چهارشنبه 30th اکتبر 2019 , ساعت: 09:10کد مطلب : 114793 نسخه قابل چاپ

شرکت کردن یا شرکت نکردن در انتخابات پیش رو؟

در این متن تلاش می‌شود تا نگاهی انتقادی به کارنامه اصلاح طلبان و اشتباهات استراتژیک آن ها در مشارکت در قدرت انداخته و دلایل عدم شرکت در انتخابات را از منظر عقل سیاسی به چالش کشید.

اصلاح طلبان

ظهور غیرقابل انتظار اصلاح طلبی در سپهر سیاسی ایران با موجی از امید، شادی و انتظارات فوق العاده همراه بود. اما اکنون و اینجا از پی بیست و اندی سال پس از دوم خرداد در اردوگاه آنان بسی چیزها تغییر کرده است که منجر به تغییر ذائقه سیاسی مردم شده است.

در گذر زمان و رخداد حوادث بسیار, اصلاح طلبان دو رسالت اصلی برای خود تعریف کردند: اول آشتی مردم با حاکمیت(تغییر بدون خشونت) و دوم اصلاح حکومت(با رویکرد آزادی خواهانه و کارآمدی)، اما امروز حاکمیت نه اعتقادی به شکاف بین خود و مردم دارد و نه نیازی می‌بیند توسط یک گروه بیرون از هسته اصلی قدرت ساختارهایش اصلاح شود. در واقعیت امر حاکمیت نیازی به برون سپاری اصلاح خود نمی‌بیند و به اعتباری تصور می کند با رویکرد ضد فساد آیت الله رئیسی و پوست اندازی و جوانگرایی در تشکیلات جناح راست و بدنه حاکمیت خود آغازگر فصل جدیدی از اصلاح طلبی می باشد .

از سویی دیگر در مدت بیست و سه سال گذشته اصلاح طلبان هیچ پروژه بنیادی را در عرصه حاکمیت سیاسی، اقتصادی و فرهنگی پیش نبرده‌اند، به عنوان مثال در دانشگاه که مهمترین پایگاه جنبش دوم خرداد بود و جنبش دانشجویی و بخصوص جریان تحکیم وحدت و ادوار تحکیم وحدت که مهم ترین نهاد جهت تزریق نیروی ستادی به درون جبهه اصلاحات بود با کمک و طراحی های ناپخته اصلاح طلبان و در دوره اصلاحات به سمت اضمحلال رفت این در حالی بود که اختیار دانشگاه تا حد زیادی در دست دولت بود علاوه بر آن در ساختار دانشگاه هم نه تنها تغییر پایداری ایجاد نکردند بلکه کمک حال سقوط و بی اعتبار کردن این نهاد شدند، تا این که امروز پای آنها و فرزندانشان در به از ابتذال کشاندن این نهاد مهم از تهیه مدارک پولی تا بورسیه های فرمایشی به چشم می خورد.

از طرفی اصلاح طلبان هیچگاه پروژه جدیدی برای فسادستیزی نداشتند و اتفاقا با گماردن اقربا و نزدیکان خود در مناصب و سمت‌هایی که اساسا امانت ملت بود عملا در فاسد کردن ساختارهای موجود نقش جدی داشتند. باز کردن پای نیروهای نظامی در معادلات اقتصادی, ابزاری کردن فرهنگ و به بازی گرفتن هنرمندان و ورزشکاران و آلوده کردن آنها به بازی های سیاسی و تشویق آنها و در لیست گذاشتن آنها صرفا جهت رای آوری را نیز اصلاح طلب‌ها کلید زدند.

در حوزه فرهنگی و اجتماعی وضع آنان از بخش سیاسی اداری هم اسف بارتر است، اعتماد عمومی را خرج امور بی ارزش کردند و الان هم در همان زمین در حال طراحی بازی هستند. نتیجه آن که بخش زیادی از مردم از اصلاح به روش شرکت در انتخابات ناامید شده اند و این بدین معنی است که بخشی از مردم طبقه متوسط (پایگاه اصلاح طلبان) هم یا تمایلی به آشتی با حکومت ندارند و یا حداقل این جریان را عامل مناسبی برای این مهم نمی‌دانند. کوتاه سخن اصلاح طلبان به کاری مشغول هستند و رسالتی برای خود تعریف کرده اند که هم در ادعا و هم در کارآمدی‌اش شک وجود دارد، و کلا هویت آن زیر سوال است و دو طرف داستان (مردم و حاکمیت) از آن تبری می‌جویند برای همین بنظر می‌رسد اصلاح طلبان قبل از طراحی هرگونه استراتژی باید برای پاسخ به مردم و حاکمیت فکری اساسی بکنند نه اینکه باز همان استراتژی های دور از موفقیت را در اشکال گاه نازل‌تری بازتولید کنند.

حاکمیت

از طرفی بنظر می‌رسد که حاکمیت در ایران یکدست نیست، بلکه دارای یک مرکز تصمیم گیری مجهز به چاه‌های نفت و ثروت عمومی است، با وابستگی به لشکری از نیروهای که از طریق کارکردن در درون این سیستم ارتزاق می‌کنند، و می‌توان حتی پیمانکارهایی را به این لشکر اضافه کرد، کسانی که فرقی برایشان نمی‌کند در میدان های شهر گل بکارند یا مین، آنها فقط به فکر پیمان و قرارداد خود هستند تقریبا شک نباید کرد اگر مناقصه مین گذاری خیابان‌ها و میدان‌های شهر برگزار شود صف پیمانکاران کوتاه تر از صف گل کاران نخواهد بود، همانطور که در دنیا کارخانه‌های اسلحه سازی از کارخانه های عروسک‌سازی پر رونق‌تراند. بنابراین وقتی بارها بعلت نقش بی بدیل دولت شاهد عقب رفت جامعه و بازتولید سیستم های مریدپروری بوده ایم که خود ضد توسعه است و هر آینه می‌دانیم، که لشکر کاربدستان استعداد اطاعت‌پذیری دارند و همچنین نقش افراد در ساماندهی این نیروها بسیار موثر خواهد بود، عقل سیاسی و اخلاق ما را ملزم می‌کند در هیچ شرایطی نتوانیم نسبت به تغییر و یا حتی کند کردن سیستم تولید جهالت و حماقت بی‌تفاوت باشیم.

صاحب این قلم اثرگذاری‌های محدود به امید عدم شرکت در انتخابات را نه راه حل بلکه منحل و منهدم کردن مسایل می‌داند چون نقش مجلس را در شفاف‌سازی و جلوگیری از تصویب قوانین غیرسیاسی و بعضا سیاسی و چندصدایی که تاثیر زیادی در زندگی فرزندانمان دارد بسیار مهم دانسته و حضور افراد ولو مستقل و سالم را در مجلس جهت جلوگیری از یکدست شدن سیستم را خیلی مفید می‌داند، حضور افرادی مانند دکتر مصدق، آیت الله مدرس یا همین آقایان مطهری و صادقی در سطح نازل تر می تواند موید این مطلب باشد که می شود افرادی در آن مجلس باشند که جنس صدایشان شبیه صدای مردم باشد بنظر می رسد نباید ناکارآمدی در تشکیل فراکسیون و جمع آوری کیف‌کش‌ها در یک فراکسیون توسط اصلاح طلبان را با ناکارآمدی مجلس گره زد و یا یکی قلمداد کرد. پر واضح است فراکسیونی که رهبری آن آقای عارف باشد و ترکیبی که غیر شفاف و غیر دموکراتیک و به توصیه عمه و خاله انتخاب شده باشد نمی بایست موفق باشد و حتی شک وجود دارد می توانستند یک میدان تره‌بار هم مدیریت کنند.

بدیهی است تنها و شاید در یک کشور توسعه یافته می توان آرزوی انتخاب بین خوب و خوبتر را داشت، البته در آن صورت ضرورت چندانی برای مجادله بر سر مشارکت در انتخابات هم وجود ندارد و میزان کم شرکت در انتخابات در اینگونه جوامع هم گواه این مدعا است اما در فضایی سیاسی چنین پرتنش همیشه باید انتظار داشت انتخاب گاهی از مرحله بد و بدتر هم گذشته و حتی به انتخابهای سخت‌تری برسد. گاهی پیش می آید جوامع در مسیر مبارزه باید بین زندگی کردن جهت بهبود شرایط، یا مضمحل شدن در درون جامعه‌ای‌که به سمت یاس و خمودگی در حال حرکت است انتخاب کند و اگر انتخاب نکند احتمال غلطیدن به شرایط غیر اخلاقی هم وجود دارد شرایط غیر اخلاقی می تواند شبیه شرایط سوریه باشد که در آن همه طرف ها نمی توانند بدون عذاب وجدان باشند و همه طرفین کاملا در منجلاب غیر اخلاقی گرفتار شده اند. قطعا بی تفاوتی نسبت به سرنوشت جامعه و قهر کردن و نا امید شدن ما را در نهایت به سمت آن گزینه‌ها سوق خواهد داد. جامعه‌ای که خود را از انتخاب‌های عادی و کمتر خطرناک محروم می‌کند معلوم نیست در فرداهایی که احتمال دارد حاکمیت به کما برود یا دچار بحران شود چه گزینه هایی انتخاب خواهد کرد.

جامعه

در سطح جامعه سرمایه اجتماعی قابل توجهی برای اصلاح طلبان وجود ندارد، وضعیت خاص خاورمیانه به کمتر کشوری فرصت داده است که سرمایه‌های نمادین بسیاری را برای خود ذخیره نماید، لاجرم بایست در به کار انداختن اندک سرمایه موجود حریص باشیم تا بر مقدار آن افزوده شود والا همین مقدار سرمایه هم ارزش خود را از دست خواهد داد، شاید یکی از دلایلی که اصلاح طلبان را مجبور به مشارکت در قدرت می‌کند، فقدان سرمایه اجتماعی است که قدرت را وادار به تغییر رفتار می‌کند، باری تمام تلاش افراد موثر و خوشنام در اردوگاه اصلاحات این بود که عده‌ای با حضور در قدرت و با استفاده از آن امکانات سرمایه اجتماعی ایجاد کنند، یا اندک سرمایه موجود را فربه کنند و مانع رشد موتور تولید حماقت شوند و برای همین این‌قدر محکم با آنها برخورد شد و مدل های بدلی آنها از این فضا بهره‌برداری کردند.

بنابراین ضمن پذیرش نقدهای بالا و بسیار بیش از آن بر اصلاح طلبان، باور دارم در بی تفاوتی نسبت به مقوله انتخابات عملا گزینه خطرناک‌تر را انتخاب کرده‌ایم. در نتیجه آن لشکر ژله‌ای که از محل همکاری با دولت ارتزاق می‌کند و بخش مهمی از طبقه متوسط را تشکیل می دهد، رو به انهدام می رود. محروم کردن همزمان جامعه از مدیریتی انسانی تر و محروم کردن نخبگان مجرب جهت از ورود به ساختار ولو محدود قدرت دقیقا در راستای قطع انتقال تجربه تاریخی است، زیرا خواسته یا ناخواسته راه باز می‌شود تا افراد فرصت طلب و بی ربط با دنیای سیاست وارد این عرصه مهم قانونگذاری شده و با رفتارهای پوپولیستی جامعه را به قهقرا ببرند. طبیعی است وقتی کشتی جنگی را به یک گروه سیرک تحویل دهیم، خیلی زود جای ناخدا و خدمه کشتی کسانی خواهند نشست که وظیفه آنها نه جنگیدن و دفاع کردن بلکه خنداندن و سرگرم کردن مردم خواهد بود.

کوتاه سخن اینکه شرکت کردن اردوگاه اصلاح طلبی و جامعه روشنفکری در انتخابات تا زمانی که موتور حذف و نظارت در حال کار کردن است حداقل نباید با شرم باشد بلکه باید بتواند یکی از گزینه‌های جدی آنها جهت ایجاد تغییر و لو اندک در جامعه و ساختار قدرت باشد کما اینکه اگر بی‌اثر و کم اثر بود در حذف و نظارت اینقدر سختگیرانه عمل نمی‌شد و البته این امر در عالم واقع نمی‌تواند مانعی در راستای پروژه تقویت امر اجتماعی باشد و عده ای هم می‌توانند همزمان آن پروژه را به پیش ببرند.


مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

مطالب مرتبط

پربازدیدترین مطالب

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.