این داستان خواننده را به یاد سفرنامۀ ابنبطوطه و سفرنامۀ ناصرخسرو قبادیانی بلخی میاندازد که بار جغرافیایی آنها بر دیگر جنبههایش میچربد. اما رمان حاضر مسافرتی به اعماق روح انسان است و خبر از سپهر نورانی همدلی و دوستی و عشق میدهد.
.
اخیراً یک کتاب مستطاب و ارزشمند به دستم رسید که سخت آموزنده و تکاندهنده بود. نام این اثر دلپذیر “از هرات تا تهران” است و تألیف جناب سید محسن نکومنش فرد میباشد. نویسنده اهل ایران است و نزدیک به 26 سال است که در استکهلم زندگی میکند.
در طول این مدت، آقای نکومنش به عنوان یک شخصیت آگاه و متعهد در برابر مسئولیتهای انسانی مصدر کارهای ارجمندی شده که میتوان آنها را به دو بخش تقسیم کرد: یکی اینکه به رغم تعداد کثیری از پناهندگان که شاغل کارهای کم اهمیت فیزیکی میباشند آقای نکومنش به تدریس رشتههای معتبری چون ریاضیات و کامپیوتر در مقطع دبیرستان مشغول میباشد و در طی سالیان کار تدریس شاگردان زیادی تربیت کرده است.
دیگر اینکه به سایقۀ احساس نیرومند همدلی با مردم ، به نویسندگی روی آورده و دو اثر با ارزش در گسترهِی رماننویسی و همچنین چند داستان کوتاه و مقالاتی تحلیلی در باب حقوق بشر به رشته تحریر در آورده است، و رمان اخیرش “از هرات تا تهران” را در جهت همدلی عمیق با مردم افغانستان نوشته است.
در سوئد، ایشان در سمت عضو هیأت مدیره «کمیته سویدن – افغانستان»، خدمات ارجمندی در جلب کمکهای مردم سوئد به افغانستان انجام داده است. از جمله فعالیتهای این کمیته میتوان از تاسیس کانونهای خدمات عامه، از قبیل احداث و راه اندازی و همچنین تعمیر مدارس، عمران درمانگاهها و آموزش پرستار و کادر درمانی و همچنین کمک به معلولین و مصدومان جنگی در جهت توانایی انجام کارهای روزمره و حتی اشتغال به کارهای در حد توانشان، نام برد.
از سوی دیگر آقای نکومنش به عنوان یک انسان آگاه و باوجدان تمام موانع سلیقهای، فرهنگی و دعاوی تاریخی را درنوردیده و به سرحد هیومانیسم شفاف و خالص رسیده است. از این جاست که در چشم او تمام اختلافات نژادی، مذهبی، زبانی و تباری رنگ میبازد و مقام والای انسان بر صدر تمام باورها و ارزشها مینشیند. بدون هرگونه تعارف، به نظر میآید که رمان «از هرات تا تهران» یک گلگشت تفریحی نیست بلکه به قول شاعر داستانی است پر از آب چشم!
این داستان خواننده را به یاد سفرنامۀ ابنبطوطه و سفرنامۀ ناصرخسرو قبادیانی بلخی میاندازد که بار جغرافیایی آنها بر دیگر جنبههایش میچربد. اما رمان حاضر مسافرتی به اعماق روح انسان است و خبر از سپهر نورانی همدلی و دوستی و عشق میدهد.
قدر مسلم این است که دو کشور ایران و افغانستان پشت و روی یک سکه میباشند و مشترکاتشان به حدی زیاد است که به هیچ روی نمیتوانیم بین آنها حدفاصل و درۀ تنافر ایجاد کنیم. مختصات اخلاقی و روانی ما آنقدر شبیه یکدیگرند که در هیچ جای دنیا مثل و مانند ندارد. باشد که روزی و روزگاری تمام سیاحتهای مردمان ما، از هرات به تهران و بالعکس، به سرمنزل مقصود منتهی شود و گسترههای مناسبات دو ملت فراخنا و پهنای بیشتر بیابند. به امید آن روز.
پینوشت: دکتر محمد اکرم عثمان به سال 1316 خورشيدی در شهر هرات بدنيا آمده است. در رشته حقوق و علوم سياسی تا درجه دکترا تحصيل کرده و دانشنامه دکترای رشته سياسی را به درجه بسيار خوب از دانشکده حقوق و علوم سياسی دانشگاه تهران بدست آورده است. او سالها گوينده و نويسنده برخی از برنامه های ادبی و اجتماعی راديو ـ تلويزيون بوده و چند گاهی مسئوليت اداره هنر و ادبيات آن موسسه را داشته است.
مدت زمانی در اکادمی علوم افغانستان به عنوان مسئول انستيتوهای تاريخ و حقوق کار کرده. سپس آخرين ماموريتهايش در افغانستان کار در پستهای مختلف وزارت خارجه بوده که از آن جمله چندگاه به عنوان کنسول افغانستان در شهر دوشنبه پايتخت جمهوری تاجيکستان و کاردار سفارت افغانستان در تهران کار کرده و اکنون در سويدن زندگی می کند.
دکتر محمد اکرم عثمان اکنون سرپرستی کلوب قلم افغانهای سوئد را دارد که مجله « فــــــــــردا» را در استکهلم به چاپ می رساند. از آثار داستانی اکرم عثمان می توان “وقتی نی ها گل می کنند” ( مجموعه داستان)، “درز ديوار” ( مجموعه داستان )، “کوچه ما” ( رمان ) و ” قحط سالی” (مجموعه داستان) را نام برد.
«عکس و زندگینامه از سایت فردا، متعلق به کلوپ قلم افغانهای مقیم سوئد کپی شده است».
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است