دختران شینآبادی و مسئولیتهای پیشرو
احسان هوشمند
حدود 140روز از حادثه مدرسه شینآباد میگذرد. حدود 29نفر از 36دانشآموز دختر کلاس چهارم مدرسه بر اثر آتشسوزی بخاری کلاس دچار سوختگی شده و متاسفانه دو نفر از نوگُلان دانشآموز هم فوت کردند. این حادثه بازتاب رسانهای و اجتماعی گسترده و بیسابقهای در رسانههای کل کشور و در میان اقشار گوناگون اجتماعی پیدا کرد. از روز حادثه تا امروز مسئولان امر تمام امکانات موجود را برای درمان بچههای معصوم شینآبادی بهکار گرفته و مراحل اولیه درمان تاکنون بهخوبی پیگیری شده و بچهها و خانوادههایشان از این روند راضی به نظر میرسند. یعنی از نظر مراقبت و درمان و همچنین تهیه وسایل درمانی و بهداشتی مورد نیاز بچهها تاکنون مسئولان کارنامه قابل قبولی داشتهاند. اما درباره استمرار درمان بچهها و نیز توجه به دیگر وظایف مسئولان متاسفانه هنوز اتفاق خاصی روی نداده و از این نظر مسئولان امر و دیگر نهادها باید برای آتیه برنامههایی را تدارک بینند.
1-درمان دختران سوخته شینآبادی ممکن است مدتها طول بکشد. آیا مسئولان آموزشوپرورش کشور و سایر مسئولان برای استمرار درمان این بچهها در دورههای طولانی و حتی برای سالهای بعد چارهای اندیشیدهاند؟ آیا برای تکمیل درمان بچهها در سالهای آتی و حتی در سالهای دورتر تدارک خاصی اندیشیده شده است؟ مثلا مصوبه هیات وزیران برای تکفل درمان بچهها تا سالهای بعد آیا در دستورکار قرار داشته است؟ اگر پاسخ مثبت است نتیجه این پیگیری تاکنون چه بوده است؟ یعنی آیا دولت مصوبهای دارد که تا هر زمان که درمان آخرین نفر از این بچهها ادامه یافت دولت مکلف و موظف باشد که تمام هزینههای آن را بر عهده بگیرد. و چنانچه افزون بر استمرار درمان در داخل نیاز به اعزام بچهها به دیگر کشورها بود این مهم در دستورکار قرار گیرد؟
این گلهای زیبا به هر دلیلی در مدرسه دچار سانحه شدهاند و مسئولین آموزشوپرورش همانگونه که خود نیز تاکنون بر آن صحه گذارده و تاکید کردهاند، پذیرفتهاند که هزینههای بچههای معصوم را بر عهده گیرند. آیا این پذیرش مسئولان امر رسمیت داشته و به مصوبهای قانونی مبدل شده و دارای پشتوانه حقوقی است و ضمانت اجرایی لازم را دارد؟
2-آیا برای بیمه بچهها تاکنون اقدامی صورت گرفته است؟ بیمه تمام عمر بچهها کمترین کاری است که در اینباره باید صورت گیرد. بیمهای کامل و صددرصدی تا در صورت بروز عوارض دیگری بچهها و خانوادههایشان در این زمینه با کمترین گرفتاری بتوانند درمان را پیگیری کنند و ازحقوق قانونیشان برخوردار باشند.
3-از نظر اقتصادی والدین این بچهها جزو اقشار محروم و تهیدست محسوب میشوند. در حدود پنجماهه اخیر پدران این عزیزان به همراه مادرانشان تماموقت در کنار فرزندان معصومشان که در آتش سوختهاند با صبر و شکیبایی، امیدوار فضل خدا برای درمان بچهها بودهاند و در سایر شهرها و در محلی غیر از شهر و محل کارشان پیگیر درمان بودهاند. بعضی از والدین در این مدت حتی نتوانستهاند روزی بر سر کار بروند. یعنی دیگر فرزندان خانواده یعنی کودکان و نوزادانشان را به خویشاوندان و نزدیکان سپرده و در تبریز و اصفهان و مشهد و تهران در کنار دخترانشان در بیمارستان اوقات را سپری کردهاند. به سخن دیگر در این پنجماه بعد از آتشسوزی تمام درآمدهای ناچیز قبلی را هم از دست دادهاند و هر لحظه با فشار اقتصادی بیشتری دستوپنجه نرم کردهاند. برای پرداخت مستمری آبرومندی به این والدین آیا برنامه خاصی اندیشیده شده است؟ آیا در دولت یا مجلس طرح یا لایحهای برای یاری این عزیزان بلادیده تدارک دیده شده است؟ انجام وظیفه پدری و مادری مستلزم مراقبت درست از بچهها است. یعنی به ثمررسیدن درمان نیازمند همراهی و مراقبت والدین نیز هست. اگر والدین بخواهند به این مهم بپردازند دیگر فرصتی برای کار اقتصادی باقی نمیماند. لذا ضروری است.
الف: برای این پنجماه سرگردانی و تلاش والدین بچههای شینآبادی و ازدستدادن کار و شغل و درآمد آنها باید نهادهای مسئول چارهای اندیشیده و با پرداخت حقوق و مستمری بخشی از نیازمندیهای آنان را بر عهده گیرند. یعنی برای پنجماه گذشته به والدین حقوقی کامل و قابل قبول و آبرومند پرداخت شود.
ب: برای آینده نیز با توجه به وضعیت بچهها و ضرورتهای ناشی از آن، با شکلی حقوقی و قانونی و برای درازمدت مستمری آبرومندی برای والدین تعریف شود تا غم نان مانعی بر سر ایفای نقش مهم و با اهمیت والدین در روند درمان نشود. پرداخت حقوق ماهانه والدین میتواند بخشی از مشکلات را در اینباره کاهش دهد. بسیاری از این خانوادهها از نظر مسکونی در محلات حاشیهای زندگی میکنند و البته فضای مسکونی مناسبی نیز در اختیار ندارند. حتی اگر این بچهها دچار مشکل نشده بودند این وظایف ذاتی دولتها است که امکان زندگی شرافتمندانه و درخور را از نظر درآمد و مسکن برای تمامی شهروندان مهیا کند. حال که مشکلی روی داده و درمان نسبی بچهها نیازمند توجه به نیازهای متعددی است که این خانوادهها با آن روبهرو هستند و یکی از این نیازها داشتن مسکن مناسب آنهم در فضای مناسبی است برای رفع نیازهای والدین باید از امکانات موجود سود برد و برای حلوفصل مسائل و مشکلات معیشتی و مادی بچهها و خانوادههایشان اقدامی درخور صورت داد. تازه اگر این تلاشها هم به نتیجه بنشیند ممکن است نتوان به درمان صددرصدی بچهها امیدوار بود. مگر برای قطع عضوها درمانی قطعی یافت میشود؟ عمق زخمها و سوختگی و میزان و شدت آن نشان میدهد درمان بچهها نیازمند دورهای طولانی و پیچیده است. ممکن است به دلیل سن رشد بچهها حتی روند درمان تا سالهایی دراز استمرار داشته باشد. به نتیجه رسیدن این روند نیازمند برطرفشدن دیگر نیازمندیهای این دختران معصوم است. پرداخت مستمری برای بچهها، بیمهشدن صددرصدی بچهها برای تمام عمر، پرداخت حقوق برای والدین و نیز مسئله مسکن آنها بخشی از نیازمندیهای عمومی این بچهها است.
4-بچهها در دوره درمانی به دو گروه تقسیم شدهاند. گروهی که آسیب کمتری دیدهاند و گروهی که دچار آسیبهای جدیتر شدهاند و آسیبهای جسمی و ظاهری و حتی قطع عضو شدهاند. تاکنون روند درمان بچه به صورت منطقی پیش رفته است. باید به استمرار درمان توجه بیشتری کرد. اما باید توجه داشت که مراقبت از بچههایی که آسیب بیشتری دیدهاند موجب نشود تا نسبت به گروه اول که آسیب کمتری دیدهاند بیتوجهی شود یا کمتر به آنها توجه شود. در گروه اول هم نیاز به خدمات پیش گفته و نیز جراحی پلاستیک بسیار ضروری است. برای این گروه هم باید برنامه خاص خود را پیگیری کرد. افزون بر حمایت نهادهای دولتی به نظر میرسد همدلی و همراهی دیگر ایرانیان و بهویژه افراد خیر برای برطرفکردن مسائل و مشکلات این گُلهای ایرانی بسیار ضروری باشد. در سالهای گذشته خیران و نیکوکارانی آراسته به فضیلتهای دینی و انسانی و اخلاقی در امر مدرسهسازی یا درمان نیازمندان گامهای ارزندهای بر داشته و تلاشهای ثمربخشی را سامان دادهاند. توجه به کودکان شینآباد نیز یکی از راههای تبلور ارزشهای دینی و انسانی است. کودکان معصوم و فرشتههای ما چشم انتظار یاری همه ایرانیان نیکوکار هستند. مسئولیت دینی و ملی و انسانیمان برای آبیاری این گُلهای نوشکفته را به دل و جان ارزانی داریم.
***
140 روز پس از حادثه شینآباد حال دانشآموزان و والدینشان چطور است؟
نمیتوانیم وزیرآموزش و پرورش را ببینیم
پویا مهری
140 روز از حادثه شینآباد گذشت؛ حادثهای که در آن بسیاری از دختران معصوم روستای شینآباد در آتش گرفتار شدند، سوختند، زیباییشان را از دست دادند، قطع عضو شدند و متاسفانه دو نفرشان نیز به علت شدت جراحات وارده جان باختند. اما در این میان بسیاری از پدران و مادران شبانهروز درگیر روند درمانی فرزندانشان هستند و دانشآموزان نیز هنوز نتوانستهاند به روال معمول زندگیشان برگردند.
140 روز پیش بچهها وارد کلاس میشوند. کلاس بچههای چهارم در مدرسه از دیگر کلاسها جدا و دورتر از آن کلاسها قرار داشت. نوبت صبح دخترها در مدرسه هستند. مستخدم در حال پر کردن مخزن بخاری است. مخزن بخاری، بیشتر از حد از نفت پر میشود، حادثه اتفاق میافتد و کلاس آتش میگیرد. نفت بخاری شعلهور شده و آتش به نفت اضافی ذخیرهشده در گالنی که برای شیفت پسرانه ظهر در کناری قرار داشت سرایت میکند. حرارت و دود امکان هر تحرکی را از بچهها میگیرد. هر لحظه گرما و حرارت بیشتر میشود. راهی برای فرار نیست. حرارت و آتش به سرعت بچههای کلاس چهارم دبستان شینآباد را در میان میگیرد. بقیه حادثه را همه میدانند، دانشآموزان به بیمارستانهای ارومیه، تبریز و اصفهان، مشهد و تهران منتقل میشوند. اما متاسفانه سیران یگانه و ساریا رسولزاده به علت شدت جراحات جان خود را از دست میدهند. جمعه 30 فروردین دوباره این دانشآموزان برای پیگیری درمان عازم تهران میشوند. گروهی به بیمارستان خصوصی و گروهی دیگر به بیمارستان دولتی برده میشوند. روند درمان در این مرحله بسیار حساس است. یک خیر اصفهانی هزینه اضافی انتقال از بیمارستان دولتی به بیمارستان خصوصی شش نفر را که هزینه قابل توجهی است بر دوش گرفته است.
روند درمان در این مرحله به صورت انفرادی است. یعنی تکتک این دانشآموزان باید به تدریج درمانشان آغاز شود. دورهای سخت برای بچهها دوباره آغاز شده است. بچههای آسیبدیده اما در این میانه خیلی امیدوارند. درست است که برخی قطع عضو شدهاند. از ناحیه گوش، انگشتان و دست، بینی یا برخی زخمهایی عمیق بر سر و صورت و گردن و پشت و سینه و شکم و پا دارند و عمل جراحی زیبایی و ترمیم این دختران روند سخت و پیچیدهای را طی میکند، حتی ممکن است سالهای سال به درازا بکشد اما امید در میان بچههایمان موج میزند. آرزو میگوید: دلم میخواد شکل اولم بشم. میخواهم معلم بشم. اسرین امیدوارانه میگوید من خوب میشم و در آینده دکتر میشم. نادیا هم میگوید از اینکه در چند روز دیگه عمل میکنم و مثل روز اول میشم خوشحالم. میخوام دکتر بشم. سیما شادکام هم میگوید امیدوارم همه دوستانم خوب بشن. منم میخوام دکتر بشم. فریده حین گفتوگو با مادرش نجوا میکند و میخندد و میگوید مثل اولم بشم و پزشک پوست بشم. مهناز توضیح میدهد: ساریا دوست من بود. میخواست دستم رو بگیره از میان آتش رد بشیم اما نتونست بعد از 21روز از آتشسوزی فوت کرد. ساریا در بیمارستان به من گفت: خواب دیدم در خواب خدا بهم گفت سه هفته دیگه برمیگردی خونه. خوب میشی. درست بعد از 21روز ساریا فوت کرد.
اما آن شور و نشاط بچگی در پدران و مادران دنیادیده و پخته دیده نمیشود. نگرانی در کلام و چهره پدران و مادرانِ دختران شینآبادی موج میزند. همه این پدران از میان قشر زحمتکش جامعه هستند. یکی، دو نفر راننده، بقیه نیز کارگران شرافتمند این مرز و بوم هستند که البته مدتهاست به خاطر فرزندانشان کسب و کارشان را رها کردهاند و با مشقت روزگار میگذرانند.
کاک مراد معروفی با نگرانی درباره آینده دخترش و دیگر دختران صحبت میکند و میگوید مستمری خاصی برای بچهها تعریف نشده است. بیمه بچهها برای امسال و سالهای آینده زندگیشان وضع نامشخصی دارد. کاک خسرو پرکم هم نگران زیبایی دخترش و دیگر دختران است. نگران است با این همه تلاش زیباییشان دوباره احیا نشود. مبینا دختر آقای پرکم حدود 58درصد آسیب دیده و آسیبدیدگی مبینا هم افزون بر 58درصد حدود 20درصد هم داخلی است. آقای یوسف راک هم سخت دلنگران است. آمنه دختر محبوب کاک یوسف بیش از 60درصد از نظر ظاهری سوخته است. از نظر داخلی و کبد و شُش هم بالای 25درصد. آیا درد آقای راک و فریادش را فریادرسی هست؟
نادیا صالحی هم 60درصد آسیب دیده است. کاک علی هم سخت نگران آینده نادیا و دیگر دختران است. نه خبری از مستمری ماهانه است، نه بیمه بچهها به نتیجه رسیده است. بایزید محمدپور و ابراهیمیان و غفور دَرَوی هم نگرانیهای مشابهی دارند. آیا در آینده این روند درمان استمرار دارد؟ آیا برای آینده این بچهها فکری و برنامهای تدوین شده است؟ آقای اسماعیلپور هم نگران آینده زندگی این بچهها است هم نگران ازدواجشان در سالهای جوانی. کاک رحمان امیدوار هم نگران آینده بچهها است. فریده دختر آقای امیدوار افزون بر آسیبهای ظاهری همچون چندنفر دیگر دچار قطع انگشتان دست هم شده است. این دختر زیبا شش انگشتش را در حادثه سوختگی از دست داده است. این پدران میخواهند وعدههایی که مسئولان دادهاند اجرایی شود. آنها میگویند: بیمه بچهها به نتیجه برسد. بیمه برای تمام عمرشان تا در سالهای بعد هم درمانشان استمرار داشته باشد. یکی از والدین به نمایندگی از دیگران میگوید میخواهیم با وزیر آموزشوپرورش دیداری داشته باشیم تا هم از زحماتی که این مدت آموزشوپرورش کشیده تشکر کنیم هم نگرانیهای خودمان و انتظارات و کاستیها را برایش تشریح نماییم. میدانیم کاری که برای این بچهها تا امروز صورت گرفته و تلاشها و هزینههایی که شده تا امروز در کشور برای هیچ حادثه دیگری سابقه نداشته است و ما هم از این بابت از مسئولان تشکر میکنیم، اما مشکلات دیگری هم داریم ولی به ما اجازه ملاقات با وزیر آموزشوپرورش را نمیدهند.
مگر شخص وزیر نمیخواهد در جریان احوال این دانشآموزان گرفتار در آتش شود و مگر نمیخواهد حال و روز پدران و مادران این کودکان را دریابد. درد و دل پدران و مادران با این توقع پایان مییابد که مسئولان عالیرتبه وزارت آموزشوپرورش به دیدارشان بیایند اگر حاجیبابایی به آنها وقت نمیدهد.
***
فرشتههایی قربانی خطاهای بشری
ناهید کوه شکاف
حدود پنجماه از حادثه آتشسوزی کلاس درس در مدرسه انقلاب اسلامی شینآباد میگذرد. از یک کلاس 46نفره، 29دانشآموز سوختهاند. یازده نفر از این دانشآموزان دچار سوختگی شدید هستند و معلم کلاس جان به در برده است.
تا به امروز روند معالجات بهزعم خانوادهها خوب بوده است. بچهها با پرواز رفتوبرگشت به تهران آمدهاند. در محیطی زیبا و امن مستقر شدهاند. از آنها پذیرایی میشود و بهگفته خودشان به دیدن مجموعه نیاوران و کاخ شاه رفتهاند. به آنها و خانوادههایشان گفته شده است با جراحی پلاستیک مثل روز اولشان خواهند شد. روند درمان در جریان است و همهچیز بهآرامی پیش میرود. همه این اقدامات مسئولانه انجام شده است، اما هنوز در ذهن و کلام بچههای معصوم و والدینشان سوالات و ابهامات بسیاری موج میزند که به پاسخگویی نیاز دارد. چرا با وجود گازکشی باید همچنان در کلاس از بخاری نفتی استفاده میشد؟ چرا نفت از بخاری سرریز شد؟ چرا آموزگار بدون بچهها از کلاس خارج شد؟ چرا کلاس بغلی نتوانست کمکی بکند؟ چرا کپسول اکسیژن مدرسه خالی بود؟ و… حتی چرا نتوانستند مثل یکی از دوستانشان زیر میز پناه بگیرند و سالم بمانند؟ تاکنون پاسخهای فراوانی از سوی مسئولان و افراد و گروههای درگیر مسئله ارائه شده است که هر یک بهنوبه خود گوشهای از گره کور حادثه ناگوار آتشسوزی را باز کردهاند. امروز بعد از وقوع حادثه:
رییس آموزشوپرورش که بهگفته مادران یک ماه بود مشغول بهکار شده بود بر کنار شده است. سیستم گازکشی مدرسه که مدتها مشکل داشت و بلاتکلیف رها شده بود اصلاح شده است. کپسول اطفای حریق پر شده است. معلم بیتجربه و بهگفته بچهها عصبی کلاس، در کلاس حضور ندارد. پول بسیاری هزینه شده و کلاس درس از روز اولش هم بهتر شده است؛ مهمتر از همه روند معالجه و درمان است که بهخوبی پیش میرود. اما بهنظر میرسد با تمام تلاشهایی که انجام شده است امدادرسانی برای کاهش آلام روحی و روانی ناشی از حادثه همچنان متوقف مانده است. امروز در شرایطی که آرامآرام شوک ناشی از این حادثه دردآور جای خود را به پرسش از چرایی وقوع این حادثه میدهد و در کنار گوشهای شنوای مسئولان محلی و ملی و حضور خبرنگاران که به شرح و تفصیل علل وقوع حادثه از نگاه دختران معصوم و خانوادههایشان توجه میکنند، به حضور افرادی نیاز است که بتوانند تبیین و تفسیر واقعبینانه و درعینحال امیدبخشی از این رخداد ارائه کنند. این افراد تیمهای تخصصی شامل مددکاران اجتماعی، مشاوران روانشناسان و روانپزشکان هستند که بهدور از پیداکردن مقصر اصلی با استفاده از دانش تخصصی خود و حمایت عاطفی از آسیبدیدگان به تحلیل شرایطی بپردازند که با چینش در کنار یکدیگر سبب وقوع چنین حادثهای شدند. جراحی پلاستیک تنها بخشی از رویای محققنشده آرزو، آمنه، سیما، اسرین، نادیا، فریده، مهناز و حتی سارینا و سیران است که دیگر در جمع دوستانشان نیستند در این میان آنچه مورد غفلت قرار گرفته است چارهاندیشی برای احساس ابهام، نومیدی و ناامنی ناشی از این حادثه تلخ است که سلامت روحی و روانی آسیبدیدگان و تمام کسانی را که مستقیم یا غیرمستقیم در جریان وقوع این حادثه قرار گرفتهاند نشانه رفته است. متاسفانه خلأ ناشی از امدادرسانی در زمینه بهداشت روانی کودکان و دیگر اعضای خانوادهشان سبب شده است آسیبدیدگان در کمال درماندگی و ناباوری برای تسکین بار طاقتفرسای آلام جسمی و روحیشان به فرمولی ساده پناه بیاورند. رخداد تلخ حادث شده را رویکرد قدرگرایانه دانستن، ضمن اینکه روحیه عمل ومسئولیتپذیری را در آنها ضعیف میکند، انگیزه و توان لازم را برای ساختن آینده خود و کشورشان از آنها سلب خواهد کرد. ایمان مذهبی نوشدارویی بعد از مرگ سهراب نیست، بلکه نیروی محرکهای است که به مدد انسان میشتابد تا در کنار واکاوی سهم خود در ظهور وقایع صبر و بردباری لازم را در حل مشکلات به او هدیه کند.
به نقل از روزنامه بهار
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است.