شمردن مصر
این بار ارتش، دقیقا از موضع قدرت برساخته و مستقر، از مردم، نیروهای موسس جمهوری، خواسته است به خیابانها بیایند تا به ارتش جواز یا دستور مقابله با «خشونت احتمالی و تروریسم» را بدهند.
السیسی فرماندهی ارتش برای تظاهرات تودهای علیه تروریسم و خشونت فراخوان داده است. «تمرد» نیز اعلام کرده (صفحهی فیسبوک): «مردم بزرگ مصر را فرامیخوانیم تا جمعهی آینده در تودههای وسیع در میادین مصر جمع شوند و رسما خواستار محاکمهی محمد مرسی و حمایت از نیروهای مسلح مصر در جنگ آتیشان علیه تروریسم و پاکسازی مصر از عمال وطن گردند. مردم و ارتش با تروریسم خواهند جنگید.»
در برخی شرایط، برای فهم تغییرات جزیی پنهانی که جنبشها و روحها و آرمانها را استحاله میدهد، چندان نیازی به داشتن انبوه دادهی تجربی نیست، گوشی حساس به کلمات و اصولا حساسیتی تمریندادهشده به گفتارها و ظریفترین صنایع میخواهد. صورتبندی فراخوان تمرد هشداردهنده است: بدلکردن محتوای جنبش به «جنگ علیه تروریسم» (ارهاب)، بدلکردن نیروهای حریف به تروریست و لاجرم بیرونیکردنشان و انتقال ستیز و تضاد درونی جامعهی مصر به عناصر و عواملی بیگانه که نفوذ کرده اند (که خود احتمالا بازتاب مخدوش این واقعیت است که کشورهای چون عربستان و قطر و ایالات متحده بهلحاظ حمایت مالی در سیاست مصر دخالتهایی کرده اند).
درخواست «پاکسازی» مصر از آنها، جملگی معرف وسوسهی وادادن به صور ضدمردمی و حتی شبهفاشیستی است. البته این خود سویهای از وضعیت غریب ۳۰ ژوئن و ۳ جولای است: انقلابی که شبیه کودتا بود و همپوشانی خواست و توان مردم و ارتش. تا آنجاکه از این فراخوان برمیآید، هنوز هیچ نشانی از گذرکردن این انقلاب به ستیز اصلیتر، یعنی مقابله با فرم دولت و بیزینس ارتشی نیست.
این دو فراخوان مبین نوعی همسویی با قدرتهای غربی در جلوهدادن انقلاب دوم مصر بهمثابه اختلافی میان دو نوع اسلامگرایی یا سکولارها و اسلامگراهاست. بازداشتن این گفتار از غلبه بر جنبش مصر ضرورت تام دارد. راندن نیروهای اخوان به گوشهی «تروریسم» و بیرونیکردن آن سنتی که دهههاست در جنباندن بخشی از انقلابیون خاورمیانه و نیز سازماندهی اقشار خود مصر سهم داشته است (بهرغم بلاهت و بیکفایتیشان زمانی که قدرت را بهدست گرفتند) دقیقا بهمعنای فروپوشاندن محل اصلی نزاع است.
همهی کسانی که ۳۰ ژوئن به تحریر آمدند انقلابی بهمعنای ۲۰۱۱ أن نبودند، هرچند در جایگاه و موقعیتی انقلابی قرار گرفتند. تمامیت آنچه رخ داد حاکی از نوعی ابهام اعلا در وضعیت است، بهرغم آنکه، یا شاید درست بهدلیل آنکه، میلیونها نفر خواستار رفتن مرسی بودند. اما این خواستهای بهغایت کلی برای تجمیع و همبستگی انقلابی است. اولین گام برای هدفگذاری فورا تضادها را رومیآورد. ارتش در مصر محبوبیتی دارد (در یکی از کامنتهای زیر پست فراخوان، از ارتش بهعنوان «پاسداران حقیقی مصر» یاد شده است)، اما نمیتوان از نیروی مسلح همچون وسیلهای صرف استفاده کرد. بازی و وررفتن با این جراغ جادو میتواند چیزی را از آن بیرون کشد که هدف و محتوای انقلاب را تغییر خواهد داد. آیا جنبش دارد به این نیروی دمدست و قوی و تعیینکننده و نهچندان «تشنهی قدرت (و احتمالا شیفتهی خدمت)» بدعادت میشود؟ در کدام نقطه بناست مردم یقهی نیروهای مسلح را بگیرند؟
فرم و محتوای این فراخوان، و در سطحی عمیقتر، فرم و محتوای انقلاب دوم مصر، نمونهای غریب از پیچش در گفتار و عمل سیاست مردمی بهدست میدهد. فرم بهنظر رادیکال میآید: جنبشی که این توان را دارد که مدام وضعیت را با مداخلهی مستقیم تودهها تغییر دهد، و تجمع را به تاکتیکی مداوم بدل کرده است. اما هر بار تکرار این تاکتیک و هر بار خرجکردن این نیرو، در غیاب سازماندهی و هدفگذاری روشن، و درواقع چسبیدن صرف به یک فرم انقلابی که تقریبا بهدرستی میخواهد مشروعیت را درورای قانونیت تحقق بخشد، قادر است با توسل به چنین گفتاری به حضور تودهای خصلتی ارتجاعی بخشد. بهگفتهی یک منتقد، آنجا که وضعیت بهاصطلاح انقلابی است، هیچ تضمین روشنی نیست که این شور و شوق محتوایی ضرورتا مترقی بهخود بگیرد. فرم خالی «تودهها» میتواند با محتوایی واپسرونده پر شود. درمورد خشونت علیه هواداران مرسی و نیز خواست محاکمهی مرسی نیز نمیتوان به زبان و کردارد قدرت مستقر متوسل شد. مقابله با حمله و خشونت احتمالی «افراطیون» احتمالی اسلامگرا بر عهدهی نیروهای غیردولتی است. قدرت مستقر میتواند نقشی سلبی بازی کند. حتی آنجاکه پای خشونت انقلابی بهمیان میآید، ما نه با برنامهای سازماندهیشده، آنهم تحت عنوان جنگ علیه تروریسم (چرا از اصطلاح سنتدار ضدانقلابیون استفاده نمیکنند؟)، بلکه با فوران خودانگیختهی خشم و غضب تودهها روبهروایم، نظیر بهآتشکشاندن کلیساها در طلیعهی جنگ داخلی اسپانیا بهدست مردم که در آن کارگران و دهقانان و مدیران مدرسه شرکت داشتند، کلیسای کاتولیکی که به نیرویی رسما ارتجاعی و سرکوبگر بدل شده بود.
این بار ارتش، دقیقا از موضع قدرت برساخته و مستقر، از مردم، نیروهای موسس جمهوری، خواسته است به خیابانها بیایند تا به ارتش جواز یا دستور مقابله با «خشونت احتمالی و تروریسم» را بدهند. استعارهی پادشاه شازده کوچولو همچنان کار میکند با تغییری جزیی در شیوهی عملش: پادشاه میخواهد میل خویش را بهمیانجی عمل و دستور شازدهکوچولو تحقق بخشد. بدون دستور شازدهکوچولو، پادشاه مطلقا قادر به عمل نیست. اما شکل عمل و زبان پادشاه صرفا درقالب دستور درمیآید. و این دستور لاجرم ناتوان است، هرچند ظاهر یک فرمان قدرتمندانه را دارد.
چه تعداد نفر به «مردم» بدل خواهند شد؟ گزارشگر بیبیسی فارسی چند هفتهی پیش در وسط خیابانی در مصر گفت که ظاهرا در اینجا دعوا بر سر عدد است. البته بیبیسی پیشتر تصمیم خود را درمورد عدد مردم گرفته بود و تقریبا در همهی خبرخوانیها از «صدها هزار» حرف میزد و نه میلیونها. شمردن مصر تناقضات نه فقط صندوق رای بلکه خود سیاست مردمی بدون محتوا را عیان میسازد. نقد دموکراسی نمایندگی با گفتن اینکه «عدد مهم نیست و حقیقت مهم است حتی نزد یک اقلیت کوچک» پاسخی صرفا سطحی است.
عدد درمقام کمیت در نقطهای رابطهی خود با کیفیت را نشان خواهد داد. چنین چیزی سرانجام رابطهی حقیقت جهانشمول و عمل سیاسی را حال بههرنحوی متاثر خواهد کرد. بهکارافتادن و شدن اولی درقالب دومی یکجایی نیازمند «تودهی مردم» میشود. ایدهی عددیبودن و شمارش سرانجام در همین مفهوم توده نمود مییابد و باید بهنحوی با آن روبهرو شد.
سوژهی سیاسی باید، بهاصطلاح روزمره، «عددی» شود. حتی اگر گروهی کوچک هم صدای حقیقت باشند، نهایتا باید امید داشته باشند که خطاب جهانشمولشان این انسانهای بالقوه فکرکننده را فراخواهد خواند. بهاصطلاح دیگر، امر جهانشمول باید جهانی شود. زیرا این دو هرگز یکی نیست.
نفس توسل ارتش به مردم برای جواز مقابله با «تروریسم»، درورای نیات و روابط و معاملات احتمالی ارتش، گویای عددیشدن و توان آحاد مردم مصر است. باری، تا زمانی که جنبش تودهای محتوای روشنی نگیرد و پای نیروهای مسلح و قوای منطقهایجهانی اقتصادی و سیاسی را بهعنوان موضوع مستقیم خود، و نه صرفا یاور و کم کار خود، بهمیان نکشد، ابهامات شمارش برجا خواهد ماند.
به نقل از صفحه فیس بوک Communia
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است.