حال که دوران تدبیریان و امیدورزان فرارسیده ، اندک انتظار قشر دانشگاهی آن است که تفکر مکتب خانه ای و تبدیل مراکز علمی به مکتب خانه رخت بر بندد و همه ی مراکز دانشگاهی و علمی خصوصاً در حوزه ی علوم انسانی به معنای دقیق کلمه ” دانشگاه ” شوند و مرکز تفکر و پژوهش و انتقاد و بحث های آزاد و عبور از انحصار طلبی و تک صدایی …
اینک که پس از کش و قوسهای فزون و هیاهوهای بسیار و اتفاقات عجیب و غریب و … صدرالدین شریعتی رییس دانشگاه علامه بالاخره ردای ریاست را بر رخت آویز اتاق ریاست دانشگاه نهاد و رفتن آغاز نمود و کرسی خویش را به هزار زحمت به سلیمی مرد نام آشنای دانشکده ی سیاست سپرد ، می توان نشست و تقریباً در کمال آرامش و دور از حاشیه سازی های سیاسی وقایع اخیر چند ساله ی دانشگاه علامه را مروری دوباره کرد و آنها را واکاوید .
یکی از سیاست های کلی دولت مهرورزی معجزه ی هزاره ی سوم ! ، زدودن رنگ و لعاب تخصص و دانش و بحث های کارشناسی از حوزه های گوناگون مدیریت خرد و کلان کشوری بود ، گذار از کارشناسان و مدیران و رو آوردن به بحث های عامیانه و کوچه و بازاری در اداره ی امور کشور باب شد و نخبگان و دلسوزان به زیر رفتند و فرصت طلبان و بی مایگان قدر دیدند و بر صدر نشستند .
از همین رو ، وزارت علوم دوران احمدی نژاد نیز بنا به پیروی از همین تز کلی و پیروی از دستورات و فرامین غیر تخصصی ، تغییر و تحولات اساسی در مراکز آموزش عالی را آغاز کرد و بند دیگری را خودآگاه یا ناخودآگاه به تغییرات مورد نظر افزود و آن تبدیل تمام مراکز علمی و دانشگاهی کشور به ” مکتب خانه های قدیمی ” و کاستن از شان و منزلت دانشگاه و دانشگاهیان بود .
با نگاهی گذرا به تاریخ تعلیم و تربیت در کشور ، و فارغ از نقش ” مکتب خانه ” ها در پیشبرد امر تعلیم و تربیت در این سرزمین و جدا از داوری های ارزش مدارانه ، یکی از نکات اساسی و از ستون های نگاهدارنده ی مکتب خانه ها ، نگاه از بالا به پایینی حاکم در این مکان ها بود ، یکی در ان بالاها می نشست که استاد و مدیر و همه دان و همه کاره و تنبیه گر و تشویق گر و … بود و ناخدای کشتی بود و هر طور که می خواست می راند و می تازاند و به فلک می بست و نان و طعام از شاگردان می ستاند و و کل هستی و وجود و دانش و … را انگونه که فهمیده بود ، تفسیر می کرد و برداشت خویش، درست ترین و کاملترین می پنداشت و هر کس که چون او نبود ، بی سواد و عامی و بدبخت و در نهایت دشمن خدا ! و … تلقی می شد و اینجا بود که باب هر گونه تفکر نقدی ولو در مقیاس کمترین بسته بود و بسته می ماند، اما بعد ها با گذار از این وضع و تبدیل مکتب خانه ها ابتدا به مدارس و سپس به دانشگاه و دانشگاه ها ، کم کم مردمان دانستند که از ویژگی های ابتدایی واصلی هر دانشگاه و مرکز تعلیم و تربیتی خصوصا ً در حوزه ی علوم انسانی ، ایجاد و بستر سازی برای تفکر انتقادی و جلوگری از هر نوع خود سانسوری و دیگر سانسوری است و اینگونه است که فرهنگ و دانش و پیشرفت بشری پا می گیرد .
فارغ از خدمات و کارهای مثبت شریعتی در دانشگاه علامه طباطبایی به عنوان بزرگترین دانشگاه علوم انسانی کشور ،یکی از بزرگترین دردها در دانشگاه علامه که در این هشت ساله رسم شد، این بود که هر چه حاج آقا گوید همان است و “هر چه آن خسرو کند شیرین بود” راه و رمز ماندن و بقا در دانشگاه بود ، کسی را یارای مخالفت با فرامین بالا نبود و نگاه بالا به پایین افزون شد و فربه گشت و همه را در بر گرفت .
هر استادی که دم برآورد ، رفتنی شد و هر دانشجویی که نالید ، پس زدنی ! گشت و فلک زنی از نوع مدرنش ! حاکم شد و رفته رفته چنان فضای دانشگاه سوت و کور گشت که عنوان بزرگترین دانشگاه علوم انسانی کشور بیشتر شبیه سخن طنزآلودی شد که در محافل و شب نشینی ها میشد برای اندکی مزاح از آن سود جست و مخلص کلام ، “علامه “بیش از پیش به “مکتب خانه شدن” رو نهاد و متاسفانه در “علامه” آن شد که نباید و آن شد که نشاید …
حال که دوران تدبیریان و امیدورزان فرارسیده ، اندک انتظار قشر دانشگاهی آن است که تفکر مکتب خانه ای و تبدیل مراکز علمی به مکتب خانه رخت بر بندد و همه ی مراکز دانشگاهی و علمی خصوصاً در حوزه ی علوم انسانی به معنای دقیق کلمه ” دانشگاه ” شوند و مرکز تفکر و پژوهش و انتقاد و بحث های آزاد و عبور از انحصار طلبی و تک صدایی …
محمدآزاد جلالی زاده/فعال اصلاح طلب
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیا ن دیدگاه های گوناگون است.