مبنای شرکت مخالفان در انتخابات

«حق» انتخاب و امکان شکایت به شورای حقوق بشر سازمان ملل

هم در منشور حقوق بشر و هم در کنوانسیون‌های مربوط به حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل پیش‌بینی شده که چون حق شرکت در انتخابات یکی از حقوق اولیه است در صورتی که حکومت امکان شرکت ندهد برای آحاد ملت این امکان وجود دارد که به شورای حقوق بشر شکایت ببرند.

 

مبنای شرکت در انتخابات برای مخالفان نظام

شرکت در انتخابات برای مخالفان نظام، بخشی از یک استراتژی عمومی سیاسی است. در این رابطه وظیفه نخبگان سیاسی جز این نیست که با به کارگیری ابزاری سیاست و با تعیین رابطه با رقیب سیاسی و گروه‌های ذینفع، مشخص کنند که چه کاری می‌خواهند انجام دهند.

در نهایت ایده اصلی در استراتژی این است که توانایی یک جنبش سیاسی، یک اتحاد، سازمان‌های سیاسی، خود و متحدین را در مبارزه با رقیب که در اینجا حکومت است به نقاط ضعف نسبی آن متمرکز کند.

بدین ترتیب مسئله انتخابات به این معنا نیست که ما انتظار داشته باشیم با شرکت در انتخابات توانسته‌ایم در مبارزه سیاسی، دموکراسی را در ایران پیاده کنیم و یا به آن شکل دهیم. انتخابات نوعی از مبارزه سیاسی برای دست یافتن به قدرت است.

اپوزیسیون بودن هر نظامی همیشه به این معناست که باید اراده معطوف به قدرت داشت. همیشه باید یک جریان سیاسی مخالف و آزادیخواه خودش را آلترناتیو و بدیل قدرت بداند و در یک استراتژی عمومی و در مدت زمانی که قابل پیش‌بینی نیست جایگزین  نظام سیاسی بکند. در غیر این صورت اپوزیسیون بودن به این معناست که فقط سهمی در جامعه سیاسی ایران داشته باشد که امکان آن همیشه وجود دارد ولی چون هدفی برایش تعریف نشده است، نمی‌تواند در نهایت به جایی برسد.

شرکت در انتخابات بخشی از سیاستی است که می‌خواهد نقاط ضعف حکومت را در یک مبارزه انتخاباتی نشان دهد. بدیل‌های اجتماعی و سیاسی خود را به جامعه عرضه کند و نوعی اهرم فشار است برای اینکه حاکمان را از سریر قدرت پایین بکشد یا اگر این کار برایش ممکن نیست عدم مشروعیت نظام را در مبارزات انتخاباتی نشان دهد.

 فرض ما بر این است که هنوز توازن قوا در جامعه ایران به این شکل انجام نگرفته که از طریق مبارزه انتخاباتی، دستیابی به قدرت برای اعمال دموکراسی صورت پذیرد. به این معناست که این مبارزه می‌خواهد عدم مشروعیت نظام و حکومت را بیشتر به مردم نشان دهد. حمایت بیشتر از مردم بگیرد و در نهایت در شرایطی که مناسب است و عدم توازن و تعادل قوای حکومتی دیده می‌شود متحدینی هم در درون نظام بیابد؛ چه به شکل نظامیان و چه به شکل نخبگان سیاسی درون نظام. این به هر صورت هدفی است که می‌تواند شرکت در انتخابات را در پی داشته باشد و از این جهت جایز باشد. یعنی شرکت مخالفین در انتخاباتی که در چهارچوب نظام ج.ا کنونی انجام می‌گیرد بایستی با چنین هدفی همراه باشد. نه آن گونه که برخی اصلاح‌طلبان در ماه‌های اخیر در گفته‌ها و نوشته‌های شان نشان داده‌اند یعنی هنوز فکرشان متقاعد کردن آقای خامنه‌ای و سران نظام است برای اینکه بگویند آن کاری که شما می‌کنید و بلایی که به سر ما مردم آورده‌اید به نفع حفظ نظام نیست و کل نظام را متزلزل می‌کند و ما از راه دلسوزی به شما پیشنهاد می‌کنیم ما هم در قدرت سهیم باشیم و اگر ما همه قدرت را نمی‌توانیم در دست بگیریم لااقل به ما اجازه دهید گوشه‌ای از قدرت را داشته باشیم. این فکری است که اصلاح‌‌طلبان در ماه‌های گذشته بیان‌کرده‌اند و فکر می‌کنم تنها کاندیدی که اصلاح‌طلبان می‌توانند به حق در این جریان داشته باشند آقای خاتمی است و اگر ایشان هم مورد نظر نباشند در نهایت آقای حسن روحانی به عنوان کاندید باقی می‌مانند. کاندید دیگری در این میان نیست.

اما کاندیدی که آقای احمدی‌نژاد و جناح ایشان می‌توانند در این دوره از انتخابات داشته باشند آقای مشایی است. در روزهای اخیر در استقبال از ایشان در بازگشت از سفر مصر در فرودگاه ادعای کاندیدای رییس جمهور بودن را نشان دادند. هر چند برای وی شانسی برای گذار از شورای نگهبان وجود ندارد.

اما بقیه‌ نیروهای سیاسی در ایران چه می‌خواهند و چه می‌گویند؟ نکته‌ای که باید به آن توجه کرد این است که یک دست بودن نیروهای اقتدارگرا یا نیروهای محافظه‌کار آن طور که قبل از انتخاب آقای احمدی‌نژاد وجود داشت دیگر در مقابله با جریان اصلاح‌طلب نزدیک به آقای خاتمی وجود ندارد. ما شاهد این مسئله هستیم که مثلا جریان موتلفه خودش را به نوعی در این سمت و سو می‌بیند که می‌تواند با اصلاح‌طلبان همکاری داشته باشد یا حضور آنها را در نظام سیاسی بپذیرد و آنها برای مقابله با جریان‌های رقیب دیگر محافظه‌کار پیشنهاد همکاری غیرمستقیم دارند. طرح این مسئله که منتسب کردن نیروهای اصلاح‌طلب به فتنه گر نادرست است یا حضور اصلاح‌‌طلبان در مجلس لازم است؛ علایمی است که دیده می‌شود ولی کل مسئله هنوز در این چهارچوب است که صدماتی که به نظر می‌رسد به کل نظام سیاسی ایران وارد شده را به حداقل برسانند. و هنوز برای اینکه چطور از جریانی که از  استبداد سلطانی آقای خامنه‌ای به وجود آمده بیرون بیاید راهی معلوم نیست.

بدین ترتیب مسئله شرکت یا عدم شرکت در انتخابات بستگی به این دارد که نیروهای اپوزیسیون با تجربه هشت سال اصلاحات و هشت سال حکومت آقای احمدی نژاد با چه هدفی فکر می‌کنند باید در انتخابات شرکت کنند.

ادعای مستمر حق شرکت و امکان شکایت به شورای حقوق بشر ساطمان ملل

به نظر من باید از انتخابات به عنوان یک امکان برای نشان دادن نقاط ضعف حکومت، خشونت حکومت و دیکتاتوری حکومت استفاده کرد. این لازم است و در همه جای دنیا هم چنین تجربیاتی وجود دارد. به خصوص اگر اپوزیسیون فکر روشنی دارد که چگونه می‌خواهد از این نظام گذر کند مثلا آن را در چهارچوب مبارزات انتخاباتی مطرح می کند.اما شرط اول این است که امکان شرکت در این انتخابات داده شود که به هر صورت برای اپوزیسیون آزادی‌خواه چنین امکانی نخواهد بود. اما اپوزیسیون باید ادعای حق شرکت در انتخابات داشتن را همیشه داشته باشد.

هم در منشور حقوق بشر و هم در کنوانسیون‌های مربوط به حقوق مدنی و سیاسی سازمان ملل پیش‌بینی شده که چون حق شرکت در انتخابات یکی از حقوق اولیه است در صورتی که حکومت امکان شرکت ندهد برای آحاد ملت این امکان وجود دارد که به شورای حقوق بشر شکایت ببرند و این شکایت به این ترتیب است که اول باید به نهادهای داخلی حقوقی شکایت شود و اگر ترتیب اثر داده نشد به شورای حقوق بشر شکایت شود و شورای حقوق بشر موظف است اگر تعداد معینی از شکایت‌ها به دستش برسد آن را به اطلاع اعضای سازمان ملل برساند. به خصوص در مورد 76 عضوی که در شورای حقوق بشر شرکت دارند باید پاسخگویی صورت بگیرد.

در سال‌های گذشته و در انتخابات گذشته چنین کوششی شد اما چون اصلا  توجهی به این مسئله نمی‌شد که طرح  شکایت به شورای حقوق بشر برای عدم امکان شرکت در انتخابات داده بشود. بنابراین شکایت ها تک و توک بودند و هیچ وقت هم پاسخی گرفته نشد. ولی اگر تبدیل به یک استراتژی عمومی شود و دهها هزار شهروند ایرانی و یا جریانات سیاسی مختلف که می‌خواهند در انتخابات شرک کنند و حق شرکت به آنها داده نمی‌شود در چنین شکایتی شرکت کنند حتما در ابعاد گسترده ای  تاثیر خواهد داشت.

اما از نظر داخلی این فکر که نیروهای سیاسی فکر گذار از این حکومت را از طریق خشونت و یا نیروی نظامی و یا نیروی خارجی ندارند این اصلی است که نیروهای مدنی را در ایران به صحنه می‌آورد. منظور از نیروهای مدنی هم نهادهای مدنی است.

نهادهای مدنی، نهادهای مردمی است که به اشکال مختلف در  کشور وجود دارند. گفته می‌شود در ایران 6 تا 7 هزار نهاد مدنی ثبت شده وجود دارد.

اما یک اصل هست که باید به آن توجه داشت. ما آن چیزی که از نهادهای مدنی یا از امکان آنها برای نافرمانی مدنی می‌شناسیم مربوط به اروپاست. به این معنا که نهادهای مدنی یا شرکت‌کنندگان در نهادهای مدنی اصل حکومت و نظام حقوقی را به رسمیت می‌شناسند، اما با شرکت و عضویت در نهادهای مدنی از تایید امروز حکومت و تایید حقوقی حکومت این حق را برای خودشان در نظر می‌گیرند که در آینده از نظام حقوقی یا عوارضی که از نظام حقوقی برمی‌آید شکایت داشته باشند و با آن مبارزه کنند.

اما در ایران چنین مسئله‌ای نداریم که نهادهای مدنی حق مبارزه مدنی و حق نافرمانی مدنی را به شکل قانونی داشته باشند. به همین دلیل هم چون چنین چیزی وجود ندارد، نهادهای مدنی در ایران بخشی از جنبش سیاسی و اجتماعی می‌شوند.  بخشی از جنبش اجتماعی مخالفین به این معنا می‌شوند که از طرف حکومت پذیرفته شده نیستند و حق و حقوقی برایشان درنظر گرفته نشده بلکه به عنوان نهادهایی شناخته می‌شوند که حداکثر برای مسائل صنفی خودشان حق انجام فعالیت‌های محدودی را داشته باشند و نه بیشتر. به همین دلیل است که نافرمانی مدنی که بخواهد در ایران از طریق نهادهای مدنی شکل بگیرد یک مسئله فراقانونی و غیرقانونی است به همین خاطر بخشی از مبارزه سیاسی است.

 اگر مبارزه سیاسی یا مبارزه مدنی گاندی را در هند به عنوان نمونه در نظر بگیریم می بینیم  وقتی گاندی اعتصاب خرید نمک را اعلام کرد و از مردم خواست به عنوان نافرمانی مدنی مستقیما خودشان نمک را از دریا استخراج کنند؛ در همین رابطه شصت هزار نفر دستگیر شدند. این مبارزه در 1920 آغاز شد و 25 سال بعد به نتیجه رسید. به همین دلیل هم انتظار اینکه فعالیت های مدنی در یک مبارزه انتخاباتی محدود به نتیجه برسد انتظار بی‌جایی است. ما بایستی یک مبارزه سیاسی طولانی در نظر داشته باشیم که می‌تواند در هر انتخاباتی با خواست شرکت در انتخابات ما را گامی به جلو ببرد. به هر صورت من انتظار ندارم که شرکت یا عدم شرکت در انتخابات فقط به معنای محدود آن باشد بلکه باید بخشی از استراتژی فراگیری باشد که اپوزیسیون می بایست داشته باشد.

نیروهای اپوزیسیون استراتژیهای سیاسی را که برای انتخابات در نظر می گیرند به اندازه قد و قامت خود یا متحدین مفروض شان است. معمولا سناریو را طوری در نظر می گیرند که مثلا طرفداران آقای خاتمی هم بتوانند در آن شرکت کنند. چپ ها، ملیون یا لیبرال ها هم در آن رضایت داشته باشند.

 چون معمولا منظور  از ملی ها؛ چپ ها، لیبرال ها، ملی – مذهبی ها، طرفداران اصلاح طلبان درون نظام، نخبه ها یا افراد متشخصی در این جریان است؛ به همین دلیل قبای استراتژی همیشه به اندازه فردی دوخته می شود که مورد پذیرش آنها قرار بگیرد. ولی یک استراتژی فراگیر که بتواند ملت را در بر بگیرد در نظر گرفته نمی شود. انتخابات یا مبارزه برای انتخابات آزاد از طریق شرکت در هر انتخاباتی این حسن را دارد که اصلا نیاز به ائتلاف جریان های سیاسی ندارد. مثلا جریان اصلاح طلب نباید با ما هیچ گونه ائتلافی داشته باشد و ما هم نباید با آنها هیچ ائتلافی داشته باشیم بلکه خواست شرکت در انتخابات به عنوان یک حق عمومی انسانی و حقوق  بشری می تواند چنان فراگیر باشد که چتر فراگیر ملی را برای مبارزات به وجود آورد.

در حقیقت همان چیزی که در خرداد 88 در خیابان های تهران و دیگر شهرهای  بزرگ اتفاق افتاد همین چتر فراگیر ملی بود، مبارزه برای شرکت در انتخابات بود بدون اینکه هیچ نوع فرایافت از پیش نوشته شده ای در میان احزاب و گروه ها تعیین شده باشد و احزاب سیاسی با هم وارد ائتلاف شده باشند.

مردم به طور غریزی خواست آزادی انتخابات را در خیابان به نمایش گذاشتند.راه کاری  که بتواند فراگیر و ملی باشد و هیچ الزامی برای ائتلاف نداشته باشد و بتواند مردم را برای یک خواست مشترک که در این مورد مشخص خواست انتخابات آزاد در ایران است به حرکت در بیاورد؛ این یک استراتژی می خواهد که هنوز ما به اجزای آن دست پیدا نکرده ایم.

پس هدف اصلی از شرکت در این انتخابات یا هر انتخابات دیگری در آینده این است که تکه تکه دستیابی به چنین استراتژی را تجربه کنیم.

فکر می کنم ائتلاف های محدودی که می خواهد میان اصلاح طلبان حکومتی و بخش هایی از اپوزیسیون صورت بگیرد- که البته مفید هم هست، اما زیاد کارساز نیست. باید امکانی را به وجود آورد که بیشترین فشار را بتواند بر نقاط ضعف قدرت حاکم وارد آورد. این نقاط ضعف کجا هستند و چه زمانی باید شروع شود از قبل قابل پیش بینی نیست ولی معمولا می تواند در شرایط انتخاباتی چه مجلس و چه ریاست جمهوری، درگیری هایی که درون جناح های حاکم به وجود می آید نقاط ضعف را هم برملا می کند. از این نقاط ضعف باید در این انتخابات استفاده کرد ولی من این توهم را ندارم که اصلا شرکت در انتخابات بتواند تاثیری در تغییر وضع کنونی اجتماع داشته باشد.

جناح احمدی نژاد و انتخابات

ما باید از فرد احمدی نژاد بگذریم و صحبت از یک جناح سیاسی درون نظام حکومتی موجود بکنیم که الان اسم احمدی نژاد روی آن است و من فکر نمی کنم که آقای خامنه ای هم این فکر را داشته باشد که این جناح را به کلی از صحنه سیاسی حذف کند. به همین دلیل اگر آقای احمدی نژاد فرد دیگری بجز مشایی را کاندید داشته باشد می تواند ارائه کند و برای گذر چنین کاندیدی از شورای نگهبان به دلیل اطلاعات و اسنادی که آقای احمدی نژاد از آقای خامنه ای در دست دارد ایشان را وادار به دادن حکم حکومتی بکند . بنا براین این امکان وجود دارد ولی به هر صورت به دلایل خیلی مشهود این کاندید نمی تواند مشایی باشد. ولی این احتمال هست که آقای احمدی نژاد بتواند حکم حکومتی را برای کاندید دیگر بگیرد.

مطالب مرتبط

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

نوران بدیع – مترجم: علی سرداری

عبدالجواد یاسین، مانند بسیاری از متفکران منتقد، با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شده است. در حالی که روشنفکران بسیاری از او حمایت می‌کنند، جریان‌های سنت‌گرا او را متهم به چالش‌کشیدن اصول اساسی اسلام می‌دانند. این تقابل میان قدیم و جدید، میان فقه سنتی و تفسیرهای مدرن، یاسین را به چهره‌ای محوری در بحث آینده اسلام تبدیل کرده است.