با چه توان كوه كند
ارتش جوشان كار
با چه توان پل كشيد
بر قلل كوهسار؟
اتحاد ، اتحاد، كارگران اتحاد!
.
تيشهء دستان ما
بر لب شط سد كشيد
تيشهء دستان ما
در همه جا سد شكست
بهر چه برخاك ريخت
حلقهء زنجيرها
اتحاد، اتحاد، كارگران اتحاد!
.
از تپش صبح دم
تا دل شب كار و كار
يك نفس و بي امان
…پاي دَكَل هاي تار
همدم ما دود و باد
همدم ما خشت وخاك
…همدم ما زوزه ها
اتحاد، اتحاد، كارگران اتحاد!
.
منگنهء چرخ ها
تيغهء دندانه ها
نيشتر شعله ها
تسمهء پروانه ها
از تن ما ساختند
اسكلتي سيم پيچ؛
بر كف ما دوختند
اسلحه اي آتشين:
اتحاد، اتحاد، كارگران اتحاد!
.
پر شده در جام ها
شير و عسل، شهد و گل
خم شده بر دوش ما
…دودكش كوره ها
قسمت ما بوي روي
قسمت ما زنگ مس
قسمت ما سرب داغ!
اتحاد، اتحاد، كارگران اتحاد!
.
يخ زده در قوس برق
گم شده در خاك پوك
دوخته بر مته ها
غلطك هر انقلاب!
ما همه يك پيكريم
قامت ما شير كوه
جوشش ما زنده رود
برلب ما يك سرود:
اتحاد، اتحاد، كارگران اتحاد!
.
خون رگِ سرخ ما
غنچهء قاليچه ها
جنگل فولاد و نور
گلشن بازوي ما؛
مرمر يك معدنيم
خالق گنجينه ها
شمش نَََوَرديده ايم
مالك زنجيرها
عزم خدا در زمين
با چَكُشي آهنين!
اتحاد، اتحاد، كارگران اتحاد!
.
همدل و همسو شديم
از شرر نقطه جوش
در گذر از بوته ها
جوشن رويينه پوش
مژده رسان آمديم
با گل و رنگين كمان
در كف ما پينه و
نيشكر و ارغوان
…زير قدم هاي ما
بيرق سوداگران!
اتحاد، اتحاد، كارگران اتحاد!
.
با چه توان كوه كند
ارتش زحمتكشان
با چه توان ره كشيد
يكسره تا كهكشان؟
اتحاد، اتحاد، كارگران اتحاد!