پنج شنبه ۲۹ام خرداد ۱۳۹۳ , ساعت: ۱۰:۰۳کد مطلب : 64205 نسخه قابل چاپ

شریعتی و تجدید بنای اندیشه اسلامی

شریعتی زوال تمدن و حیات اجتماعی ایران قرن هفتم را نه در یورش مغول ، بلکه در انحطاط بینش اسلامی و رواج تعصب مذهبی و زوال حس ملیت ایرانی و رکود و انحراف روح اسلامی می جست .وی یکی از عوامل بدبختی و سیه روزی مسلمانان را ساختار سنتی اندیشه ی روحانیت ، ساختار اقتصادی حوزه‌ها و رابطه داد وستدی آنها با بازار سنتی ، رسمی شدن دین و روحانیت و انحصار اسلام در این طبقه به عنوان متولیان و سخنگویان دین می دانست .

۲۹ خرداد ۹۳سی و هفتمین سالروز در گذشت معلم آزادی،برابری و عرفان دکتر علی شریعتی را گرامی می دارم و به پاس خدمات و حسنات او و قدر شناسی از میراثهای معنوی و فکری کشورم که شریعتی یکی از نمونه های تاثیر گذار و ماندگار آنهاست،چند سطری را می نگارم.

شریعتی از چهره‌ها و نام آوران جریان روشنفکری دینی ایران است که اندیشه و رویکرد او به اسلام در دهه های چهل و پنجاه به سرعت برق درمیان مردم به ویژه دانشجویان و نخبگان فکری و سیاسی ایران رواج یافت و از پذیرش و استقبال وسیع در ایران و جهان اسلام برخوردار شد و حتی از مرزهای ملی و اعتقادی فراتر رفت و به عنوان متفکر ، مصلح و انقلابی مسلمان در عرصه ی بین المللی مطرح شد . کتاب شریعتی در جهان شاهد زنده ای بر این مدعاست . گر چه اقتضائات ، ضرورتها ، نیازها وانتظارات انسان وجهان و جامعه ی امروز از جمله جامعه ایرانی با زمان شریعتی تفاوتهای اساسی پیدا کرده است ، با اینحال اگر به شریعتی به عنوان” راه” بنگریم نه به عنوان “منزل” ، اصول و محکماتی در اندیشه ی شریعتی وجود دارد که با بازخوانی ، بازسازی و نوسازی آنها متناسب با دوران جدید می توان برای استمرار حرکت در آن راه از آنها الهام و توش و توان گرفت . آنچه مهم است قدرشناسی از تلاشها ، فداکاریها ،زحمات توانفرسا، میراث‌ها و گنجینه های فکری و فرهنگی فرزانگان و روشنفکران کشور با توجه به شرایط تاریخی آنهاست ، و آنچه از این مهمتر است ، این که از سر واقع بینی و انصاف و لحاظ کردن عنصر زمان و مکان در داوری نسبت به کارنامه ی شخصیت های فکری وسیاسی بنگریم و با عبرت گیری و تجربه اندوزی از آنان به تقویت و تعالی نقاط قوت آنها پرداخته و از نقاط ضعف و کاستیهای آنها با نگاه عبرت خود را مصون بداریم و براین حقیقت پای بفشاریم که هیچکس ،‌هیچ فکر و هیچ راهی جامع ،کامل و نهایی نیست و همه چیز و همه کس در حال صیرورت و شدن و کمال اندو در این راه هیچ شخصیت ، اندیشه و مکتبی مصون از خطا نبوده و بالطبع بر کنار از نقد و ارزیابی کارنامه ی فکری وعملی‌اش نخواهد بود .

دکتر شریعتی هنرش این بود که با تلفیق دانش اسلامی اش با معارف و تجربیات جدید بشر و الهام از ادیان توحیدی و نحله های فکری شرقی و غربی به ویژه تعلیمات سید جمال الدین اسد آبادی واقبال لاهوری که شریعتی به او لقب “معمار تجدید بنای اسلام” داده بود به آسیب شناسی جوامع مسلمان و راز عقب ماندگی و توسعه نیافتگی آنها پرداخت . او در این مطالعه و بررسی به این نتیجه رسید که علت العلل عقب ماندگی جوامع مسلمان وارونه فهمیدن اسلام ،انحراف از روح اسلامی ، زندانی شدن اسلام در انحصار طبقه ای خاص و انحطاط بینش اسلامی آنهاست . شریعتی مشکل اصلی را در درون جستجو می کرد و می دید و عمده کردن دشمنان خارجی و عوامل بیگانه را نوعی فرافکنی ، توهم توطئه و گریز از واقعیت تلقی می کرد . او با صراحت می گفت : ” عوام زدگی یک بیماری رقت بار و اندیشه کش اجتماعی است ” . ما غالبا در بررسی انحطاط اجتماعی و بلاهای سیاسی و فکری و اقتصادی ای که دچارش می شویم تنها به علل خارجی و عوامل بیرونی توجه داریم و این روش تنها نیمی از حقیقت را به دست می دهد . من تا آنجا در این باره پیش رفته‌ام که معتقدم علت العلل و یا به اصطلاح اصولیون علت بعید همه ی حوادث مثبت و منفی را در تاریخ یا اجتماع باید در درون جست ، چه بی آن هیچ عامل خارجی نمی تواند در سرگذشت و سرنوشت جامعه ای یک علت گردد . ”

شریعتی زوال تمدن و حیات اجتماعی ایران قرن هفتم را نه در یورش مغول ، بلکه در انحطاط بینش اسلامی و رواج تعصب مذهبی و زوال حس ملیت ایرانی و رکود و انحراف روح اسلامی می جست .وی یکی از عوامل بدبختی و سیه روزی مسلمانان را ساختار سنتی اندیشه ی روحانیت ، ساختار اقتصادی حوزه‌ها و رابطه داد وستدی آنها با بازار سنتی ، رسمی شدن دین و روحانیت و انحصار اسلام در این طبقه به عنوان متولیان و سخنگویان دین می دانست .

شریعتی با تحلیلی دور اندیشانه و جامعه شناسنانه به مسأله ای اشاره می کند که امروز هم در آسیب شناسی دین ، یکی از مسایل مبتلا به و مهم کشور ماست و‌ آثار و تبعات این آسیب به عنوان متغیر مستقل ، آسیب های دیگری چون دین گریزی ، کاهش محبوبیت روحانیت و افزایش بدبینی مردم به آنها و کاهش مشروعیت این طبقه و … در جامعه ی ایران به عنوان متغیرهای وابسته می باشد که آن مساله چیزی جز یکپارچگی و یکی شدن نهاد دیانت با نهاد قدرت و در نتیجه رسمی شدن دین و وابسته شدن روحانیت و حوزه های علمیه و مرجعیت به نهاد قدرت نیست . این یگانگی از آفت های مهمی است که ثمره‌اش کاهش قد است دین و مشروعیت روحانیت و نظام سیاسی شده و بیش از این نیز خواهد شد .

راه حلی که شریعتی برای رهایی از این مشکل اعلام و پیشنهاد می نماید، تلاش روشنفکران مسلمان برای نجات اسلام از زندان قرنها تحجر ، خرافه ، اندیشه های افیونی ، استعمار و انحصار روحانیت و رسمی شدن آنها و وابستگی به قدرت سیاسی و اقتصادی است .

شریعتی با الهام از اقبال به عنوان یک مصلح ، متفکر و انقلابی مسلمان و سرمشق قرار دادن او و با عطف توجه به اندیشه ی اقبال در کتاب احیای فکر دینی‌اش ، اعتقاد به رنسانس و پروتستانیسم اسلامی را وظیفه ی روشنفکران مسلمان برای نجات اسلام پیشنهاد می کند و می گوید : ” پس نقطه آغاز کار روشنفکر و مسئولیت او در احیا و نجات و حرکت بخشیدن به جامعه‌اش ایجاد یک پروتستانیسم اسلامی است تا همچنانکه پروتستانیسم مسیحی ، اروپای قرون وسطی را منفجر کرد و همه ی عوامل انحطاطی را که به نام مذهب ، اندیشه و سرنوشت جامعه را متوقف و منجمد کرده بود سرکوب نمود ، بتواند فورانی از اندیشه ی تازه و حرکت تازه به جامعه ببخشد” (مجموعه آثار ۲۰صفحه ۲۹۳)

شریعتی با عنایت به شرایط تاریخی خودش که در آن رقیبی چون مارکسیسم و حاکمیت ایدئولوژی چپ بر ذهن نخبگان جهان و ایران در دهه های چهل و پنجاه و نیز استبداد وابسته به استعمار خارجی حضور داشتند ، ضمن توجه به احیا و تجدید بنای اندیشه ی اسلامی و رهانیدن آن از انحصار طبقه ی رسمی سنتی بنا به ضرورت ، بخشهای حماسی ، اجتماعی ، انقلابی و سیاسی دین را برجسته نمود وبا قرائتی رادیکال از اسلام تلاش کرد اسلام را به عنوان ایدئولوژی راهنمای عمل و کارآمد و توانمند در مواجهه با رقبا و مکاتب بشری ارایه دهد و در این مسیر قرائتی حداکثری از اسلام ارایه نمود . علیرغم گذشت چهار دهه از عصر شریعتی بحث باز خوانی ، بازسازی ، و نوسازی ( تجدید بنای اسلام ) همچنان مساله ی زمان ماست و یکی از شکافهای عمده اجتماعی ایران امروز می باشد که از آن به عنوان شکاف سنت – مدرنیته یاد می کنیم . این شکاف اگر چه از از وجهه نظر تئوریک مطرح است ، اما آثار و پیامدههای جدی و عملی مهمی را به دنبال دارد . بنابراین بر روشنفکران ایرانی و بویژه نو اندیشان دینی است که برای گذر از وضعیت موجود ایران به جامعه ای توسعه یافته ، با تبیینی روز آمد از دین وتاکید بر مسایل مهمی چون پلورالیسم ، دموکراسی ، حقوق بشر ، مدرنیته بومی ، جامعه مدنی ، آزادی‌ها و حقوق مدنی وتلائم و سازگاری آنها با قرائت دموکراتیک و زمان شناسانه از اسلام ،کاری را که شریعتی آغاز نموده بود و با مرگ نا بهنگامش ناتمام ماند ، با رویکردی معرفت اندیشانه،خردگرایانه و قانونی در مواجهه با سنت گرایان اقتدار گرا ادامه دهند و به پایان رسانند .
منبع: جرس


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.