اشرف که بنامید بشر، خالق سبحان
از عشق محمد نظری کرد در انسان
صد ماه رخ ارجلوه کند همچوهلالی
ماه تو تمام است به دایره ی امکان
بر چهره خورشید نظر کردم ودیدم
در مرتبه حُسن تویی خاتم خوبان
از شمس وقمر ظلمت دنیا شده روشن
خورشید وجود تو بر افلاک فروزان
عشق ازتو برافروخته سیمای دل افروز
از شرم تو خم شد کمر حسن زنقصان
با یک نفس گل بشود مست جهانی
بایک نفست مست شود باغ وگلستان
جنت همه درقامت وموی توهویدا
نی بوی خوش مشک که در نافه ی پنهان
هر تار سر زلف تو درصبح قیامت
شد شافع جمعیت یک قوم پریشان
عقل آمده در نزد تو کم مایه وعاجز
عشق آمده در حلقه ی تو گوش به فرمان
در محضر تو جمله ی هستی به تلمذ
در دست توانای تو سنگی شده گویان
شد کام حکیمان همه از فضل تو شیرین
چون کودک خردی که بنوشد زدو پستان
فتوای فقیهان همه در پرده ی وهم است
هر مسئله ای حل شده در نزد تو آسان
امی تو نئی گنج معانی همه در توست
هشیارشد از معنی تو واژه ی نسیان
خُلق تو عظیم است ومَلَک درخورآن نیست
پیش تو مسیح آمده چون تازه مسلمان
چون بو سفیان آمده از لطف تو ایمن
لب پیش فر وشوکت توبسته زعصیان
در نزد توکی صحبت بیگانه وخویش است
وارد شده درحلقه ی بیت تو چو سلمان
دستان کریمت زسر فضل الهی
چندان بگشادی که نشستی تن عریان
در عرش شدی هم نفس حضرت باری
در روی زمین با همه همسایه وهم خوان
زنهار ! نگیری گره پرده زرخسار
هشدار! که در وجد کنی گنبد رقصان
آن به که زبان از پی وصف تو ببندم
یوسف چو بخوانم زده بر حسن تو بهتان
سایت ملی -مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.