ارزیابی دستگاه های امنیتی و استراتژیک امریکا انقدر قوی هست که بدانند چلبیسم در ایران زمینه ندارد. جامعه ایران پیشرفته و پیچیده است... ایران چلبی بردار نیست! و طرفداران چلبی سازی در ایران برخلاف نمونه عراق نه برندگان سرافکنده بلکه به بازندگان سرافکنده تبدیل خواهند شد.
sardar: نیروهای سیاسی چه در حاکمیت و چه در اوپوزیسیون نزدیک به سه ده است که درگیر مبارزه سیاسی برای برای کسب قدرت سیاسی پایدار در ایران هستند این تضاد ودر گیری نشان میدهد که نه نیروهای در حاکمیت و نه نیروهای مخالف به تنهایی و بدون ایجاد یک جبهه وسیع که منافع اکثریت مردم و ملیتهایایران را تضمین و تامین کند قادر نخواهند بود ثبات پایدار در ایران و کشورهایهمسایه ایجاد کند .
یکی از مهمترین عاملها، عدم پیوند [نیروها و گروههای سیاسی] با جنبش داخل و نداشتن پایگاه اجتماعی به صورت عینی ست. این فاکتور مهم در شرایط سرکوب و پراکندگی خیلی تأثیرگذار است. عامل دیگر فرقه گرایی ست.
عامل اول، مربوط می شود به پایگاه اجتماعی گروهها و سازمانهای سیاسی، تا فعالیت آنها مابه ازا داشته باشد. طبیعتاً، متأسفانه چنین چیزی نیست و آنها پراکنده و ضعیفاند. البته چنین چیزی از گذشته ریشه داشته؛ در بعد از انقلاب سامان پیدا کرده و همچنان ادامه دارد. فرقه گرایی هم، خودش محصول است و هم تأثیرگذار. متأسفانه [نزد نیروها و گروههای سیاسی] منافع فرقه گرایانه از منافع عمومی و مطالبات عام و فراگیر تفکیک نمی شود و همسان انگاشته می شوند. در چنین شرایطی، هر جریانی منافع و گرایش اخص ِ خودش را نمایندگی می کند، و نه الزاماً منافع عمومی را. یعنی هر کس می کوبد بر فرادستی و هژمونی خودش…
... بی تردید سیطره سرکوب خشن دینی در ایران،وظیفه و مسؤلیت اپوزیسیون خارج از کشور را دو چندان می کند؛حضور حدود پنج میلیون ایرانی در خارج و حضور صدها کادر سیاسی جان به در برده از تیغ سرکوب رژیم،،بعلاوه امکانات وسیع تکنولوژیک و ارتباطی و رسانه ای موجود درخارج و همراهی افکار عمومی ونهاد های ترقیخواه بین المللی با مردم ایران و...،همگی ظرفیت هایی هستند که در صورت مدیریت و بهره برداری درست، به مبارزه اپوزیسیون خارج از کشوراهمیتی خاص می بخشند...
هر کسی که برای آینده ایران دموکراسی می خواهد و برای گذار به این دموکراسی از خشونت استفاده نمی کند در چارچوب یک دیالوگ ملی می گنجد و گروه هایی که این را نمی پذیرند در حقیقت می خواهند اراده خود را غالب کنند و قائل به دیالوگ نیستند. بنابراین مشخص است که طیف این گفت و گو از کجاست تا به کجا.
مهم «مهندسی این ایده» است. مشکل اساسی ما در ایران، بحث نظری زیاد است. چون ما همیشه استدلال های درستی می کنیم اما وقتی وارد عقل عملی می شویم، با مشکلات زیادی روبرو می شویم. پس مشکل ما در عقل عملی است.
چهارمین مشکل اتحاد اپوزیسیون، مشکل منفردین سیاسی و خبرنگاران و قلمزنان سیاسی است. اتحاد و همکاری باید میان سازمانهای سیاسی صورت بگیرد. نقش خبرنگاران و قلمزنان سیاسی رساندن خبر، و نقد و تحلیل سیاست و سازمانهای سیاسی است و نه شرکت و دخالت در روند همکاری و اتحاد میان آنها ...
سعی کنیم آنهایی که دارای افکار مشترک هستند و به خصوص از نظر سازمانی یک فکر مشخصی را دنبال میکنند را متحد کنیم تا پدیده سازمانهای یکنفره از میان برود، چه سازمان وقتی دارای قدرت شد پیوستن به آن ساده تر میگردد و نیز بجای رهبر تراشی و ایجاد دولت در خارج از کشور که پایه ای در درون کشور ندارد، با سازمان های دیگر بر روی اکسیون های مشخص همکاری به وجود آوریم.
يك نسل جديدى از فعالان سياسى كه ما به هيچ وجه آنها را در محيط حس نمى كرديم و نمى ديديم و زياد هم فعال نبودند، به ناگاه وارد صحنه سياسى شدند. يعنى همانطور كه در ايران نسل سومى ها پرچمدار حركت جنبش سبز شدند، در خارج از كشور هم يك نسل سومى و گمنام و تازه نفس آمد و بسيارى از فعاليت ها را در درست گرفت. اين طور شد كه ابهت و عظمت حركت داخل توانست فائق شود بر بسيارى از مرزهاى مصنوعى و كاذبى كه در خارج ايجاد شده بود. مرزهايى كه مانع مى شد كه همكارى و همراهى واقعى ميان نيروها شكل گيرد.
طی تلاش طولانی ای که از سوی برخی از مبارزین سیاسی صورت گرفت، متنی پیشنهادی تحت عنوان "پیمان همبستگی ملی جمهوریخواهان ایران" تهیه شده است که اخیرا در سایتهای مختلف درج شد و در زیر این مطلب نیز برای یادآوری آورده شده است