درد دلی با مادر سهراب

سلام مادر

سال نو مبارک، جای سهراب خالی نباشه. سایه‌ت سر ما بلند باشه.

نامه‌ت به محمد خاتمی رو خوندم. خوب دهن ما رو بستی. خوب منت رای خاتمی رو سر ما و کشور هزاران ساله‌مون گذاشتی. دیگه جرئت نداریم از خاتمی انتقاد کنیم. زود تو رو میزنن تو سرمون. میگن “مگه تو شهید دادی که مدعی هستی؟” میگن “کاسه داغ‌تر از آش شدی؟”. از سایت کلمه هم متشکرم که با تاکید بر گذشت، فضا رو فراهم کرد که منت رای خاتمی رو بر ما و کشور هزاران ساله‌مون بذاره. چشم مادر، ما خفه می‌شیم. اصلا یک ایرانه و یک رای خاتمی. اصلا اگه خاتمی رای نمی‌داد ایران نابود می‌شد. چشم مادر، ما احساساتی شدیم، غلط کردیم. الان مسعود بهنود هم پیداش میشه و منت رای خاتمی رو بر هزاران سال فرهنگ و تمدن ایران می‌ذاره. چشم مادر، تو درست می‌گی، حق رو باید با خاتمی سنجید، نه خاتمی رو با حق. امام علی اشتباه می‌گفت که شخص رو با حق بسنجید نه حق رو با شخص. ما اشتباه کردیم که هم‌نوا شدیم با آیت‌الله منتظری و مهندس سحابی و ملی – مذهبی‌ها و زندانیان دفتر تحکیمی و کروبی با غیرت در نقد خاتمی. ما غلط کردیم که گفتیم خاتمی تا حالا اسم جنبش سبزو نیاورده، “مسمی جوی باش از اسم بگذر”! دم ابطحی و عباس عبدی گرم که صداقت به خرج دادن و از تفکیک اصلاحات دوم خردادی خاتمی با جنبش سبز برخاسته از انتخابات 22 خرداد موسوی و کروبی گفتن. ما غلط کردیم. چشم مادر، ما غلط کردیم که نفهمیدیم حریم عبای شکلاتی خاتمی، خط قرمزه.

مادر، من تا حالا سبز بودم، عقل خودم و عقل جمعی بهم می‌گفت شخص‌پرست نباید بود، خاتمی که رای داد و موج سبز انتقادات که برخاست منم با رعایت ادب و انصاف در باب فضل و دانش شخص خاتمی و خدمات دولت‌اش، با غیرت جری شده بلند شدم که به سهم خودم از نهال جوان جنبش پاسبونی کنم. خوشحال و خوش خیال و الکی خوش شده بودم که این جنبش و ما جوونا اونقدر بالغ شدیم که آویزون شخص نباشیم و اگر او شکست، ما نشکنیم. حالا اما با نامه تو، … .

مادر جان، پیغمبر گفته “هر کی مومنی رو بر گناهش ملامت کنه، نمی‌میره تا خودش مرتکب همون گناه شه”. ما طرف مقابلو ملامت کردیم که “شماها یک رای رهبر و برابر با رای کل ملت، بلکه سنگین‌تر می‌گیرید”. شاید اونا و رهبرشون مومن بودن که خدا سر ما آورد! لااقل مومن به راه و هدفشون، هرچند غلط. ما اونا رو ملامت کردیم و حالا بدترش سر خودمون اومده: یک رای خاتمی، برابر با میلیون‌ها رایی که داده نشد، بلکه سنگین‌تر. استبداد سیاه رهبر جمهوری اسلامی و سینه چاکانش در برابر استبداد سفید سید خندان و سینه چاکانش.

مادرجان، خاتمی که رای داد، ما که در شرف بلوغ بودیم، شخص رو میزان حق گرفتیم و مبهوت و شوکه شدیم. فرداش یکی از سینه چاکانش همه جا جار زد “امروز پیشش بودم ناراحت بود گفت از آبروم گذشتم چون دو روز پیش خبرهای بدی رسیده بود”. صبر کردیم تا ببینیم خبر بد چی بوده. گفتیم الان خاتمی صریح و صادق و شفاف با ما حرف میزنه. احمق بودیم، خاتمی حرفای قبلشو با تاکید بیشتری گفت. “سخن تازه” نگفت. “هوای تازه” نیاورد. اتفاقا حرفای بدتری زد. درست مثل رهبر جمهوری اسلامی، با تحکم و آمرانه گفت “انتظار داشته و دارم که همگان در گذشته اسیر نمانند”. یه چیزی هم بهش بدهکار شدیم! چون از قبل انتظار داشته و این انتظار هنوز برآورده نشده ناراحت و عصبانی هم شده. خدایا توبه! درست مث رهبر جمهوری اسلامی، بلکه دقیق‌تر و غیورتر از درون نظام و بیرون نطام گفت. مث میرحسین نگفت “همه مردم”. درست مث رهبر جمهوری اسلامی، بلکه مومن‌تر و متعصب‌تر گفت به لحاظ اعتقادی نمی‌تونیم نظامو نخوایم!!!

این وسط، خدا حرفای میرحسینو یادمون آورد، اونجا که گفت باید روی راهپیمایی 25 خرداد مانور زیادی بدیم. اونجا که گفت این تغییر ایده‌ها رو باید غنیمت شمرد و فضا به قبل از انتخابات بر نمی‌گرده. اونجا که گفت فراموش کردن جنایت‌های حاکمیت خیانت به خون شهداست و اونجا که گفت چیزی تغییر نکرده و من بر سر مواضع قبلم هستم. بعدشم که گفت “من رای نداده‌ام” و همراه با همسر ارجمندش با قدرت و معنی‌دار از بچه‌هاشون پرسیدن که مطمئن باشیم شما هم رای ندادید؟!! بعدشم که دو زندانی سیاسی سرشناس (امین زاده و سحرخیز) از عبدالله نوری برای رای ندادنش و همراهیش با اکثریت ملت تشکر کردن و شورای هماهنگی راه سبز امید هم از اکثریت مردم برای رای ندادنشون تشکر کرد. اینا ما رو آروم کرد و بیانیه‌های دانشجویان سبز دانشگاه‌های تهران و ملی – مذهبی‌ها امیدمونو برگردوند و از انفعال خارج‌مون کرد. حالا اما … .

به عنوان یه جوون سبز که اسم مستعار “پاسبون” رو برای خودم انتخاب کردم که یادم باشه باید به نوبه خودم “پاسبون” جنبش سبز و رشادت‌ها و شهادت‌هاش و وحدت و اجماع خوبی که شکل گرفته باشم، حالا که خود غلط بود آنچه می‌پنداشتم و حالا که منت رای آقای خاتمی اهل تفریط روی سر و گردنم سنگینی می‌کنه، مادر جان، اجازه دارم که از این بعد خفه بشم و کنار بکشم؟ آخه حالا که ما اگه میلیون‌ها نفرم باشیم، ارزش رای خاتمی از رای ندادن همه ما بیشتره، بودن و نبودن یه جوون یه لا قبا چه ارزشی می‌تونه داشته باشه؟

مادر جان، من دیگه نیستم.

مطالب مرتبط

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

نوران بدیع – مترجم: علی سرداری

عبدالجواد یاسین، مانند بسیاری از متفکران منتقد، با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شده است. در حالی که روشنفکران بسیاری از او حمایت می‌کنند، جریان‌های سنت‌گرا او را متهم به چالش‌کشیدن اصول اساسی اسلام می‌دانند. این تقابل میان قدیم و جدید، میان فقه سنتی و تفسیرهای مدرن، یاسین را به چهره‌ای محوری در بحث آینده اسلام تبدیل کرده است.