در چنین شرایطی من میگویم کسانی در میان نخبگان ایرانی وجود دارند که اگر قبول کنند که هزینه بدهند و فداکاری لازم را بکنند و مرعوب حاکمیت نشوند که میخواهد آنها حتی به طرف حقشان هم نروند، امکان این وجود دارد که هزینه حذف آنها را از صحنه انتخابات چنان بالا ببرند که برای حاکمیت حذف آنها مشکل شود. یا با یک حرکت اجتماعی چنان تناسب قوایی در بدنه جامعه به وجود آورند که حداقل سرنوشت انتخابات آینده از آنچه در سال 1388 گذشت فاجعهآمیزتر نباشد.
الان وضعیتی در کشور وجود دارد که نمیتوان پیشبینی قطعی نسبت به جریانات و حوادث آینده داشت. به نظر میرسد از الان تا روز انتخابات یا تا هفته قبل از انتخابات، انواع و اقسام حوادث گوناگون می تواند در مسیر انتخابات ایران موثر شوند که امکان کنترل آنها توسط هیچ بخشی از حاکمیت یا همه حاکمیت نباشد.
متناسب با چنین وضعیتی فکر نمیکنم از الان بشود خط و تاکتیک مشخصی برای انتخابات پیش رو به صورت قطعی معین کرد. از جانب دیگر این انتخابات یک نقطه عطف تاریخی است و یک تاثیر تاریخی دارد.
در انتخابات گذشته در سال 1388، حاکمیت، حداکثر به دنبال این بود که در حد محدودی رقابت بین بعضی کاندیداها که در آن زمان به عنوان کاندیداهای نظام تلقی میشدند و فضای رقابتی را تحمل کند اما خروجی انتخابات را کاملا کنترل کند. اما در همان چند هفته یا چند روز رقابت معلوم شد که خروجی مطابق انتظار حاکمیت نیست. نه از نظر بحثهای انتخاباتی که شکل گرفت و نه از نقطه نظر قطببندی که در جامعه در ارتباط با انتخابات به وجود آمد و نه از نقطه نظر نتیجه آرا. به همین دلیل از بعد از ظهر روز انتخابات ما مواجه با روندی شدیم که در اصطلاح بسیاری از معترضین به انتخابات گذشته، کودتای انتخاباتی نام گرفت یا من میگویم یک نوع اقدام علیه تبلور آرای عمومی و انطباق داشتن نتایج خروجی از صندوقها و ورودی آنها. وضعیت کنونی وضعیتی است که بر مبنای تجربه انتخابات گذشته، حاکمیت از خود روند انتخابات چنان وحشت کرده که نمیتواند مثل قبل به خودش مطمئن باشد که کافی است رقابت را کنترل کند تا خروجی هم قابل کنترل باشد. حاکمیت دیگر چنین اطمینانی ندارد.
از این نقطه نظر است که انتخابات در جمهوری اسلامی همان طوری که مسئولین مختلف آن و خود رهبری هم گفته است عملا بدل به یک مسئله امنیتی شده است. حاکمیت میخواهد کلا ماهیت سیاسی انتخابات ریاست جمهوری را از آن بگیرد.
اما ماهیت سیاسی انتخابات ریاست جمهوری چیست؟ اگر به ساختار قانون اساسی جمهوری اسلامی توجه کنیم و توزیع قدرتی که بین ارگان انتخابی ریاست جمهوری و ارگانهای انتصابی گوناگون انجام شده را در نظر بگیریم میبینیم رئیسجمهور از نقطه نظر اختیارات و امکان تاثیرش در اداره کشور در زیر سایه سنگین قیمومت رهبری است و کار زیادی نمیتواند بکند. این وضعیت از انتخابات ریاستجمهوری اول هم وجود داشت. در داخل جمهوری اسلامی توزیع اختیارات و قدرت بین رئیسجمهور و رهبری که ارگانهای انتصابی را در اختیار دارد به شکلی است که عملا اختیارات رئیسجمهور در این نظام از یک وزیر معمولی حتی نه یک نخستوزیر در نظامهای دیگر کمتر است. به همین علت مسئله انتخابات ریاستجمهوری در ایران یک مسئله اداری به تنهایی و تغییر دادن وضعیت عمومی و اداره کشور از نقطه نظر یک اقدام گام به گام اداری نیست. متاسفانه درچنین فضایی توانایی اداری از رئیسجمهور گرفته شده است. این هم امر جدیدی نیست. اگر به تاریخ ج.ا نگاه کنیم همه روسای جمهور از این مسئله در رنج بودند. شاید تنها استثنا دوره اول ریاستجمهوری آقای رفسنجانی است. علت آن هم این بود که در آن مقطع زمانی رهبری جدید هنوز مستقر نشده بود و آقای رفسنجانی میتوانست برای خودش یک مقدار اختیاراتی در برابر رهبری در شبکههای قدرت ایران داشته باشد. وگرنه ریاستجمهوری آقای خامنهای، رفسنجانی بخصوص دوره دوم او، خاتمی و احمدینژاد همه وضعیت مشترکی دارند و آن این بود که بعد از مدتی متوجه شدند که بار سنگین همه مسائل بر سر آنها شکسته میشود و اختیار زیادی هم در سایه سنگین قیمومت رهبری ندارند. اما در برابر این وضعیت رئیسجمهوری که با آرای مستقیم عمومی چهار سال یک بار انتخاب می شود دارای قدرت و شادابی سیاسی هست که به او اجازه میدهد در برابر رهبر دارای فضای سیاسی قوی باشد. حداقل جایگاهی که برای این موقعیت میتوان عنوان کرد جایگاه وکیلالمله است در برابر سلطان مطلق العنان.
این وضعیت در داخل ج.ا عمدهترین مزیتی است که برای رییس جمهور باقی مانده که ناشی از آرای عمومی است یا حداقل سیستم اذعان دارد که رئیس جمهور دارای چنان آرایی است. منطقی است چنین رئیسجمهوری در رفتارش با رهبر بخواهد خودش را از سایه سنگین رهبر رها کند و به نوعی عملا برای خودش جایگاهی حتی حداقلی به اندازه ای که در قانون اساسی برای او درنظر گرفته شده برخوردار باشد.
روند نهاد و قانون اساسی ج.ا هم این بوده که این سایه سنگین قیمومت را روز به روز سنگینتر کرده و بر اختیارات رهبری افزوده است. در برابر چنین وضعیتی میتوان گفت فرایند انتخاباتی امری پوچ و بیهوده است و برای آن هیچ تاثیری در فضای سیاسی ایران قائل نبود و گفت که باید فرایندهای دیگر حاکمیت چنان تغییر کند که وضعیت جدیدی به وجود بیاید تا بتوان به فرایند انتخاباتی جایی داد.
اما یک مشخصه عمده فرایند انتخاباتی و استقرار یافتن آن در نظام های دموکراتیک عبارت است از اینکه به ندرت در تاریخ جهان دیده شده که روندهای غیر انتخاباتی وقتی با شیوه های براندازانه و یا انقلابی و بطور عام عجولانه و سریع موفق به ساقط کردن قدرتی می شوند راحت جای خود را به روند انتخاباتی بدهند. چون روند انتخاباتی روندی است که ممارست و کارآموزی میخواهد. باید عناصر مختلف متشکل در بدنه سیاسی و در بین نخبگان ، انتخابات به انتخابات و قدم به قدم یاد بگیرند که مصالحه سیاسی، توانایی جمع آوردن نیروهای گوناگون برای رسیدن به اکثریت برای حکومت کردن یعنی چه؟ نگه داشتن حقوق اقلیت برای مصلحت سیاسی و آن را شرط لازم ثبات دانستن یعنی چه؟
خارج از این ممارست روزمره بنده هیچ اعتقادی ندارم که در هیچ کشوری بتواند فرایند انتخاباتی مستقر شده و ثبات و استمراریابد. متناسب با چنین وضعیتی، بدنه جامعه ای مانند جامعه دموکراسی طلب ایران یا باید در انتخابات را ببندد و به فکر باروت یا به فکر معجزه و یا آمدن امامی از پس ابر باشد که حد اکثر بهار کوتاهی به ارمغان آورد که دوباره طعمه توفان و التهاب خوی استبدادی خواهد شد یا اینکه باید بار زحمت روزمره و مستمر بازبودن نسبت به فرایند انتخاباتی و تحربه گام بگام آن را به طور دائم بکشد و این فرایند انتخاباتی آن قدر به پیگیری خود ادامه دهد تا روزی که طی یک فرایند انتخاباتی، تناسب قوای درون جامعه قدرت قاهره مطلقه ای که متاسفانه ریشه تاریخی در فرهنگ و ساختار حکومت کشور ما و بسیاری از خصوصیات منشی و اخلاقی ما ایرانیان دارد را مطیع و منقاد آرای عمومی کند.
اگر جنبش اصلاحطلبی و دموکراسی خواهی در ایران بعد از 110 سال از مشروطه به حدی از پختگی رسید که دیگر معتقد به معجزه ماوراءالطبیعه برای اینکه به او حقش را بدهند نیست، معتقد هم نیست که از لوله تفنگ رای و آزادی بیرون میآید و معتقد هم نیست که از مداخله خارجی در شرایط کنونی رای و اعتبار برای رای اش به وجود میآید، راه حلی جز این ندارد که انتخابات به انتخابات، هر انتخاباتی را بدل به صحنه مبارزه وسیع بین حاکمیت ملی (و رئیسجمهوری که مدعی نمایندگی این حاکمیت ملی است و تریبونی برای رئیس جمهوری که اختیاراتش را از او گرفتهاند و برایش جز یک بلندگو باقی نمانده) و کوه اختیاراتی که ولی مطلقه فقیه مطلقه بعنوان خلف سلطان مستبد برای خودش به طورانحصاری به وجود آورده؛ بکند و چنان تناسب قوای جدیدی به وجود آوردکه در آن حق ویژه مقام جدا تافته دیگر موضوعییتی نداشته باشد.
متناسب با این تحلیل، من میگویم نمی شود در ایران اصلاح طلب و دموکراسی خواه بود و راجع به انتخابات به سهولت نظر داد که تحریم میکنم، به انتخابات پشت میکنم و در انتخابات را میبندم. انتخابات ریاستجمهوری در ایران و در همه جای دنیا، وقتی بنا شد به آرای مستقیم عمومی باشد فرایندی سیاسی است که باید بدنه اجتماعی وآنهایی که معتقد به اهمیت این فرایند و آرای عمومی هستند، تا لحظه آخر از حق رای و از حق انتخاب خودشان دفاع کنند و راه این دفاع این است که در فرایند انتخاباتی قدم به قدم هزینه غصب آرای عمومی را برای حاکمیت بالا ببرند به ترتیبی که قبل از انتخابات علیرغم همه جنجال و تبلیغی که میکند، رسوا شده باشد. این امر برای فرایند انتخاباتی میسر نیست که چند ماه قبل از آن، مرعوب سیاستهای امنیتی یا تبلیغاتی حاکمیت بشود یا با فرایند انتخاباتی قهر کند و یا در امید را به روی کسانی که میخواهد آنها را بسیج کند ببندد.
متناسب با این مقدمات، امروز هم امری استثنایی نیست. امروز بیش از هر زمان دیگر میبینیم که حاکمیت میل و اراده آن را دارد که در یک چهارچوب بسته و مسدود انتخابات را زندانی کند تا در آن مسیر بتواند کاندیدای امنیتی خود را بر کرسی ریاستجمهوری بنشاند. پس از تجربه آقای احمدینژاد معلوم شده است که هر ذوب شده در ولایتی که بر این کرسی قرار گیرد، هوای نافرمانی از قیم به سرش میزند. برای همین حاکمیت قصد دارد اصلا سیستم ریاست جمهوری را از آرای مستقیم عمومی به همان بیعت عوض کند. عده ای فکر میکنند این بیعت چهار سال یکبار مشروعیت میدهد، در حالی که این طور نیست. رای 99 درصدی مبارک و بنعلی برای آنها مشروعیت نیاورد، مشروعیت را رفتار حکومت و احترام به قانون و حقوق ملت و بویژه حقوق اقلیت است که معین میکند.
در چنین اوضاعی هیچ اصلاحطلبی نمیتواند چهار یا پنج ماه قبل از انتخابات آن هم در روندی غیرقابل پیشبینی سنگ قبری برروی فرایند انتخاباتی بگذارد. به خصوص که امکان بسیج و امکان میدان و لشگرکشی دیگری ندارد. اگر تن به چنین رفتاری بدهد یعنی خواستی که حاکمیت به دنبالش بوده را با یک حداقل هزینه برای وی برآورده ساخته است. فرض کنید از فردا همگان بگویند که در انتخابات آینده راه برای هیچ کس باز نیست و امکان مانور نیست و ما میخواهیم برای مطالبه محوری همه را بسیج کنیم. بدنه جامعه با تعین و تشخص پیدا کردن روی یک نامزد انتخاباتی است که امکان تبلور پیدا میکند. اگر مطالبه محوری اصل باشد و احتییاج به اتکا و تبلور بر شخصی بعنوان نماینده مطالبات عمومی وجود نداشته باشد که دوران انتخابات ریاست جمهوری و فرایند آن فرقی با فصول دیگری زندگانی سیاسی ندارد. انتخابات ریاست جمهوری بت آرای مستقیم فرایندی است که طی آن در هردوره نامزدهایی که طرفدار و مدافع حقوق اساسی جامعه هستند بهتر بتوانند آرای مردم را به دور اهمیت این حقوق و ضرورت دفاع از آنها متبلور سازند تا بتدریح اهمیت رای مردم قدم به قدم نهادینه شود. هم مردم یاد بگیرند که بدون تشکل و سازماندهی نیروهای خود به دور محور های سیاسی و مطالباتی نمیتوان نیروی کافی برای تحمیل کردن تغییر به مدافعان دژ قدرت فراهم نمود و هم نیروهای سیاسی در عمل تجربه کنند که بدون مصالحه و و حدت و ائتلاف و هماهنگی با نیرویهای همسوی خود نمیتوانند اردوی دموکراسی را به پیروزی برسانند و هم حاکمیت بفهمد با مردمی که با ممارست و سماجت از حق رای خود دفاع میکند نمیتواند به خدعه و اجبار به عنوان فرمانده و فرمانبردار رفتار کند.
بنابراین باید با تمام وجود وارد فرایند انتخاباتی شد و حتی من معتقدم که برای آخرین بار است که حاکمیت میخواهد حفظ ظواهرش را بکند. در آینده بعید نیست سرنوشت رای در جمهوری اسلامی نیز مانند دوران مشروطه شود که حق رای از مجلس پنجم به بعد به فراموشی سپرده شد و همگان منتظر ماندند تا بعد از شهریور 1320 صدای بمبارانهای خارجی بیاید و بعد از آن در کشور اشغالشده دو باره دنبال رای باشند.
بنابراین در چنین اوضاعی اصلاحطلبان و دموکراسیخواهان و کسانی که فکر میکنند شهرت و اعتبار کافی در بدنه جامعه دارند که علیرغم همه ارعابها و جلوگیریها واعمال حاکمیتی که از هیچ کاری ابا ندارد، بتوانند تبلوری در اراده عمومی به وجود آورند؛ زمان به میدان عمل آمدنشان است. اصطلاحا میگویند به توپچی یک عمر میدهند بخورد تا یک روز در صورت لزوم توپ بیندازد. این جمله را از رجال بزرگ بعد از مشروطه مانند دکتر مصدق و مستوفیالممالک وام گرفتهام.
کسی نمیتواند بگوید سه ماه قبل از انتخابات سال 88 میشد گفت کروبی و موسوی میتوانند بدل به چنین رهبرانی شوند. بعد از انتخابات ریاستجمهوری اول کسی را که برآمده از آرای عمومی و رای واقعی مردم بود و یازده میلیون رای آورده بود، بعد از خفقان خرداد60 آرای عمومی را از او گرفتند و بعد از آن مدتها طول کشید تا در دوم خرداد آرای عمومی مردم دو باره اعتبار و ادامه پیدا کرد.
باز در چنین شرایطی من میگویم کسانی در میان نخبگان ایرانی وجود دارند که اگر قبول کنند که هزینه بدهند و فداکاری لازم را بکنند و مرعوب حاکمیت نشوند که میخواهد آنها حتی به طرف حقشان هم نروند، امکان این وجود دارد که هزینه حذف آنها را از صحنه انتخابات چنان بالا ببرند که برای حاکمیت حذف آنها مشکل شود. یا با یک حرکت اجتماعی چنان تناسب قوایی در بدنه جامعه به وجود آورند که حداقل سرنوشت انتخابات آینده از آنچه در سال 1388 گذشت فاجعهآمیزتر نباشد.
آنچه در سال 88 اتفاق افتاد این بود که حاکمیت از انجام هیچ کاری برای رسیدن به خواستش ابا ندارد. اما مردمی هم وجود دارند که در داخل و سطح جهان علیرغم آنکه نتوانسته حقاش را بگیرد نشان داده که برای دفاع از حق رای خود آماده فداکاری و به میدان آمدن هستند. کلیه کسانی که فرایند انتخابات را طوری بیاعتبار میکنند که مردم امیدی به حق اختیار و انتخاب خود نداشته باشند این افراد مسئولیت سنگینی دارند .
بدنه جامعه ایران بدنه متکثری شده است و توده بی شکل انبوه نیست که یک شبه انقلابی و یک شبه رفرمیست بشود.
در مورد وظیفه آینده اصلاح طلبان در انتخابات به نظر من اصلاحطلب جدی در ایران که حتما دموکراسیخواه هم هست، کسی است که تمام کوشش خود را به کار ببرد که صحنه انتخابات آینده را بد ل صحنه بروزو تبلور اراده و آرای عمومی بکند. این کار از نظر تاکتیکی بدون متبلور شدن این اراده حداقل برای چهار ماه به دور کاندیدا یا کاندیداهای مشخصی که پرچم دموکراسیخواهی و مقابله کردن با قیمومت سنگینی که امروز نه تنها ملت ایران را مواجه با بزرگترین بحرانهای اقتصادی میکند بلکه کشور را به سمت جنگ و نابودی میبرد؛ بر دوش بگیرند امکان پذیر نیست.
چند و چون تحول این امکان در بدنه اجتماعی، تاثیر آن در از کار آنداختن ارعاب ناشی از ماشین سرکوب و یا لااقل کند کردن آن و ده ها عامل دیگر شکل می گیرد تا شب روز اخذ رای زمان برای پاسخ به مفید بودن و یا سالبه بانتفاع موضوع شده بودن انداختن بر گه به صندوق رای باقی است. تا آن زمان باید توانست بار دیگر اراده ملت را در مقابله با حق انتخابش و میل و امید او به شرکت در تعیین سرنوشت خود پروار نمود.
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است.