چرا خاتمی رأی داد؟ بهترین کسی که می تواند به این پرسش پاسخ دهد خود خاتمی است. این که دلایل او پذیرفتنی است یا ناپذیرفتنی، مسأله دیگری خواهد بود که پس از شنیدن ادله می‌توان درباره آنها داوری کرد. هرچند از ابتدا روشن است که دلایل خاتمی برای ساختارشکنان معتقد به سرنگونی جمهوری اسلامی پذیرفتنی نخواهد بود.
آیا می شود خود را به جای خاتمی گذاشت و با همدلی و ذهن خوانی، علل و دلایل کنش او را بازگو کرد؟ عده ای این کار را کرده و می کنند. ما هم خطر کرده و دست به همین عمل خواهیم زد.

پرویز ثابتی، مدیر کل اداره سوم شکنجه خانه سلطنتی ( ساواک) در تاریخ 7 فوریه 2012 در صدای آمریکا، برنامه افق، مجالی فراخ می‌‌یابد تا نام ننگین خود را با شعبده‌های رنگین طهارت کند. کس دیگری هم با لقب پر طمطراق " محقق تاریخ معاصر " در بحث شرکت می‌کند تا گاه گاه به سوالات مجری پاسخ دهد. اما انبان انباشته از معرفت وتحقیق ، به این " محقق معاصر " اجازه نمی دهد تا موقتاً حفظ ظاهر کند و ظاهراً بی‌ طرف بماند. لذا همینکه مجری از او در باب سروش و بازرگان و شریعتی‌ و ... می‌پرسد ، ناگهان سرعت می‌گیرد و عبارات و کلماتی‌ را نیم‌جویده و ناتمام بر زبان می‌‌آورد و عالمیان را مبهوت فرزانگی خود می‌کند: "شریعتی‌ که همکاری با ساواک میکرد ، سروش که ابتدا محلّی از اعراب نداشت و بعداً که کاره‌ای شد دانشگاه‌ها را بست و بازجوی زندان اوین شد و ازعلینقی منزوی بازجویی کرد. شمس آل احمد هم همدست سروش در دانش کشی‌ بود. بازرگان هم با این که دکتری ترمودینامیک داشت، کتاب هایی نوشت آکنده از خرافات و موهومات".

موضوع و موضع خاتمی را به خود او بسپاريم. اگر توضيحاتی که قرار است در اختيار مردم قرار دهد برای اکثريت فعالان جنبش سبز قانع‌کننده بود او همچنان يکی از نقش‌آفرينان مؤثر جنبش خواهد بود. اگر هم توضيحات او تئوری رجبعلی مزروعی (دريچه سازش و مذاکره) را ثابت کرد هيچ‌کس حق ندارد به او خرده بگيرد. اگر چنين باشد از آقای خاتمی و ياران او که مهم‌ترين شعار ايشان شفافيت و صداقت بوده، انتظار می‌رود با صراحت، همين سخن را با مردم در ميان بگذارند و پرچم خود را برافراشته کنند. بعيد نيست که آن پرچم، محور وحدت عده زيادی شود که مشکل آن‌ها با وضعيت فعلی ففقط عملکرد برخی از مديران اجرايی و نه رأس نظام است

در نقد آنچه خاتمی انجام داد یا خواندن پس ذهن او که در یک انتخابات فرمایشی تحریم شده بد نام شرکت کرد نکاتی چند قابل ذکر است. تعمق در علل این رفتار، پنجره ای به بحران های درون جریان اصلاح طلبی ایران است و شاید برای فردا راهگشا باشد.برای شروع، یک خاطره تاریخی را یادآوری می کنم که دلالت بر پیچیدگی و غیر قابل پیش بینی بودن تحولات در روابط قدرت در ایران دارد. 16 آذر آخرین سالی که خاتمی رییس جمهور بود در سالن شهید چمران دانشکده فنی دانشگاه تهران عده ای از دانشجویان ناراضی از روند اصلاحات با هیجان وسط سخنرانی شعار می دادند که "خاتمی استعفا خاتمی استعفا". سید محمد خاتمی که با فضای ملتهب دانشجویی مواجه بود جمله و کنایه ای تاریخی خطاب به دانشجویان گفت که اندکی بعد محقق شد.خاتمی به کنایه گفت بزودی دولتی بر سر کار می آید که همه انتظارات شما را برآورده می کند. منظور و کنایه او رییس جمهور شدن احمدی نژاد و باند او بود که بعد ها فاجعه ای تاریخی شد. حداقل در آن زمان خاتمی حدس می زد که از مجموع پتانسیل جریان راست و نیز توان اصلاح طلبان و جریان اصلاح‌طلبی در آن مقطع چه فاجعه ای در حال تکوین است. در همین چهار چوب به این نکات می توان اشاره کرد:

خاتمی و حضور او به عنوان رأی دهنده، درانتخابات 12 اسفند، قلمهای بسیاری را در نکوهش، توجیه و یا حتی ستایش این اقدام به حرکت آورده وگویا همچنان خواهد آورد. نوشتن دربارۀ خاتمی درهمان ساعات آغازین انتشار این خبر، برای بسیاری مهیج ومهم بنظر می رسید، و دیری نگذشت که موضوع مشارکت رئیس جمهور اصلاحات به عنوان خبری و تحلیلی غالب درفضای مجازی بدل گشت. هضم این رفتار از خاتمی برای بسیاری سخت وسنگین بود، وآنانرا واداشت تا از مواضع گوناگون و بعضاً بدون شنیدن توضیحات متهم، به پیش داوری پرداخته و پیشاپیش به صدور حکم دربارۀ وی بپردازند. این احکام از حبس و تبعید تا حذف و اعدام محمد خاتمی از جنبش اعتراضی مردم را شامل می شدند ومی شوند. این انتقادات که بیشتر از منظری اخلاقی به نقد عملکرد خاتمی دراین مقطع اشاره داشتند و بیش ازآنکه به نقد سیاسی عملکرد خاتمی اختصاص داشته باشند، نقد اخلاقی عملکرد وی را هدف گرفته بودند.

خاتمی با حضور خود در حوزه رأی‌گيری البته بسياری دل‌ها را آزرد اما شايد عمل‌اش اين مزيت را داشت که با خويشتن خويش آشتی کرد و به راه و روش هميشگی خود بازگشت. مردی که با انداختن رأی‌اش در صندوق خود را بازيافت حق داشت که از همان آغاز زمزمه‌ی عدم شرکت در انتخابات مجلس از سوی دوستان خويش، هيچ قيد و شرطی را نپذيرد.

راه حل بحران، همراهی وسازگاری مردم و معترضان با ستمگری و استبداد نیست.
جنبش سبز ایران راهی دراز و سخت پیش رو دارد. در این مسیر سبز باید از موانع بسیار گذشت. از مهمترین این موانع ، استبداد است. جنبش سبز ، در راه بی بازگشت خود تا کنون هزینه های بسیار داده است. چه سروها و شمشادها که در این راه با تیشه استبداد بر خاک افتاده اند ! وچه دلاورانی در زنجیر بیداد گرفتار آمده اند!

آخر این چه کاری بود کردید؟ فکر نکردید دل ما را می شکنید و وادارمان می کنید هر چه فحش بلدیم نثارتان کنیم؟ کتک خورتان ملس شده و فحش کم خوردید در این چند سال که حالا به جای اینکه بروید پاریس یا لندن رای بدهید، رفتید دماوند رای دادید؟ دماوند هم شد جا؟ می خواستید رای بدهید همان سرکوچه خانه تان رای می دادید که نه ما مجبور شویم هی تائید و تکذیب کنیم نه خودتان این همه راه بروید؟ فرض کنیم رفتید دماوند برای استراحت، خوب استراحت تان را می کردید؟ این رای دادن، بدو بدو وسط روز تعطیل، همه مهمانها را معطل ناهار گذاشتن یعنی چه؟ همه را علاف کنید و بروید رای بدهید که چه بشود؟