مصدق توان حرکت غیرجبهه ای را نداشت. چنین خیزشی (با تشکیل یک جبهه) درست بود و به نتیجه هم رسید اما برای اداره کشور بر اساس شیوههای دموکراتیک پاسخ نگرفت و این چندان هم جای تعجب ندارد. جبهه، دولت ساز شد اما نتوانست آن را نگه دارد.
تا زمانی که صنعت نفت ایران ملی نشده بود، و مبادله و معامله نفت، بدون درنظرگرفتن مصالح ملی انجام می گرفت، نفت ثروت ملی تلقی نمی شد، کالایی بود در دست و در اختیار حاکم و حکومت. زمانی آن را میتوان ثروت ملی نام نهاد که قانون تجارت دولت بر آن نظارت داشته و معامله آن شفاف انجام گیرد. تجارت نفت، با ملی شدن نفت به سوی قانونمند شدن پیش رفت. به این ترتیب که دولت می بایست در برابر نمایندگان ملت (و پارلمان) پاسخگو باشد، بگوید که چطور و با چه شرایطی آن را فروخته، پولی که از فروش آن به دست آورده را چگونه خرج کرده و به این صورت، نفت که کالایی در دست حکومت بود، از این پس با نظر ملت معامله میشد و این گونه می توانست ثروتی ملی خوانده شود. اگر به سیر ملی شدن صنعت نفت در ایران نگاهی داشته باشیم در می یابیم که با این شعار (ملی شدن نفت) مفهوم استقلال در ایران معنایی تازه یافت و وجه اقتصادی اش برجسته شد. به این دلیل ساده، که غارت اقتصادی نزد افکار عمومی روشن و سپس با ایستادگی دکتر محمد مصدق، همراهان وی و ملت ایران، به این روند ناعادلانه پایان داده شد. انگلیسی ها که از نهضت ملی ایران به خشم آمده بودند، شکایتی را تنظیم و به ديوان بين المللی دادگستری (دادگاه لاهه) فرستادند. اما خبر رای ديوان بين المللی دادگستری که در شامگاه 30 تير 1331 به تهران رسيد، شیرینی پیروزی ملت را دوچندان ساخت؛ از ميان 14 نفر از قضات، 9 نفر به عدم صلاحيت ديوان رای داده بودند كه بر اين اساس عدم صلاحيت ديوان در رسيدگی به شكايت انگلستان از ايران در موضوع شركت نفت اعلام شد.
وحدت و یک صداشدن در برابر بیگانگان (استعمارگران) تا قبل از ملی شدن صنعت نفت، شکننده بود اما این شعار و این طرح، همه را یکپارچه کرد، همگان خواستار برچیدن آن وضعیت ناخوشایند بودند که یکی از دستاوردهایش تقویت پارلمان و پررنگ ساختن نقش آن بود. در این رویکرد جدید، مشخص گردید که شاه در حکومت مشروطه، سلطنت میکند و نخست وزیر (و دولت) امور را عهده دار است. مصدق در پی حذف شاه نبود، هرچند به شاه فهمانده شده بود که مصدق با این طرح، شاه و اختیارات او را به شدت محدود خواهد کرد و شاید دیگر جایی برای او باقی نگذارد. کودتای 28 مرداد هم بر ضد دولتی ملی شکل گرفت که شیوه حکومت شاهنشاهی را تعریف پذیر کرده بود و یا می خواست چنین بکند. اما اکنون پرسش مهم این است که چرا نهضت ملی ایران با شکست مواجه شد؟
هنگامی که مصدق عهده دار نخست وزیری می شود تشکیلاتی منسجم و قوی (حزب توده) نیز در ایران وجود دارد و هرچند این سخن طنزآلود به نظر آید، ولی به عبارتی گویای واقعیتی در آن دوره می باشد که؛ اگر در مسکو باران می آمد، چترهای رهبران حزب توده در ایران گشوده می شد! مصدق مجبور بود در مواجهه با این تشکیلات منسجم، یا تابع باشد، یا بایستد یا راه تعادل را در پیش بگیرد. وی روش سوم را برگزید ولی نتوانست از گزند آنان رهایی یابد. دیگر اینکه؛ با وجود درخشش نهضت ملی و شوری که از ملی شدن نفت پدید آمده بود، آگاهی ها نیز گسترش یافته بود اما چندان عمقی نداشت و این نقص، نقطه ای بود که انگلیسی ها و آمریکایی ها بسیار از آن سوء استفاده کردند.
نهضت ملی از آن رو که پشتیبانی اصلی اش را مردم بر عهده داشتند و آگاهی مردم بود که آن را نگه می داشت، از سویی، شکننده و آسیب پذیر شد و به تعبیری، فقدان آگاهی، موتور حرکت نهضت ملی را از کار انداخت. مصدق نیز آنچنان بر ارتش و تشکیلات نظامی و امنیتی احاطه نداشت، با وجودی که در مبارزه برای آوردن وزارت جنگ به زیر مجموعه دولت پیروز شده بود جریان کلی قدرت نظامی در دست وی نبود و سرانجام، همین نیروهای نظامی در نقش یکی از بازوهای کودتا عمل کردند.
همچنین، مصدق با یک حرکت جبهه ای (جبهه ملی با تحصن برخی از شخصیت ها در دربار و برای ابراز اعتراض به دلیل آزاد نبودن انتخابات دور شانزدهم مجلس شورای ملی شکل گرفته و نقطه آغازین حرکت مصدق و نوزده تن از همراهانش در برابر استبداد داخلی بود) قدرت یافته بود. حرکتی که در موارد خاص اتفاق نظر ندارد و خواستی کلی و مشخص دارد. بعدها این شکاف ها را در جبهه ملی دوم و سوم می بینیم، اما مصدق توان حرکت غیرجبهه ای را هم نداشت. چنین خیزشی (با تشکیل یک جبهه) درست بود و به نتیجه هم رسید اما برای اداره کشور بر اساس شیوه های دموکراتیک پاسخ نگرفت و این چندان هم جای تعجب ندارد. جبهه، دولت ساز شد اما نتوانست آن را نگه دارد.
منبع : وبلاگ نویسنده
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است