چه نیازی است به شریعتی؟

در آینده ای نزدیک ما شاهد بزرگترین رویارویی “مذهب علیه مذهب” خواهیم بود چه ، اگر شاهد این رویارویی نباشیم و “خدای قدیم” همچنان اجازه رونمایی از “خدای جدید” ندهد و نمایندگان خدای قدیم همچنان بر فرهنگ و اندیشه و اعتقاد و ایمان مردم تسلط و سیطره داشته باشند آنگاه بساط روشنفکری دینی را باید بر چید و شاهد یک دوره بی اعتقادی محض و شاید ضد خدایی در جامعه شویم.

چه نیازیست به شریعتی:

دور دور مداحان است و روزگار بر پاشنه چماق می گردد.

روزگار روزگار بی سوادان است و چنانکه می دانیم هیچ جاهلی از سر حسادت و از روی لجاجت چشم دیدن عاقل و دانا را ندارد.

دینداری با امّلی و بیسوادی مترادف گشته چراکه هیچ دیندار عقلانی و دانایی اجازه نشر و پخش دین را ندارد.

جوانان چنان گوشخراش چوپان وار “چماق چرخان” به طرف دین هی هی داده میشوند که همه رم کرده اند و گریزان از دین اند.

دین و مخصوصا اسلام و بالاخص شیعه ، نیازمند یک واکاوی اصلاحی و واسازی اساسی و باز تعریف مفاهیم و آموزه هایش گشته است. این واسازی و شالوده گشایی را شریعتی در اندک زمانی در سالهای 47 تا 51 شروع کرد و جوانان چنان زنبوروار دورش حلقه زدند که مثال زدنی بود.

اما روزگار با شریعتی نساخت

او نماند و رفت

و میراثی بس سنگین از خود بجا نهاد

ما وارث و مسئول ادامه راه شریعتی به عنوان یک شالوده گشا و احیاگر دین شدیم اما بضاعتمان اندازه شریعتی نبود.

نتوانستیم راه اورا به مقصد اصلی برسانیم یا لااقل همپای او ادامه دهیم.

و زمانه زمانه ای نبود که بر قامت او پدیده ای چون او ظهور کند.

بی پرده بگویم محدودیت ها و تهدید ها و تحدید ها و قوه ها و امکانات و شرایط موجود ایران و حتی جهان اسلام اجازه پدیداری چنین شخصیتی را نمی داد و اگر امکان پدید آمدن محیا میشد در نطفه خفه می گشت

اما اگر شریعتی زنده بود شاید امروز جهان اسلام اینچنین نمی گشت

افکار شریعتی در مسیر فرگشت خود از دایره تشیع داشت پر می گرفت و کل جهان اسلام را درمی نوردید

شاید بیداری اسلامی همان بهار عربی- فارسی-ترکی سالها قبل رخ داده بود و جهان امروز ، شاید ، یاوری داشت بنام “دنیای اسلام” نه معضلی به این نام.

بعد از 35 سال تجربه دین-حکومتی و لبریز شدن احکام دین در کلیه ظروف اجتماعی سیاسی و رشد روزافزون و فربه شدن بی قواره تشیع صفوی در جامعه ، امروز می بینیم جای شریعتی و سخن او همچنان تازه و دست نخورده داروی درد ماست.

چراکه درد همچنان همان درد است و بیماری همان بیماری بلکه حال بیمار وخیمتر از آن موقع.

ما امروز نیاز شدید و ضروری و عاجل داریم تا از اساس اسلام را و مذهب را از نو بشناسیم و معرفتمان را به دین ، نو و تازه سازیم.

در آینده ای نزدیک ما شاهد بزرگترین رویارویی “مذهب علیه مذهب” خواهیم بود چه ، اگر شاهد این رویارویی نباشیم و “خدای قدیم” همچنان اجازه رونمایی از “خدای جدید” ندهد و نمایندگان خدای قدیم همچنان بر فرهنگ و اندیشه و اعتقاد و ایمان مردم تسلط و سیطره داشته باشند آنگاه بساط روشنفکری دینی را باید بر چید و شاهد یک دوره بی اعتقادی محض و شاید ضد خدایی در جامعه شویم.

بعد از این دوره لائیک مذهبی شاید دوباره انتظار ظهور دین در جامعه باشیم(اتفاقی که در تاریخ ترکیه افتاد)

امروز افرادی چون عبدالعلی بازرگان ، دکتر سروش ، دکتر احسان شریعتی ، دکتر کدیور آقایان تقی رحمانی و رضا علیجانی و اساتید بزرگ دیگر همچنان این دغدغه واسازی و شالوده گشایی را دارند اما مخاطبانشان در داخل اندک است چراکه تریبونی ندارند و اجازه نشر به آنها داده نمی شود.

از آنجا که حاکمیت ایران منافعش در “اینچنین ماندن” و نهادینه شدن اسلام مداحیست لذا انتظار نمی رود گشایشی در ذهن و روان حاکمان پدید آید تا با ما کنار بیایند.

و بنظر می رسد این ما هستیم که محکومیم با شرایط کنار بیاییم و راه را هرچند پر سنگلاخ ، اندک اندک بپیماییم.

لذا نگارنده پیشنهاد دارد برای زنده ماندن دین و نشر اسلام رحمانی ومذهب تلطیف شده، ادامه راه احیاگری دینی که آغازگرش سید جمال بود و ادامه دهندگانش اقبال و شریعتی و بازرگان و طالقانی بودند و برای نجات ایران و دنیای اسلام از خشونت و تکفیر و ترور و بلا و عذاب ؛ بزرگان دین پژوه و روشنفکرو عالمان دین ، بدون درنظر گرفتن ملامت ملامتگران ، علی وار ، خار در چشم و استخوان در گلو،از در مصالحه با میانه روهای حاکمیت ایران درآیند وبرنامه های مدون گروهی و همدلانه (سینرژیک) و مستمر داشته باشند (البته آقایان مهندس عبدالعلی بازرگان و دکتر سروش به گونه بسیار محدود و کماکان دارند) و دیگران نیز به این رویه بپیوندند و کلیه سایتها و رسانه های دیجیتال و غیر دیجیتال این برنامه ها را در سطح توان معرفی و در اختیار عموم (عامه مردم) قرار دهند.

مطمئنا سعی ها بی نتیجه نخواهد ماند و در دراز مدت آنچه باید بشود خواهد شد و اسلام عقلانی و رحمانی در آینده نه چندان دور جای اسلام خشونت ورزی و ترور و تکفیر را خواهد گرفت.

به امید آن روز

محمد مصدق خویی

 سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.

مطالب مرتبط

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

نوران بدیع – مترجم: علی سرداری

عبدالجواد یاسین، مانند بسیاری از متفکران منتقد، با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شده است. در حالی که روشنفکران بسیاری از او حمایت می‌کنند، جریان‌های سنت‌گرا او را متهم به چالش‌کشیدن اصول اساسی اسلام می‌دانند. این تقابل میان قدیم و جدید، میان فقه سنتی و تفسیرهای مدرن، یاسین را به چهره‌ای محوری در بحث آینده اسلام تبدیل کرده است.