در ستایش از تداوم زندگی

از منظر موسوی انسان مسئول، نگاه فصلی به مبارزه ندارد. او زندگی می‌کند، اما در مسیر زندگی تمام دستاورد‌های اجتماعی و انسانی را نیز می‌بیند. این دستاورد‌ها بر او اثر می‌گذارد و او از یک وضعیت منفعل، به یک فعال عرصه زندگی تبدیل می‌شود. او زندگی می‌کند آن گونه که شایسته‌ی اوست، نه آنگونه که از آن بردگان است.

سالی که گذشت هرچند ضایعاتی جبران‌ناپذیر بر پیکره‌ی جامعه مدنی ایران و به‌خصوص جریان ملی‌ـ‌ مذهبی زد، اما در عین حال سالی سرشار از موقعیت و موفقیت برای جامعه مدنی ایران نیز بود. در سه سالی که پشت سر نهادیم، جامعه مدنی ایران بسیار سرکوب شد، به طور خاص جریان‌ها و گروه‌های مختلف سیاسی ضربات جبران‌ناپذیری خوردند. در این سال‌ها وزنه‌هایی همچون سحابی از میان رفتند که فقدانشان جبران‌ناپذیر است، اما در همین‌ سال‌ها دستاورد‌های بسیاری نیز به دست آمد که باید آن‌ها را ذکر کرد. اعمال این همه فشار بر پیکره جامعه و باز سربرآوردن اعتراض از تمام عرصه‌ها به معنای تعمیق جنبش در اجتماع بود.

در سال ابتدایی جنبش سبز، از بازیکنان تیم ملی گرفته تا بازیگران سینما و مردم کوچه و بازار به حوزه مقاومت در برابر سرکوب مردم روی آوردند. در واقع در سال 1388 جنبش عمومی شد و تعمیم بسیاری یافت. اما در دو سال گذشته جنبش در حال تعمیق خود بود. نمی‌توان با هیچ منطقی گفت که آن اعضایی از جامعه مدنی ایران که معترض به شرایط حاکم بوده‌اند، با سرکوب حاکمیت امروز رام و آرام شده‌اند. در خوش بینانه‌ترین حالت آنان با انبوهی از کینه به درون خود فرو رفته‌اند تا فرصتی بیابند. اما نمایندگان آنان در صحنه حاضر و فعال اند.

در میان هنرمندان می‌توان از کسانی چون استاد شجریان نام برد که به هر مناسبتی صدای اعتراض مردم می‌شود (بگذریم از بزرگانی چون سایه که خود با تاریخ مبارزه در این سرزمین پیوند خورده‌اند.) یا کسانی چون آریا آرام‌نژاد که نمی‌توانند صدایش را ببرند و تنها کسی است که هنوز در داخل ایران از جنبش سبز می‌خواند یا رامین پرچمی که سرفراز زندان می‌کشد یا بزرگانی همچون جعفر پناهی. در میان ورزشکاران می‌توان از علی کریمی نام برد و از مرحوم ناصر حجازی و در اقشار دیگر نیز می‌توان نام‌هایی این‌چنینی یافت. این دو عرصه در میان تمام عرصه‌ها اهمیت بسزایی دارند. اینکه هنوز در این دو عرصه مقاومت وجود دارد نشان از عظمت و عمق حرکت جامعه ایران به سمت آزادی و توسعه دارد.

اما به هرحال در این سال‌ها فشار‌های زیادی بر جامعه وارد شد و تحلیل بسیاری این است که در سال جدید نیز این فشارها افزایش می‌یابد. افزایش فشار ممکن است به ناامیدی تبدیل شود و این بزرگ ‌ترین دشمن تاریخی توسعه را پیش راه مردم ایران می نهد. این اتفاق می‌تواند منجر به ایجاد نگاه به بیرون برای استمدادطلبی از دیگران شود. دیگرانی که می‌آیند تا هرآنچه در کیسه داریم از آن خود کنند.

این ناامیدی بسیار بی‌محتواست و تنها عامل آن فشار حاکمیت یا تجلی برخی از روحیات تاریخی است. جامعه رو به رشد دارد و نظام رو به افول. هر روز عضوی از اعضای نظام به صف مقاومت مردم می‌پیوندد. زندان و بیرون کانون مقاومت شده و هیچ کدام از زندانیان از مواضع خود عقب ننشسته‌اند(اگر چند استثنا را کنار بگذاریم که تحت فشار مجبور به اعتراف ظاهری کردند).

حکومت با بحران‌هایی عمیق و شدید روبروست. محوریت رهبر نظام باعث حل بسیاری از اختلاف‌هاست. اما با این وجود نمی‌توانند از ریزش‌های مداوم جلوگیری کنند.

با این اوصاف چه باید کرد؟

میرحسین در بیانیه‌های خود پاسخی قابل تأمل به این پرسش دارد. او پیش از اینکه بیانیه دهد، با شعار هر شهروند یک ستاد، بسیاری از حرف‌های خود را زد و جامعه آن را دریافت. میرحسین در بیانیه شماره 13 خود به دو گروهی که در جبهه‌ها مبارزه می‌کردند اشاره می‌کند. او می‌گوید در جبهه دو دسته بودند، عده‌ای که آمده بودند ایثار کنند. این گروه پس از جنگ از جامعه طلبکار شدند و به دنبال مال‌اندوزی رفتند. گروهی دیگر جبهه را ادامه زندگی خود می‌دانستند. این گروه در جبهه‌ها مسئولیت خود را انجام دادند و پس از آن هم باز نگاه مسئولانه به زندگی داشتند. میرحسین معتقد است که قهرمانان جنگ از این دسته‌اند. او از هواداران سبز می‌خواهد که جنبش را این گونه زندگی کنند. هرچند این نکات تنها در بیانیه شماره 13 به طور کامل بیان شده است، اما در تمام بیانیه‌ها بر آن تأکید‌های روشی و بینشی شده است. میر در بسیاری از بیانیه‌های خود به آیه‌ی «وَ اجْعَلُواْ بُيُوتَكُمْ قِبْلَة» اشاره می‌کند. ترجمه آیات منتهی به این آیه زیبا را از سوره یونس در ادامه می‌آورم تا قدری فضای آیه را بیشتر درک کنیم:

«به موسى و برادرش وحى كرديم كه براى قوم خود در مصر خانه‏هايى مقابل [و مجاور] يكديگر ترتيب دهيد (تا متمركز باشيد) و به نماز ايستيد و مؤمنان را بشارت ده.

موسى گفت: پروردگارا، به فرعون و سران [قوم‏] ش زيور و اموالى در زندگى دنيا بخشيده‏اى تا [بدان وسيله مردم را] از راه تو گمراه سازند پروردگارا، اموال آنها را تباه گردان و [قساوت را] بر دل هاشان استحكام بخش [تا در برابر حق گشوده نشوند و در سراشيب سقوط شتاب گيرند] زيرا آنان ايمان نمى‏آورند تا آنكه عذاب دردناك را ببينند.

[خدا] گفت: درخواست شما پذيرفته شد، پس استقامت ورزيد و راه نادانان را پيروى نكنيد.

دودمان يعقوب را از دريا گذرانديم، فرعون و سپاهش با انگيزه سركشى و تجاوز به تعقيب شان پرداختند، تا آنجا كه غرقاب او را فرا گرفت و گفت: باور دارم كه هيچ معبودى جز آنكه دودمان يعقوب به او ايمان آورده‏اند، نيست و من تسليم [او] هستم.» (یونس 87 تا 90)

در این آیات خدا از مؤمنین می‌خواهد که خانه‌های خود را در کنار هم ایجاد کنند. این در واقع همدلی و همراهی مسلمین در مقابل ظالمین را به ارمغان خواهد آورد. می‌بینیم که در آن دوره نیز منابع مالی و قدرت سرکوب در دست حاکمیت است. موسی تنها شبکه‌های اجتماعی خود را تقویت می‌کند. موسی می‌خواهد تا خدا راهکاری برای مقابله با ثروت و قدرت آنان نشان دهد. خدا نیز استقامت و عدم پیروی از راه نادانان را نشان می‌دهد. موسی و قومش از غرقاب مهلکه‌ای که برایشان تدارک دیده شده بود گذشتند و فرعون وسپاهیانش که می‌خواستند مانع رشد و گسترش موسی و امتش شوند، با سرکشی و تجاوز خود سعی در سرکوب موسی کردند، اما مهلکه، خود فرعون و یارانش را فرا گرفت.

این آیات مبنای نگاه موسوی به زیست‌جهان امروز است. شعار هر شهروند یک ستاد را گویی موسوی با این تبیین پذیرفت، نه دیدگاه‌های پست‌مدرن و ضد تشکل. موسوی از اولین بیانیه طولانی و تحلیلی خود اعتقاد راستینش به نهاد‌های مدنی و قانونی را نشان می‌دهد. او برخلاف دیدگاه‌های پست‌مدرن با درون‌مایه چپ جدید اروپایی، ضد نهاد نیست. او خواستار آزادی احزاب و گروه‌ها می‌شود. موسوی می‌خواهد جامعه بی‌شکل را به سمت مسئولیت‌پذیری ببرد و به مرور با نهاد پیوند دهد. او حتی از هوادارانش می‌خواهد که در درون نهاد‌های سنتی نفوذ کنند و فعالیت نهادی را بیاموزند و کار جمعی کنند. میر به واقع خواهان اصلاح است. رویکرد اصلی او جامعه مدنی است. هر کس اصلاح کند او معتقد است باید دفاع کرد.

این رویکرد که در واقع نیازمند یک زیربنای بینشی است و باید در آن نگاه به زندگی را تغییر داد، به نظر می‌رسد پیش‌نیاز توسعه در ایران باشد. با چنین نگاهی نیاز به واژگون کردن هیچ نظامی نیست، بلکه آنچه باید واژگون شود، نظام فردسالار و منافع محور است.

از منظر موسوی انسان مسئول، نگاه فصلی به مبارزه ندارد. او زندگی می‌کند، اما در مسیر زندگی تمام دستاورد‌های اجتماعی و انسانی را نیز می‌بیند. این دستاورد‌ها بر او اثر می‌گذارد و او از یک وضعیت منفعل، به یک فعال عرصه زندگی تبدیل می‌شود. او زندگی می‌کند آن گونه که شایسته‌ی اوست، نه آنگونه که از آن بردگان است.

در این دیدگاه، آنچه موتور محرک جامعه‌است، بی‌نهایت شهروند مسئول است. آنها خود نهاد تشکیل می‌دهند و در تمام امور مربوط به جامعه اظهار نظر و فعالیت می‌کنند. موسوی گاهی به نهاد‌های موجود و فطری اشاره می‌کند. در بیانیه‌های دیگر او از خانواده، گروه‌های ورزش، مطالعه و … به عنوان فرم‌بندی اجتماعی یاد می‌کند.

به نظر می‌رسد در طوفان‌هایی که امروزه جامعه ما را در بر گرفته است، شاید اگر بار دیگر بیانیه شماره 13 موسوی و آیات اشاره شده در فوق را مرور دوباره کنیم، بتوانیم به راه برون‌رفت مناسبی دست یابیم.

سایت ملی – مذهبی محلی برای ارائه دیدگاه‌های گوناگون است

مطالب مرتبط

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

نوران بدیع – مترجم: علی سرداری

عبدالجواد یاسین، مانند بسیاری از متفکران منتقد، با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شده است. در حالی که روشنفکران بسیاری از او حمایت می‌کنند، جریان‌های سنت‌گرا او را متهم به چالش‌کشیدن اصول اساسی اسلام می‌دانند. این تقابل میان قدیم و جدید، میان فقه سنتی و تفسیرهای مدرن، یاسین را به چهره‌ای محوری در بحث آینده اسلام تبدیل کرده است.