به باور من این سه درس مهمترین درس هایی هستند که از کارنامه سیاسی نلسون ماندلا می توان برگرفت: پاسداری از آرمان، سازش در شيوه، هشياری در برابر دشمن و پرهيختن از کينه.
نلسون ماندلا در 5 دسامبر 2013 چشم از جهان فروبست .او اما پیروزی مردم اش را دید و مُرد. خوشا چنین مرگی برای مبارز آزادیخواه. چه پرسوز ناکامی بازرگان و سنجابی و بختیار و نزیه و نراقی و … که پیروزی دموکراسی را در کشور ندیدند و رفتند. از کُشته ها بگذریم.
در این یادداشت در پی شرح زندگی نلسون ماندلا نیستم که لابد آن رادر این روزها فراوان خواندهاید و شنیدهاید. در اینجا به درسهایی میپردازم که میتوان از زندگی نلسون ماندلا برای کار سیاسی برگرفت. نه اين که نلسون ماندلا آگاهانه این درسها را برای ما به جا گذاشته باشد. نه! بلکه به باور من اين ها آموزه هايی هستند که میتوان از زندگی سیاسی وی برای ایران و گذار به دموکراسی برگرفت.
درس اول – بازنمایی پرسش بنیادین سیاست: دموکراسی یا استبداد؟
ماندلا دموکراسی را در کشوری پر از قبیله و زاد و بود به جای آپارتاید نشاند. نخستین درس اینکه دموکراسی حتی در کشوری قبیلهای ممکن است. چنانکه میدانیم ماندلا پسر رئیس قبیله مادیبا بود. این درس بویژه لازم است برای اصلاح طلبان و اپوزیسیونی که درگیر “دليل آوری”هايی شده اند برای اين که نشان دهند چرا دموکراسی در ايران شدنی نبوده و شايد که هنوز هم نيست.
به یاد دارید نکته آوری سیدمحمد خاتمی، رئیسجمهور اصلاح طلب، بر اين پايه که رسیدن به دموکراسی به دليل چندین سده استبداد شاهی در ایران کار آسانی نیست؟ یا سخن اپوزیسیون را که ایران به درستی به مدرنیته گام نگذارده و از اين رو از دموکراسی به دور مانده است. يا اين که شیعیگری و اسلام سد راه دموکراسی اند. یا اندیشه در کشور متوقف شده است و ناچار ايران از دموکراسی مانده است. چنین نیست!
سیاست يعنی تعیین رابطه میان حکومتگر و حکومتشونده است. این رابطه یا دموکراتیک است یا استبدادی. گزینه دیگری ممکن نیست. حالا چه جامعه قبیلهای باشد، چه کشاورزی يا صنعتی یا پساصنعتی. از ديدگاه سياسی، هر جامعه انسانی ناگزیر مشمول همین قانون بنیادین حکومت گری است.ماندلا که خود پسر رئیس قبیله مادیبا بود است موفق شد دموکراسی را در جامعهای بسیار “عقبماندهتر” از جامعه ایران برپا کند. چرا ما نه؟ اگراپوزيسون رابطه بین حکومتگر و حکومتشونده در ايران را دموکراتیک و نه استبدادی، می خواهد ديگر چه نيازی است به اين همه حاشيه روی و پيش شرط و پس شرط؟
درس 2 – پای فشاری برآرمان، سازش در شیوه
ماندلا در آرمانهای خویش سرسخت بود و در شیوه پیرو سازش. این نیز از مهم ترین درسهایی است که میبایستی از زندگی سیاسی ماندلا برگرفت. چه شوربختانه اپوزیسیون، بویژه اپوزیسیون هموند نظام، مسالمت جویی و خشونت پرهیزی را با آسان گیری در مورد آرمان دموکراسی و آزادی خواهی يکی انگاشته است. چنين نيست. سازش اگر موردی داشته باشد، در شيوه است، نه در آرمان طلبی. ماندلا در آرمان خواهی سرسخت و در شيوه کار سازش پذير بود. نشانه های سرسختی در پایبندی به آرمان خواهی را میتوان در موضع گيری های وی به روشنی دید.
در فوریه سال 1985 نظام آپارتاید به او پیشنهاد آزادی میدهد به شرط آنکه از کار سیاسی تند کناره گیری کند و بویژه به طور علنی برای توقف شیوه مبارزه قهرآمیز فراخوان علنی دهد. ماندلا نمیپذیرد. هر چند که مدتها بود که به ورشکستگی شیوه خشونت آمیز پی برده بود. نپذیرفت چرا که نمی خواست مستبد برای مبارزِ آزاد آزادی خواه شرط بگذارد.
حتی آندره برینک نویسنده سفید پوست آفریقای جنوبی که از مبارزان علیه آپارتاید بود در گفتگو با روزنامه لوموند 7 دسامبر گفت ماندلا پیش از آنکه خشونت گریزی همچون مهاتما گاندی باشد به آلبرکامو نویسنده فرانسوی میماند. آلبرکامو گفته بود هرگز نمیتوان به طور تام و تمام دستیازی به خشونت را از میان رفته دانست.
مثال دیگر؛ در همان سال 1985 نظام نژاد پرست زیر فشار بین المللی بود و از جمله به همين دلیل به ماندلا که هنوز زندانی بود، پیشنهاد مذاکره داد. وی نپذیرفت و بر آرمان آزادی هر شهروند پای فشرد. میگفت چگونه کسی که در بند است میتواند مذاکره کند. البته پذیرفت که بلندپایگان نظام مهمان او در زندان باشند و با وی گفتگو کنند اما برای مذاکره همان پیش شرط آرمان جویانه اش را گفت و بر آن پای فشرد: آزادی. نه تنها آزادی خود بلکه آزادی فعالیت حزب کنگره ملی آفریقا، حزب کمونیست و سندیکاها با آزادی زندانیان سیاسی و پذیرش اصل یک شهروند یک رای.
حالا این را مقایسه کنید با تفسیر اپوزیسیون هموند نظام بر اين پايه که بر اصل ولایت فقیه ایراد نمی بايستی ايراد گرفت که مبادا تند باشد و ايجاد تنش شود.اصل ولایت فقیه سرسخت تر از نظام نژاد پرست آفریقای جنوبی است که ماندلا خواهان برچیدنش شد و یک گام از آن کوتاه نیامد؟ساخاروف که هیچگاه در برابر استبداد شورویستی پس ننشست کار آسانتری داشت؟آيا نظام ولایت فقیه سخت تر از نظام خشن کمونیستی است که واسلاو هاول خواهان برچیده شدنش شد و گفت عشق و حقیقت بر نفرت و دروغ پیروز خواهند شد؟آنگ سان سوکی در برمه چطور؟ آیا در رويارويی با نظاميان خشن زورگو یک دم از آرمان آزادیخواهانه خود کوتاه آمد و سازش کرد؟
نه! روشن است که نه! ساخاروف و هاول و آنگ سان سوکی و ماندلا در آرمان کوتاه نیامدند و بر پیمان پای فشردند. فرق است میان آرمان و شیوه. در آرمان جای هیچ گونه سازشی نیست سازشی اگر هست ـ که باید باشد ـ در شیوه است.
ماندلا به آرمان سرسختانه پایبند بود اما در شیوه رسیدن به آن اهل سازش و آشتی. چنانکه از زمانی که از زندان در سال 1990 آزاد شد تا برگزاری نخستین انتخابات آزاد در سال 1994، با نظام نژادپرست مذاکره آغاز کرد و حتی پذیرفت که دو معاون وی در مقام ریاست جمهوری از پايوران نظام آپارتايد پيشين باشند.
درس سوم – معنای واقعی «بخشیدن»: قدرت مجازات و دگر شدن حریف
درس دیگری که از کارنامه ماندلا می توان برگرفت پی بردن به معنای واقعی بخشیدن است. این مهم است چون باز هم اپوزیسیون و بویژه اپوزیسیون هموند نظام شعار بخشیدن سر داده است، بدون آنکه معنی بخشیدن را پاس دارد. نتیجه عقب نشینی است در برابر استبداد و نظام ولایت فقیه.
بخشیدن دو سر دارد. یکی بخشایشگر است که می تواند مجازات کند، اما می بخشد. ورنه بخشیدن معنی ندارد. بخشیدن بخشایشگر وقتی است که او امکان مجازات داشته باشد.
سر دوم بخشیدن کسی است که بناست بخشیده شود. وی تنها زمانی می تواند بخشیده شود که دگر شده و به راستی از اشتباه و پلیدی پشیمان شده باشد. بخشیدن خطا کار دگر نگشته نه شرط عقل است و نه شرط عشق، بلکه ستم است به مردم بی گناه و بی دفاع. ای بسا که در پی آزادی خطا کار باز جنايت کند و قربانی تازه گيرد.
ماندلا در شرایطی قرار گرفت که می توانست مجازات کند و بلکه انتقام گيرد، اما گفت که می بخشد و فراموش نمی کند. او قدرت داشت و اما سخنی از نفرت و انتقام بر زبان نیاورد. اين را چکار به اپوزيسيون در زندان و در تبعيد و به هر حال در زير فشار که فراخوان بخشيدن می دهد!
به باور من این سه درس مهمترین درس هایی هستند که از کارنامه سیاسی نلسون ماندلا می توان برگرفت: پاسداری از آرمان، سازش در شيوه، هشياری در برابر دشمن و پرهيختن از کينه.
نلسون ماندلا بزرگ مردی بود و کاری شگرف کرد و از همين رو الهام بخش آزادیخواهان مسالمت جوست. ماديبا اما بی لغزش و اشتباه نبود. همچون مناسباتی که با برخی از سران مستبد چون قذافی در جهان داشت يا بزرگداشتی که از ولایت فقیه در ایران کرد یا مواردی ديگر که اين يادداشت را جای آن نيست. از بت واسطوره سازی ماندلا،همچنان که امروز رسم رسانه ها شده است، آزادی خواهان ايران را چه سود؟
هر چه هست ماندلا برای ما که هيچ، بلکه برای همه تاريخ، کارنامه ای آموختنی به جای گذاشت.
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.