چند صباحی پیش رییس مجمع نمایندگان استان کردستان نخستین نشست خویش رابا فعالان عرصه اطلاع رسانی برگزار نمود.این نشست بهانه‌یی شد تا خبرگزاری منتسب به سازمان تبلیغات اسلامی با شور و شعفی کودکانه مدعی شود که این اقدام سنت شکنی بود.آنچه که نگارنده بر آن لختی تامل می کند ناظر بر همین سنت شکنی‌ست.

آقای خامنه ای در هشت سال اخیر تمام سعی خود را برای بیرون راندن هاشمی از عرصه قدرت به کار برد و در آستانه موفقیت هم قرار گرفت . ولی از آنجا که عقلای قوم در این داستان با او همدل نبودند ، این موفقیت به کمک عواملی به دست آمد که جز زدن و بستن و کشتن و در قبال آن غارت کردن هنری ندارند و به شیوه ای که روش مختار حاکمان جمهوری اسلامی بوده است در این سی و چند سال . حذف فیزیکی رقبا و اگر دست نداد ، بی اعتبار کردن آنها .

خبر تشکیل صندوق همبستگی با کارگران ایران _ کانادا مسرت بخش ترین خبری بود که اخیرا" شنیدم .سالهاست که ضرورت تشکیل صندوقهای حمایتی از مبارزات کارگران در زوایای مختلف احساس می شود . با توجه به اختناق و سرکوب شدید تشکیل آن در داخل کشور ممکن نشده است .

انگار دزدی، حرفه ملی(!) شده است. جوانان بیکار در فصل تابستان سه چهار نفری می‌نشینند و با الهام از موضوع فیلمهای سینمایی که به فراوانی در تلویزیونهای داخلی و ماهواره‌ای پخش می‌شود، طرح سرقت از سوپر محل یا مغازه‌های مختلف را می‌ریزند و اجرا می‌کنند.

اغلب امامزاده ها که به قصد زیارت بنا شده اند در مکانهایی دنج و سرسبزاند و تقریبا همیشه اوقات درشان برویت باز است.با خودت از این پارادوکس در شگفت می مانی جایی که منتسب به خدا است چندان دلکش نیست و جایی مناسب برای خلوت دل نیست اما جایی که نام آدمیزاده ای را یدک میکشد جایی است که میتوانی در آن گوشه ای بنشینی و فارغ ازهر رسم و آدابی دمی بیاسایی و به خودت ، زندگی ؛ دنیا و روزگارش و دل و دغدغه هایش فکر کنی !

با وجود جنگ و خونریزی دائم و برادرکشی در سوریه عده ای با خیال راحت به زیارت عتبات می روند. آنها کم و بیش می دانند که رژیم اسد اعتراضات مردم را سرکوب کرده و با توپ و تانک و هواپیمای شکاری بر سر مردم بمب می ریزد و نیروهای لباس شخصی نیز به کشار مردم می پردازند، با اینحال با خیال راحت به زیارت می روند. شگفتا، چه آدم های بی خیالی!

اینگونه مردمی را جز با ارائه یک سیستم پاکدست که به منافع ملی و سربلندی کشور می اندیشد نمی توان راضی کرد. دیگر دوره الهامات و اداره امور به دست امام غایب گذشته است.

به بقیه کاری ندارم. از طرف خود می‌گویم: رهبرا، خوب فکر کن، مشورت کن، صلاح دیدی بنوش، ندیدی ننوش. اما منت و تقصیرش را برای من نگذار.

پیشنهاد این است که قانون اساسی مشروطه ، منهای موهبتی که از طرف ملت به شخص شاه مفوض بود و دینی به نام دین رسمی کشور ، میتواند مبنای همگرایی قرار گیرد .