مهاجران افغانستانی که پیاده آمده بودند و پیاده خواهند رفت!

آنان «پیاده آمده بودند و پیاده خواهند رفت»، «و سفره تهی اشان بسته خواهد شد» و دیگر «صدای گریه آن کودکی که قلک نداشت» و «آن دخترکی که عروسک نداشت» در «حوالی شب های عید»، معاون وزیر خارجه کشورمان را آزرده خاطر نخواهد کرد! آنان که در ساخت و ساز کشور ما سهیم بودند، و اینک با نگاهی «ابزاری» اینچنین «ثمن بخس» رجزخوانی های ما شده اند، سرانجام خواهند رفت! اما «سنگ سنگِ بنای کشورمان» بسان یادگاری بجا مانده از آنان، چونان تلنگری و گواهی از حضورشان، بر ما نهیب خواهد زد! آنان که روزگاری در جبهه های جنگ تحمیلی عراق بر ایران، همراه ما بودند، یادگارانشان را در قبرستان شهدای ما برجای خواهند گذاشت و خواهند رفت! ولی جای دغدغه نخواهد بود زیرا «تمام آنچه ندارند را وانهاده، و خواهند رفت» و به جز «غبار حرم» چیز دیگری نخواهند برد! برای «ارزهای کشورمان» آن عراقچی دیگر، که معاون بانک مرکزی بود تصمیم خواهد گرفت! آنان به هنگام کوچ، از وزارت خارجه کشورمان «حلالیت» خواهند طلبید و دعاگوی مان خواهند بود که «نان دشمنان ما آجر شود»، «اجر دین و دنیای ما» افزون گردد و «قلک فرزندان مسئولان کشورمان» پُرتر شود و فربه تر!
* * *
سخنان معاون وزارت خارجه کشورمان، آقای عباس عراقچی که به تاریخ 14 اردیبهشت 1398 اظهار داشت «در صورت ادامه روند افت شدید درآمد ایران در اثر تحریم‌های آمریکا، این کشور ممکن است از مهاجران افغان بخواهد ایران را ترک کنند»، بسان پتکی بود لبریز از شرم، بر وجدان ما ایرانیان. نه با تعالیم مذهبی ما همخوانی داشت، نه با عرف ملی مهمان نوازی ما، نه با قانون اساسی مان و نه با معاهدات پذیرفته شده بین المللی توسط کشورمان.
در دنیای بی رحم و بی مروتِ سیاست، شرم آور بود که معاون وزیر خارجه کشوری مثل ایران، در این مسابقه رفتار شوم جنگ طلبان، با همان زبانی سخن گوید که هم اینک، ایران، خود قربانی آن زبان قلدری و زورمآبی جنگ طلبان است.
* * *
ما را چه شده است؟ مایی که روزگاری پناهگاه یهودیان و ارمنیان و آسیب دیدگان از خشونت ها و جنگ های مختلف بودیم، مایی که بیشترین آمار مهاجرین را در کشور خویش داشتیم، مایی که مباهات می ورزیدیم به آن سابقه نیک مهاجرپذیری تاریخیِ پیشین و پسینِ مان، و به این مهاجرت پذیری دهه های اخیرِ مان!
هنگامی که نگارنده در ایران بود از رفتار تبعیض آمیز و تحقیرآمیز با مهاجرین أفغانستان رنجیده می شد. اما هنگامی که خود مهاجر شد، این شرم، مضاعف گردید، زیرا از یک سو مفهوم مهاجر بودن و بیگانه بودن را درک و لمس عینی کرد و از سویی دیگر در مقام مقایسه رفتار غربیان با مهاجرین، و رفتار ما با مهاجرین، برآمد. نگارنده مدعی نیست که غرب، بهشت مهاجرین است، اما به دلیل حرفه ای با وضعیت مهاجران و حقوق آنان در کشور میزبان، برخوردی عملی و عینی داشته و دارد.
کافی است که به آمار مهاجرینی از ایران و افغانستان در غرب، که توانسته اند به مراحل بالای علمی، سیاسی و اجتماعی در کشور میزبان دست بیازند، نگاهی اجمالی شود. این مهاجرین، با همه تفاوت های مذهبی، زبانی، نژادی و فرهنگی، توانسته اند به عنوان بخشی از جامعه میزبان در شرایطی نسبتا یکسان و برابر ارتقا بیابند و مایه مباهات کشور موطن خویش شوند.
نکته در خور توجه این است که مهاجرین افغانستانی، از جهات مذهبی، زبانی، نژادی و فرهنگی، نه تنها هم خانواده ما ایرانیان محسوب می شوند بلکه بخشی از پیکره ما بوده اند و همچنان هستند، مرزهای ساختگی نتوانسته است همزادی ما را خللی وارد کند.
* * *
در ابتدای پیروزی انقلاب 1357، رهبر انقلاب و مسئولان کشور، سخن از «امت اسلامی» می زدند و در چنین فضایی، در مقدمه قانون اساسی جمهوری اسلامی، با استناد به آیه قرآن، سخن از «امت واحد جهانی» به میان آمده است:
«قانون اساسی با توجه به محتوای اسلامی انقلاب ایران که حرکتی برای پیروزی تمامی مستضعفین بر مستکبرین بود زمینه تداوم این انقلاب را در داخل و خارج کشور فراهم می‌کند بویژه در گسترش روابط بین‌المللی، با دیگر جنبش‌های اسلامی و مردمی می‌کوشد تا راه تشکیل امت واحد جهانی را هموار کند (ان هذه امتکم امه واحده و اناربکم فاعبدون) و استمرار مبارزه در نجات ملل محروم و تحت ستم در تمامی جهان قوام یابد.»
اصل یکصد و پنجاه و پنجم همین قانون اساسی نیز مقرر می دارد که «دولت جمهوری اسلامی ایران می‌تواند به کسانی که پناهندگی سیاسی بخواهند پناه دهد مگر این که بر طبق قوانین ایران خائن و تبهکار شناخته شوند».
ایران در سال 1354 با تصویب ماده واحده ای در مجلس شورای اسلامی، رسما به کنوانسیون مربوط به وضع پناهندگان مورخ 28 ژوئیه 1951 مشتمل بر یک مقدمه و چهل و شش ماده و یک الحاقیه و یک ضمیمه و‌پروتکل مربوط آن به مورخ 34 ژانویه 1967، پیوست.
هرچند به دلایلی، ایران این کنوانسیون را در مورد مهاجرین أفغانستان رعایت نکرد و هم اکنون، برخی از آنان، علیرغم تولد خود و والدینشان در ایران، هنوز از حقوق اولیه یک مهاجر برخوردار نیستند و تا همین أواخر، فرزندانشان از داشتن شناسنامه و هویت محروم بودند و از حق ابتدایی تحصیل نیز بی بهره بودند، اما خوشبختانه، حق تحصیل اکثر آنان، اجرایی شد. همین امر اندکی که می توانست سابقه نیکی ایجاد کند، اکنون با اظهارات معاون وزیرخارجه کشورمان، رشته ها پنبه شد و عرق شرمساری بر پیشانی وجدان های انسانی جامعه ما جاری گردید.
* * *
ما، پوزش طلبی های بسیاری نسبت به این مهاجرین، بدهکار هستیم. اما با این اظهارات معاون وزیرخارجه کشورمان، بار بدهی ما به آنان سنگین تر شده است. اگر این تهدید، جدی هم نباشد، اما نفسِ بیان آن، شرم آور است. آنان «پیاده آمده بودند و پیاده خواهند رفت»، «و سفره تهی اشان بسته خواهد شد» و دیگر «صدای گریه آن کودکی که قلک نداشت» و «آن دخترکی که عروسک نداشت» معاون وزیر خارجه کشورمان را آزرده نخواهد کرد!

«غروب در نفس گرم جاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت
طلسم غربتم امشب شکسته خواهد شد
و سفره ای که تهی بود، بسته خواهد شد

و در حوالی شب های عید، همسایه!
صدای گریه نخواهی شنید، همسایه!
همان غریبه که قلّک نداشت، خواهد رفت
و کودکی که عروسک نداشت، خواهد رفت

منم تمام افق را به رنج گردیده
منم که هر که مرا دیده، در گذر دیده
منم که نانی اگر داشتم، از آجر بود
و سفره ام-که نبود- از گرسنگی پُر بود

به هر چه آینه، تصویری از شکست من است
به سنگ سنگ بناها، نشان دست من است
اگر به لطف و اگر قهر، می شناسندم
تمام مردم این شهر می شناسندم…..

اگرچه تلخ شد آرامش همیشه تان
اگرچه کودک من سنگ زد به شیشه تان
اگرچه متهم جرم مستند بودم
اگرچه لایق سنگینی لحد بودم

دم سفر مپسندید نا امید مرا
ولو دروغ، عزیزان! بحل کنید مرا
تمام آنچه ندارم، نهاده خواهم رفت
پیاده آمده بودم، پیاده خواهم رفت

به این امام قسم، چیز دیگری نبرم
به جز غبار حرم، چیز دیگری نبرم

خدا زیاد کند اجر دین و دنیاتان
و مستجاب شود باقی دعاهاتان
همیشه قلک فرزندهایتان پر باد
و نان دشمنتان-هرکه هست- آجر باد*

* «مثنوی بازگشت»، از شاعر معاصر افغانستانی ساکن مشهد، محمدکاظم کاظمی، منتشر شده در فروردین 1370.

مطالب مرتبط

عبدالواحد كنعان: مترجم علی سرداری

با این حال، النّهوم با حملات شدید نهادهای مذهبی و سیاسی روبه‌رو شد؛ نهادهایی که اندیشه‌های او را تهدیدی برای قدرت و موجودیت خود می‌دیدند. او بارها با طرد اجتماعی و رسانه‌ای مواجه شد و نوشته‌هایش در محافل دانشگاهی و روزنامه‌نگاری وابسته به رژیم‌ها به حاشیه رانده شد. با وجود این، توانست نفوذ خود را از طریق انتشار مستقل و نوشته‌های انتقادی ماندگار حفظ کند.

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.