سه‌شنبه 7th ژانویه 2020 , ساعت: 08:01کد مطلب : 115637 نسخه قابل چاپ

آیا سیاست منطقه ای ایران غیرعادی است؟

این نوشته ترجمه ای است از مقاله دکتر محمد عطایی درباره حضور و نفوذ ایران در منطقه که پیشتر در تارنمای آمریکایی لبلاگ منتشر شده است و اکنون برای اطلاع خوانندگان سایت ملی – مذهبی ترجمه شده است

مقام های دولت ترامپ مرتب می گویند که ایران یک کشور “عادی” نیست. “مایک پومپئو”، وزیر امور خارجه آمریکا گفته است “فشار حداکثری” واشنگتن علیه ایران ادامه خواهد یافت، مگر اینکه ایران مانند “ملتی عادی” رفتار کند. به نظر آنها، ایران وقتی کشوری “عادی” خواهد شد که ایدئولوژی انقلابی و توسعه طلبانه خود را که به تعبیر آنها به “اشغال” چهار پایتخت عربی، بغداد، بیروت ، دمشق و صنعا، منجر شده، کنار بگذارد.
تردیدی نیست که سیاست های منطقه ای ایران متاثر از ایدئولوژی انقلابی است، اما نه نفوذ ایران در دنیای عرب و نه حمایت آن از بازیگران غیر دولتی با انقلابی که در سال ۱۹۷۹ سلطنت را سرنگون کرد، آغاز می شود. در واقع، سیاست های منطقه ای جمهوری اسلامی از جهات مختلفی ادامه سیاست های دوره پهلوی است و نمی توان آن را صرفاً بازتاب تفکر ایدئولوژیک و “ماجراجویی” انقلابی دانست. به این معنا، ادعای پومپئو درباره “چهار دهه ایران غیر عادی” نه تنها زمینه های ژئوپلیتیکی و تاریخی سیاستهای منطقه ای جمهوری اسلامی را انکار می کند، بلکه آن را تماما به یک رویکرد ایدئولوژیک، انقلابی و ماجراجویانه تقلیل می دهد.

مقام های دولت ترامپ مرتب می گویند که ایران یک کشور “عادی” نیست. “مایک پومپئو”، وزیر امور خارجه آمریکا گفته است “فشار حداکثری” واشنگتن علیه ایران ادامه خواهد یافت، مگر اینکه ایران مانند “ملتی عادی” رفتار کند. به نظر آنها، ایران وقتی کشوری “عادی” خواهد شد که ایدئولوژی انقلابی و توسعه طلبانه خود را که به تعبیر آنها به “اشغال” چهار پایتخت عربی، بغداد، بیروت ، دمشق و صنعا، منجر شده، کنار بگذارد.

انقلاب ها همیشه با دو ویژگی امتداد تاریخی و دو پارگی همراه هستند. انقلاب ایران نیز از این قاعده مستثنی نیست. سرنگونی شاه که از نظر بسیاری در آن زمان مترسک آمریکا بود، شور و احساسات عمیقی را در منطقه برانگیخت و سرآغاز جنبش های مختلفی در جهان اسلام شد. اما این شور انقلابی سال های نخست انقلاب و تلاش برای صدور انقلاب در دهه ۱۹۸۰ به مرور جای خود را به سیاست خارجی عملگرایانه ای داد که پس از درگذشت آیت الله خمینی در سال ۱۹۸۹ بسیار پررنگ تر شد. شعارهای انقلابی در تمام سال های رهبری آیت الله خامنه ای تداوم پیدا کرد، اما از سوی دیگر نفوذ ایران در منطقه در امتداد مسیری گسترش یافت که در دوران پهلوی طی شده بود. یعنی در زمانی که محمد رضا شاه در دهه ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ راهبردی را برای مهار دشمنان منطقه ای خود در سراسر خاورمیانه و فراتر از آن ترسیم و پیگیری می کرد.

 

سیاست منطقه ای شاه

شاه پس از تثبیت قدرت خود در داخل، نگاهش در اواسط دهه پنجاه میلادی به سوی تهدید رو به رشد جریان های رادیکال چپ و پان عرب در منطقه معطوف شد. احساس خطر وی برای پایه های حکومتش، ناشی از زنجیره ای از تحولات پی در پی از جمله ظهور ناصریسم، سقوط پادشاهی عراق در سال ۱۹۵۸، سرنگونی پادشاه یمن در ۱۹۶۲ و متعاقب آن جنگ داخلی طولانی هشت ساله در یمن، ایجاد جمهوری مارکسیستی یمن جنوبی در سال ۱۹۶۷ و انقلاب لیبی در سال ۱۹۶۹ بود. شاه برای مهار موج ناصریسم و چپ گرایان دست به ائتلاف با پادشاهان رژیم های عرب زد و پلیس مخفی خود، موسوم به ساواک، را مامور کرد تا جریانی از نیروهای ضد ناصر و ضد چپ را در خاورمیانه سازمان دهی و پشتیبانی کند.
برخلاف ادعای پمپئو مبنی بر چهار دهه حمایت ایران از بازیگران غیر دولتی، این انقلاب ایران نبود که پای ایران را به لبنان، عراق و یمن باز کرد. این شاه بود که برای مهار نیروهای ضد سلطنتی، وارد معادله حمایت از بقای رژیم های پادشاهی در کشورهای منطقه شد. در دهه ۱۹۶۰ او پول و اسلحه به سمت گروه های سلطنت طلب یمنی سرازیر کرده بود که در جنگی خونین علیه نیروهای مارکسیست و طرفدار مصر ناصر می جنگیدند. در پی کودتای عراق در سال ۱۹۵۸ و قتل فیصل دوم، پادشاه این کشور، شاه برنامه گسترده ای را برای حمایت از مخالفان رژیم عراق، از جمله کردها و برخی رهبران شیعه در حزب الدعوه اجرا کرد. حمایت نظامی وی از مخالفان کرد و شیعه عراقی تا سال ۱۹۷۵ ادامه یافت، یعنی درست زمانی که ایران و عراق اختلافات مرزی خود را حل و فصل کرده و شاه به صدام وعده داد که دیگر از مخالفان بغداد پشتیبانی نکند. بین سالهای ۱۹۷۲ تا ۱۹۷۷، شاه به کمک سلطان قابوس رفت و برای سرکوب شورش ظفار، دست به مداخله نظامی در عمان زد.
همزمان شاه ایران در پی آن بود که حضور نظامی ایران را برای محافظت از آنچه منافع تجاری ایران در برابر تهدید کمونیسم در خارج از کشور توصیف می کرد، به ورای خاورمیانه گسترش دهد. در اوایل دهه ۱۹۷۰، نیروی دریایی شاهنشاهی حضور نظامی خود را به اقیانوس هند گسترش داد تا از منافع دریایی ایران در آنجا حمایت کرده و امنیت صادرات نفت به سایر نقاط جهان را تضمین کند. در سال۱۹۷۴ ، شاه به همراه رهبران مصر ، فرانسه ، مراکش و عربستان سعودی به طور مشترک اتحادیه بین المللی ضد انقلابی”Safari Club” را برای مبارزه با کمونیسم در آفریقا و تقویت نیروهای طرفدار رژیم آپارتاید آفریقای جنوبی تاسیس کرد که از گروه هایی به مانند یونیتا در آنگولا پشتیبانی می کرد.
اما از میان همه فعالیت های منطقه ای ایران شاهنشاهی، هیچ کدام جالب تر از حضور ایران در لبنان نبود؛ یعنی کشوری که رهبران ایران چه قبل و چه بعد از سال ۱۳۵۷، آن را برای حفظ نفوذ خود در خاورمیانه کلیدی قلمداد می کردند. برخلاف تصور رایج، حضور ایران در لبنان (در دوران معاصر) با حزب الله، که در اوایل دهه ۱۹۸۰ ایجاد شد، آغاز نمی شود. پیش از انقلاب ایران، لبنان از نظر شاه خط مقدم مبارزه با رادیکالیسم بود. جای تعجب هم نیست که مهره کلیدی شاه در منطقه، در بیروت مستقر شده بود. او کسی نبود جز “منصور قدر”، شخصیت بسیار مؤثر ساواک که برای نظارت و محدود کردن
نیروهای پان عرب، مارکسیستی و گروه های فلسطین در داخل و خارج از لبنان به بیروت فرستاده شد.

اما از میان همه فعالیت های منطقه ای ایران شاهنشاهی، هیچ کدام جالب تر از حضور ایران در لبنان نبود؛ یعنی کشوری که رهبران ایران چه قبل و چه بعد از سال ۱۳۵۷، آن را برای حفظ نفوذ خود در خاورمیانه کلیدی قلمداد می کردند. برخلاف تصور رایج، حضور ایران در لبنان (در دوران معاصر) با حزب الله، که در اوایل دهه ۱۹۸۰ ایجاد شد، آغاز نمی شود. پیش از انقلاب ایران، لبنان از نظر شاه خط مقدم مبارزه با رادیکالیسم بود. جای تعجب هم نیست که مهره کلیدی شاه در منطقه، در بیروت مستقر شده بود. او کسی نبود جز “منصور قدر”، شخصیت بسیار مؤثر ساواک که برای نظارت و محدود کردن نیروهای پان عرب، مارکسیستی و گروه های فلسطین در داخل و خارج از لبنان به بیروت فرستاده شد.

از اواسط دهه ۵۰ میلادی تا اواخر دهه۱۹۶۰ ، سیاست اصلی ایران در لبنان، مهار نفوذ جمال عبدالناصر، رهبر محبوب مصر در منطقه بود. پس از جنگ ژوئن ۱۹۶۷ هنگامی که موج ناصریسم رو به افول گذاشت، توجه شاه به فلسطینی ها و حمایت آنها از مخالفان ایرانی که در اردوگاه های پناهندگان فلسطینی در لبنان آموزش نظامی می دیدند ، جلب شد. برای همین شاه حمایت گسترده ای از سیاستمداران ضد ناصر و ضد فلسطینی در لبنان به عمل می آورد و پول و اسلحه برای مسیحیان مارونی و شیعیان در لبنان می فرستاد. در واقع شیعیان لبنان در کانون استراتژی شاه قرار داشتند. شاه از روحانیون و سیاستمداران ضد چپ و ضد فلسطینی حمایت مالی کرد و پروژه های مختلفی به مانند ساخت مدارس و بیمارستان را برای جلب وفاداری جامعه شیعه لبنان، اجرا کرد. البته این سیاستهای شاه، کمابیش منطبق با رویکرد سنتی پادشاهان پارسی بود که خود را “سلطان شیعیان” می دانستند. از زمان امپراطوری صفوی، ایران همواره کانونی برای شیعیان در سراسر جهان، به ویژه برای شیعیانی بوده است که در مرزهای امروز لبنان و عراق کنونی هستند. حتی برای رژیم پهلوی، جوامع شیعه به حدی اهمیت داشتند که به گفته “شاپور بختیار” شاه به دنبال ایجاد “اتحادی شیعه” از شیعیان ایران ، عراق و لبنان بود.

استمرار در دوران پس از انقلاب

پس از سال ۱۹۷۹، لبنان در قلب استراتژی منطقه ای ایران باقی ماند. در سال های پس از انقلاب، ترکیبی از آرمانگرایی انقلابی و چالش های ژئوپلیتیک، رویکرد جمهوری اسلامی به شامات را شکل داده و زمینه شکل گیری محور دمشق – تهران را فراهم کرد. همگرایی ایران و سوریه در سال های نخست دهه ۱۹۸۰ در واکنش به تهدید های مشترک علیه دو کشور در منطقه آغاز شد: حمله عراق و اشغال خاک ایران در۱۹۸۰ و حمله اسرائیل و اشغال خاک لبنان در ۱۹۸۲. در دهه های بعد، روابط ایران و سوریه در راستای مهار قدرت ایالات متحده در منطقه تکامل یافت.
در این میان، مهار عراق یک چالش راهبردی بود که جمهوری اسلامی از شاه به ارث برد. در اواسط دهه ۱۹۷۰، رقابت بعث حاکم بر عراق با رژیم بعثی سوریه و ادعاهای ارضی عراق در خلیج فارس و جنوب ایران، زمینه نزدیک شدن سوری ها به ایران را فراهم کرد. نخستین سفر رسمی حافظ اسد، رئیس جمهور پیشین سوریه، به تهران، چهار سال پیش از انقلاب، در دسامبر سال ۱۹۷۵ انجام شد. این دیدار رسمی درست در میانه تلاش تهران و بغداد برای حل اختلاف های مرزی صورت گرفت و اسد می خواست مطمئن شود که این روند علیه سوریه پیش نرود. حافظ اسد تا سپتامبر ۱۹۹۰ دیگر به ایران نیامد، یعنی ده سال پس از انقلاب و برای اینکه اطمینان یابد که ایران در عملیات بین المللی برای بیرون راندن نیروهای عراقی از کویت بی طرف خواهد ماند.
تا امروز، عراق یکی از مهمترین چالش های امنیتی ایران باقی مانده است. اختلافات مرزی که هر دو کشور را در آستانه درگیری کامل نظامی در سال ۱۹۶۹ قرار داده بود، در ۱۹۸۰، به دنبال پاره کردن توافقنامه ۱۹۷۵ عراق با ایران به دست صدام حسین، زمینه ساز حمله ارتش عراق و اشغال خاک ایران شد. جنگ پرهزینه هشت ساله با عراق، نگرانی عمیق ایرانیان را در مورد استقرار رژیمی دوست در بغداد دوچندان کرد. پس از سال ۲۰۰۳ ، حمله آمریکا به عراق فرصتی طلایی برای گسترش و تحکیم نفوذ ایران در عراق ایجاد کرد. ایران از طریق شبکه ای از نیروهای شیعه و کرد که بسیاری از آنها دهه ها از حمایت ایران برخوردار بودند، توانست وضع داخلی عراق را به گونه ای ترتیب دهد که مانع از شکل گیری یک حکومت ضد ایرانی طرفدار آمریکا در این کشور همسایه شود.
اما برخلاف عراق و شام، توجه ایران به یمن تنها در سال ۲۰۱۵، پس از آغاز حملات هوایی ائتلاف عربستان به آن کشور آغاز شد. در حالی که هنوز مشخص نیست حوثی ها چه نوع کمک های نظامی از ایران دریافت کرده اند، حمایت از آنها جای پایی برای ایران در جبهه جنوبی عربستان سعودی و فرصتی برای تضعیف ریاض فراهم کرده است.
استمرار قابل توجه سیاست های منطقه ای ایران، پیش و پس از انقلاب، در تناقض با تلاش مقام های آمریکایی درباره “غیرعادی” توصیف کردن سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی و توجیه کارزار “فشار حداکثری” است. سیاست حمایت از بازیگران غیر دولتی و نیروهای شیعه در منطقه، نه چهار دهه، بلکه دست کم شش دهه پیش آغاز شده است. این استمرار و پیوستگی نشان می دهد که عوامل تاریخی و ژئوپلیتیک بیش از هر چیز دیگری شکل دهنده سیاست های منطقه ای ایران هستند. هم محمد رضا شاه و هم جمهوری اسلامی، برای ایجاد بازدارندگی در برابر تهدیدهای منطقه ای مد نظر خود، راهبرد حمایت از بازیگران غیر دولتی را در پیش گرفته و از بستر روابط تاریخی و مذهبی ایران با جوامع شیعه در منطقه بهره برده اند. در واقع، سیاست منطقه ای ایران بیش از آنکه مولود یک ایدئولوژی انقلابی باشد، در پاسخ به تهدیدهای منطقه ای و بین المللی شکل گرفته است.
استمرار قابل توجه سیاست های منطقه ای ایران، پیش و پس از انقلاب، در تناقض با تلاش مقام های آمریکایی درباره “غیرعادی” توصیف کردن سیاست منطقه ای جمهوری اسلامی و توجیه کارزار “فشار حداکثری” است. سیاست حمایت از بازیگران غیر دولتی و نیروهای شیعه در منطقه، نه چهار دهه، بلکه دست کم شش دهه پیش آغاز شده است. این استمرار و پیوستگی نشان می دهد که عوامل تاریخی و ژئوپلیتیک بیش از هر چیز دیگری شکل دهنده سیاست های منطقه ای ایران هستند. هم محمد رضا شاه و هم جمهوری اسلامی، برای ایجاد بازدارندگی در برابر تهدیدهای منطقه ای مد نظر خود، راهبرد حمایت از بازیگران غیر دولتی را در پیش گرفته و از بستر روابط تاریخی و مذهبی ایران با جوامع شیعه در منطقه بهره برده اند. در واقع، سیاست منطقه ای ایران بیش از آنکه مولود یک ایدئولوژی انقلابی باشد، در پاسخ به تهدیدهای منطقه ای و بین المللی شکل گرفته است. اگر ترامپ، به ادعای خودش، به دنبال “توافقی بهتر” با ایران است که سیاست های منطقه ای ایران را نیز در برگیرد، نخست باید منطق این سیاست ها را درک کرده و نگرانی های ژئوپلیتیکی ایران را به رسمیت شناسد. این رویکرد در توافق هسته ای سال ۲۰۱۵ جواب داد، یعنی هنگامی که باراک اوباما رئیس جمهور وقت آمریکا رسما “نگرانی های دفاعی مشروع” ایران را در منطقه به رسمیت شناخت و زمینه آن توافق بی سابقه به وجود آمد.

حوزه :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

مطالب مرتبط

پربازدیدترین مطالب

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.