ممکن است رژیم جمهوری اسلامی رژیم کشتار باشد و یا نباشد. ولی قضاوت در این مورد فقط زمانی ممکن است که تعریف چنین رژیمی کاملا روشن باشد.
مقدمه
انتشار مقاله نگارنده در نقد قسمتی از مقاله آقای محمد رضا نیکفر انعکاس و واکنش وسیعی را بدنبال داشت. واکنشهای فعالین سیاسی همسو با آقای نیکفر به نقد آقای اکبر گنجی به مقاله ایشان مملو از اتهامات بی اساس و حتی شرم آور بود.یک مقاله نیز توسط آقای فواد تابان، مدیر وبسایت اخبار روز، در پاسخ به نگارنده منتشر شد. نگارنده قصد پاسخ گویی به مقاله ایشان را ندارد، چرا که ایشان یا مقاله نگارنده را اصلا نخواندند و متوجه نشدند، و یا اصولاً ایشان فقط قصد حمله به امثال نگارنده را دارند، و بنا بر این اصولاً مقاله ایشان قابل پاسخ گویی نیست. ولی برای روشن شدن بقیه این مقاله، اجازه دهید بطور خلاصه هدف مقاله قبلی را عرض کنم.
اول، هدف مقاله ورود به بحث آقای نیکفر در مورد رژیم کشتار بودن جمهوری اسلامی نبود. اینرا نگارنده صریحاً در همان آغاز مقاله ذکر کرده بود، ولی آقای تابان و مخالفین دیگر مقاله آدرس اشتباهی میدهند. ممکن است رژیم جمهوری اسلامی رژیم کشتار باشد و یا نباشد. ولی قضاوت در این مورد فقط زمانی ممکن است که تعریف چنین رژیمی کاملا روشن باشد. معیارهای آقای نیکفر را دوست گرامی آقای دکتر محمد برقعی به نقد کشیدند، که خوانندگان خود میتوانند قضاوت کنند. آقای گنجی نیز پاسخ مبسوطی به آقای نیکفر دادند. آقای نیکفر اول گفتند هر کس ابراز دگراندیشی کند کشته خواهد شد، بعد گفتند غیرخودی ها را کافر کرده و به درک واصل می کنند. هر دو ادعا غلط بود.
دوم، یک هدف اصلی مقاله روشنگری در مورد ادعای آقای نیکفر بود که ادعا کرده بودند که از روز اول بعد از انقلاب کشتار دگر اندیشان و مخالفین آغاز شد، تمامی تقصیر به گردن رژیم جدید بود، و نیروهای مخالف هیچ تقصیری نداشتند. هدف دوم، و مهمتر از همه، پاسخ به ادعای آقای نیکفر بود که نیروهای ملی-مذهبی را بعنوان بخشی از “رژیم کشتار” عنوانکرده بودند.
سوم، اگر رژیمی را رژیم کشتار قلمداد نکنیم (که تازه نگارنده اصولاً موضعی در این مورد نداشت)، معنی آن نیست که چنین رژیمی مخالفان خودرا به قتل نمیرساند. در عین حال موضع نگارنده کاملا صریح بود: “بدون شک هر شخص منصفی اعدامهای ۱۳۶۷ را جنایت بر ضّد بشریت ارزیابی میکند،” و، “تردیدی وجود ندارد که جمهوری اسلامی بعنوان یک رژیم دیکتاتوری مذهبی همیشه مخالفان را سرکوب کرده و هنوز هم میکند.” با این وجود آقای تابان دوباره آدرس اشتباه داده و سوال میکنند که شهیدان زنده یاد خانم هالهسحابی و آقای هدی صابر را چه رژیمی به شهادت رساند. گویی کسی ادعا کرده که این زنده یادان را جمهوری اسلامی به شهادت نرسانده است.
آقای فرخ نگهدار در نوشتار “در ضرورت عبور از “ستیز” به “تفاوت””، ضمن داوری درباره گفت و گوی آقایاننیکفر و گنجی، مقاله خود را این گونه پایان برده است:
“از پی بحث اکبر و محمد رضا، یک استاد دانشگاه هم قلم برداشته و در بارهی نوشتهی نیکفر مفصل نوشته است. اما، کلام تا کلام، همه تهوعآور. طاقت نیاوردم آن را تا آخر بخوانم. تلخترین احساس برایم وقتی دست داد که شک کردم او خودش باشد.”
بنا بر این آقای نگهداردو ادعا کرده است:
اول- مقاله را نگارنده ننوشته است. چرا؟ چون ظاهرا آقاینگهدار به شیوه های سابق، هنوز مشی استالینیستی را فراموش نکرده و با تهمت زنی میخواهندبه واقعیت ها پاسخگویند.
دوم- همه کلمات نگارنده”تهوع آور”بودند.
از مدعای اول ایشان آغاز کنیم. مقاله را نگارنده ننوشته است؟ چرا؟ چون آقایان خود قادر نیستند با سرعت نگارنده مقالهای مستند بنویسند و بنابر این دیگران هم نمیتوانند، و یا اینکه چون نگارنده را نمیشناسند تصور نمیکنند که او دارای چنین آگاهی در مورد تاریخ معاصر ایران باشد؟ نگارنده، بر خلاف جناب نگهدار، به ایشان جسارت نمیکند و ادعا نمیکند که ایشان قادر نیستند چنین مقالهای با چنین سرعتی بنویسند.هم آقای نگهدار و هم بقیه ما، از جمله نگارنده، دارای یک کارنامه هستیم که در معرض قضاوت عموم هستند.
ولی بد نیست کمی راجع خود بنویسم تا اگر در آینده آقای نگهدار خواستند به نگارنده حمله کنند، دستکم از این اتهامات دور از شأن خود در مقاله نباشد.
برادر ۲۳ ساله دانشجوی نگارنده در شهریور ۱۳۶۰ اعدام شد. در همان زمان برادر ۱۵ ساله نگارنده زندانی بود و سه بار به او گفته شد که “وصیت” خود را بنویسد و آماده شود برای اعدام. پسر عموی جوان و پزشک نگارنده هم اعدام شد به جرم مداوای مجروحین تظاهرات. برادر ایشان در طول انقلاب به شهادت رسید. همسر یک خواهر نگارنده چند سال زندانی سیاسی در دهه ۱۳۶۰ بود. خانواده همسر خواهر دیگر نگارنده هم مصیبت سیاسی بسیار داشتند، از جمله اعدام همسر برادر همسر خواهر نگارنده. پدر و مادر نگارنده در غم پسر جوان خود دق کردند و از دنیا رفتند. اینها بغیر از دهها دوست، هم کلاس، و هم دانشکده نگارنده هستند که هم در زمان شاه و هم در جمهوری اسلامی اعدام شدند، از دوست دوران دبیرستان زنده یاد تقی خان گرفته، تا دوستان و همکلاسان دوران دانشکده، از قبیل زنده یادان حسندشت آرا، محمد علی باقری، فاطمه خجند،حمید آریان، و غیره.
نگارنده از سال ۱۹۷۹ مشغول نوشتن مقاله بزبان انگلیسی در مورد ایران بوده است. در سالهای اول نویسندگی، نگارنده بر موضوع انرژی، و بخصوص انرژی هستهای، و جنبههای قانونی، سیاسی، و اقتصادی تمرکز داشت. این مقالات تحقیقی و راجع کلّ تاریخ برنامه هستهای ایران بودند، بخصوص یک سری مقاله در هفت قسمت که شش تای اول را میتوانید در اینجا ببینید. نگارنده در روزنامه و مجلات مهم آمریکا و اروپا چنین مقالاتی منتشر کرده است که شامل لوس آنجلس تایمز، نیو یورک تایمز، وال استریت ژورنال، اینترنشنال هرالد تریبیون، گاردین، کریسچین ساینس مانیتور، هاروارد اینترنشنال ریویو، مجله پرگرسیو، ومجله کامنتریهستند. در عین حال نگارنده در تعداد زیادی از وبسایتهای سیاسی مهم از قبیل فارین پالیسی، تروت دیگ، تروت عات، کامن دریمز، نشنال اینترست، انتی وار، الجزیره، فارین پالیسی اسوسیشن، سی ان ان، کایرو ریویو آوف گلوبال افیرز و پیوند مقالات زیادی منتشر کردهاست.
در سال ۲۰۰۸ وبسایت تهران بیورو آغاز بکار کردکه به مسائل ایران تعلق داشت و بزبان انگلیسی بود.اینوبسایت به سرعت شهرت یافت، و بسیاری از روز نامه و وبسایتهای معتبر انگلیسی از تهران بیو رو نقل قول میکردند.نگارنده در آن دهها مقاله پژوهشی و صدها مقاله گزارشی راجع ایران منتشر کرد. بخشی از مقالات پژوهشی در اینجا لیست شدهاند. چندی از آنها عبارتند از:
“قتلهای زنجیره ای” ، “قتلهای زنجیره ای: کشتار ناراضیان و روشنفکران،۱۹۹۸-۱۹۸۸” ،”تابستانهای خونین سرخ ایران در دهه ۱۹۸۰” ، “تابستانهای خونین سرخ ایران در دهه ۱۹۸۰: جنایت بر ضدّ بشریت” ، “قتلهای کهریزک،” در دو قسمت، اینجا و اینجا ، “اعدام زندانیان سیاسی” در بهار ۱۳۸۹ ، “یک “انقلاب فرهنگی” دیگر؟”، “یک “انقلاب فرهنگی” دوباره؟”،”محاکمات نمایشی (در تابستان ۱۳۸۸) آغاز شد”،”نمایش ادامه دارد: محاکمات نمایشی (در تابستان ۱۳۸۸)، قسمت دوم”،”محاکمات نمایشی استالینیستی (در تابستان ۱۳۸۸)، قسمت چهارم”،”سرنوشت روزنامه نگاران ایرانی”،”شانزدهم آذر: روز دانشجویان ایران”،”بحران گروگانگیری دیپلماتهای آمریکایی، ۳۰ سال بعد”،
شرح زندگی روزنامه نگاران، فعالان سیاسی، و دگر اندیشان ایران:“سعید حجاریان“،”بهزاد نبوی و مصطفی تاجزاده“،”دکتر احمد زیدآبادی و عیسی سحرخیز“،”خانم نسرین ستوده“،”خانم نرگس محمّدی“، “خانم شیوا نظر آهاری“،”ده شیر جوان جنبش سبز“،”مهدی کروبی“،”تکامل سیاسی میر حسین موسوی“؛،منشور جنبش سبز،” ترجمه به زبان انگلیسی،”سیّد علی خامنهای و رابطه او با سپاه“،”اکبر هاشمی رفسنجانی“،”اختلافات عمیق احمدینژاد و خامنهای،” که به زبان فرانسه هم ترجمه شد،”تاریخچه فعالان سیاسی زن در ایران قبل از انقلاب“،”تاریخچه جنبش ملی-مذهبی، بخش اول“،”تاریخچه جنبش ملی-مذهبی، بخش دوم“،”رهبران کودتای انتخاباتی۱۳۸۸، فرماندهان سپاه”،”دو عاشوری تاریخی در ایران“،و…
این مقالات فقط قسمت کوچکی از کلّ مقالات نگارنده در مورد ایران هستند.تمامی این مقالات و دهها مقاله دیگر نگارنده پژوهشی با زمینه تاریخی هستند . تمامی آنها دارای دهها مرجع و منابع معتبر هستند.
اگرچه نگارنده نیازی ندارد که آقای نگهدار ایشان را تحلیلگر سیاسی، پژوهشی، تاریخی بدانند، ولی سوال او از ایشان این است: آقای نگهدار، چند مقاله تاریخی، پژوهشی برای شما کافی است؟ اصولاً خود آقای نگهدار و یاران هم سازمان ایشان، از جمله آقایان نیکفر و تابان، چند مقاله تاریخی پژوهشی در مورد ایران در نشریات و وبسایتهای معتبر انگلیسی منتشر کردهاند که حالا صاحب ادعا هستند؟ از آقای نگهدار، که نگارنده به ایشان بعنوان یک مبارز قدیمی – صرف نظر از اشتباهات ایشان و سازمان ایشان – همیشه احترام گذاشته است بعید بود که بجای پاسخ منطقی و یا سکوت این چنین تهمتی به نگارنده وارد کنند.
تاریخ تهوع آور
حال به سراغ مدعای دوم آقای نگهدار برویم. آن چه “تهوع آور” است ، ساخته و پرداخته نگارنده نیست، رفتار خود سازمان آقای نگهدار بعد از انقلاب است. ظاهراعملکرد سازمان آقای نگهدار بعد از انقلاب آنقدر “تهوع آور” است که ایشان اینک حاضر به قبول مسئولیت آن نیستند، و بجای آن به نگارنده تهمتمیبندند. سازمان آقای نگهدار به همراه سازمان مجاهدین خلق خواستار انحلال ارتش بود. مسعود رجوی در ۵ اسفند۱۳۵۷در اجتماع سازمان در تهران خواهان انحلال ارتش و محاکمه و مجازات سران رژیم شاه و فرماندهان نظامی به جرم “مفسد فی الارض” بودنشد و گفت ( کیهان، ششم فروردین۱۳۵۸):”آقای بازرگان، اگر مسأله ی ارتش حل نشود، شما مسئول کشتارهای آینده خواهید بود.”سازمان آقای نگهدار نیز در همین روز خواهان انحلال ارتش شد.
مهندس بازرگان خواهان عفو عمومی برای آغاز سال نو،۱۳۵۸، بود. سازمان چریکهای فدایی خلق سریعاً به درخواست دموکراتیکو انسانیمهندس بازرگان واکنش نشان داد و خواهان تشدید اعدام ها شد. سخنگوی سازمان طی مصاحبه ای در۲۸ اسفند۱۳۵۷ در این خصوص گفت (کیهان، ۲۸ اسفند ۱۳۵۷،صفحه۸)
“آنهایی که اعدام شدند جرمشان خیانت به خلق و میهن بود. آنهایی که دستگیر شدند و یا تحت پیگرد هستند، عناصر ضد انقلاب هستند. تا آنجا که ما اطلاع داریم حدود دوهزار نفر از افراد ساواکی زیر پوشش سیا مشغول خرابکاری و فعالیت ضد خلق هستند…به نظر ما تقاضای عفو عمومی برای این گونه عناصر محکوم است و دادن عفو عمومی به عنوان عیدی به ضد انقلابیون است و راه را برای فعالیت مجدد امپریالیسم در ایران هموار می کند. “
هیچ کس به اندازه مجاهدین و چریکهای فدایی خلق برای انحلال ارتش و اعدام همه سران آن فشار وارد نمی آورد. سوال این است: چرا؟بخصوص آنکه در آن زمانجنگ های تجزیه طلبانه کردستان، گنبد، و خوزستاندر جریان بود. درباره جنگ گنبد، آقایحیدر(عضو وقت مرکزیت و هیات سیاسی سازمان) چنین گفت (جنگ اول گنبد ، سازمان اتحاد فدائیان خلق ایران، صفحه۷ ):
“حدود دو هفته پیش از آغاز جنگ رفیق هاشم به گنبد اعزام شد. نماینده سازمان تلفنی از گنبد باآقای نگهدار تماس می گیرد که به ما حمله شده، وآقای نگهدار به اومیگویند:”شما هم جواب بدین“. همو می گوید بردیوارهای شهر نوشته بودند که به دلیل کشتن پاسدارها باید اعدام شوم،اما تعداد کسانی را که کشته به یاد نمی آورد ( آرش ،شماره۹۴، بهمن ۱۳۸۴)،” چون وقتی می کشتم نمی شمردم.”
تاکید در همه جای این مقاله با حروف سیاه از آن نگارنده است.
آقای حیدر سیاست های سازمان آقای نگهدار در گنبد را توضیح داده که مانند کردستان در جنگ داخلیشرکت کرده بود. ایشان چنین گفت(جنگ اول گنبد، صفحه ۸):
“تا شب هفتم فروردین ماه دو سوم شهر گنبد به تصرف ترکمن های مسلح درآمد…سیاست سازمان در آن مقطع تسلیح مردم بود و این سیاست در ترکمن صحرا که هواداران سازمان فعال بودند، قطعاً در تسلیح ترکمن ها موثر بود.”
این گسترش روشنگری و مدرنیته، ادعای آقای نیکفر، بود، یا تروریسم و جنگ داخلی و تجزیه ایران؟ آقایمهدی فتاح پور، هم دانشکده نگارنده که او همیشه تا همین لحظه برای جناب ایشان نهایت احترام را بخاطر مبارزات دوران شاه ایشان داشته است، از مهارت تیراندازاندر مقابله با نیروهای دولت مهندسبازرگانگفتهاند. ایشانمی گوید(همانجا، صفحه۴):
“ترکمن ها بسیار منظبط عمل می کردند. آن ها تیراندازان ماهری داشتند که در محل های مناسب سنگر گرفته و با تک تیرهای خود هر حمله ای را خنثی می کردند.”
آقای فتاح پور لطفا توضیح دهند که این تیر اندازان واقعا ترکمن بودند یا نفرات سازمان ایشان (البته تحت پوشش ترکمن ها)،مانند کردستان که نیروهای سازمان تحت پوشش کردها می جنگیدند؟
مهندس بازرگان در هفتم فروردین ۱۳۵۸، با توجه به عملکرد سازمان آقای نگهدار، درباره ی جنگ گنبد گفت(عبدالعلی بازرگان، مسائل و مشکلات اولین سال انقلاب،نهضت آزادی،۱۳۶۲ ، صفحه ۱۴):
“در باطن این سر و صداها و بگو و مگوها و متأسفانه زدوخوردها بنا به عقیده و اطلاعات دولت،معلول تحریکات ناجوانمردانه ایست که عمدتاً از داخل به عمل می آید.از ناحیه ی گروه های کمونیستی و غیرملی و ضد اسلامی که بیش از همه سنگ آزادی و طرفداری از خلق و ضدیت با استعمار را به سینه می زنند و از هر طرف بر طبق نقشه های پیش پرداخته به نواحی مورد نظر سرازیر و به مراکز محلی ملحق می شدند…و از اسلحه های غارت شده ی داخل و یا وارد شده ی از خارج استفاده می نمایند.”
مهندس بازرگان دریازدهم تیر ماه ۱۳۵۸ صریحاً از نقش سازمان چریکهای فدایی خلق ایران در همه جنگ ها و خشونت های سراسر کشور با مردم درد دل کر د ( کیهان، یازدهم تیر ماه ۱۳۵۸، صفحه ۴):
“در گنبد بساط راه می اندازند- هر جا بساطی است، فدائیان خلق، این دسته درست آنجا برای خیانت آماده است، بعد در خوزستان ماجرا راه می اندازند و آن گاه در بلوچستان سنی و شیعه راه می اندازند، و بعد جای دیگر عرب فارس راه می اندازند، تجاوز می کنند، اختلاف در داخل ایجاد می کنند، اطلاع داشتیم از آن، سردسته های جاسوسی شان را فرستادند.”
مهندس بازرگان بعدها در کتاب انقلاب ایران در دو حرکت نیز تندروی ضدیت با غرب و امپریالیسم و همه این گونه امور را به مارکسیستها باز می گرداند که از آنها به مذهبی های تندور هم سرایت کرد. کمونیست ها را بزرگترین مخالفان دولت موقت اعلام کرده و می گوید(مهدی بازرگان، انقلاب ایران در دو حرکت، صفحه۱۰۳):
“بعد از گروه های چپ افراطی متشکل،[سازمان مجاهدین خلق] اولین دسته ای بودند که زبان و قلم و انتقاد و حمله بدولت موقت گشوده خواستار اقدامات تند و موضع گیری های حاد علیه ضد انقلاب داخلی و استثمارگران و امپریالیسم می شدند”.
بعد در ادامه می افزاید(همانجا، صفحات ۱۰۵ و ۱۰۶):
“چپی ها بعضی از دانشکده های تهران را تبدیل به ستادهای جنگی یا مراکز جمع آوری و توزیع نفرات و مهمات برای کردستان و سایر نقاط مرزی، علیه دولت جمهوری نموده بودند.”
مهندس بازرگان همان زمان آگاه بود که سازمان آقای نگهدار چه میکردند، امری که خود سازمان بعدها بدان اعتراف کردو در مقاله قبلی بازگو شد.
هیچ کس مانند زنده یادآیت الله سید محمودطالقانی با مجاهدین و گروه های کمونیست رفتار درست و پخته سیاسی نداشت. بارها به کردستان سفر کرد تا به جنگ تجزیه طلبانه ای که به دستور صدام حسین، حزب دموکرات کردستان و بقیه راه انداخته بودند، به گونه ای صلح آمیز پایان بخشد. اما سازمان آقای نگهدار او را کاملاً ناامید کرد. قبل از وفات، در آخرین نمازجمعه اش، به حزب دموکرات و سازمان آقای نگهدار که در لباس کرد بدون نام سازمان میجنگیدند، آیت الله طالقانی چنین گفتند:
“هر چه ما مسلمان ها از اول اسلام ضربه خورديم، به دست منافقين بوده است نه به دست كفار. كفار چهره ی شناخته شده ای دارند. صفشان جداست. ولی منافق يعنی انسان چند چهره. و آن كسی كه با چهره ی دين نفوذ می كند در صف مسلمانها…امروز برادرها، خواهرها، فرزندان عزيز اسلام، ما دچار چنين منافقان شرور و حيلهگر و فريبكاری هستيم كه گاه به چهره ی اسلام در می آيند و به چهره ی ايرانی. بسيار هم اظهار دلسوزی می كنند برای مردم ولی وابسته و مرتبط به جاهای ديگر هستند. چهره، چهره ی ايرانی، ولی روح و درون و نفسش، نفس و انديشه و فكر عرف امپریاليسم، صهيونيسم و ديگر قدرتها. يعنی كوبيدن مسلمانها در چهره ی اسلام و ايرانی و اختلاف در صفوف…اين گرفتاری هايی كه امروز در مركز، در شهرستانها و به خصوص در كردستان برای اين كشور پيش آمده، به دست كيست؟… مساله، مساله سطحی نيست كه ما گمان بكنيم با يك خواستههايی طرف هستيم. و از اين جهت خواستهايشان هم گنگ هست. می آيند تعهد می دهند ولی پايبند تعهداتشان هم نيستند. والا كدام دولت، كدام منشا اثر و كدام رهبری است كه با يك خواستههای معقول و منطقی يك گروهی مخالفت كند؟ چه بهانههايی دارند؟ چه می خواهند؟…چه می خواهيد؟ می گويند می خواهيم فرهنگ كردی را ترويج كنيم. خوب بكنيد، كی جلوی شما را گرفته؟ می خواهيم انجمنهای شهر و روستا را تشكيل بدهيم، خوب بدهيد كی جلوگيری كرده؟ بعدش چه؟ ديگر چه می خواهيد؟ پايگاههای نظامی ارتش از اينجا برود! پاسدارهای غيربومی از اينجا بروند! يعنی چه؟ آخرش چی؟ آخرش هم اين كه ما هر كاری دلمان بخواهد به دست خودمان باشد، فقط دولت مركزی به ما نان بدهد، آرد بدهد، نفت بدهد و پول بدهد. آخر مساله به اينجا می رسد ديگر. هيچ حق دخالت در كار ما نداشته باشيد. نفت را از خوزستان بياورند به اينها بدهند و اينها هيچ تمكينی از دولت مركزی نداشته باشند. اين شدنی است؟ همه چيز به دست خودمان، فقط بودجه به دست دولت! با شما می شود عهد و پيمان بست؟ يك مردمی كه از اول گفتند ما به جمهوری اسلامی رای نمی دهيم، يعنی خودشان را از ۹۸ درصد مسلمانها و مردم ايران جدا كردند. يهودی رای داد، زرتشی رای داد، مسيحی رای داد، صائبی رای داد، يك عده گفتند ما رای نمی دهيم. خوب رای نمی دهيد، ديگر چه می خواهيد؟ آن ملا و آن پيشوای مذهبی كه می گويد من رای به جمهوری اسلامی نمی دهم، يعنی چه؟ اين چه پيشوای مذهبی است؟…همان وقتی كه ۵ ماه قبل مساله سنندج پيش آمد و ما رفتيم سنندج. بعد از تحقيقات معلوم شد، يك درگيری بين كميته شيعه و كميته اهل سنت ايجاد شد. بعد يك نفری كشته شد و بعد هم يكی از همين آقايان سران رفت تلويزيون و راديو را گرفت و دستور داد كه ژاندارمری را بگيريد… بعد شهربانی هم تسليم شد. بعد حمله كردند طرف پادگان نظامی. اما آنها از خودشان دفاع كردند. اگر آن روز مركز نظامی ارتش سنندج سقوط كرده بود، می دانيد چه فاجعهای می شد؟ ما هم غافل بوديم!…تا وارد شديم، عوامل و دور و بری های اينها داد و فرياد برداشتند كه ارتشی ها جوانهای ما را كشتند، زنهای ما را كشتند. خوب ما را ناراحت كردند كه چرا بايد ارتش اين كار را بكند؟ خدا رحمت كند مرحوم قرنی را! با او تماس گرفتيم و او گفت كه ما دستوری نداديم برای حمله به مردم. اينها حمله می كنند به پادگان. ما دفاع نكنيم؟ اسلحههايمان را بدهيم به اينها؟ سربازان خود را به كشتن بدهيم؟ ما هم باور نكرديم!…رفتيم پادگان برای اين كه اعتراض كنيم چرا بر سر مردم خمپاره می اندازيد؟ ببينيد دسيسه را، تبليغات را. بعد متوجه شديم يك عده جوانهای سرباز متدين و متعهد كه ايستادگی كردند در برابر حمله آنها! گفتند آقا، به ما حمله می كنند. ما از خودمان دفاع نكنيم؟…آنوقت برای من پيام می فرستند علمای آنجا كه به ما مثل مغول ها حمله می كنند! كه اين ارتش شما ما را می كوبد! ارتش ابتدائا وارد شد؟ فتنه را كی ايجاد كرد؟ از كجا شروع شد؟ هيچ بررسی شده؟ اينها آيا به قول و عهدشان قانع هستند؟ اگر واقعا مسائلشان اين باشد، بسيار آسان قابل حل است ولی اين نيست. اينها كسانی هستند كه رفتند اروپا و خارج، زير لاك خودشان پنهان شدند، اين مردم مسلمان خون دادند، حالا ساكتها، به صدا درآمدند. تسليم شدهها انقلابی شدند! وابسته ها دوباره آمدند روی كار…۳۰ميليون جمعيت ايران و مسلمانها، تسليم يك مشت خودخواه و وابسته به ديگران نخواهند شد. خودشان بايد در ابتدا حساب اينها را برسند، نمی رسند؟ ارتش دخالت نمی كند؟ نمی تواند؟ همه ملت. ما هم راه می افتيم، امام خمينی هم راه می افتد. ما اين انقلاب را مفت به دست نياورديم كه بازيچه يك مشت بازيگر بينالمللی باشيم…اين ملت تحمل نمی كند. قرآن هم تحمل نمی كند. قرآن می گويد: قاتلوهم حتی لاتكون فتنه هرجا فتنه شد بايد بجنگيد. فتنه را قرآن و دين ما تحمل نمی كند”.
آری،اقدام مسلحانه سازمان آقای نگهدار که از روز اول بعد از انقلاب آغاز شد و نگارنده در مقاله قبلی به آن اشاره کرد، “تهوع آور” است. اما “گناه”نگارنده این است که فقط آن “تهوع” را به نقل از منابع خود سازمان آقای نگهدارگزارش کرد. هدف سازمان آقای نگهدار و مجاهدین گرفتن سریع قدرت بود از راه جنگ مسلحانه. سازمان مجاهدین از قبل آن را طراحی کرده بود. دکتر ابراهیم یزدی دیدارهای زیادی با مجاهدین در آن زمان داشت. درباره یکی از آنها می گوید(چشم انداز ایران ، شماره ی ۳۲، صفحه۴۹):
“مسعود رجوی و موسی خیابانی چند جلسه در منزل پدرم، در خیابان عین الدوله به دیدار من آمدند. این دیدارها به واسطه ی محمد صدیقی- خواهر زاده ام- که به مرکزیت سازمان نزدیک بود و در دوران شاه هم زندان رفته بود هماهنگ می شد. استنباط من در مجموع این بود که اینها دچار نوعی تخیلات انقلابی بودند، موذیانه سعی می کردند به زعم خودشان مرا تحریک کنند…در تحلیل های خود بر این باور بودند که اولویت در خلع ید از روحانیان یا ارتجاع است و اگر موفق شوند، لیبرالها را می توانند به راحتی جارو کنند. با توجه به سوابقم سعی کردند مرا از بازرگان جدا کنند و به خود جذب نمایند. پس از این که درگیری میان آنها با روحانیون حاکم و حزب جمهوری اسلامی خیلی بالا گرفت، قبل از وقایع خرداد[۱۳۶۰] باز هم پیش من آمدند و گفتند”ما تجربه ی انقلاب را تکرار می کنیم.” من هم به صراحت به آنها گفتم که “شما اشتباه می کنید…امروز بدنه ی جامعه با شما برخورد می کنند و شما یک گروه کوچک و اقلیتی هستید و اگر بخواهید این کارها را بکنید با شما برخورد می کنند و شما تاب مقاومت در مقابل آنها را ندارید، بنابراین به شدت آسیب خواهید دید و متلاشی خواهید شد.” در آن ملاقات کم و بیش این را مطرح کردند که قاطع می ایستیم. انها به میلیشیایی که درست کرده بودند خیلی بها می دادند و فکر می کردند می توانند مقاومت کنند. اما من تحلیلشان را نادرست می دانستم و مخالف بودم و به مسعود رجوی، موسی خیابانی و محمد صدیقی که آمدند پیش من گفتم که تحلیلشان غلط است.”
دکتر حبیب الله پیمان، رهبر جنبش مسلمانان مبارز (که نگارنده از هواداران آن بود)، که در آن زمان منتقد شدید مهندس بازرگان بود،می گوید(همانجا، شماره ۲۹، صفحات ۳۵ و ۳۶):
“خط استراتژیک و راه حل نهایی مجاهدین خلق، این بود که اگر با روش های متعارف سیاسی- مثلاً انتخابات- نتوانند به قدرت دست یابند، ناگزیر برای دستیابی به آن دست به اسلحه ببرند…من به بچه های سازمان گفتم که شما نمی توانید با برخورد خصمانه و حذفی قدرت را به دست بیاورید چون توانش را ندارید.”
برای انهأیکه بخاطر نمیآورند، و یا نمیدانند یادآوری میشود که دکتر پیمان در آن زمان خود یک شخصیت بسیار رادیکال بود . زنده یاد مهندس عزت الله سحابی که هیچ کس در صداقت و راستگویی او شک و تردیدی ندارد،می گوید(همانجا، شماره ۲۷، صفحه ۹ ):
“آخرین جلسه ای که با آنها داشتم با پرویز یعقوبی بود…اواخر خرداد ۶۰ ، یکی دو روز پیش از واقعه ی سی خرداد. سعی آنها در این ملاقات ها و ارتباطات این بود که مرا قانع کنند که بپذیرم اینها یعنی نظام، خطری هستند و درگیری مسلحانه با اینها یک امر ناگزیر است.”
ممکن است پرسیده شود اینها چه ربطی به سازمان آقای نگهدار دارد؟ سازمان ایشان در همه شهرها درگیر بود و در دانشگاه ها هم فعالیت علنی داشت. مصطفی مدنی (عضو وقت کمیته مرکزی،عضو هیات سیاسی وعضو تحریریه نشریه کار) بعدها با نگاه به گذشته، وضعیت سازمان آقای نگهدار را گزارش کرد(انشعاب اقلیت – اکثریت،صفحه ۶۶):
“به راستی مابین شعار “مشت در برابر مشت” آقای رجوی یا “جوخه های رزمی” اقلیت و “خانه های تیمی” رفقای گروه اشرف دهقانی ، و “پیش به سوی شوروی” اکثریت چه تفاوتی ماهوی وجود داشت؟ جز این که بر هیچ کدام توجه به نقش و حرکت مردم حاکم نبود. مجاهد با همان سرعت می خواست به قدرت برسد که رهبری اکثریت شتاب داشت برای سهیم شدن با قدرت ، برق آسا تکلیف خود را با انقلاب و خمینی و شوروی و حزب توده یک سره کند.”