برای پوتین، سوریه یادآور چچن است؛ در هر دو مناقشه دولت در برابر نیروهای مخالف از طیفهای مختلف و بدون رهبری قرار گرفته که گروههای اسلامگرای افراطی سنی را هم شامل میشوند.
حمایت بیچون و چرای ولاديمیر پوتین از رژیم بشاراسد به بهترین شکل نشاندهنده ترس او از استقلالطلبی و اسلامگرایی سنی است، ترسیکه از رویارویی او با مسئله چچن ناشی میشود، بهطوریکه تلاش تجزیهطلبان چچنی در راستای جدایی از روسیه را با قدرت سرکوب کرد.
برخی شواهد حاکی از محدودیتهای دولت اوباما در تنظیم مجدد روابط با روسیه، در خصوص بحران سوریه است. بیش از یکسال است که ایالاتمتحده در تلاش است با همکاری روسیه راهحلی برای پایاندادن به خشونتهای سوریه پیدا کند، اما تاکنون در این امر ناکام بوده است. مسکو بهشدت مخالف مداخله بینالمللی در جهت کنارگذاشتن بشار اسد از قدرت است و عنوان میکند که مناقشه سوریه باید از طریق مذاکره، حل و فصل شده و بشار اسد در هرگونه ترتیبات انتقالی منجر به تشکیل دولت جدید حضور داشته باشد. باوجود دیدار مقامات روسی با رهبران اپوزیسیون سوریه، هیچ نشانهای از تغییر در مواضع کرملین نسبت به سوریه به چشم نمیخورد و مسئله تعجبآور این است که مانع اصلی هرگونه تغییر در محاسبات روسیه، ولاديمیر پوتین رئیسجمهوری این کشور است که صریحاً مخالف تغییر رژیم سوریه و بهکارگیری نیروی نظامی در اینباره میباشد.
چرا پوتین با تمام توان از اسد حمایت میکند؟ در ظاهر، اینگونه به نظر میرسد که مسکو از صدور سلاح به سوریه متنفع میشود و از سوی دیگر، حسننیت رژیم حاکم بر سوریه در تداوم دسترسی مسکو به پایگاه دریایی خود در بندر مدیترانهای طرطوس(Tartus) بسیار مهم است، چراکه این شهر بندری برای روسیه دارای اهمیتی استراتژیک میباشد، اما این منافع نمادین و حاشیهای بهشمار میآيند. انگیزه اصلی پوتین در حمایت از رژیم اسد ناشی از ترس وی از تجزیه سوریه است، ترسیکه او بهطور مستقیم در جدایی جمهوری چچن از روسیه با آن روبهرو بود، بهطوریکه در جنگ داخلی خونین و طی عملیات نظامی بین سالهای 1999 تا 2009، تجزیهطلبان چچنی را سرکوب کرد.
برای پوتین، سوریه یادآور چچن است؛ در هر دو مناقشه دولت در برابر نیروهای مخالف از طیفهای مختلف و بدون رهبری قرار گرفته که گروههای اسلامگرای افراطی سنی را هم شامل میشوند. از نقطه نظر پوتین ـ همانگونه که بارها، در ملاقات با همتایان امریکایی و اروپایی خود تأکید کرده ـ سوریه جدیدترین آوردگاه در چند دهه مبارزه جهانی بین دولتهای سکولار و اسلامگرایان سنی است که با طالبان در افغانستان آغاز و سپس چچن را متأثر ساخت و هماکنون برخی کشورهای عربی را در بر گرفته است. از زمانیکه پوتین (نخست بهعنوان نخستوزیر در سال 1999 و سپس رئیسجمهوری در سال 2000) قدرت را در دست گرفت و با جنگ چچن روبهرو شد، هیچگاه هراس خود را از اسلامگرایان افراطی سنی و مخاطرات گروههای جهادیستی برای روسیه با در نظر گرفتن جمعیت مسلمان سنی قابل توجه ساکن این کشور بخصوص در قفقاز شمالی،منطقه ولگا و شهرهای بزرگی همچون مسکو، پنهان نکرده است. مقابله با افراطگرایی، دلیل اصلی پیشنهاد کمک پوتین به ایالاتمتحده در نبرد با طالبان در افغانستان پس از حوادث 11 سپتامبر بود. دلیل روابط نزدیک روسیه با ایران شیعی را هم باید در همین مسئله جستوجو کرد، کشوری که بهعنوان یک وزنه تعادل در برابر قدرتهای سنی عمل میکند.
پوتین درباره چچن، آشکارا عنوان کرد که بازپسگیری این جمهوری از نیروهای مخالف تندرو ارزش هرگونه فداکاری را دارد. بهدنبال حملات موشکی روسیه به چچن، برخی از رهبران اپوزیسیون کشته و گروزنی پایتخت این جمهوری به تلی از خاک تبديل شد. در این درگیریها دهها هزار غیرنظامی به همراه مبارزان جهادیست که در حمایت از گروههای تندرو از کشورهای عربی مانند سوریه وارد چچن شده بودند کشته شدند. در مقابل، مسکو و دیگر شهرهای روسیه حملات تروریستی ویرانگری را تجربه کردند. عملکرد پوتین در چچن، به داستانی عبرتانگیز در خصوص سرنوشت تروریستها و شورشیان تبدیل شد ـ و در واقع درسی برای تمامی گروههای مردمی ـ بود، درصورتیکه دولت روسیه را تهدید کنند، نابود میشوند یا به زانو درخواهند آمد دقیقاً سرنوشتی که پوتین، امروز برای شورشیان سوریه در سر میپروراند.
پس از دو دهه درگیری، پوتین توانست شورش چچن را مهار کند و پس از دو سال او امیدوار بود اسد هم قادر به انجام همان کاری باشد که او در چچن انجام داد. پوتین با توجه به عملکرد حافظ اسد ـ پدر بشار اسد ـ در فرونشاندن شورشها پیشبینی میکرد که پسرش هم مشکلی در برابر مخالفان نخواهد داشت،.اما به نظر میرسد بشار اسد موفق نبوده و پوتین هم کسی نیست که روی اسب باخته شرطبندی کند. پوتین و بقیه رهبران روسیه به خوبی میدانند که حمایت همهجانبه از اسد، جایگاه این کشور در جهان عرب را تحتتأثیر قرار خواهد داد، اما آنها طرح جایگزینی برای برونرفت از این بنبست ندارند. در حال حاضر پوتین، آمادگی تأیید مداخلهای که میتواند منجر به ساقطشدن رژیم سوریه و خطر ایجاد وضعیت مشابه افغانستان در دهه 1990 شود را ندارد، زمانیکه گروههای افراطی متخاصم به نبرد با یکدیگر پرداخته و بستر رشد و گسترش جهادیسم جهانی مهیا شد. در حال حاضر به اين دليل پوتین، بر خطرات دخالت نظامي بينالمللي تأكيد ميكند، كه بیقانونی در لیبی پس از قذافی، این کشور را به صادرکننده اسلحه، مبارز و پناهنده به همسایگان خود تبدیل کرده است.
پوتین مطمئناً به ایالاتمتحده بهعنوان کشور دارای نقش تثبیتکننده نمینگرد و با توجه به نقش امریکا در عراق و افغانستان مردد است که ایالاتمتحده و جامعه بینالمللی بتوانند ثبات را به سوریه بازگردانند، از اینرو به حمایت از رژیم اسد بهعنوان تنها ابزار موجود جهت جلوگیری از ساقطشدن آن ادامه میدهد. هر چند پوتین، وضعیت سوریه و چچن را شبیه هم تصور میکند، اما واقعیت این است که این دو، شرایط کاملاً متفاوتی دارند. تمام سوریه درگیر جنگ داخلی است و بشار اسد تمامي آن امکاناتی که پوتین در مقابله با چچن داشت، در اختیار ندارد. بشار اسد نمیتواند چهرههای کلیدی و حامیان اصلی اپوزیسیون در خارج از کشور را حذف کند، همان کاریکه پوتین با بيشتر رهبران تجزیهطلب چچن شامل سليمخان يندرباييف (Zelimkhan Yandarbiyev) رئیسجمهور سابق و رهبران نظامی شاخص آن انجام داد.
اسد با ناتوانی در فرونشاندن مخالفتها یا همکاری با معترضان، سوریه را به سمت پرتگاه سوق داده است. با توجه به اینکه سوریه مقادیر زیادی سلاح متعارف به همراه زرادخانه سلاحهای کشتارجمعی در اختیار دارد، شرایط جاری در این کشور میتواند تهدید بزرگی را متوجه کشورهای همسایه کند. همسایگان سوریه ـ لبنان، اردن، ترکیه، عراق، اسرايیل و کمی آن طرفتر ایران در این مناقشه درگیر شدهاند. در مقابل، باوجود جریان پول و نیروهای مبارز، به درون چچن و خروج پناهجویان و انجام اقدامات تروریستی در سایر نقاط روسیه (و گاهیاوقات در آذربایجان، گرجستان و ترکیه)، تهدید مشابهی در راستای گسترش جنگ چچن وجود نداشت و هیچیک از قدرتهای خارجی هم بهطور گسترده درگیر مناقشه چچن نشده بودند. چچن در وضعیت نامساعدی قرار داشت، اما سوریه در وضعیت وحشتناکی قرار دارد و تأثیرات مناقشه سوریه نمیتواند همچون چچن محدود شود.
این تفاوتها و مقياس گسترده فاجعه انساني، پوتین را به تغییر نظرش در خصوص سوریه متقاعد نکرده است. . رئیسجمهور روسیه همچنان به مخالفت با مداخله و تأکید بر مذاکرات با اسد ادامه خواهد داد تا افرادی مقتدر پیدا شوند و نظم ظاهری را به سوریه بازگردانند. اگر معجزهای رخ دهد و سوریه به فاجعه تمامعیار منطقهای تبديل نشود، پوتین به خود بالیده و خواهد گفت که باید مورد تقدیر قرار گیرد، چرا که او مانع دخالت نظامي در سوریه شده است. در صورت رخداد سناریوی محتملتر، پوتین به سرزنش واشنگتن پرداخته و ایالاتمتحده را بهواسطه حمایت از دموکراسی و انقلابهای عربی مسئول ویرانی سوریه و تقویت اسلامگرایان افراطی سنی قلمداد خواهد کرد. به این ترتیب لجاجت پوتین در حال واقعیتبخشیدن به بدترین کابوس اوست؛ تجزیه کشوری مهم، به لحاظ ژئوپولیتیک.
نویسنده: فیونا هیل (25 مارس 2013)/ منبع: فارن افرز/ برگردان: فرزاد محمدزاده ابراهیمی
FIONA HILL (March 25, 2013) “The Real Reason Putin Supports Assad”, Foreign Affairs, Retrieved from; http://www.foreignaffairs.com/articles/139079/fiona-hill/the-real-reason-putin-supports-assad
منبع: چشم انداز ایران78
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.