پیش در آمد:
دوستی برای من تعریف می کرد شبی به همراه خانواده به یکی از پارک های تهران رفته بود.درمدت کوتاهی که توانست در پارک بماند هر گوشه اش معتادانی به تنهایی یا چند نفره نشسته بودند و مواد مصرف می کردند و در جای جای پارک فروشندگان مواد نیز به کار و کسب خویش بدون هیچ مزاحمتی مشغول بودند.از پارک که خارج می شدند کمی پایین تر از پارک نیروی پلیس با چند دستگاه ماشین ایستاده بود و به خاطر ظاهر مردم مواخذه شان می کرد و برخی نیز بازداشت می شدند…!
…هنوز سن و سالی نداشتیم.دلم مان می خواست زودتر بزرگ شویم تا توان به دست گرفتن اسلحه را داشته باشیم.بسیاری از ما آگاهانه و نا آگانانه برای جنگ بزرگ می شدیم.در جو انقلابی و فضای جنگ، همه ی ما آرمان گرا قد می کشیدیم.اما همان فضا رفته رفته روی دیگرش را هم به ما نشان داد.غافل بودیم که یک حاکمیت ایدئولوژیک چه می تواند بر سر شهروندانش بیاورد.
بسیج و کمیته ها ی انقلاب (کمیته چی ها)، سر هر کوی و برزنی به پشتوانه قدرتی که ازاسلحه کمریشان اکتساب کرده بودند هر چه و هر کجا که دلشان می خواست ورود می کردند.به هر بهانه ای : مبارزه با ضد انقلاب، مواد مخدر،خرابکاری ،دستگیری منافقین و…تقریبا روز خوشی برای کسی باقی نمی گذاشتند.مسئله حجاب و نوع زندگی بسیاری از مردم که باب طبع این چکمه پوشان نبود.کراوات زدن،عینک دودی،شلوار لی،آستین کوتاه، عطر و ادکلن، سر و روی مرتب، کلا شیک بودن حرام و مکروه بود.به هر بهانه ای وقت و بی وقت از دیوار منزل تان بالا می آمدند و به بهانه داشتن دستگاه پخش ویدئو و نوار کاست موسیقی ومهمانی های خانوادگی…بازداشت شده و شلاق درانتظارتان بود.عروسی ها عزا می شد و غالبا با درگیری بین کمیته و بسیج و مردم و بازداشت صاحبان مراسم و مهمان ها خاتمه می یافت.حریم خصوصی بی معنا بود.سال های تلخ و سیاه شصت این گونه می گذشت. و داغ هایی که جنگ و حکومت بر دل مردم می نشاند این مصیبت ها را دو چندان می کرد و تحمل خارج از توان بود . به خصوص در شهرستان ها که شرایط سخت تر هم بوده و گاه کینه توزی و دشمنی های شخصی به بغرنجی ماجرا می افزود.با ادغام کمیته و ژاندارمری و شهربانی، امید به تغییر شرایط عبث بود.نیرو های اجرایی و فرماندهان اصلی از کمیته ها با عنوان پاسدار، انتخاب می شدند.اواخر ریاست جمهوری آقای هاشمی و دوران اصلاحات آقای خاتمی این گونه برخورد ها به حداقل رسید. زمانی که داشتن دستگاه ویدئو جرم محسوب می شد نظام به ناچار با دستگاه ها ی پخش شبکه ها ی ماهواره ای هم کنارآمد و مردم درانتخاب هایشان و نوع زندگی آزادتر از گذشته بودند و توسعه دنیای مجازی خود مزید براین علت بود. گویی کمی ارامش به خانه ها بازگشته بود.وبا روی کا رآمدن دولت آقای احمدی نزاد کسی گمان نمی کرد که عقب گردی با این سرعت و بازگشت به فضای سیاه دهه شصت داشته باشیم.اما قصه چیز دیگری شد!
این روزها نیروی انتظامی ایران وظیفه اصلی خود را وا نهاده و بیشتر در نقش بر هم زدن آرامش و امنیت عمومی گام بر می دارد.قریب به اتفاق خانواده ها در هنگام خروج فرزندان شان از منزل بازگشت شان را با نگرانی سپری می کنند.هر جا مراسمی برای شادی و خوشحالی مردم باشد نیروی انتظامی به آن مکان هجوم برده و آسایش شهروندان را به هم می ریزد.هرروز قانون و بخشنامه ای جدید که هیچ مبنا ی منطقی ندارد و صرفا برای درگیر کردن مردم و تشویش اذهان عمومی صادر می شود.یک روز به بهانه حجاب یک روز به بهانه برگزاری مراسم ها و جشنواره ها یک روز حضور و برهم زدن کنسرت ها ی موسیقی، بستن سینما ها به دلیل نمایش فوتبال، یک روز کراوات و…!و به قولی فردا روزی بدون اجازه وارد خانه ات می شوند سراغ کمد لباس هایت می روند و به دلیل برخی لباس ها بازداشت می شوی!که البته دور از ذهن نیست.
پرسش این جاست که:
حضرات و فرماندهان عالی رتبه ی نیرو ی انتظامی،هیچ به آمار قتل و غارت و دزدی توجه کرده اید؟میزان حجم وارد و صادر شدن مواد مخدرو مصرف اش در داخل کشور را می دانید؟سن فساد و تباهی را چطور؟تا چه اندازه توانسته اید بر میزان امنیت عمومی بیافزایید؟هیچ مشکل انتظامی در کشور وجود ندارد و تنها با برطرف کردن معضلاتی از جنس بد حجابی و کراوات زدن مردم، همه چی حل می شود؟می دانید در چه قرنی زندگی می کنید؟آگاه هستید رفتار شما با مردم نمونه مشخص محاربه است وقتی آسایش و امنیت خاطر شهروندان را به مخاطره می اندازید و به هر بهانه ای زندگی را به کامشان تلخ می کنید؟
وپرسشی از حاکمیت اسلامی:
بهتر از هر کس می دانید نه رضا خان توانست بااجبار حجاب از سر این مردم بردارد و نه شمامی توانید بااجبار حجاب بر سرشان بگذارید. این رفتار شما تنها اذیت و آزار شهروندانی است که شما سبک زندگیشان را نمی پذیرید و صرافا به قصد انتقام گیری و آزارشان این گونه برخورد می کنید.شما که خود را بانیان حکومت اسلامی و اخلاقی می دانید کجای اسلامتان دخالت در زندگی روزمره امت اسلامی را تا این اندازه مجاب دانسته است؟بهتر نمی دانید به جای مشغول کردن بخش عظیمی از نیروهای پلیس بر سر کاری بیهوده، با آموزش صحیح همین تعداد را برای افزایش امینت و از بین بردن بزه به کار برید؟آیا وظیفه ذاتی پلیس در کشور ها ی دیگر که ضریب امنیتی بالایی دارند این گونه است؟چرا رک و راست به مردم نمی گویید ما عمدا شما و زندگیتان را پر از استرس و اضطراب می خواهیم تا ذهن تان را از آن چه در کشور می گذرد منحرف سازیم؟چرا ضعف خود را در برقراری نظم و آرامش اذعان نمی دارید و اقتدار پوشالی خود را این گونه به رخ مردم می کشید؟چرا معترف نیستید که در برقراری جامعه ای با فرهنگ ناب اسلامی شکست خورده اید؟از خود پرسیده اید چگونه در کشوری لائیک مثل ترکیه، آمار زنان محجبه روز به روز بیشتر می شود؟
این نظام مدت هاست که به مردم خود اعلان جنگ داده است.از همان ابتدای پیروزی انقلاب تا به امروز هر کجا که توانسته مخالف و مخالفت خوان را از سر راه برداشته و حال که این مخالف خوانی به حداکثر رسیده راهی وجود ندارد تا با ابزار پلیسی و مزدوری علیه مردم خویش لشکر گشی کند.
حرف آخر:
جناب جمهوری اسلامی:بخش عمده ی این سی سال را به مصیبت و سختی بر مردم خود گذارنده ای.و د رتمام این سال ها شادی را بر این مردم حرام کرده و تا توانسته ای اشک و آه تزریق نمودی.گمان نمی کنی این ملت نجیب که تمامی این مصائب را تحمل کرده و به قول خطیب جمعه ی شما آخ هم نگفته ، حق دارند کمی شاد باشند و با آرامش زندگی کنند؟گمان نمی کنید این قدرت پلیسی شما روزی تمام خواهد شد و نتیجه بر خلاف آن چیزی می شود که گمان می کنید با ارعاب به آن می رسید؟
مردم عزیز ایران: چرا ما این همه تحقیر و تهدید و تحدید را تحمل می کنیم؟
یا حق
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است.