یادی از خسرو گلسرخی

«من در این دادگاه برای جانم چانه نمی‌زنم، در ایران، انسان را به خاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه می‌کنند»

دوم بهمن زادروز خسرو گلسرخی بود، گلسرخی اگر چه یک مارکسیست بود اما سراسر عقیده و آرمان و به اهداف والای انسانی می اندیشید. در مدت کوتاه زندگی خود و در اوج جوانی خدمت به مردم و مبارزه در راه آزادی را در پیش گرفت و حاضر نشد برای زنده ماندن دست بسوی قدرتمندان دراز کند.

گلسرخی وقتی در بیدادگاه دژخیم زمان محاکمه می شد فقط 30 سال سن داشت و مرگ شکوهمندی را در 30 سالگی برای خود انتخاب نمود که هیچگاه از حافظه تاریخ محو نخواهد شد، چنانکه در دادگاه نظامی فرمایشی؛ در اواخر سال 1352 با غرور و افتخار و ایستاده بر آرمان با دفاعیه کم نظیری؛ بی عدالتی و ظلم و روسیاهی زورگویان دوران را اثبات و خود را مهیای مرگی شکوهمند نمود و امروز می توان به استقامت و خدمتی که از خود به یادگار گذاشته است تاسی جست.

خسرو گلسرخی در پیش از انقلاب اسلامی و در سال 1347 در کیهان قلم می زد و سردبیر بخش هنری کیهان بود و در همان حال علیه تزویر و سالوس و خیانت و ستم برخاست و به افشای خباثتها و حق خوری قدرت و عمال دست نشانده زر و زور و تزویر و برای استیفای حق مظلومان فریاد بر آورد و امروز کیهان نشینان وابسته به قدرت را باید نگریست و تاسف خورد چه مردانی چه خدمتها و مبارزاتی کردند تا آزادی و رهایی را ارمغان آورند و اکنون میراث خواران چه کسانی هستند.

خسرو گلسرخی هم می توانست در همان روزگار به وعده های رژیم سفاک جواب مثبت دهد و طلب بخشش نماید و توبه کرده، خود را از اعدام رهایی دهد، اما مرگ را بر ذلت ترجیح داد و گفت « من در این دادگاه برای جانم چانه نمی‌زنم، و حتی برای عمرم. من  قطره‌ای ناچیز از عظمت، از حرمان خلق‌های مبارز ایران هستم» بنگرید که چه کسانی در همان اوان عاجزانه طلب بخشش و توبه کردند و بعد هم توجیه که برای ادامه فعالیت سیاسی و مبارزات دست به این کار زدند و پس از پیروزی انقلاب هم چه جایگاهها یافتند و دیدیم که اندیشه خطای آنها چه بر سر مردم آورد. گلسرخی را بی دین و کمونیست می دانند و خود را مسلمان! عجبا که این مسلمانان؛ اختلاس کردند و دزدی و غارت و چپاول و دروغ گفتند و حرام خوردند و مال مردم را بالا کشیدند و آن مارکسیست از حق مردم دفاع می کرد.

گرچه گلسرخی را مارکسیست می دانیم ولی با دفاعیه ای که از خود بجای گذاشت می توان گفت شناخت او از برخی که نام مسلمان را یدک می کشند از اسلام بیشتر بود و اگر می ماند شاید بر اساس همین معرفت و اندیشه ورزی به دین مبین اسلام می پیوست.

در بخشی از دفاعیات خود گفت: « من که یک مارکسیست لنینیست هستم برای نخستین بار عدالت اجتماعی را در مکتب اسلام جستم….. زندگی مولا حسین نمودار زندگی اکنونی ماست که جان بر کف، برای خلق‌های  محروم میهن خود در این دادگاه محاکمه می‌شویم. او در اقلیت بود و یزید، بارگاه، قشون، حکومت و قدرت داشت. او ایستاد و شهید شد. هر چند یزید  گوشه‌ای از تاریخ را اشغال کرد، ولی آنچه که در تداوم تاریخ تکرار شد، راه  مولا حسین و پایداری او بود، نه حکومت یزید. آنچه را که خلق‌ها تکرار کردند  و می‌کنند راه مولا حسین است…. اتهام سیاسی در ایران نیازمند اسناد و مدارک نیست. خود من نمونه  صادق این گونه متهم سیاسی در ایران هستم. در فروردین ماه، چنان‌که در  کیفرخواست آمده، به اتهام تشکیل یک گروه کمونیستی که حتی یک کتاب نخوانده  است، دستگیر می‌شوم. تحت شکنجه قرار می‌گیرم  و خون ادرار می‌کنم. بعد مرا به زندان دیگری منتقل می‌کنند. آنگاه  هفت ماه بعد دوباره تحت بازجویی قرار می‌گیرم که توطئه کرده‌ام. دو سال  پیش حرف زده‌ام و اینک به عنوان توطئه‌گر در این دادگاه محاکمه می‌شوم.  اتهام سیاسی در ایران، این است
زندان‌های ایران پر است از جوانان و نوجوانانی که به اتهام اندیشیدن  و فکر کردن و کتاب خواندن، توقیف و شکنجه و زندانی می‌شوند. آقای رئیس  دادگاه! همین دادگاه‌های شما آنها را محکوم به زندان می‌کنند. آنان وقتی که  به زندان می‌روند و بازمی‌گردند، دیگر کتاب را کنار می‌گذارند. مسلسل به  دست می‌گیرند. باید دنبال علل اساسی گشت. معلول‌ها فقط ما را وادار به  گلایه می‌کنند. چنین است که آنچه ما در اطراف خود می‌بینیم، فقط گلایه است.

در ایران، انسان را به خاطر داشتن فکر و اندیشیدن محاکمه می‌کنند. چنانکه گفتم، من از خلقم جدا نیستم ولی نمونه صادق آن هستم. این نوع برخورد با یک جوان، کسی که اندیشه می‌کند، یادآور انگیزیسیون و تفتیش عقاید قرون وسطایی است……»

یادش گرامی باد

 

مطالب مرتبط

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.