احمدینژاد رییسجمهور ایران طبق عادت خود که صحبت از معجزات و خرق عادت میکند این بار نیز بشارت داد که هوگو چاوز، رییسجمهور فقید ونزوئلا، با مهدی منتظر ظهور خواهد کرد.
این بدین معنی است که به اعتقاد وی چاوز هنوز زنده و نمرده است (براساس اعتقاد شیعه امامیه مهدی موعود متولد شده، ولی هنوز زنده است، نه اینکه پس از مرگ ظهور نماید و همچنین عیسای مسیح(ع) که با مهدی ظهور میکند و پشت سر او در مکه یا بیتالمقدس نماز میخواند نیز کماکان زنده است. غالب مسلمانان طبق روایت قرآنی به زنده بودن مسیح اعتقاد دارند و معتقدند او زنده و به سوی آسمان عروج نموده است). از لحاظ شرعی این ادعای احمدینژاد به معنای اعمال و تطبیق قاعده مساوات بین ” أشباه و نظایر” است. طبق این قاعدهی فقهی حکم و صفات نظیر به شبیه خود تعمیم داده میشود، حتا اگر از لحاظ رتبه از نظیر پایینتر باشد. بنابراین نمیتوان چاوز را مرده پنداشت، در حالی که معتقد به دو نظیرش (مهدی و مسیح) هستیم.
آیا این نیست که احمدینژاد خود و به نیابت از شرکایش در حکومت ایران چنان دچار دوگانگی و تناقض در احساس اندوه جمیل و مقبول نسبت به حسین (ع) از یک طرف و اندوه لازم نسبت به کودکان غرق در خون سوری (بگذریم از شهدای ارتش آزاد سوریه که آنان را شهید به حساب نمیآورند) گشته که تمام احزان خود را متوجه حاکمی کمونیست مینماید که خود و نزدیکان و دوستانش از کوچک و بزرگ نه مبتلا به کوچکترین مصیبتی چون ترکیدگی چشم و قطع اعضا و بینی و زانو و غیره شده و نه حنجره و اعضای تناسلی، چون فندق حلبی قبل از خشکیدن، پرنشاطشان و چون خاویار دریای خزر، پرطراوتشان ناکار گشته است. کدام یک از آنها، خوابیده در ترس و اضطراب با قرص نانی در آغوش، هدف موشک اسکاد قرار گرفته و تمام خانه و کاشانه چنان از هم پاشیده که گویی پر کاهی است که دستخوش باد یا خوراک مورچگان میگردد.
آیا باید منتظر بود که احمدینژاد بعد از پایان ریاستش عقل و عواطف ما را به سخره بگیرد و وعده بازگشت زنده فیدل کاسترو (خداوند عمرش را مستدام بدارد!) به همراه مهدی و مسیح و چاوز را به ما بدهد؟ آیا ممکن است این حکم برای رفیق استالین هم جاری گردد؟ راستی چرا سوموزا (دیکتاتور معروف نیکاراگوئه) و پینوشه (قصاب شیلی) و دیگر مستبدین و سفاکان را از این فضیلت (نعمت جاودانگی و رجعت به پاس کشتارهای شان) محروم کنیم؟
بهراستی معیارهای احمدینژاد و دوستانش در اعطای فضیلت “جاودانگی” و “نجات و خلاصی از حساب و کتاب” به این و آن شخص و متفاوت دانستن آنان از دیگر ابنای بشر حتا مومنین و مسلمین چیست؟ فقط میدانیم که تنها امر مشترک بین آنها استبدادشان است. آیا واقعا استبداد، فساد و قلع و قمع، انسان را شایستهی رهبری، جاودانگی، رجعت و رستاخیزی پیش از آخرت میکند؟! و با معیار سیاسی آیا این صفات فرابشری به آنان حق ارتکاب جرائم و جنایات نسبت به ملتها و کشورها را میدهد که حق تعیین سرنوشت و آزادی و کرامت و خون و عموان و آبادی آنها را لگدمال نمایند؟
در پایان، آیا باید به جای القاب و صفات دینی و حوزوی منتظر تعمیم اصطلاح رفیق در ادبیات اسلامی باشیم؟ آیا چاوز (ضمن احترام به حزن و اندوه دوستداران مارکسیستاش) شایستهی دریافت لقبی اسلامی و ولائییی شده است که پیشگامانی چون حسینعلی منتظری، کروبی و میرحسین موسوی از آن محروم گشتهاند. جفا نسبت به بزرگانی چون علامه محمدحسین فضل الله و امام محمدمهدی شمسالدین را که هرگز فراموش نخواهیم کرد.
+علامه هانی فحص روحانی مستقل و اندیشمند لبنانی متولد 1945 و عضو مجلس اعلای شیعیان این کشور و از همگامان امام موسی صدر است. او یکی از عوامل ارتباطی بین آیت الله خمینی و یاسر عرفات رهبر فقید فلسطین است که در هواپیمای حامل او به قصد زیارت خمینی به ایران سفر نمود. تا سال 1986 در ایران ماند اما پس از آن با سیاستها و مبادی فکری رهبران جمهوری اسلامی اختلاف پیدا و سپس ایران را ترک کرد. هانی فحص از فعالین گفتگوی بین ادیان بوده و در این زمینه تالیفاتی را ارائه و در سمینارهای بسیاری شرکت کرده است. او در دو دهه گذشته با سیاستهای ایران در لبنان مخالفت، و از آغاز خیزش مردم سوریه نیز به شدت علیه بشار اسد و حامی اصلی آن، حکومت ایران، فعالیت نموده است.
منبع: سایت “ایران در جهان”
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است.