محمد کریشان:مترجم علی سرداری

بررسی‌های پس از جنگ

این‌که وضعیت «کاهش تنش» در جنگ کنونی ایالات متحده–اسرائیل–ایران ادامه خواهد یافت یا دوباره با شدتی بیشتر و خطرناک‌تر شعله‌ور می‌شود، مانع از آن نیست که از هم‌اکنون برای استخراج مهم‌ترین درس‌ها تلاش کنیم؛ حتی اگر این درس‌ها در حال حاضر کلی یا ناپخته به نظر برسند. برخی ممکن است این نتیجه‌گیری‌ها را زودهنگام بدانند، زیرا جنگ هنوز پایان نیافته است؛ اما این امر مانع از آن نمی‌شود که صداهایی پدیدار شوند که معتقدند آنچه تاکنون رخ داده، خود دلیلی برای آغاز یک بازنگری جدی است؛ بازنگری‌ای که به باور آنان بیش از هر زمان دیگری ضروری شده است. درست است که این صداها هنوز به یک جریان مسلط در طبقه سیاسی یا افکار عمومی تبدیل نشده‌اند و میزان تأثیرگذاری‌شان نیز بسته به معیارهای سنجش متفاوت است، اما این موضوع مانع از آن نیست که دست‌کم به مهم‌ترین ایده‌هایی که اکنون در گردش‌اند، پرداخته شود.
ایالات متحده
ایالات متحده پس از این همه هرج‌ومرج و خسارت‌های سنگین، به‌نوعی از این جنگ آسیب‌دیده بیرون خواهد آمد. صداهای منتقد جنگ زمانی بلندتر و تندتر خواهند شد که جنگ متوقف شود، پوچی آن آشکار گردد و واشنگتن بدون دستیابی به هیچ‌یک از اهداف متناقض خود، ناچار به بازگشت به گفت‌وگو با تهران شود. در نهایت، مذاکره‌کنندگان آمریکایی و ایرانی احتمالاً گفت‌وگوهای غیرمستقیم را از همان نقطه‌ای که پیش از جنگ متوقف شده بود، از سر خواهند گرفت.
دموکرات‌ها از ابتدا با این جنگ مخالف بودند؛ جنگی که طبق همه نظرسنجی‌ها اکثریت آمریکایی‌ها نیز با آن همراه نبودند. اما دولت ترامپ توجهی به این مخالفت‌ها نداشت. با این حال، ممکن است شرایط زمانی تغییر کند که واشنگتن به این نتیجه برسد که قدرت برتر جهانی بودن به معنای توانایی حل همه مشکلات نیست. صرف‌نظر از آنچه جمهوری‌خواهان یا جریان‌های افراطی می‌گویند، ایالات متحده پس از این جنگ، به درجاتی مختلف، تضعیف خواهد شد. هنوز مشخص نیست که آیا این امر به یک بازنگری اساسی منجر می‌شود یا نه؛ بازنگری‌ای که نتیجه آن پذیرش این واقعیت باشد که بزرگ‌ترین قدرت جهان دیگر نمی‌تواند خواسته‌های خود را بر همه – چه دوست و چه دشمن – تحمیل کند. شاید این دوره، آغاز فروپاشی تدریجی چنین توهمی باشد.
اسرائیل
اسرائیل که پس از ضربه ۷ اکتبر ۲۰۲۳ در زبان جنگ و ویرانگری غرق شده، تا زمانی که طبقه حاکم تحت رهبری نتانیاهو پابرجاست، قادر به هیچ بازنگری جدی نخواهد بود. کمتر کسی در داخل اسرائیل می‌پذیرد که این کشور تا زمانی که در خصومت دائمی با فلسطینیان، همسایگان عرب و حتی مسلمانان دورتر باقی بماند، آینده‌ای پایدار نخواهد داشت. افکار عمومی اسرائیل اکنون عمدتاً در اختیار صداهای جنگ‌طلب است و تنها روزنامه «هاآرتص» و چند صدای محدود در کنست با این جریان مخالفت می‌کنند.
اسرائیل پس از این جنگ در منطقه منزوی‌تر خواهد شد. حتی اگر تا زمانی که واشنگتن در کنار آن است، قدرت خود را حفظ کند، اما روزی با تضعیف حامیانش، خود نیز ناگزیر رو به افول خواهد رفت.
ایران
برای ایران، بررسی‌ها تلخ‌تر و دشوارتر خواهد بود. تهران پس از پایان جنگ می‌تواند ادعا کند که رژیمش سقوط نکرده و برخلاف خواست ترامپ پرچم تسلیم را بالا نبرده است؛ اما این موضوع مانع از ضرورت یک بازنگری عمیق درباره جایگاه آینده‌اش در منطقه و جهان نمی‌شود.
ایران نمی‌تواند نیاز به تغییر چهره منفی خود در افکار عمومی جهانی را نادیده بگیرد، و همچنین نمی‌تواند از ضرورت ترمیم روابط با کشورهای خلیج فارس چشم بپوشد؛ کشورهایی که با موشک‌ها و پهپادهای ایرانی هدف قرار گرفتند، از جمله عمان و قطر که روابط سیاسی خوبی با تهران داشتند، یا امارات که روابط تجاری گسترده‌ای با ایران دارد.
ممکن است تهران از همدردی افکار عمومی در برخی کشورها – مثلاً در مغرب – خرسند باشد، اما این همدردی در برابر افزایش نگرانی و احتیاط در خلیج فارس ارزش چندانی ندارد؛ نگرانی‌ای که به‌سادگی در کوتاه‌مدت تغییر نخواهد کرد.
کشورهای عربی خلیج فارس
برای کشورهای عربی خلیج فارس نیز بررسی‌ها آسان نخواهد بود. بخش بزرگی از افکار عمومی این کشورها اکنون ایران را دشمنی می‌دانند که کمتر از اسرائیل خطرناک نیست؛ همسایه‌ای که نمی‌توان به آن اعتماد کرد و ممکن است شما را در جنگ‌های خود گروگان بگیرد و خسارت‌های سنگینی وارد کند.
از سوی دیگر، همین افکار عمومی به این نتیجه رسیده‌اند که ایالات متحده متحد قابل اعتمادی نیست و با ورود اسرائیل به معادله، واشنگتن توجه واقعی به امنیت کشورهای خلیج فارس ندارد. پایگاه‌های آمریکایی که قرار بود عامل بازدارندگی باشند، اکنون به منبع تهدید تبدیل شده‌اند.
درست است که کشورهای خلیج فارس از کشیده شدن به این جنگ خودداری کردند، اما اکنون بسیاری در منطقه خواستار بازنگری اساسی در روابط با واشنگتن و تنوع‌بخشی به اتحادها هستند. مهم‌تر از همه، ضرورت شکل‌گیری روابط جدید نظامی و سیاسی درون خلیج فارس است؛ روابطی که اختلافات دوجانبه را کنار بگذارد، زیرا موضوع به مسئله‌ای سرنوشت‌ساز و وجودی تبدیل شده است. این امر مستلزم یک بازنگری جسورانه و بی‌سابقه در ساختار شورای همکاری خلیج فارس است؛ بازنگری‌ای که نباید به تعویق بیفتد.
منبع القدی العربی

مطالب مرتبط

منیر شفیق – اندیشمند و نویسنده سیاسی:مترجم علی سرداری

چندین سو تشدید شد: لزوم حل بحران تنگه هرمز، تشدید درگیری برای پایان دادن به محاصره بنادر ایران، کاهش محبوبیت داخلی، نزدیک شدن انتخابات میان‌دوره‌ای و تعمیق بحران اقتصادی در آمریکا و جهان.
علاوه بر این، ناامیدی تقریباً کامل از دستیابی به هدف اعلام‌شده جنگ ـ یعنی تغییر رژیم ـ نیز وجود داشت. این ناکامی نه تنها به دلیل مقاومت و انسجام رهبری ایران و وحدت مردم، بلکه به دلیل استقامت سیاسی و نظامی ایران در مدیریت جنگ و درگیری بود. همه این عوامل، رئیس‌جمهور آمریکا را وادار کرده است که یافتن نوعی توافق را بر بازگشت به جنگ ـ آن‌گونه که نتانیاهو می‌خواهد ـ ترجیح دهد؛ به‌ویژه پس از اصرار ترامپ مبنی بر اینکه هرگونه آتش‌بس یا توافق بعدی باید شامل لبنان و شاید غزه نیز باشد. این موضوع روابط میان ترامپ و نتانیاهو را تیره کرده است، چنان‌که در مکالمه تلفنی ماقبل آخر آنها آشکار شد.

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

مطالب پربازدید

مقاله