در رابطه با تلاطم ارزی روزهای اخیر، مخبر «فارس نیوز» و نه هر مخبر معمولی هم، یعنی مخبر سایت غیر رسمی سپاه، برای مصاحبه به معاونت ارزی بانک مرکزی زنگ میزند که در زیر فرازهای عمده آن مصاحبه ناتمام را کپی میکنم:
فارس نیوز:
«برای دریافت پاسخ مسئولان بانک مرکزی، با معاون ارزی این بانک گفتوگویی صورت گرفت که نگاه مسئولان بالاترین مرجع پولی و مالی کشور به التهابات بازار را نشان میدهد. متن کامل آن در ادامه میآید:
فارس: سلام خانم کیانی راد. شما در جریان افزایش قیمت شدید دلار هستید؟
کیانی راد: شما میخواهید مصاحبه کنید. من مصاحبه نمیکنم.
فارس: اصلاً بحث مصاحبه به کنار. شما چه اقدامی برای کنترل بازار ارز و فروکش کردن این التهابات انجام خواهید داد؟
کیانی راد: هر کاری که میخواهیم انجام دهیم مگر باید رسانهای کنیم.
فارس: به هر حال وقتی همه رسانهها به این موضوع میپردازند و در حال حاضر قیمت ارز به 2600 تومان رسیده است…………
کیانی راد: رسانهها هر کاری دوست دارند میتوانند انجام دهند؛ آزاد آزاد هستند و میتوانند ضد و نقیض بنویسند
فارس: ضد و نقیض نیست. شما اگر به صرافیها مراجعه کنید متوجه نرخها میشوید.
کیانی راد: من به بازار غیر رسمی کاری ندارم. کاری که وظیفه من است را انجام میدهم.
فارس: یعنی بانک مرکزی در قبال بازار غیر رسمی ارز هیچ وظیفه و مسئولیتی ندارد؟
کیانی راد: بانک مرکزی در مورد بازار ارز وظیفه دارد اما موظف نیست به هر سوالی پاسخ دهد.
فارس: بالاخره یکی از وظایف شما پاسخگویی است.
کیانی راد: من گفتم مصاحبه نمیکنم. خداحافظ. بنویسید مصاحبه نمیکند.
پایان مصاحبه.
…..
ظاهر مصاحبه فوق «برحسب ظاهر» حاکی از برخورد عصبی یک مقام مسئول بانکی به یک مخبریست که میخواهد دریابد در این شرایط بحران ارزی، مقامات مسئول بانک مرکزی چه میخواهند بکنند.
اگر این مصاحبه نه در یک کشور اروپایی حتی در پاکستان یا مالزی میشد و مسئول بانکی در چنین شرایطی با این پاسخ جلومیآمد، نه تنها خود او بلکه رئیس و رؤسای او هم باید بی درنگ استعفا میدادند. ولی در ایران ما اولاً مقامات بانک مرکزی برخلاف سایر کشورها استقلال ندارند و زیر مجموعه ایی از دولت هستند. دوماً در این مملکت بی اعتنایی به مردم و رسانه ها که کانال خبری و اطلاع گیری آنها هستند یک امر عادی برای دولتمردان شده است.
آقای احمدی نژاد همین امروز؛ برخی خبرنگاران را که برای مصاحبه با وی آمده بودند دست انداخته و بجای یک مصاحبه جدی و در شأن یک رئیس جمهور راجع به مسئله ایی به این حادی که با اقتصادِ مملکت و معیشت مردم سرو کار دارد، بجای پاسخ، گفته است نهار چی خورده ائید؟ و چی نخورده ائید؟ خوشمزه بوده یا نه؟ وقتی رئیس جمهور کشور، مجلسی را که ظاهراً رأس امور است و او را برای پاسخگویی فراخوانده است از تریبون همان مجلس، آنرا و نمایندگانش را دست انداخته و سکه یک پول میکند چه انتظاری هست که وی مخبرینی را که آمده اند تا راجع به مسئله ایی به اهمیت سقوط 50%ی ارزش پول ملی بپرسند دست نیاندازد؟
اما در این مورد خاص، قضیه در بی اعتنایی رئیس جمهور و معاونت ارزی بانک مرکزی و بی خیالی محمود بهمنی رئیس بانک مرکزی به مردم و ارباب جراید که قاعدتاً یکی از ارکان جمهوریت هستند یا باید باشند خلاصه نشده و بسی بیش از اینهاست. تا انجا که به روش رئیس جمهور در بی اعتنایی به ارباب جراید مربوط میشود این یک رفتار جا افتاده در دولتیان و حکومتگران است و هدف از آنهم آگاهانه اینست که نگذارند روزنامه نگاران «پر رو و پر توقع » شوند.
ولی قضیه در این مورد خاص بحران ارزی از این هم بسی فراتر است.
واقعیت اینست که دولت و بانک مرکزی ما، بازار ارز را به یک میدان جنگ پارتیزانی تبدیل کرده اند که درآن، اساساً مسئله رتق و فتق امور ارزی و پولی با ابزارهای مرسوم پولی، مالی و مکانیسم های شناخته شده در میان نیست بلکه، مسئله، هنر رزمی و تاکتیکی؛ شبیخون زنی، غافلگیری، اغفالگری و کارزار جنگ روانی علیه بازارپولی و مردمی که در این اقتصاد رانتی و سفته بازانه، از روی استصال به ارز بازی افتاده اند، سازو کار اصلی برای دولت و بانک مرکزی است.
اظهارات آقای بهمنی دایر بر اینکه: «ما میدانیم و خبر داریم که خیلی از دلار ها در خانه های مردم است و دزدها ممکن است این دلار ها را بدزدند» به بازیهای کودکستانی بیشتر شبیه است تا اظهارات جدی رئیس یک بانک مرکزی. ولی قضیه از اینها هم جدی ترست. نه رئیس بانک مرکزی و نه معاونت ارزی آن و نه آقای احمدی نژاد[ که در بی کفایتی و سوء مدیریت آنها کمترین تردیدی هم نیست] تا این اندازه دیگر پرت نیستند که فکر کنند در یک چنین شرایط تلاطم ارزی میتوان بازار پول و ارز را به حال خود رها کرد و همچنان ساکت ماند.
پس راز قضیه در چیست؟
قدری به عقب برمیگردم به حدود یکسال پیش درموج دوم بحران دلار و طلا. در آن هنگام، ظرف بیش از یک هفته، تب دلار و طلا بازار را گرفت. صرافیها تهدید شدند و دلالهای ارزی خیابان فردوسی و منوچهری تهدید به اعدام. در چند یورش نیروهای انتظامی، بسیاری از دلالهای ارزی خیابان فردوسی دستگیر شدند و تقریباً وضع ارزی حالتی امنیتی بخود گرفت. در همان هنگام هم چه احمدی نژاد و چه بهمنی اظهاراتی جز این نداشتند که دولت و بانک مرکزی بقدر کافی و حتی برای 3 سال ارزخارجی دارند و… . احمدی نژاد تا آنجا رفت که در چند مورد ادعا کرد که دلار خیلی هم گران است و ریال قوی است و باید در برابر ریال تنزل هم بیابد.
در یک صبحگاه اقای بهمنی در مقابل بازاری که دلار در آن به سطح 1400 تومان رسیده بود، ظاهر شد و اعلام کرد دولت دلار را به مقدار کافی با نرخ حدوداً 1225 تومان به بازار عرضه میکند. مردمی که دلار را به امید بالاتر رفتن از 1400 تومان خریده بودند دوچار سراسیمگی شدند و برای فروش دلار های خود به بازار هجوم یردند. بانک مرکزی و دولت میخواستند کف دست مردم را چنان داغ کنند تا دیگر به گرد دلار نچرخند. و بانک مرکزی اعلام کرد به مسافران و محصلین و مریضها هم ارز به همین نرخ میدهد. پس این حمله روانی برای درهم شکستن جو روانی بازار ارزی «که بطور موقت» موفقیت آمیز هم بود، با محدود کردن فروش ارز و شرط و شروط گذاردی برای ارز تحصیلی و توریستی و مریضی و زیارتی یکی پس از دیگری فروش ارز با نرخ بانکی عملاً قطع شد و این محدودیت ارزی تا آنجا پیش رفت که از سه هفته پیش حتی ارز برای واردات کالاهای اساسی توسط تجار هم قطع گردیده است. دولت در آن جنگ پارتیزانی ارزی با تزریق چند صد میایون دلار که نسبت به نقدیینه در جریان چیزی نیست توانست جو روانی ارزی کنترل کرده و آنرا تا حدودی برگزداند، هم با تزریق مختصری ارز و هم با ایجاد محدودیت گام به گام برای نقل و انتقال ارز.
میتوان به توانایی تاکتیکی برنامه ریزان دولتی و بانک مرکزی برای چیره شدن بر بحران ارزی در آن موج دوم بحران ارزی واقعاً آفرین گفت ولی مسئله اینست که این زبل بازیها که بدرد پشت میز پوکر و سالن بازی کازینوها میخورد در اقتصاد یک کشور آثار ویرانگر و اعتماد سوز دارند بدون اینکه علاجی پردوام باشند.
بنظر من دولت و بانک مرکزی بر آنند تا همان تاکتیک بکار گرفته شده قبلی، بحران ارزی کنونی را نیز مدیریت کنند. ولی در این بحران بسیاری شرایط تغیر یافته است. اولاً نقدینه شناور 386هزار میلیارد تومانی جاری بنحوی هیبت انگیز حجیم تر از آنست که تزریق چند صد میلیون ارز از سوی بانک مرکزی بتواند التهاب بازار را بخواباند و دوماً برخلاف دفعه قبل، مردم دیگر میدانند که کیسه دولت و بانک مرکزی از ارز خالی است و تزریق مقداری ارز ارزانتر از بازار آزاد موقتی بوده و نمیتواند ادامه یابد.
این احتمال کم نیست که بانک مرکزی همزمان با عرضه مقدار مختصری ارز؛ زیر قیمت بازار آزاد، و احتمالاً از طریق راه اندازی بورس ارزی مورد بحث در این چند ماهه، مقداری از قریب بیش از صد تن طلای خود را نیز که کاری جز فروش آن به مردم نمیتواند بکند، برای دلار رقیب تراشی کنند و با سرازیر کردن سکه زیر قیمت بازار دومین ضربه را به جو روانی بازار وارد کند.
در پرانتز باید بگویم خرید کننگان و ذخیره کنندگان سکه باید بدانند بدترین ارزها مثل روپیه هند و پاکستان،درهم امارات و.. وضع مبادلاتی و تسعیری بهتری نسبت به سکه دارند زیرا مثلاً یک لیر ترکیه، براحتی با 7 ـ 8 درصد کم و زیاد میتواند در ترکیه به دلار تبدیل شود ولی این تبدیل در مورد سکه ابداً امکانپذیر نیست مضافاً اینکه بهیچوجه معلوم نیست که قیمت خود طلا که پایه قیمت سکه است 20 ـ 30 در صد بالا و پائین نرود. روی این اصل ریسک طلا هم بعلت بهای جهانی طلا و هم ریسک مضاعف بصورت سکه بودن آن طلا زیاد است.
بی تردید طلا، در شرایط تب و تاب سقوط ارزش ریال گرینه ناگزیر برای فرار ار ریالی است که با شتاب سقوط میکند ولی نباید فراموش کرد که این همه طلای سکه شده از سوی بانک مرکزی در صورت برگشت به بازار خریداری نخواهد یافت و شمش هم نیست که قاچاق کردن و فروش آن به قیمت بین المللی در خارج آسانتر باشد.
باید دانست که دولت و بانک مرکزی واقعاً هیچ مشکلی برای عرضه فروان سکه به بازار ندارند و دقیقاً از این جهت هم هست که مانور آمیزانه و القاء گرانه سعی دارند، سکه را در بازار ارزی رقیب دلار به جامعه تلقین کنند در حالی که ابدآ چنین نیست.
این روزها خبرهایی در سایت ها و نشریات داخلی درج میشود با این گمانه زنی گه فلان یا بهمان موسسه بین المللی گفته است طلا ممکن است در آینده به اونس 2500 دلار هم برسد. این گمانه زنیها بیشتر از انکه از سوی موسسات معتبر پولی دنیا باشد در دفتاتر جنگ پارتیزانی ارزی بانک مرکزی و دستگاه های امنیتی سر هم بندی میشود.
واقعیت اینست که اگر اوضاع اقتصادی دنیا مثل آغاز دهه 30 بهم بریزد و بحران و رکود همه جا را بگیرد، طلا ممکن است به اونسی 5000 دلار هم برسد ولی با وحدت نسبی مدیریت اقفصادی در جهان امکان تکرار چنان بحرانی در دنیا تقریباً غیر ممکن است.
خلاصه کنم ایجاد تب مصنوعی طلا در بازار از سوی عوامل پنهان دولتی، کلکی است تا فشار تقاضا بری دلار را در بازار کاهش دهد و دولت بتواند با تزریق سکه به بازار خود را از مخمصه بی ارزی و بی دلاری برهاند.
فریب نباید خورد، حمله احتمالی متقابل روانی و پولی بانک مرکزی و دولت به بازار ملتهب ارز حمله ایی کم دوام خواهد بود که خیلی زود گرد و خاک آن فرو خواهد نشست و بسرعت به دور جدیدی از تلاطم در بازار ارز منجر خواهد گردید.
من گفته ام و تکرار میکنم که دولت و بانک مرکزی پشتوانه لازم را برای خواباندن تب ارزی ندارند. اگر با تزریق چند صد میلیون و جنجال زیاد هم چند روزی بتوانند صعود نرخ دلار را متوقف کنند پس از اعمال محدود یتهای عملی برای عرضه آزاد ارز و نقل و انتقال فیزیکی آن دستشان رو شده و دلار با شتاب بمراتب بیشتری به سیر صعودی خود ادامه خواهد داد.
احمدی نژاد و آقای بهمنی بر آنند تا با یک پاتک و احتمالاً از طریق راه اندازی بورس ارزی به بازار ارز پاتک بزنند ولی پشت سر این پاتکزنی را نمیتوانند و قادر نخواهند بود بگیرند و ادامه دهند. لذا پاتک پولی آنها بخودشان برمیگردد و دولت و بانک مرکزی اش را به ورشکستگی کامل خواهد کشاند.
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است.