتری
را ه افتادن کمپین دوستی مردم ایران و اسرائیل چه دخلی سیاست خصمانه ارتش اسرائیل و حماس داره کسی که خوی انسانی داره و به کرامت انسان معتقده نه کشتار رو در تلاویو میتونه تحمل کنه نه در غزه/.ياسر عرفات برای سه نسل از فلسطينيان نماد جنبش مقاومت و سمبل پيکار برای بازيافت سرزمين ملی و تشکيل دولت مستقل فلسطين بود، اگر نام ياسر عرفات در جنبش فلسطين از مراحل بسيار متفاوت يک مبارزه تاريخی يعنی از مبارزات دانشجوئی در دهه 50، جنبش چريکی در دهه 60، حضور بين المللی در دهه 70، پذيرش اصل گفتگو و مذاکرات سياسی با اسرائيل در دهه 80، و سرانجام امضای پيمان اسلو در دهه 90 عبور می کند و اورا به دريافت مشترک جايزه نوبل صلح با شيمون پرز و اسحاق رابين در سال 1994 می رساند، همه نشانگر نيم قرن تلاش اين مبازر کهنسال و همفکران او برای ارتقای تصور جهان از مسئله ای بنام ” آوارگان فلسطيني” تا سطح ضرورت تشکيل يک کشور مستقل فلسطين بوده است.ارمان گفتگو و ارمان دوستی ارمان انسانیست چرا نباید از دوستی دو ملت استقبال کرد؟چرا نباید باور کرد ملت ها میتوانند با دوستی دولت ها را به نرمش وادار کنند!؟
علی کلالی(منتقد)
کمپینی راه افتاده برای دوستی مردم ایران و اسرائیل و دوستان هم شدیدا دارن فعالیت می کنند. احترامشون سر جای خودش ولی نظرم به کودکان تکه پاره شده فلسطینی در غزه و اریحا، در دیریاسین و صبرا و شتیلا نزدیکتره. ملتی که خودشون حکومتی بنیادگرا رو حمایت می کنند،ملتی که در برابر تجاوز دولتشون از قطع نامه های سازمان ملل سکوت کردن و… . کلا من فکر می کنم با همچین ملتی نمیشه اینجوری رفیق فابریک شد، هیچ کس جنگ نمی خواد/1- کمپین صلح با مردم اسرائیل پیش شرط می خواد/2–در مورد تشکیل این کشور حرف مفصله که البته با توجه به قطع نامه شورای امنیت سازمان ملل و مجمع عمومیبه هر حال باید پذیرفته بشه؛ ولی من ترجیح می دم با مردم فلسطین دست دوستی بدم و در کنارشون (البته جریانهای ملی مترقیشون نه حماس که جریان سلفی های فلسطینی اردنی است) باشم تا در کنار این زوج محترم مبدا این کار.
وقتی حرف صلح میون می آد نیگا کنید، ببینن طرفش کیه بعد برین تو کار صلح
نجات بهرامی
اصلا همه مسئله این است که دو رژیم امکان و احتمال برخورد را به حد بالایی رسانده اند و مردم دو کشور باید به آنها اعتراض کنند . برای همین است که این کمپین با مردم تاجیکستان و مالدیو به وجود نبامده است . وقتی اسراییلیها به ما می گویند ” کشور شما را بمباران نمی کنیم ” پیام آنها این است که دولتشان جنگ طلب است ولی ما مردم اسراییل نیستیم . خب ایرانیها هم دارند همین کار را می کنند . هم ندای صلح طلبی سر می دهند و هم به دولتشان انتقاد می کنند . چیز پیچیده ای نیست و نباید اینقدر مشمول هرمنوتیک می شد
مینا خانی(منتقد)
سوال ما واضح است؛ کمپین ضد جنگ و معاشقه ایرانی ها و اسرائیلی ها بدون در نظر گرفتن وضعیتِ مردمِ جنگ زده ی فلسطین؟….مردمِ فلسطین مردم نیستند؟ آیا دوستی دولت ما و حماس چیزی جدایِ از دشمنی او با اسرائیل است؟ آیا بدونِ در نظر گرفتنِ صلح در میانِ فلسطین و اسرائیل صلح در منطقه ممکن است؟ بیاییم نشان دهیم که ما دشمنِ ملت اسرائیل نیستیم؟ مگر تا به حال بوده ایم؟ نه آقایون خانوم های عزیز دشمنی دولت احمدی نژاد با اسرائیل هیچ ضربه ای به این دولت نزده است که هیچ؛ لطف های بسیاری هم در حقِ دولتِ آن ها کرده است. ما ابتکار این هنرمند اسرائیلی را چیز بدی نمی دانیم احساس می کنیم اما که رفقای ایرانی ما باز هم جو گرفته شده اند؛ اگر آنها به ما ابراز علاقه کرده اند عده ای از آنها پیش تر از این این ابرازِ علاقه را به مردم فلسطین هم کرده اند! آنها ماجرای فلسطین و اسرائیل و ایران را جدای از هم نمی دانند! اما بعضی از ماها انگار اصرار داریم به تفکیک چیز های از هم تفکیک نشدنی! تا زمانی که در آن منظقه جنگ هست، موضوع اسرائیل از موضوعِ فلسطین تفکیک شدنی نیست.
درنگهای انتقادی در کمپین دوطرفهای که اخیراً میان ایرانیان و اسرائیلیهایی که میگویند همدیگر را دوست دارند به راه افتاده، درنگهایی به ویژه در سویهها و توجیهات لیبرالیستی آن، و چند نکتهی دیگر
خوشبختانه در این یکی دو هفتهی اخیر همهی ما آنقدر راجع به کمپین ابراز علاقهی دوطرفهی ایرانیان و اسرائیلیها به همدیگر شنیدهایم که دیگر لازم نیست بحث را از توضیح چیستیاش آغاز کنیم. بنابراین یکراست میشود رفت سراغ اصل ماجرا: در قبال کمپین «ما اسرائیلیها شما ایرانیان را دوست داریم» و نسخهی ایرانیشدهاش، «ما ایرانیان [هم] شما اسرائیلیها را دوست داریم»، چه موضعی میبایست گرفت؟ پاسخ دستکم در گام نخست به نظر ساده میرسد: قاعدتاً تا آنجایی که این کمپین از موضع ضد جنگ سخن میگوید و مشروعیت گفتمان جنگستایانهی دو دولت ایران و اسرائیل را زیر سئوال میبرد تردیدی نیست که باید از آن حمایت کرد. اما آنچه پشتیبانی از این کمپین را باز هم ضروریتر میسازد این حقیقت است که نولیبرالهای وطنی به واسطهی فعالشدن در این کمپین برای نخستین بار به صف مخالفان علنی جنگ پیوستهاند و این دستاورد کوچکی نیست. اینکه نولیبرالهای ایرانی بیآنکه دیگر بحث جنگ عادلانه و غیرعادلانه یا جنگ آزادیبخش و دموکراسیپرور را پیش بکشند یکراست و صریح، بی کمترین حاشیهروی و استثناسازی، به سراغ رد هرگونه جنگی رفتهاند و اساساً جنگ را برای آیندهی ایران مخرب و ویرانگر ارزیابی کردهاند موضوعی است که از چیزی کمتر از چرخشی در مواضع سیاسیشان خبر نمیدهد و درست به همین دلیل میبایست از آن استقبال کرد. اگر آنها تا این پایه اصرار دارند که مخالف جنگافروزی هستند ما هیچ دلیلی در دست نداریم که به گفتهی آنها شک کنیم؟ اما این خوشامدگویی اولیه به ورود آنان به گفتمان ضدِ جنگ و حمایت از کمپینی که آشکارا محصول گفتمان نظری و فعالیت عملی آنها است به همینجا ختم نمیشود، اختلافات اساسی بلافاصله از راه میرسند:
اول. چطور مردمانی که به قول خودشان «حتی همدیگر را نمیشناسند» میتوانند از عواطفی چون عشق و دوستی نسبت به همدیگر حرف بزنند؟ اینجا فقط دو احتمال میتواند وجود داشته باشد. احتمال اول کموبیش چیزی است شبیه به این: عشق و دوستی عواطفی پیشینی و نخستیناند و در همهی ما از آن حیث که انسان هستیم به ودیعه گذاشته شدهاند. مشکل اساسی بشریت در واقع فراموشکردن این عواطف وجودی و به نسیانسپردن این سرشت مشترک است. دلیل اصلی به مُحاقرفتن عشق و دوستی میان انسانها هم چیزی نیست جز مداخلهی دولتها و جدیشدن بازیهای سیاسی و غلبهیابی تفاوتهای جداسازندهی فرهنگی. چارهی کار در بازگشت به «انسان طبیعی» و «طبیعت انسانی» است که همهی این روبناهای تاریخی را درمینورد و ما را در زیربنای مشترکمان به همدیگر، باری دیگر، پیوند میدهد. روشن است که اینجا با قسمی راهحل شبهعرفانی سروکار داریم که تقلا میکند پروبلماتیکهای مادی و واقعی سیاست را با رجوع به نوعی کیهانشناسیِ مبتنی بر باور به وحدت وجود، رفع و رجوع کند- همهی ما با کلیشههای نخنمای آن آشناییم: «همهی ما انسان هستیم»؛ «بنیآدم اعضای یک پیکرند»؛ «عشق میتواند همهی مشکلات را حل کند». پاسخ نولیبرالهای ایرانی اما آشکارا معطوف به احتمال دوم است: پیشکشیدن بحث عشق و دوستی میان دو طرف در واقع بحثی است پراگماتیستی و برآمده از مصلحتسنجیای که منافع ملی ایرانیان را مدنظر دارد، منافعی که از شواهد و قرائن چنین برمیآید که لیبرالها دیگر متقاعد شدهاند که با جنگ و جنگافروزی نمیخواند و دقیقاً به همین دلیل باید آن را به هر نحوی که شده پس بزنند. بنابراین دستگذاشتن بر روی عشق و دوستی برای لیبرالها شگردی رتوریک است به هدف تلطیف فضای خصمانهی میان طرفین. اما مشکل این تنشزدایی به اتکای سخنگفتن «پراگماتیستی» از عشق و دوستی چیست؟ پاسخ ساده است: همین پراگماتیستیبودناش. لیبرالهای وطنی میگویند بیایید از عشق و دوستی حرف بزنیم چون به نفع ماست که دیگری ما را در حال حرفزدن از این عواطف ببیند، چون اینگونه حرفزدن با منافع ملی ما که نمیتواند در برابر جنگ تاب بیاورد، جورتر است. با این اوصاف دوستی و عشقی که رفقای لیبرال ما از آن حرف میزنند پیشاپیش بیمعنا شده است چرا که عمیقاً در نارسیسیسم یا خودشیفتگی ریشه دارد: «برای این با تو از عشق حرف میزنم چون جداً نگران آخر و عاقبت خودم هستم؛ برای این میگویم دوستت دارم چون همهی فکر و ذکرم منافع ملی خودم است». کاملاً پیداست که همهی این بازی تلاشی است برای فریب «دیگری بزرگ». نمایشیشدن عشق و دوستی خودِ ایدهی دوستی و عشق را اخته میکند.
دوم. روشن است دلیل اینکه لیبرالها در پیغامرسانی به اسرائیلیها چنین پیشقدم شدهاند آن است که فرصت را برای تابوشکنی از رابطه با اسرائیل و عادیسازی رابطه با آن در آینده مناسب یافتهاند. به زعم آنها برقراری روابط مسالمتآمیز با اسرائیل از جمله شروط بازسازی رابطهی ایران آینده با غرب است. هرچه باشد آنها منافع ملی را اساساً با چرخش کامل به جانب غرب – از جمله دولت اسرائیل- تعریف میکنند. بنابراین برای لیبرالهای ایرانی اسرائیل نه نام یک مسئله، آنهم مسئلهای از بنیاد «کلی»، که صرفاً نام دولتی است همچون دیگر دولتها که باید برحسب منافع ملیمان با آن وارد تعامل شویم. در برابر این موضع لیبرالی، چپگرایی دموکراتیک باید خودِ مفهوم «منافع ملی» را واسازی کند، چنانکه بتواند آن را از شر تقلیلگرایی پراگماتیستیای که از دل شهوت بیشینهسازی سود بیرون میزند، از همان «رئال پلیتیک»ی که خودش را برای همیشه از «حقیقت» جدا کرده است، نجات دهد. برای لیبرالیسمی که شالودهی آگزیوماتیکاش بر «انسان خصوصی» سوار است، همان انسان منفردِ پیوندگسستهای که در همهحال همهی هوش و حواساش جمع محاسبهی سود و زیان شخصی است، چیزی چون «امر کلی» و پیکار برای آن یکسره بیمعنا است. همهی حقیقت چپ اما در این خلاصه میشود که باور دارد همواره میبایست به نسبت میان کلیت و جزئیت و شیوههای وساطت میان این دو بیاندیشد. با این تفاصیل، مسئلهی اسرائیل- فلسطین برای چپ از بیخوبن مسئلهای است کلی و جهانشمول، دقیقاً از آن حیث که تقریباً همهی پروبلماتیکهای سیاست مدرن یکجا در آن جمع شده است: دشوارهی تأسیس دولت، حق تعیین سرنوشت، شهروندبودن و معنای آن، مسئلهی پناهندگان و آوارگان، اردوگاه و وضعیت استثنایی، معناداری یا بیمعنایی حقوق بشر، نژادپرستی رسمیتیافته و خیلی مسائل دیگر. چشمبستن بر این مسائل و در پیشگرفتن این مواضع کلبیمسلکانه که «به خودشان مربوط میشود» یا «شدهاید کاسهی داغتر از آش» یا «نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران» برای لیبرالیسم ایرانی چیزی کمتر از رسوایی به دنبال ندارد. این چشمپوشی یعنی لیبرالیسم نه میخواهد و نه میتواند به این پروبلماتیکها فکر کند و همهی اینها را به نام منافع ملی دور میزند، احتمالاً به این دلیل ساده که هرگونه درنگی در آنها دیر یا زود مستلزم تجدیدنظر واسازانه در خودِ سنت لیبرالیسم خواهد بود. برای چپ، فلسطین همان سیمپتوم، همان آسیبنمای نظم سیاسی حاکم بر جهان کاپیتالیستی است، همان زخم چرککردهای که عمیقترین رنجهای جهان در آن فریاد میکشد. حساسماندن به سرنوشت آن هم وظیفهای سیاسی است و هم بایستهای اخلاقی و هم شرط زندهماندن خودِ تفکری که میخواهد به سیاست فکر کند.
سوم. برای ما و اسرائیلیها که اساساً در زمان و مکان، همزیست یکدیگر نیستیم سخنگفتن از عشق و دوستی در بهترین حالت یک تعارف است و نشانهی مُبادی آداب بودن ما و آنها. اما مسئله در قبال اسرائیلیها و فلسطینیان یکسر متفاوت است. آنچه میتواند «دیوار حائل» میان آنها را فروبریزد فعالشدن قسمی «سیاست دوستی» است که بیش از هر چیز میرود تا به اتکای گشودگی به روی دیگربودگی دیگری، مرزهایی که «من» را در هویت جزئی خودش حبس کرده است، باز کند. شکستن این مرزهای هویتی مستلزم بهاشتراکگذاشتن تفاوتها است: هر یک از طرفین تنها با بازشناسی آن دیگریِ درونِ خود، آن دیگریای که «خود» را دیگر خواهد کرد، «خود» را به «دیگری» بدل خواهد کرد («من دیگری است»- آرتور رمبو) میتوانند یک فضای اشتراکی بسازند که همهی تفاوتها را در خود جا دهد، تفاوتهایی که درون هم زندگی میکنند و نه بسته به روی یکدیگر: تفاوتهای اشتراکی. سیاست دوستی به عاطفهای پیشینی چون عشق چنگ نمیزند، در عوض، به مواجههی «واقعی» فرامیخواند، به مواجهه با چهره، مواجهه در زبان، مواجههی بدنها. تنها چنین مواجههای است که میتواند افقهای آینده را بگشاید.
چهارم. هرگونه مخالفتی با جنگ میبایست خودش را در یک «مردم» متشکل کند. آن «ما»ی در «ما جنگ نمیخواهیم» فقط میتواند یک «مردم»، یک سوبژکتویتهی جمعی، باشد. این «مردم» اما پیکرهای پیشاپیش حاضر، بدنی جمعی که آنجا باشد، نیست: «مردم» وجود ندارد، «مردم» ساخته میشود و این همان دقیقهی راستین سیاست است. با این تفاصیل، هرگز نمیشود به نخواستن جنگ بسنده کرد؛ جنگستیزی باید یکی از مطالبات/خطابهای جنبشی بزرگتر باشد که اصرار دارد میتواند و میباید پروبلماتیک سیاسیاش را به دست خودش حل کند. میتوان نام این سیاست را گذاشت: خودآیینی مردمی.
از فیسبوک حسام سلامت
تمام مردم دنيا مي توانند با هم دوست باشند
اين مساله ي عجيبي نيست…
خلط مبحث شده کسی کاری به دولت اشسراییل نداره این حرفیه کهاز زبون مردم این کشور بیان شده دولت اسراییل غاصب سرزمین های فلسطین بوده وهست .عده زیادی از مردم فلسطین رو کشته اون هم درست ولی ما الان در شرایطی هستیم که ممکنه اسراییل با هر وسیله با ایران دردرگیر جنگی بزگ بشه شاید با اثبات صلحدوستی مردم ایران واقبراز علاقه دو ملت برای ایجاد صلح حتی در کلام حتی بدون واکنش از دولتها بشه زمینه تغییر بعضی از دیدگاهها رودر هردو مملکت غصب شده ایجاد کرد باتشکر
ما دوست تمام ملتهای دنیا هستیم.اسراییل. آمریکا.فلسطین.و…هیچ فرقی برای ماندارند
درد من مردمي است كه
در زير بار ظلم و ستم داغون شدند اما
براي مظلوميت حسين گريه ميكنند.
به انها که به شعار ملی ((نه غزه نه لبنان.جانم فدای ایران
به انهایی که به شعار ملی نه غزه نه لبنان جانم فدای ایران اعتراض یا انتقاد دارند بطور تمثیلی مطلبی را عرض میکنم تا شاید ما را بیشتربفکر مردممان بیندازد:
مثال: شما در او موبیا شخصی خود و یا یکی از این اتوبوسهای مسافر بری دارید بهمره خانواده تان بدیدار بیماری عزیز میروید در طول راه متوجه چند دست انداز یا عارضه نا مطلوب در مسیر مشوید .ایا سعی می کنید به کمک همراهان از ان عارضه ها رد شوید و زودتر بعیادن مریض عزیز خود بروید یا اینکه می ایستید و تلفن یا ارتباط بر قرار میکنید تا اهداری منطقه بیایند و با نظارت و حضور و یقه گیری شما با انها جاده را ترمیم کنند؟
1-عقل سلیم می گوید با احتیاط و همکاری همراهان بدلیل هدفی که دارید(ملاقات مهم) براهتان ادامه دهید.2-احساساتی و عصبی شدن شما را متوقف میکند تا پیگیری نامیید راهداری برسد و ان را درست کند و گیرم هم درست کردند .شما با تاخیر زیادی به مقصد میرسید و می بینید عزیز مریض و در بستر وفات نموده است .انوقت ایا هرگز خود و حتی همراهان که به شما تذکر ندادند برای حرکت. را می بخشید؟
کمی تعصب و غیرت ملی هم بد نیست،
نباید اولین هولوکاست واقعی بر ضد مردم خوب ایران توسط یهودیان که در کتابهای مثلا دینی آنها یعنی تورات تحریف شده آمده که داستان استر و قتل عام 75000 ایرانی در 13 فروردین می باشد از فکر ما حذف شود
بفرض بگوئیم بنی ادم اعضای یکدیگر نیستند و کشتار و قتل عام فلسطینیهاو لبنانیها توسط اسراییل به ما مربوط نیست آیا جنایات اسراییلیها بر ضد آزادیخواهان ایرانی در زندانهای ساواک را هم باید فراموش کنیم و خاطره تاریخی قتل عام ایرانیها هنوز توسط یهودیها جشن گرفته می شود را هم بی خیال باشیم و به صلح و دوستی گرگ و میش فکر کنیم که چقدر رمانتیک است
اسرایل باید از صفحه روزگار محو بشود و بس !!!!!!