برخوردهای احتمالی غرب با ایران

چندان سخت یا دشوار نیست که بعد از سوریه وضعیت ایران را بر آینه تحلیل گذاریم. چرا که نام ایران بعد از سوریه با چهار اتهام بر صفحه اول خبرهای جهان نقش خواهد بست. در واقع برآورد دشمن سازی و دیگرباشی از حاکمیت ایران عمده تر خواهد شد. همانگونه که از صدام حسین یا قذافی انجام شد. اتهامات فارغ از میزان صحت و سقم آنها قابل تامل اند.

1 – تلاش ایران جهت ساختن سلاح اتمی.

2 – دخالت ایران در ناامنی عراق و افغانستان.

3 – حمایت و ترویج تروریسم جهانی.
4 – نقض حقوق بشر.

با این اتهامات می توان اجماعی جهانی علیه هر دولت و حکومتی فراهم ساخت. حال برای بر سر عقل آوردن چنین نظامی جامعه جهانی چه خواهد کرد؟ جامعه جهانی ای که قدرت ها در شکل دادن به افکار عمومی آن دست بالا را دارند. جامعه ای که در عرصه ی سیاسی رهبری امریکا و اروپا و تاثیر روسیه، چین و هند را دارد و البته نقش پنهان و قدرتمند اسرائیل بر عملکرد غرب را نمی توان نادیده گرفت.

آنچه تبلیغ و رخ خواهد داد

در سطح جهان، ایران به عنوان ناامن کننده جهان و حامی تروریسم معرفی خواهد شد. پروژه ای که در انجام آن حمایت روسیه و چین هم لازم نیست، چرا که افکار عمومی بوسیله رسانه های غربی جهت داده می شوند.

مدل بدیل اسلامی به جای حکومت ایران دولت ترکیه مسلمان می شود.

در بعد منطقه ای حمایت ایران از دولت سوریه و در بعد داخلی سخت گیری بر اهل سنت در ایران حربه خوبی علیه ایران می شود تا افکار عمومی منطقه را علیه حاکمیت ایران بسیج کند.

ایران ناامن کننده عراق و افغانستان معرفی می شود و با از دست دادن برگ برنده ی حزب الله شرایط برای ایران سخت تر می شود. البته سرسختی اسرائیل با فلسطینی ها و انحراف بهار عربی علیه مردم خود فرصت مانور ایران خواهد شد.

ایران از محبوبیت افتاده در منطقه به واسطه ی حمایت از بشار اسد در سوریه و دخالت های ناروا در عراق و افغانستان و ناقض حقوق بشر در جامعه ی خود دیگر چه دارد که بنمایاند؟

 

در این میان با ایران چه می خواهند یا چه می توانند بکنند؟

چهار گزینه متصور است که با آن به سراغ ایران بیایند.

1 – حمله همه جانبه، سریع و تمام کننده

2 – محاصره سخت و طولانی برای فروپاشی داخلی تا حمله محدود با خواست افکار عمومی

3 – ایجاد منطقه آزاد شده در جنوب و حرکت به سوی تسخیر مرکز و

4 – در ادامه تحریم ها و محاصره کامل، برخورد حمایتی از جناحی در درون حاکمیت همراه با حمایت حرکت های اعتراضی به شکلی مشخص که با دخالت و حمایت مستقیم با اشکالی گوناگون همراه شود. آینده شکل و نوع آن را مشخص خواهد کرد.

 

زمینه سازی اقدامات علیه نظام ایران در ابعاد جهانی و منطقه

ایجاد زمینه و بسترسازی علیه ایران، نیاز به اجماع جهانی در سطح افکار عمومی جهان و منطقه و نیز اجماع قدرت های سیاسی جهان دارد. در این میان قدرت رسانه هایی که افکار عمومی را شکل می دهند غیر قابل انکار است. البته این قدرت رسانه ای بدون کرشمه همراه کننده موثر نیست. ایران نیز از سوریه بشار اسد حمایت می کند و این کرشمه سیاسی امکان مانور رسانه ها را برای از چشم انداختن ایران در افکار عمومی منطقه مهیا می کند. بعلاوه کارت بازی ایران در عراق و افغانستان که در مواقعی به عدم امنیت در این کشورها منجر می شود زمینه اصلی از چشم افتادن ایران را فراهم می کند. اگر چه عامل اصلی ناامنی در افغانستان پاکستان و نیز عامل اصلی ناامنی عراق، عربستان و برخی جریانات بعثی و سلفی هستند، با این حال اما ایران بازیگری است که اشتباهات آن به خوبی و درشتی دیده و عمده می شوند.

 

زمینه سازی های داخلی

نظام ایران بعد از انتخابات خرداد 88 در عمل به اختیار پساهیان درآمده است. سرکوب و کشتار – اگر چه دومی فراوان نبوده -، هزاران حکم قضایی، فضای بسته سیاسی تشدید شده و … بهانه هایی اند که نشان می دهند حکومت ایران نمی تواند ادعایی در مورد رعایت حقوق بشر در منطقه و جهان داشته باشد. در واقع حقوق بشر گلی است که به سبزه دخالت ایران در ناامنی منطقه افزوده می شود. تعیین نماینده ویژه حقوق بشر برای ایران نمونه مناسبی است برای نگرانی جامعه جهانی از نقض حقوق بشر در ایران.

قدرت نمایی نظامی ایران بر محور مانورهای نظامی و دفاع موشکی و نیز مانورهای خیابانی نیروی انتظامی که اهداف داخلی و خارجی دارد. توان نظامی ایران محدود است. اگر چه بنابر دلایلی چند موثر هم می باشد. ( بحث پیرامون این دلایل مجالی مفصل می طلبد.) این توان محدود تلافی جویانه یا پیشگیرانه اما اگر مواجهه ای رخ دهد منجر به نجات ایران نخواهد شد. بلکه ممکن است از شدت و سرعت پیروزی غربی ها بکاهد یا پیروزی نظامی را برای آنها پر هزینه کند. مانند افغانستان و عراق یا لیبی در آینده. هر چند که صحنه رقابت ایران با غرب عرصه ی میدان نظامی نیست. اما حاکمیت ایران چنین پنداری دارد و به آن اتکا می کند.

حال می رسیم به گزینه های مطرح علیه ایران که عبارتند از

 

حمله همه جانبه و سریع

 امریکا در اطراف ایران پایگاه دارد. به دلیل پایان دخالت ایران در عراق و افغانستان امریکا با آمادگی قبلی با یا بدون کمک غرب حمله غافلگیرانه ای را شروع می کند. از زمین و هوا به مدت یک یا دو ماه کار را تمام می کند و نظام حاکم بر ایران را ساقط می کند.

این ایده غیر محتمل است. مگر اینکه ایران آغازگر درگیری در منطقه باشد که چنین اقدامی بعید است. موانع خارجی و داخلی چنین اقدامی توسط امریکا، قابل پیش بینی است.

1 – امریکا در موقعیت چنین اقدامی علیه ایران قرار ندارد. برخلاف 11 سپتامبر 2001 که توجیه حمله ی یک جانبه را داشت.

2 – اروپا موافق اقدام نظامی عجولانه علیه ایران نیست. دلایل اروپا هم سیاسی و هم اقتصادی هستند. در واقع حمله نظامی از سلطه و نقش اروپا در ایران می کاهد.

3 – بحران اقتصادی جهان عمیق تر و وسیع تر می شود. حمله نظامی باید توجیه اقتصادی داشته باشد.

4 – اجماع جهانی حمله به ایران را با توجه به تجربه عراق و افغانستان تایید نمی کند. مگر اقدامی پیش گیرانه یا بازدارنده باشد. آن هم برای عملی در حال وقوع نه خطری برای آینده جامعه جهانی.

5 – ناامنی در ایران کل منطقه و بعد جهان را به دلیل امنیت صدور انرژی دچار بحران می کند. در واقع ناامنی منطقه ای مضاعف می شود. از کشمیر تا لبنان و از آسیا میانه تا عربستان دستخوش ناامنی می شود. دولت مرکزی در ایران برقرار کننده امنیت است. اهمیت این امنیت غیر قابل انکار است.

6 – مقاومت نظام ایران حتا بعد از اسقاط آن توسط امریکا محتمل است.

7 – جریانی که بتواند جایگزین نظام حاکم بشود و امنیت برقرار کند، چندان مشخص نیست. در نتیجه فروافتادن ایران در ناامنی غیر قابل پیش بینی است.

8 – حضور چند صد هزار نفری ارتش امریکا در ایران برای برقراری امنیت به منزله یک جنگ جهانی دیگر است. امنیت از مرز چین تا لبنان باید با حضور غرب و نیروهای امریکایی برقرار شود، آن هم امنیتی که حساسیت مردم را بر می انگیزد.

9 – بی ثباتی در فرایند تولید انرژی جهان به معنای از نفس افتادن جامعه غرب است.

10 – مهمتر اینکه انگیزه لازم به منظور تکرار تجربه عراق در ایران، در غرب وجود ندارد. رشد نوکان ها که با واقعه ی 11 سپتامبر شتابگیر شده بود و توجیه آن ظهور القاعده و طالبان در خاورمیانه بود و همچنین روحیه ملی گرایی افراطی در شرق امریکا که جنگ طلبانه است، در حال افول است.

11 – تجربه لیبی از تجربه عراق برای غرب مفیدتر بوده است.

12 – در صورت حمله نظامی به ایران تبلیغ خواهد شد که الگوی انقلاب ایران ناکام نشده بلکه با حمله ی نظامی از بین رفته پس طرفدار می یابد. چرا که با قیام و خواست مردم از بین نرفته است.

اما دلایل توجیه کننده حمله سریع و همه جانبه

1 – منطقه به امنیت خواهد رسید

2 – خاورمیانه بزرگ زودتر به تحقق خواهد رسید

3 – ترکیه به عنوان یک الگو تبلیغ و حمایت می شود

4 – جامعه ایران رشد یافته است و امنیت می خواهد پس بر سر آن به توفق خواهد رسید

5 – امنیت انرژی و صدور آن تضمین می شود.

6 – امریکا و غرب با انداختن رژیم ایران شوروی، چین و هند و برزیل را کنترل می کنند. چرا که ایران به میدانی جهت مانور این کشورها تبدیل شده است.

7 – خطر ایران اتمی منتفی می شود

8 – امنیت اسرائیل بیشتر تضمین می شود. بهار عربی موقعیت اسرائیل را تضعیف می کند. ایران فعلی توان ناامنی بیشتری برای اسرائیل دارد.

9  – …

مجموعه عوامل مثبت و منفی حمله همه جانبه، عوامل منفی آن را بیشتر عمده می کند. این عوامل منفی است که حمله همه جانبه و فراگیر را منتفی می کند. البته اگر بهانه لازم داخلی و خارجی به وجود آید که مسئله دیگر است.

 

محاصره شدید و همه جانبه

دلایل موافق محاصره به قرار ذیل می توانند باشند:

1 – نظام ایران مدعی یک انقلاب مردمی است. ادعای الگوی حکومتی و مدیریتی دارد. بر منطقه تاثیر گذارده است. جریان های مختلفی در ان انقلاب حضور داشته اند، از ملی – مذهبی ها تا افراطیون مذهبی مدعی انقلاب و مدیریت موفق آن هستند. جریانات گوناگونی در درون و بیرون حاکمیت بر سر حقانیت انقلاب و سوء مدیریت یا مدیریت آن با یکدیگر در کشمکش هستند.عراق بعثی و لیبی قذافی و سوریه اسد چنین میدانی در عمل ندارند. انقلاب ایران همچنان انقلاب فرانسه و شوروی مدعی است. حتا از موج ناصریسم در مصر در اواسط قرن بیستم در جهان عرب، تاثیرگذارتر بوده است. در نتیجه حمله همه جانبه و شکست توسط عامل خارجی، بر عظمت این انقلاب می افزاید و پیام آن را در آینده ماندگار می کند. پس این انقلاب در ایران باید از درون دچار فروپاشی شود و نظام برآمده از فروپاشی مشروعیت و پیام انقلاب را دچار اضمحلال و نابودی کند، یا حداقل محدود و کم کند. تجربه انقلاب اکتبر شوروی و فروپاشی بلوک شرق، جذابیت کمونیست به عنوان رقیب سرمایه داری را حداقل برای مدتی نابود یا ضعیف کرد.

2 – نظام ایران دارای گرایشات گوناگون است. الویت غرب تامین منافع و امنیت صدور انرژی است. مسئله مواجهه ایدئولوژیک ثانوی است. پس با محاصره شدید ایران، موجب برآمدن و قدرت یافتن گرایشات گوناگون درون نظام و جامعه شده و گرایش طرفدار مصالحه با غرب قدرت می گیرد. تجربه صربستان یا شوروی در این مورد الگو قرار می گیرد. بر اثر تحریم ها که تاثیر آن زمانبر است، امنیت منطقه بر هم نخواهد خورد، چون ایران آغاز کننده ناامنی وسیع نخواهد بود، چرا که خودش در این ناامنی بیشتر آسیب را خواهد دید.

3 – فروپاشی یا تعدیل نظام به جامعه ایران امکان بازیافتن خود را می دهد، عکس العمل جامعه ایران تعامل مثبت با غرب است. حتا اگر برخی از اقشار و جریانات و روشنفکران نخواهند، در نتیجه غرب با هزینه کمتر حفظ امنیت انرژی در منطقه و عدم تلفات انسانی که لازمه دخالت نظامی است، می تواند به خواسته خود برسد.

4 – امریکا و غرب به یک ایران هراسی برای مدتی نیاز دارند تا بتوانند حضور و تقویت نظامی خود در منطقه را توجیه کنند. محاصره شدید اقتصادی و اجتماعی و سیاسی ایران چنین امکانی را فراهم می کند.امریکا در زمان اوباما و اروپا در چنین مسیری حرکت کرده اند و در سالهای اخیر این روش را ادامه داده اند.

5 – محاصره شدید باعث اختلاف در جامعه و جریانهای سیاسی درون حاکمیت می شود. اما حمله نظامی به وحدت یا همگرایی جریانات داخل حاکمیت یاری می رساند.

اما محاصره شدید دلایل منفی ای هم دارد که ترجمان بی اثر شدن آن است و به قرار ذیل است

1 – ایران توان دور زدن محاصره اقتصادی را دارد. درآمد نفت بالا این امکان را بیشتر می سازد. سود بالایی که ایران به شرکت ها و حکومتهای دارای بحران مالی می دهد، اغوا کننده است و آنها را در دور زدن محاصره ایران تشویق می کند.

2 – هیچ حکومت نفتی با محاصره اقتصادی از پا در نیامده است.

3 – حاکمیت ایران توان برقراری نظم را دارد. پس بحرانها تکان دهنده اند نه شکننده.

4 – منطقه خاورمیانه آرام نیست. مسئله سازی در این منطقه درتوان ایران است. همچنین فرصت های تاکتیکی ماند طالبان در افغانستان باعث مانور نظام ایران در منطقه و جهان می شود. خاورمیانه منطقه ای ناامن، نفتی و مهم است. حاکمیت ایران توان بازیگری با این عوامل را دارد.

5 – روسیه، چین، هند و برزیل به عنوان قدرت و برخی حکومت ها مانند ونزوئلا و نیازهای مالی پاکستان و افغانستان باعث می شود ایران توان مانور منطقه ای داشته باشد.

6 – نظام فعلی ایران حتا با وجود محاصره با برگ افغانستان، عراق، لبنان و فلسطین به نفع خود بازی می کند. صدام حسین با حمایت از حماس و برخی جریانات چنین می کرد.

7 – بسیاری معتقدند ایران هراسی برای مدتی پروژه غرب است. پس محاصره ایران اقدامی است که دو سویه است. هم از نظام ایران هراس ایجاد می کند و هم باعث بقای آن می شود. چرا که واقعیت این است که قیمت بالای نفت به نظام ایران امکان کنترل جامعه، حمایت برخی از اقشار و دور زدن تحریم ها را می دهد.

8 – غرب و امریکا به دنبال حفظ،کنترل ایران و مهار ایران و داشتن یک دشمن به نام ایران هستند. در نتیجه محاصره ایران جدی نیست.

9 – مهمترین محاصره ایران تحریم کامل خرید نفت از ایران است که عملی بودن آن چندان متصور نیست. شاید در سال بعد میلادی عملی باشد.

مجموعه عوامل مثبت و منفی این گزینه از جانب مخالفان و موافقان آن مورد مزبور را برای سال آینده میلادی محتمل تر می دانند.

 

ایجاد منطقه آزاد شده و حرکت برای سقوط رژیم ( تجربه لیبی )

1 – موافقان نظر منطقه آزاد شده، استدلالشان این است که رژیم های نفتی به دلیل قدرت سازماندهی کنترل جامعه و بخصوص حکومت ایران که دارای حامیانی نیز در نزد مردم هستند فقط با اقدام نظامی خارجی نابود می شوند. در نتیجه اقدام نظامی می تواند موثر باشد.

2 – ایجاد منطقه امن و سپردن آن به دست اپوزسیون مورد حمایت امریکا و غرب و دیگران به معنی اقدامی است که امریکا و غرب را به رویارویی با ایران می کشاند. نتیجه آن باید تا انتها پیش رود.

3 – موافقان این اقدام این راه حل را قطع شریان اقتصادی نظام می دانند. منطقه آزاد شده می تواند ناحیه نفت خیز کشور را در بر گیرد.

4 – این استراتژی از تلفات نیروهای غربی که افکار عمومی غرب به آن بسیار حساس هستند،می کاهد.

و اما دلایل محالفان

1 – مخالفان طرح معتقدند که ایران سرزمین بزرگی است. منطقه آزاد شده با حمله همه جانبه فرقی ندارد. نظام ایران مقابله به مثل می کند و منطقه را به آشوب می کشد. منطقه آزاد شده به معنی اعلام جنگ است و با حمله همه جانبه فرق ندارد.

2 – در لیبی مردم علیه قذافی به پا خاستند. در حالی که در ایران نظام حاکم بر کشور کنترل دارد. در نتیجه اشغال یک منطقه منجر به خیزش و اعتراض در مرکز و شهرهای مهم ایران نمی شود.

3 – نظام ایران درآمد نفتی برای کنترل و سرکوب در اختیار دارد. این درآمد نقدی است.

4 – اگر منطقه آزاد شده با حمایت مردم همراه نشود، مخالفت روسیه و چین و … را برخواهد انگیخت.

مجموعه دلایل مثبت و منفی طرح منطقه آزاد شده را حداقل در یک سال آینده توجیه نمی کند.

 

تحریمهای هوشمند و حمایت از اختلاف جناحها و حرکتهای اعتراضی و جنبش سبز برای مشروعیت زدایی و اتخاذ تدابیر هماهنگ با شرایط

1 – موافقان این طرح معتقدند که حتا تحولات و تغییر در سوریه باعث برخورد با ایران نمی شود. مشکلات اقتصاد جهانی، انتخابات پیش روی امریکا، بحران فلسطین، معضل طالبان در افغانستان و اختلافات جناحها در عراق باعث می شود که مسئله ایران به شکل تدریجی حل شود.

2 – در عین حال مشروعیت زدایی از نظام بعد از انقلاب صورت بگیرد.

3 – ایران هراسی به عنوان سوژه حفظ شود.

4 – غرب و امریکا امنیت صدور نفت را از سوی ایران تضمین شده می بینند.

5 – بعد از طی شدن زمان و رسیدن هنگامه ی مناسب به ایران هم می رسند.

و اما مخالفان این طرح معتقدند که

1 – ایران با این وضع قدرت مانور و استفاده از شرایط را خواهد داشت. از بحرانهای بین المللی و منطقه ای سود خواهد جست و میدان بازی را حفظ خواهد کرد.

2 – دور زدن تحریم ها، فروش نفت و امکان کنترل و سرکوب در جامعه را فراهم می کند.

3 – بحرانهای منطقه ای موجب کوتاه آمدن غربی ها درباره ایران خواهد شد.

4 – غربیها و امریکا منافع خود را بر اساس الویت ملی تعیین می کنند . نه الویت انسانی و حقوق بشری.

در مجموع احتمال این حالت یعنی تحریمهای هوشمند و حمایت رسانه ای و لفظی از اعتراضات مردمی و اختلاف جناحها و بعد رفتن به سوی تحریم همه جانبه بیشتر از حمله همه جنبه و منطقه آزاد شده که گزینه های 1 و 3 هستند می باشد.

مطالب مرتبط

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

نوران بدیع – مترجم: علی سرداری

عبدالجواد یاسین، مانند بسیاری از متفکران منتقد، با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شده است. در حالی که روشنفکران بسیاری از او حمایت می‌کنند، جریان‌های سنت‌گرا او را متهم به چالش‌کشیدن اصول اساسی اسلام می‌دانند. این تقابل میان قدیم و جدید، میان فقه سنتی و تفسیرهای مدرن، یاسین را به چهره‌ای محوری در بحث آینده اسلام تبدیل کرده است.