حکومت مذهبی، رژيمی است که در آن به جای رجال سياسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سياسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت ديگر حکومت مذهبی يعنی حکومت روحانيون بر ملت. آثار طبيعی چنين حکومتی يکی استبداد است ، زيرا روحانی خود را جانشين خدا و مجری اوامر او در زمين میداند و در چنين صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند . يک زعيم روحانی خود را بخودی خود زعيم ميداند ، به اعتبار اينکه روحانی است و عالم دين ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصويب جمهور مردم ؛ بنابراين يک حاکم غير مسئول است و اين مادراستبداد و ديکتاتوری فردی است و چون خود را سايه و نماينده خدا می داند ، بر جان ومال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزی ترديد به خود راه نمیدهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد . گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پيروان مذاهب ديگر، حتی حق حيات نيز قائل نيست . آنها را مغضوب خدا، گمراه ، نجس و دشمن راه دين و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدايی تلقی می کند . ” (م . آ. ۲۲ ، ص 197)
.
اگر در تاریخ کشور ما دقت کرده باشیم عده کمی هستند که فرزند زمانشان هستند و دل بدریا میزنند و سعی میکنند در سخت ترین دوران که حکومت گران حق سخن گفتن و نقد را بر نمیتابند، پیام خود را به مردم برسانند و به مبارزه برای آزادی و رهایی مرد م از قید بندگی، دست زنند. انسانهایی که همه زندگی خود را ، در این راه گذاشتند و از هیچ چیزی دریغ نکردند.
در زمانیکه زنده یادان آل احمد و شریعتی حرف میزدند کسی جرئت صحبت کردن نداشت . آل احمد با تجربه مبارزه با استعمار و استبداد داخلی چه آن زمان که درحزب توده بود و بعد بخاطر وابستگی آن حزب به روسیه و نداشتن استقلال در تصمیمگیری،همچون خلیل ملکی از آن جدا شد؛ ولی دست از عدالتخواهی ( سوسیال دموکراسی) برنداشت.این انسانهای آزاده، آزادی و استقلال وعدالت اجتماعی برای مردم ایران میخواستند. هرچند اگر بخواهیم آنها را به مذهبی یاغیر مذهبی بودن تقسیم کنیم از ارزش ایدال ها و هدف آنها که عدالتخواهی و برابر خواهی برای هموطنان خود بود،کم نمیکند.هدف مهم است، نه وسیله. ایدئولوژی چه مذهبی چه غیر مذهبی وسیله است برای عدالت اجتماعی و وقتی اهداف ملی را دنبال میکند معنی پیدا میکند. زنده یادان؛ محمد نخشب(سوسیال دموکراسی دینی)، آل احمد ،خلیل ملکی ، شریعتی، بهرنگی، شعاعیان، گلسرخی و …، چنین افرادی بودند.
آل احمد و شریعتی ، زمانی آگاهی رسانی میکردند که حکومت کودتا علیه دولت ملی، از مدرنیته صحبت میکرد که ایران را به دروازه های تمدن بزرگ (بدون سهیم شدن، روشنفکران و مردم ایران)، برساند! یعنی مدرنیزاسیون با صنعت مونتاژ واصلاحات ارضی همراه شدن با سرمایه داری کمپرادور و نابودی صنعت و کشاورزی داخلی و وابستگی کامل به بیگانه. مدرنیزاسیونی که بدون مدرنیته و آزادی مطبوعات و نقد و … دنبال میشد! کنار زدن مردم از شرکت در سرنوشت کشور؛ همانی میشود که سال 1357 اتفاق افتاد وحالا هم بوسیله حکومت فقها، بنام اسلام سیاسی تکرار میشود!
حکومت مطلقه فقیه هم ، باکنار زدن مردم، در شرکت در تعیین سرنوشت کشور خود همان راهی را میرود که رژیم گذشته رفت؛هرچند، از پیشرفت ایران صحبت میکندو میگوید، همه جای ایران ، برق ، گاز ، تلفن، جاده، دانشگاه ، درست کرده ؛ کشور را اتمی میکند، ماهواره به فضا فرستاده و… ولی مردم از حق آزادی و شرکت درتعیین سرنوشت خود محرومند و نوابغ ایرانی یا از کشور فرار میکنند یا بوسیله دسیسه های داخلی و خارجی کشته میشوند. با همه اینها آیا مردم از حکومت راضی هستند؟ خیزش مردم در 18 تیر 1378 و 22 خرداد 1388 نشان میدهد که تا مردم در سرنوشت کشور خود شریک نباشند حتی حکومت بزور بخواهد آنها را به بهشت ببرد، قبول نمیکنند؛ چون وقتی آزادی نباشد، آنها را راضی نخواهد کرد.
مخالفت مردم با حکومت خودکامه و مستبد، مخالفت آنها با پیشرفت و ترقی کشورنیست، مشکل به حساب نیاوردن مردم و هیچ انگاشتن آنها توسط مستبدان است.
در یک مقاله کوتا نمیشود به همه این مسائل پرداخت بنابراین سعی میکنم بیشتر به افشاگری دکتر شریعتی، که در سه جبهه ،هم با حاکمیت استبداد، هم روحانیت قشری گرا و خرافه پرست و توجیه گر حکومت استبداد، تحت عناوین شاه اسلام پناه،شاه سایه خدا، تنها شاه کشور شیعه و… و همچنین با فئودالها و بازار بقول خودش تیغ و طلا و تسبیح ؛ زر و زور و تزویر و… بپردازم.
شاگردان دکتر شریعتی قبل از انقلاب 1357 گروهای مختلفی را تشکیل دادند؛ گروه فرقان تندروترین آنها بود که تزشریعتی در باره «اسلام منهای روحانیت» را با حذف فیزیکی روحانیت، دنبال کرد و اندیشه روحانیت را، اسلامی نمی دانست و همانطور که شریعتی میگفت ما در اسلام روحانیت نداریم و روحانیت کپی روحانیت مسیحی است و از فلسفه ارسطویی، ثنویت پیروی میکنندو توحید را باور ندارد. به همین خاطر فرقان، روحانیون را، فیلسوفان غرب زده مینامید .همانطور که دکتر شریعتی میگفت؛ بر این اساس مبنای پاک کردن شرک و کفر از اسلام بر آمد.
ولی گروه آرمان مستضعفین، یکی دیگر از گروهای طرفدار دکتر شریعتی، بیشتر« مشی آگاهیبخش » را دنبال کرد و حذف فیزیکی را قبول نداشت و میگفت باید مردم از تزویر روحانیت آگاه شوند تا جامعه به عدالت و مساوات برسد . چون روحانیون در هر دینی از مال دنیا میخورند و برای مردم از آخرت صحبت میکنند. روحانیت همیشه در تاریخ توجیه گر ظلم در جامعه بوده است. گروه های موحدین انقلابی و مهاجرین و… هم بیشتر مشی آگاهی بخش را دنبال میکردند.
در اینجا نقل قولهای شریعتی را راجع به روحانیت و حکومت دینی یادآور می شوم که نسل جوان بداند که با همه این اخطارها و مبارزه بالاخره حکومت مذهبی حاکم شد. استبدادهای گذشته، اجازه ندادند وحالا هم اجازه نمیدهند که سخنان روشنگر گفته شود تا مردم از آن، بهترین را انتخاب کنند. حاکمان مستبد، خفقان را به آنجا میرسانند تا مخالفان دست به اسلحه ببرند.
شریعتی : نظامی که از آغاز تاریخ بر انسان حاکم بوده است، این مثلث شومی که همه پیامبران راستین در آن مدفون اند، طلسم بندگی و غارت و فریب و عقالی بر پای مرکب تاریخ فتلگاه آزادی و برابری و آگاهی، گورگاه شعور و عشق و ایمان و برادری فرزندان آدم ، مثلث تیغ و طلا و تسبیح… اولی ، سر خلق را به بند می آورد؛ و دومی جیبش را خالی میکند؛ و سومی آرام و مهربان، با لحنی خیر خواه و حکمت آمیز و دلسوزانه، به زبان دین در گوشش موعظه کرده که: صبرکن برادر اندرون از طعام خالی دار تا در آن نور معرفت بینی دنیا را به اهلش واگذاربرادر خانه آخرتت را آباد کن.
حسین وارث آدم ص 45. مثلثی که قاعده اش شبه آخوند است و دو ساقش خواجه و خان
زندگی برادرانه “، در یک جامعه،جز بر اساس یک ،زندگی عادلانه(برابرانه) محال است. چون نمیتوان در درون اقتصادی که رنج اکثریتی بر اقلیتی که گنج می سازد و بنیان آن بر رقابت و بهره کشی و افزون طلبی جنون آمیز و حرص استوار است و انسان را به دو قطب متخاصم گنجور و رنجور تقسیم میکند … و زندگی رامیسازد که در آن بنی آدم همچون کرکسان حریص بر مرداری ریخته اند و “این مر آن را میکشد مخلب و آن ، مر این را همی زند منقار“ با پند و اندرز و آیه و روایه , اخلاق ساخت.م. آ. 20 ص481
وی در اين گونه موارد تنها به تحليل ها و نظرات ذهنی و تئوريک ـ حتی منطقی ـ بسنده نمی کند، بلکه با تکيه بر نمونه های عينی تاريخ،به نشان دادن سمبل های اجتماعی هر دوره پرداخته، نظريات خود را بر اساس واقعيات موجودو نمونه های مشخص هر مرحله ای از تاريخ ارائه می دهد:
”بدين معنی که “قيصر” و “کسری”عمامه “پيغمبر” بر سر گذاشتند و خليفه شدند؛ کشيش ها، احبار، راهبان، حکماو موبدان، “ائمه” و “فقها”ی اسلام شدند و دستشان در دست همين”خليفه”! و کارشان توجيه قدرت زر و زور. از همان اول هم همين روحانيت اسلامبود که فتوی می داد: ابوذر قصد آشوب دارد و آيه را بد معنی می کند؛ حجر از دين خارج شده است؛ حسين بن علی بر خلافت الهی خروج کرده است؛ و شيخ خليفه در مسجد سبزوار حرفدنيا می زند، به اصحاب اهانت می کند، او را سلطان سعيد بايد بکشد؛ سهروردی کافر است،شمع آجينش کنيد. شهيد اول، شهيد ثانی، شهيد ثالث، همه اينها که تن به حکومت اولوالامرنمی دهند، رافضی اند، مشرک اند، عاصی بر حکم خدا و رسول اند، قتل عام کنيد…”( م . آ. ۲۶ ، ص ۲۵۲)
حکومت مذهبی، رژيمی است که در آن به جای رجال سياسی ، رجال مذهبی (روحانی) مقامات سياسی و دولتی را اشغال می کنند و به عبارت ديگر حکومت مذهبی يعنی حکومت روحانيون بر ملت. آثار طبيعی چنين حکومتی يکی استبداد است ، زيرا روحانی خود را جانشين خدا و مجری اوامر او در زمين میداند و در چنين صورتی مردم حق اظهار نظر و انتقاد و مخالفت با او را ندارند . يک زعيم روحانی خود را بخودی خود زعيم ميداند ، به اعتبار اينکه روحانی است و عالم دين ، نه به اعتبار رأی و نظر و تصويب جمهور مردم ؛ بنابراين يک حاکم غير مسئول است و اين مادراستبداد و ديکتاتوری فردی است و چون خود را سايه و نماينده خدا می داند ، بر جان ومال و ناموس همه مسلط است و در هيچ گونه ستم و تجاوزی ترديد به خود راه نمی دهد بلکه رضای خدا را در آن می پندارد . گذشته از آن ، برای مخالف ، برای پيروان مذاهب ديگر، حتی حق حيات نيز قائل نيست . آنها را مغضوب خدا ، گمراه ، نجس و دشمن راه دين و حق می شمارد و هرگونه ظلمی را نسبت به آنان عدل خدايی تلقی می کند . ” (م . آ. ۲۲ ، ص ۱۹۷
وی حتی در يکی از آخرين مطالب خود ـ تخصص ـ که به تحليل مفصل وضع روحانيت کنونی می پردازد ، آنان را ، هم از جنبه طبقاتی و اجتماعی ، و هم سياسی ، کاملا منفی ارزيابی کرده و رد می کند و حتی اميدواری وی به اينکه اسلام بتواند برای مردم کاری بکند ، در اين است که از انحصار روحانيت خارج شده باشد. از جنبه طبقاتی و اجتماعی آنها را کاملا دست راستی می داند و حتی ـ به دليل حاکميت اين طرز تفکر ارتجاعی بر همه آنها ـ طلبه گرسنه را هم حامی سرمايه داری می بيند!چه ، به هر حال در عقيده آنان ، نفس مالکيت فردی مقدس است! وی سپس در مبحثی تحت عنوان”اقتصاد” ، به همبستگی و همدستی و همداستانی آنان با فئودال ها و خان هااشاره می کند و از جمله رابطه يی را که بعدها در دوره بورژوازی با حاجی و بازار پيدامی کنند ، مورد حمله قرار داده و نشان می دهد که چگونه طبق شرايط اجتماعی و تاريخیاز خان می برند و به حاجی پيوند می خورند! (م . آ. ۱۰ ، مبحث تخصص)
اسلام واسطه ميان انسان و خدا را از ميان برد وبرای اولين بار ايجاد ارتباط مستقيمی را ميان اين دو قطب اعلام کرد و بنابراين سازمان رسمی روحانيت در اسلام نيست. مناصب مختلف روحانی در اين دين رسميت ندارد و قبول ايمان و اعمال عبادی افراد موکول به نظارت و ميانگينی مقامات رسمی خاصی نيست.”( م . آ. ۳۰ ، ص ۳۲) و در جای ديگری می افزايد«در اسلام ما روحانی نداريم، اين اصطلاح مسيحی است و متأخر» … من اساسا اصطلاح”روحانيت” را يک اصطلاح شيعی و اسلامی نمی دانم و معتقدم اين اصطلاح اخيرا از مسيحيت گرفته شده و در متون اسلامی ما چنين کلمه ای بدين معنی نيامده. “( م . آ. ۱۶ ، ص ۶۸) چنانکه از نظريات کلی واساسی شريعتی بر می آيد، وی اساسا به طبقه ای تحت عنوان و مشخصات خاص روحانی و روحانيت اعتقادی ندارد، و بارها بر نقش منفی روحانيت و همگامی و هماهنگی آن با دو طبقه ديگرتأکيد می کند و در هر فرصتی به اين سه جناح می تازد و آنان را شديدا مورد نکوهش قرارمی دهد، و حتی آنقدر به اين موضوع اهميت می دهد که در فرم نيز تحت عناوين مختلفی تکرارمی کند: “زر، زور و تزوير”، “تيغ، طلا و تسبيح”، “دين، سياست و اقتصاد”، “استبداد، استثمار و استحمار”، “قصر، دکان و معبد”و … او علاوه بر چنين سمبل هايی که جنبه ادبی و مادی دارند، به سمبل های ديگری نيزاشاره می کند: “فرعون، قارون و بلعم باعورا” که سمبل انسانی ـ تاريخی هستند، ملأ، مترف و راهب” ، “زرمند، زورمند و روحانی” که سمبل های اجتماعی و طبقاتی می باشند، “گرگ، روباه و موش” به عنوان نمونه های حيوانی، و”ژاندارم، آخوند و خان” که نمونه های شهری ـ روستايی می باشند، و نمونه های بسيار ديگری از اين دست. در نوشته دیگری به گروه فرقان می پردازم که در باره آن کمتر نوشته شده است.1
1- شریعتی و روحانیت-علی فیاض
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است.