انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ ماجرایی نیست که مشمول فراموشی تاریخی شود و نمیتوان آن را از فهرست رخدادهای مهم تاریخ معاصر کشورمان بیرون گذاشت. در چند سال اخیر، هر بحث و گفتگوی سیاسی، به این ماجرا ختم شده است و ترسیم هر راهحلی برای آینده هم به نوع نگاه ما به این ماجرا، پیوندی جدی دارد.
از رخدادهای تلخ و به تعبیر درست کلمه از «فتنه» سال ۸۸ بیش از ۴ سال گذشته است. از بکار بردن تعبیر «فتنه» و تطبیق آن حوادث به فتنه نباید واهمه داشت. فتنه وضعیتی است که نه حق بدون آلودگی به باطل قابل مشاهده است و نه باطل بدون پیرایهای از حق و به همین دلیل، کار قضاوت و ارزیابی بسیار دشوار میشود و قطعا رخدادهای سال ۸۸ و بعد از آن، دارای چنین ماهیتی است.
نظر رهبری در باره فتنه ۸۸
آیتالله خامنهای در دیدار با دانشجویان (در روز یکشنبه ۶ مرداد ۹۲) بار دیگر موضع خودشان را در باره حوادث سال ۸۸ بیان کردند. ایشان در پاسخ به اعتراض نماینده انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه تهران به وضعیت دانشگاهها از جمله اعتراضش به عدم رسیدگی درست به جنایت عاملان دو بار حمله به کوی دانشگاه در سالهای ۷۸ و ۸۸ مطالبی را مطرح کردند که نیاز به تامل و توجه دارد. آیتالله خامنهای در این زمینه گفتند:
«یکى از برادرها به قضایاى سال ۸۸ و این حرفها اشاره کردند. من خواهش میکنم اگر چنانچه مسائل سال ۸۸ را مطرح میکنید، مسئله اصلى و عمده را در این قضایا مورد نظر و در مدّ نگاهتان قرار دهید؛ آن مسئله اصلى این است که یک جماعتى در مقابل جریان قانونى کشور، به شکل غیرقانونى و به شکل غیرنجیبانه ایستادگى کردند و به کشور لطمه و ضربه وارد کردند؛ این را چرا فراموش میکنید؟ البته ممکن است در گوشه و کنار یک حادثه بزرگ زد و خوردهایی انجام بگیرد که انسان نتواند ظالم را از مظلوم تشخیص دهد؛ یا یک نفر در موردى ظالم، در موردى مظلوم باشد؛ این کاملاً امکانپذیر است اما در این قضایا، مسئله اصلى گم نشود. خب، در انتخابات سال ۸۸، آن کسانى که فکر میکردند در انتخابات تقلب شده، چرا براى مواجهه با تقلب، اردوکشى خیابانى کردند؟ چرا این را جواب نمیدهند؟ صد بار ما سؤال کردیم؛ نه در مجامع عمومى، نخیر، به شکلى که قابل جواب دادن بوده؛ اما جواب ندارند. خب، چرا عذرخواهى نمیکنند؟ در جلسات خصوصى میگویند ما اعتراف میکنیم که تقلب اتفاق نیفتاده بود. خب، اگر تقلب اتفاق نیفتاده بود، چرا کشور را دچار این ضایعات کردید؟ چرا براى کشور هزینه درست کردید؟ اگر خداى متعال به این ملت کمک نمیکرد، گروههاى مردم به جان هم مىافتادند، میدانید چه اتفاقى مىافتاد؟ مىبینید امروز در کشورهاى منطقه، آنجاهایی که گروههاى مردم مقابل هم قرار میگیرند، چه اتفاقى دارد مىافتد؟ کشور را لب یک چنین پرتگاهى بردند؛ خداوند نگذاشت، ملت هم بصیرت بهخرج دادند. در قضایاى سال ۸۸، این مسئله اصلى است؛ این را چرا فراموش میکنید؟ درباره حادثه سال ۷۸ هم ما حرف زیاد داریم؛ آن هم داستان دیگرى است».
بر این باورم که این قرائت و روایت رسمی از ماجرای سال ۸۸ است که از سوی دستگاههای تبلیغاتی در طی ۴ سال گذشته مطرح و تبلیغ شده است و البته مورد قبول منتقدان نیست. در واقع علیرغم تمامی تلاش نهادهای مختلف و دستگاههای تبلیغاتی نظام، این روایت جا نیفتاد و در باره آن، ملاحظات متفاوتی قابل طرح است. در این نوشته بر آنم تا با تکیه بر همین سخنان مقام رهبری، ارزیابی خودم را از رخدادهای سال ۸۸ و نیز علت حل نشدن ذهنی و عملی آن حوادث برای غالب فعالان سیاسی، بیان کنم.
ناکارآمدی تبلیغات دو طرف
در طی ۴ سال گذشته، از سوی طرفین ماجرا، مطالب متنوع و متعددی منتشر شده است تا شاید نوری بر تاریکی این رخدادها تابانده شود و در پرتو این گونه روشنگریها، هواداران طرف مقابل به نادرستی روش و عملکرد خود پی ببرند. البته باید اذعان کرد که زمینه و بستر و امکانات دو طرف ماجرا در دفاع از مواضع و عملکردشان، برابر نبوده و نیست و حتی جامعه مخاطبان آنان هم غالبا مشترک به نظر نمیرسد. جریان حکومت به همه امکانات قضایی و امنیتی و تبلیغاتی و سیاسی و اقتصادی دسترسی دارد و از همه این امکانات برای محکوم کردن مخالفان و منتقدان خود بهره میبرد. در مقابل، بخشی از مخالفان عملکرد حکومت در سال ۸۸ در حصر یا زندانند و غالبا امکانات تبلیغاتی ندارند و اگر بخواهند از فضای مجازی برای دفاع از خود یا متهم کردن حکومت بهره بگیرند، حتما مستوجب فیلترینگ و پیگرد قضایی خواهند شد. طبعا انتظار نمیرود که با تکیه بر اینترنت بتوان با تودههای مردم ارتباط برقرار کرد زیرا از این طریق، بیشتر طیفی از اقشار جامعه، با تحلیلهای مخالفان و منتقدان حکومت آشنا میشوند که فضای رسمی تبلیغات حکومتی را دور میزنند.
نتیجه این تلاشهای دوجانبه خیلی خوشایند و رضایتبخش نیست. حکومت و دستگاههای تبلیغاتی وسیع آن در طی این ۴ سال به تولید بیش از صدها عنوان کتاب و ویژهنامه و فیلم سینمایی و مستند و … و برگزاری صدها سمینار و گردهمایی و کلاسهای توجیهی و … مبادرت کرده و صدها میلیون تومان از بیتالمال را خرج تولید و توزیع و خرید این محصولات سیاسی کردهاند اما پاسخ مناسبی نصیب آنان نشد. انتخابات ریاست جمهوری سال ۹۲ به خوبی نشان داد که سخن و ادعای رسمی حکومت در باره فتنه ۸۸ مورد قبول اکثریت مردم واقع نشده و حامیان همان چهرههای مغضوب که به عنوان «سران فتنه» قلمداد میشدند، نامزد دارای مواضع نزدیک به خود را به ریاست جمهوری رساندند در حالی که در تمامی جلسات سخنرانی و تبلیغاتی نامزد مورد حمایت، بر مطالباتی از جمله رفع حصر و آزادی زندانیان سیاسی تاکید میشد. از آن طرف، مخالفان و معترضان حکومت هم نتوانستند به برخی از سئوالات مطروحه در باره انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ پاسخ قانع کنندهای بدهند و به همین دلیل، هواداران حکومت هم بر درستی نظرات خود همچنان اصرار دارند و با آنان همراهی نمیکنند. بنابراین اگر هدف این گونه تبلیغات دو طرف ماجرا، اقناع هواداران و طرفداران طیف مقابل باشد باید اذعان کنیم که توفیق قاطعی در این زمینه نداشتند و هر کدام تقریبا در همان جایی ایستادهاند که در سال ۸۸ ایستاده بودند و اگر تغییری در جایگاه برخی رخ داده باشد، در میان نخبگان و خواص نیست و شاید بخشی از تودههای مردم از روایت رسمی حکومت، کمی فاصله گرفته و به طرف مقابل نزدیک شده باشند.
چرا حرف یکدیگر را نمیفهمند؟
نخستین سوالی که به ذهن میرسد این است که چرا طرفین ماجرا، سخن و حرف طرف مقابل را در نمییابند و با منطق و استدلالهای آنان همراه نمیشوند؟ چگونه است که ادله حاکمیت در طی این ۴ سال نتوانست وارد ذهنیت مخالفان شود و دستکم برخی از آنان را مسئلهدار کند؟ پیشتر شنیدم که آیتالله خامنهای در جمعی تاکید کرده بودند که باید برای روشن شدن اذهان مردم عادی هوادار جنبش سبز، کار تبلیغاتی و روشنگرانه درست انجام داد. ایشان در همان جلسه گفتند که آنچه تاکنون در این زمینه انجام شده، بیشتر «هو کردن» است و تاثیر ندارد. در همان زمان در نوشتهای تاکید کردم که اگر حکومت و دستگاه رسمی تبلیغاتی، حرفی برای گفتن داشت مطرح میکرد ولی چون حرف اساسی قانع کننده ندارد، مجبور به «هو کردن» میشود.
سخن مخالفان و منتقدان هم در برخی از زمینهها، تاثیری در رای و نظر حامیان عملکرد حکومت در سال ۸۸ ندارد. طرفداران رهبری هم پرسشهای زیادی را در مقابل موسوی و کروبی و دیگر معترضان به نتیجه انتخابات مطرح میکنند که نیازمند پاسخ است. آیا واقعا حکومت در انتخابات، دست به تقلب زده بود؟ آیا رای موسوی از احمدینژاد بیشتر بود؟ آیا واقعا همانگونه که موسوی در شب انتخابات اعلام کرد، او برنده قطعی انتخابات سال ۸۸ بوده و مهندسان انتخابات، با جابجایی رای مردم، احمدینژاد را به ریاست جمهوری رساندند؟ آیا موضعگیری موسوی بعد از اظهار نظر رهبری مبنی بر درست بودن انتخابات، صحیح و سنجیده بود؟ آیا به صحنه خیابان آمدن معترضان، بهترین روش اعلام اعتراض بود؟ آیا این اقدام معترضان، باعث امیدواری دشمنان و فرصتی برای ضدانقلاب و منافقین نشد؟ … و سرانجام آیا اگر اوضاع آن روزهای کشور به شکلی – حتی با خشونت – به کنترل در نمیآمد، سرنوشتی مانند مصر امروز برای ایران رقم نمیخورد؟ این پرسشها هم در مقابل نیروهای سیاسی معترض مطرح است که بدون پاسخگویی به آنها، نمیتوان امیدوار به تغییر رای و نظر طرفداران نظام و رهبری بود.
واقعیت امروز کشور ما چنین است که نه فریاد حاکمان به گوش معترضان فرو میرود و نه ناله منتقدان را مسئولان حکومتی میشنوند زیرا اساسا حاضر نیستند خودشان را جای دیگری قرار دهند در حالی که تنها راه تحلیل درست وقایع سال ۸۸ این است که هر کدام از طرفین، خود را در جایگاه دیگری قرار دهد و از منظر گونهای جامعهشناسی تفهمی یا درونفهمی، به قضایا بنگرد. اگر حکومت و مسئولان حکومتی واقعا خود را جای منتقدان قرار دهند، حتما بر بسیاری از انتقادهای آنان، مهر تایید خواهند زد همانگونه که اگر معترضان، از منظر مسئولان به ماجرا نگاه کنند، در بسیاری از امور به آنان حق خواهند داد.
مخالفان چه میگویند؟
برای فهم درست ماجرای فتنه از منظر مخالفان، از رهبری محترم و همه مدافعان عملکرد نظام در انتخابات سال ۸۸ دعوت میکنم خود را در جایگاه معترضان قرار دهند و رخدادهای آن سال را از منظر آنان ببینند. در این زمینه با ذکر مواردی تلاش میکنم فهم از درون این قضایا را میسر و تسهیل کنم.
الف- تفاوت برداشت در باره نقطه آغازین فتنه
مهمترین پرسش در نزد منتقدان این است که چرا باید نقطه شروع رخدادهای سال ۸۸ را مصاحبه زودهنگام میرحسین موسوی و خود را برنده انتخابات معرفی کردن از سوی وی دانست؟ در سخنان رهبری هم بر اصلی بودن همین مقطع تاکید شده است یعنی از نظر رهبری هم مسئله اصلی در سال ۸۸ این است که کسانی با متهم کردن نظام به تقلب، به نتیجه انتخابات تمکین نکردند و به صورت غیرقانونی و غیرنجیبانه در مقابل روند قانونی کشور ایستادند. اما مخالفان و منتقدان عملکرد نظام در آن مقطع، بر این باورند که میرحسین موسوی با آن همه سوابق انقلابی و با آن میزان دلبستگی به نظام و امام و با آن همه ارادت به رهبری، هیچ انگیزهای برای مخالفت با نظام و مقابله با نظرات رهبری نداشت بلکه عوامل و دلایل بسیار محکمی وجود داشت که وی را واداشت تا نتیجه انتخابات را نپذیرد و متوقع رسیدگی جدی و ماهوی به نتیجه انتخابات شود.
به باور منتقدان، اساسا اگر گذشته و پیشینه حوادث در نظر گرفته نشود، قادر به تحلیل درست رخدادها نخواهیم شد و به همین دلیل، انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ را هم نباید بدون ملاحظه مسائل قبل از آن تحلیل کرد و نقطه شروع مشکل را مقطع اعلام نتیجه آرا دانست. آنان دلایل زیادی را ارائه میکنند که از مقدمات فاسد انتخابات سال ۸۸ حکایت دارد اما جریان حاکم اساسا تمایلی ندارد که به این مسائل باز گردد و آن دلایل را در دستگاه تحلیلی خودش مورد توجه قرار دهد. منتقدان جریان حاکم مدعی هستند که نمیشود همه دستگاه حکومت و ارکان نظام در یک انتخابات، دست به تخلفات گسترده و اقدامات غیرقانونی بزنند و روند انتخابات را بر همین اساس، تعیین کنند و هیچ توجهی هم به اعتراضهای قانونی صورت گرفته نشود اما وقتی به سراغ مخالفان و منتقدان میرویم یکباره فریاد قانونگرایی سر بدهیم و از قانونگریزی موسوی و کروبی سخن بگوییم.
بخشی از منتقدان حتی از طیف اصولگرایان، بر این اعتقادند که نقطه آغازین در فتنه سال ۸۸ همان اظهارات جنجالی احمدینژاد در مناظرات تلویزیونی و متهم کردن یاران امام خمینی به فساد مالی و سیاسی و حتی خیانت است. این افراد از جمله علی مطهری، معتقدند که اگر این مطالب مطرح نمیشد یا در همان زمان و پیش از برگزاری انتخابات، فرصت دفاع به افرادی مانند هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری در صدا و سیما داده میشد، اساسا فتنه سال ۸۸ ایجاد نمیشد. برخی دیگر به زمانهای دورتر اشاره میکنند و موارد دیگری را مصداق فتنهانگیزی آگاهانه یا ناآگاهانه بخشی از دستاندرکاران حکومت میدانند اما هر چه باشد، قطعا مقطع زمانی پایان روز انتخابات نمیتواند نقطه آغازین ایجاد فتنه در کشور باشد. بنابراین از نظر مخالفان، زمانی که باید به عنوان نقطه آغاز در حوادث انتخابات دهم ریاست جمهوری مورد توجه قرار گیرد، بسیار جلوتر از ساعت ۲۳ روز جمعه ۲۲ خرداد ۸۸ است که موسوی اعلام پیروزی کرد.
ب- بیتدبیری تلنبار شده در برگزاری انتخابات سالم
منتقدان معتقدند که اعتراضات برانگیخته شده در حوادث سال ۸۸ تنها ریشه در اعتراض مردم به نتیجه انتخابات ریاست جمهوری نداشت بلکه حاصل سالهای طولانی بیتدبیری حکومت در اداره کشور از جمله در برگزاری یک انتخابات قابل قبول همگان بود. به باور این افراد، از سالهای بعد از رحلت امام خمینی و در طول چندین انتخاباتی که برگزار شد، همیشه اعتراضاتی از سوی جریانهای سیاسی برانگیخته میشد که حاکمان از کنار آن به آسانی میگذشتند و با استفاده از اقتدار حکومتی، معترضان را مجبور به سکوت – و نه اقناع – میکردند. این اعتراضات عمدتا متوجه اعمال سلیقه سیاسی در تایید یا ردصلاحیت نامزدها از سوی شورای نگهبان بود. شورای نگهبان در چندین دوره از جمله انتخابات ریاست جمهوری و نیز انتخابات مجلس خبرگان و بخصوص انتخابات مجلس شورای اسلامی، متهم به عدم رعایت اصل بیطرفی بود. طبعا نظام سیاسی کارآمد باید در نخستین اتهامی از این دست که مطرح شد، به فکر چاره بیفتد و موجودیت نظام را از پیامدهای تلخ این گونه اتهامات مبرا سازد اما مسئولان حکومتی نه تنها دست به اصلاح روند تایید صلاحیت نامزدها و نحوه نظارت شورای نگهبان نزدند بلکه با حمایت مکرر از عملکرد شورای نگهبان، موجب گسترش انحرافات نهادهای برگزار کننده انتخابات و نیز تلنبار شدن اعتراضات و شکایات ناراضیان شدند. البته در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ مسئله تایید صلاحیتها، مشکلی ایجاد نکرد اما به دلیل همسویی سیاسی مجریان و ناظران انتخابات، این نگرانی به صورت جدی پدیدار شد که آیا این انتخابات به درستی برگزار خواهد شد؟ برای رفع همین نگرانی بود که نامزدهای رقیب، این بار به صورت جدیتر مسئله نظارت بر انتخابات را مطرح میکردند. در این راستا، در حالی که نامزدهای رقیب احمدینژاد برای اطمینان از عدم مداخله مجریان در انتخابات، درصدد ایجاد «کمیته صیانت از آرا» بر آمدند تا روند نظارت ستادهای انتخاباتی موسوی و کروبی را سازماندهی کنند، این کار از سوی حاکمیت، به یک توطئه خارجی نسبت داده و غیرقانونی اعلام شد در حالی که از نظر منتقدان جریان حاکم میتوانست با این تلاشها، همراه شود و برای اطمینان بیشتر نامزدها، تسهیلاتی را برای نظارت نمایندگان همه نامزدها فراهم آورد. در بسیاری از کشورها برای پرهیز از ایجاد شبهه و اطمینان دادن به مردم و نامزدها، حکومتها به صورت داوطلبانه حتی ناظران خارجی را برای نظارت بر انتخابات دعوت میکنند در حالی که «کمیته صیانت از آرا»، مربوط به نیروهای شناخته شده انقلاب و نامزدهای انتخاباتی بود و در راس آن یکی از چهرههای سرشناس انقلابی و از یاران امام راحل (سیدعلی اکبر محتشمیپور) قرار داشت. طبعا این کمیته باید به آسانی به رسمیت شناخته شده و با آن همکاری میشد.
عدم بیطرفی شورای نگهبان در این انتخابات به شکل بارزی نزد مخالفان و منتقدان، اثبات شده تلقی میشود زیرا در حالی که از این نهاد ناظر و داور، انتظار عدم اعلام موضع در قبال نامزدهای انتخاباتی میرفت، در کمال ناباوری مشاهده شد که ۷ تن از فقها و حقوقدانان شورای نگهبان، رسما به نفع یکی از نامزدها (احمدینژاد) وارد میدان شدند و از او اعلام حمایت کردند. این اقدام جانبدارانه شورای نگهبان را با هیچ منطقی نمیتوان پذیرفت و اصلا نباید انتظار داشت که مطالب مطروحه در باره تفاوت شان حقیقی و شان حقوقی اعضای شورای نگهبان، توجیه کننده این امر باشد. در دنیا برای ایجاد اعتماد در نتایج انتخابات، کمیته مستقل و بیطرفی را برای اجرای انتخابات تشکیل میدهند و ناظران بینالمللی را دعوت میکنند و به هر روشی برای اقناع نامزدها و حامیان آنان تلاش میشود اما متاسفانه در این انتخابات، همه تلاشها در این جهت بود که نتیجه انتخابات مخدوش جلوه کند و حاصل این امر طبعا برانگیخته شدن اعتراضات است.
ج- تهدید تلقی کردن اصلاحطلبان و میرحسین موسوی
یکی از اعتراضات مهم مخالفان و منتقدان انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ به پیشفرض موجود در ذهنیت یا در تبلیغات جریان حاکم نظام در این انتخابات بر میگردد. اسناد و مدارک و ادله فراوانی وجود دارد که جریان سیاسی حاکم و نهادهای منتسب به رهبری (دفتر و بیت رهبری، نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها، سپاه و بسیج، نهادهای امنیتی، و …) از چندین سال قبل، بر اساس این تحلیل عمل میکردند که جریان اصلاحطلبان در کلیت آن، یک جریان وابسته به بیگانه و تهدیدی برای نظام اسلامی است و باید به هر شکل ممکن از بازگشت آنان به قدرت جلوگیری کرد. آموزشهای سیاسی موجود در نهادهای دانشگاهی و سیاسی و امنیتی و نظامی که در قالب طرحهای هدایت و بصیرت و امثال آن، طراحی شده بود و عمدتا هم با همکاری موسسه وابسته به آیتالله مصباح یزدی و شاگردان وی به اجرا در میآمد، بر اساس دشمن تلقی کردن جریان کلی اصلاحطلبان بوده است. کتابها و جزوات و «سیدی»های فراوانی در این زمینه وجود دارد که نشان میدهد از سالها قبل، اصلاحطلبان به عنوان وابستگان به دشمن و تهدیدی برای نظام اسلامی معرفی شدهاند و در جریان انتخابات سال ۸۸ این گونه تبلیغات در بدنه نیروهای هوادار نظام، بسیار گسترش یافت.
البته در این روش تحلیلی و تبلیغاتی گاهی میان اصلاحطلبان هم تفکیکهایی صورت میگرفت و مثلا حزب مشارکت یا سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی به عنوان جریان تندرو و نیروهای دیگر سیاسی از جمله افراد شاخصی مانند سیدمحمد خاتمی، میرحسین موسوی و مهدی کروبی به عنوان جریان معقول و معتدل اصلاحطلبان معرفی میشدند اما واقعیت این است که ایجاد صفبندی سیاسی میان اصلاحطلبان، با هدف ایجاد تفرقه میان آنان صورت میگرفت و الا نحوه برخورد نهایی با همه این طیفهای اصلاحطلب، یکسان بود همانگونه که در رخدادهای بعدی معلوم شد که همه این افراد شاخص اصلاحطلب به عنوان «سران فتنه» مورد نوازش قرار گرفتند و دامنه این اتهامزنیها حتی به آیتالله هاشمی رفسنجانی هم رسید.
نکته قابل تامل این است که میرحسین موسوی تا قبل از اعلام نامزدی ریاست جمهوری، به عنوان شاخص نیروهای «چپ ارزشی» شناخته میشد و بسیاری از اصولگرایان و وابستگان به همین نهادهای امنیتی و نظامی و سیاسی و تبلیغاتی، از وی به عنوان یکی از یاران برجسته حضرت امام و یک چهره انقلابی تجلیل میکردند و در مقایسه میان او و افرادی مانند خاتمی و کروبی، موسوی را برای نامزدی ریاست جمهوری ترجیح میدادند. حتی خود موسوی هم بر این باور بود که فراتر از صفبندی سیاسی اصولگرا – اصلاحطلب قرار دارد و واقعا هم چنین بود. اما وقتی نامزدی وی قطعی شد و دیگران به نفع موسوی کنار کشیدند و معلوم شد که رقیب اصلی احمدینژاد کیست و احتمال رای آوردن وی هم افزایش یافت، یکباره حمله به موسوی آغاز شد تا وجهه مردمی وی تخریب شود و نتواند رای بیاورد.
احتمالا این سئوال قابل طرح است که اگر جریان حاکم، موسوی مورد حمایت اصلاحطلبان را تهدیدی برای نظام میدانست پس چرا با تایید صلاحیتش اجازه داد وی نامزد ریاست جمهوری شود؟ دلایل این امر روشن است. اول این که موسوی برای نامزد شدن با رهبری مشورت نکرد و بعید نبود که اگر چنین میکرد، با نظر منفی رهبری مواجه میشد. دوم این که برای ردصلاحیت موسوی، هیچ دلیل قانونی وجود نداشت. سوم این که نظام به شرکت اصلاحطلبان در انتخابات نیاز دارد و نمیتواند بدون حضور آنان، مشارکت گسترده مردم را رقم بزند. چهارم این که میان سیاست رسمی جریان حاکم با مواضع لایه زیرین آنها، تفاوت و حتی تناقض وجود داشته و دارد زیرا این جریان نمیتوانست به صورت رسمی و علنی و از زبان مسئولان رسمی نظام، اصلاحطلبان و نیروهایی مانند میرحسین موسوی را دشمن معرفی کند. پنجم این که جریان حاکم امیدوار بود اصلاحطلبان در صحنه انتخابات حاضر باشند و مردم را به سر صندوقها بکشانند اما خودشان رای نیاورند. در واقع، جریان حاکم چنین مد نظر داشت که امکان شرکت اصلاحطلبان در انتخابات را منتفی نکند و آنان را به مثابه بخشی از نظام و نیروهای انقلاب به رسمیت بشناسد اما اگر احساس کرد که شانس رای آوردن نامزد اصلاحطلب زیاد است، بلافاصله از بستر از قبل مهیا شده تبلیغاتی خود، بهره بگیرد و آن چهره اصلاحطلب را به مثابه نامزد دشمن معرفی کرده و رای دادن به وی را خواست دشمنان و به زیان منافع انقلاب قلمداد کند.
به این نکات اشاره شد تا گفته شود که نوع قضاوت و تحلیل پیشینی نیروهای سیاسی حاکم از مواضع و عملکرد اصلاحطلبان به عنوان حامیان اصلی میرحسین موسوی، مهمترین عنصر در تنظیم رفتار انتخاباتی بعدی آنان بوده است. بر همین اساس، همه نیروهای سیاسی و امنیتی و رسانهای وابسته به جریان حاکم، سازماندهی شدند تا جلوی پیروزی احتمالی موسوی را به هر قیمت و با هر روشی بگیرند زیرا چنین باور داشتند که پیروزی موسوی، برای آینده نظام اسلامی خطرناک است و طبیعی است که با «خطر»، چگونه باید مواجه شد.
د- عدم بیطرفی رهبری در انتخابات
گرچه به احترام مقام رهبری، هیچ علاقهای به پرداختن به این عنوان ندارم اما اگر این مسئله گفته نشود، یکی از مهمترین اعتراضات منتقدان ناگفته میماند زیرا یکی از مهمترین شکایتهای منتقدان و مخالفان رخدادهای سال ۸۸، عدم رعایت بیطرفی از سوی مقام رهبری است. رهبری در درون نظام سیاسی جمهوری اسلامی دارای جایگاه برجستهای است و نقش بارزی در تعیین سیاستهای کلان و خرد و در هدایت امور کشور دارد. در کنار این نقش قانونی، جایگاه ولایت فقیه هم در باور بخشهایی از جامعه، از گونهای تقدس برخوردار است و میزان نفوذ و تاثیر رهبری بر مسائل جاری کشور را مضاعف میکند. بخشی از صاحبان قدرت و نیروهای بدنه نظام هم شاید با هدف تثبیت موقعیت خود، بر رنگ قدسی رهبری و جایگاه فراقانونی ولایت فقیه میافزایند و این همه، وضعیتی را ایجاد کرده است که هر گونه موضعگیری رهبری در ماجرایی مانند انتخابات، بسیار تعیینکننده میشود. البته غالب نیروهای اصلاحطلب با تفاوت برداشتهایی، اهمیت این مقام و جایگاه را درک کرده و آن را پذیرفتهاند اما در عین حال انتظار دارند که در تفسیر اصل ولایت فقیه و در تعیین میزان اقتدار قانونی رهبری و نحوه دخالت شخص رهبر در مسائل سیاسی روز، به گونهای عمل شود که با مردمسالاری دینی و تکثر سیاسی و آزادی احزاب و گروهها و حق انتخاب مردم منافات نداشته باشد. بر همین اساس، قطعا برای آنان مقبول نیست که رهبری وارد منازعات بین جناحی شود و به نفع یک نامزد انتخاباتی و علیه دیگران موضع بگیرد. از این بدتر، اصلا انتظار ندارند که میان مواضع رسمی ایشان با آنچه در خفا اتفاق میافتد، تفاوت احساس کنند.
از نظر منتقدان، رهبری در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ علاوه بر رویکرد اصلی خودشان یعنی ایجاد انتخابات مشارکتی، در صدد تحقق هدف دیگری هم بودند و آن، پیروزی احمدینژاد در انتخابات بود. همه قرائن و شواهد نشان میدهد که ایشان از روی کار آمدن احمدینژاد بسیار راضی بودند و به نظر ایشان، دولت نهم توانست آرمانهای انقلاب را بدون شرمندگی مطرح کند و با عملکردش، بهترین دولت از مشروطه تا حال را رقم بزند. ایشان معتقد بودند که دولت احمدینژاد، قطار انقلاب را به ریل اصلی خودش بازگرداند و بنابراین دلیلی وجود ندارد که به تغییر چنین دولتی رضایت بدهند.
البته رهبری در راستای تلاش برای رای آوردن احمدینژاد، رسما اسمی از نامزد مورد حمایت خودشان حتی در جلسات خصوصی به میان نیاوردند اما مگر ایشان نیاز به اسم آوردن دارند؟ گروههای مرجعی وجود دارند که خود را با نظر سیاسی رهبری تنظیم میکنند و کافی است مواضع و عملکردهای آنان را رصد کنید تا دریابید که خواست رهبری چیست. در جریان انتخابات سال ۸۸ کم نبودند کسانی که اساسا احمدینژاد را صالح نمیدانستند چه برسد به اصلح اما باز هم به او رای دادند صرفا با این استدلال که میخواستند نظر رهبری را تامین کنند. نهادهایی مانند سپاه و بسیج در اصل حق ورود به صحنه انتخابات را ندارند اما در این انتخابات به صورت سازماندهی شده، مدافع احمدینژاد بودند و اگر رهبری نظر دیگری داشتند، حتما با آنان برخورد میشد. صدا و سیما به صورت آشکارا، جانبدارانه عمل میکرد و خیالش راحت بود که در جهت مصالح مورد نظر رهبری عمل میکند. در سخنان رهبری، ضمن این که به نامزدهای منتقد احمدینژاد حمله میشد که چرا سیاهنمایی میکنند، در عین حال از عملکرد دولت دفاع میشد.
این حمایتها وقتی جدیتر شد که احمدینژاد در مناظره تلویزیونی با میرحسین موسوی، با اتهامزنی به هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری، جبهه تازهای گشود. گفته شد که احمدینژاد قبلا با رهبری مشورت کرده بود که در ضمن مناظرات، اسامی برخی را خواهد برد و رهبری از این کار منعش کرده بود اما احمدینژاد به این نتیجه رسیده بود که اگر جبهه جدیدی به وجود نیاید و دوقطبی کاذب ایجاد نکند، نمیتواند رای بیاورد و به همین دلیل، حمله به آقای هاشمی رفسنجانی را اصل قرار داد. در این مقطع، رهبری میتوانست به نوعی واکنش نشان دهد تا از این چهره برجسته نظام دفاع کند اما معلوم بود که هر گونه اظهار نظر انتقادی رهبری، به کاهش رای احمدینژاد منجر میشود و طبعا رهبری راضی به این امر نبود. حتی وقتی نامه آقای هاشمی رفسنجانی به رهبری رسانهای شد، باز هم ایشان واکنش نشان نداد تا مبادا یک انتقاد ساده از احمدینژاد، منجر به پیروزی رقیب شود. جالبتر این که وقتی شایعه شد رهبری در پاسخ به آقای هاشمی، از احمدینژاد به خاطر اظهاراتش در مناظره، انتقاد کردند و این شایعه به صورت پیامکی دست به دست شد، بلافاصله دفتر مقام رهبری در این زمینه اطلاعیه داد و این مسئله را انکار کرد. این شایعه – که برخی معتقدند عمدا از سوی نهادهایی خاص و در محدودهای ناچیز منتشر شد تا بهانه قطع پیامک باشد ـ منجر به قطع سیستم پیامکی مخابرات شد. اطلاعیه دفتر رهبری هم در بخشهای مختلف خبری انتشار یافت و در زیرنویس همه شبکههای تلویزیونی، متن آن به سمع و نظر مردم رسید. سرانجام رهبری هم در اولین لحظات روز انتخابات و به هنگام رای دادن، این شایعه را نفی کردند که خبر این اظهارات هم تا غروب در صدا و سیما پخش شد. همه این واکنشها برای این بود که احمدینژاد رای بیاورد و حتی کوچکترین انتقادی که منجر به کاهش رای وی شود، از سوی رهبری مطرح نشود. این پرسش به صورت جدی مطرح است که چرا رهبری نسبت به یک شایعه در جامعه، این همه واکنش نشان میدهند اما در برابر اتهامات ناروا به بسیاری از یاران امام و زیر سئوال بردن تمامی گذشته نظام و ایجاد شکاف شدید میان نیروهای انقلاب، سکوت میکنند؟
در باره عملکرد رهبری در فردای انتخابات هم این اشکال از سوی منتقدان مطرح میشود که «چرا قبل از اعلام نظر شورای نگهبان که نهاد قانونی اعلام نظر در مورد صحت انتخابات است و در حالی که هر سه نامزد دیگر به نتیجۀ اعلام شده معترض بودهاند، ایشان پیام تبریک پیروزی برای نامزدی که وزارت کشور خودش او را پیروز اعلام کرده بود، فرستادند؟… پس از این پیام تبریک، میشود تصور کرد که شورای نگهبان به اعتراضات رسیدگی عادلانه بکند و نتیجه را هر چه شد ولو مغایر نظر رهبری اعلام بکند؟».
برای درک درستتر مواضع رهبری در انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸، همگان را به مقایسه سه فضای انتخاباتی متفاوت ارجاع میدهم که به گمان من، حاصل تدبیر رهبری است. باید فضای سیاسی و رسانهای و عملکرد نهادهای منتسب به رهبری و نیز مواضع صریح ایشان را در انتخابات دوم خرداد سال ۷۶ و ۲۲ خرداد سال ۸۸ و ۲۴ خرداد سال ۹۲ با هم مقایسه کرد تا معلوم شود که اگر رهبری واقعا بیطرف باشند و بر این بیطرفی اصرار و تاکید کنند، هم در عملکرد نهادها چه تغییراتی ایجاد خواهد شد و هم در نتیجه انتخابات و هم در ارزیابی و قضاوت مردم نسبت به رهبری.
در باره مواضع ایشان بعد از شروع اعتراضات، سخنان زیادی همراه با شواهد و قرائن وجود دارد که به احترام رهبری، از طرح آن خودداری و در حدی که سخن منتقدان ایشان را منتقل کرده باشم، بسنده میکنم.
ه- استفاده تبلیغاتی از امکانات عمومی
یکی از مشکلات برگزاری انتخابات در دور دوم هر دولتی این است که نامزدهای رقیب مجبورند با فردی رقابت کنند که بر سر کار است و قصد دارد برای دور دوم هم رئیس جمهوری باقی بماند. البته در بسیاری از کشورها، کمیسیون مستقلی برای برگزاری انتخابات وجود دارد اما در کشور ما چنین نیست و همان دولتی که در قدرت هست، مجری انتخابات هم محسوب میشود. از سوی دیگر، در بسیاری از کشورها، برای آن که رئیس جمهوری کنونی نتواند از امکانات عمومی برای رای آوردن مجددش استفاده کند، محدودیتهای قانونی در اتخاذ برخی از تصمیمگیریها ایجاد میشود. مثلا دولت نمیتواند به حقوق کارکنانش اضافه کند یا واگذاریهای خاصی را انجام دهد. همچنین سفرهای انتخاباتی به بهانه سفرهای کاری نباید صورت گیرد. ایجاد اینگونه محدودیتها به عدالت سیاسی و رقابت درست، کمک شایانی میکند. در کشور ما از این قوانین نداریم و به همین دلیل، دولتها دستشان قانونا در این زمینه بسته نیست.
دولت احمدینژاد در ماههای نزدیک به برگزاری انتخابات، نقدینگی بزرگی را به بهانههای مختلف در جامعه تزریق کرد. او حقوق بازنشستگان را یکباره به صورت چشمگیری افزایش داد. مطالبات کارکنان دولت بخصوص فرهنگیان را بعد از سالها پرداخت. از محلهایی غیر از سود سهام عدالت، مبالغی را در اختیار صاحبان این سهام قرار داد. به بهانه اضافه تولید سیبزمینی، دستور خرید سیبزمینی و توزیع رایگان آن در بین اقشار کمدرآمد را صادر کرد. سفرهای استانی برای احمدینژاد در حکم برگزاری میتینگ انتخاباتی بود و با ملزم کردن ادارات و مدارس و سازمانها به شرکت در مراسم استقبال از رئیس جمهوری، عملا اجتماعات بزرگ انتخاباتی شکل گرفت. با هزینه کردن نادرست صدها میلیارد تومان از بیتالمال، پروژههایی از جمله راهآهن اصفهان – شیراز به صورت نمایشی راهاندازی شدند که بعدها مجبور شدند با خسارات زیاد، آنها را بازسازی کنند. هواپیمایی که برای سفرهای خارجی دولت در زمان خاتمی خریداری شده بود و احمدینژاد مدعی سادهزیستی، قصد فروش آن را داشت، حتی در سفرهای تبلیغاتی استانی هم مورد استفاده او و هیئت دولت قرار گرفت. تمام وزرای دولت برای تبلیغات انتخاباتی به شهرهای مختلف کشور گسیل داشته شدند به گونهای که متکی وزیر امور خارجه هم به شهرستانهای مختلف سفر و برای احمدینژاد تبلیغات کرد.
اینها برخی از موارد استفاده دولتیها از امکانات عمومی برای تبلیغ انتخاباتی است که از سوی منتقدان مطرح شده و این در حالی است که به نظر آنان، نهادهای دیگر نظام هم به این دلیل که رای دادن و حمایت از احمدینژاد را در جهت تامین نظر رهبری میدانستند، به همین شیوه عمل کرده و از امکانات عمومی برای تبلیغ احمدینژاد بهره میگرفتند. مثلا سازمان اوقاف که در راس آن آقای مصلحی وزیر بعدی اطلاعات قرار داشت، در ایام انتخابات به صورت مکرر روحانیون عضو سازمان اوقاف و امور خیریه را به تهران کشاند و با برگزاری نشستهای متعدد، به نفع احمدینژاد تبلیغ کرد و با تخصیص امکانات و تشویق روحانیون، آنان را به نفع کاندیدای خاص مورد استفاده قرار داد. این گونه فعالیتها در نهاد نمایندگی دانشگاههای سراسر کشور، نمایندگی رهبری در ارتش و سپاه و نیروی انتظامی، شورای سیاستگذاری ائمه جمعه و جماعات، آموزش و پرورش و … هم گزارش شده است.
و- عملکرد جانبدارانه صدا و سیما
از مواردی که موجب اعتراض منتقدان و مخالفان عملکرد جریان حاکم در انتخابات سال ۸۸ است، «ملی» نبودن صدا و سیما و عملکرد جانبدارانه آن است. واقعیت این است که اکنون در سطح کشورهای جهان، وجود تنها یک سازمان رادیو و تلویزیونی حکومتی و نبود شبکههای خصوصی خیلی مقبول نیست اما در جمهوری اسلامی هنوز این گونه است. وقتی تنها یک سازمان صدا و سیما وجود داشته باشد و مردم بیشتر از همان مجرا در جریان اخبار و تحلیلهای سیاسی از جمله اخبار انتخابات قرار بگیرند، به صورت طبیعی آن رسانه باید «ملی» باشد تا اعتبار و امکانات آن به نفع یک جریان سیاسی یا حزب و گروه خاص یا نامزدی مشخص، هزینه نشود. متاسفانه صدا و سیما در جریان انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۸ به صورت جدی طرفدارانه عمل کرد. مصادیق این امر بسیار زیاد است اما مختصرا باید به تنظیم خبرهای خاص و جهتدار در بخشهای خبری مختلف بخصوص خبر ۲۰:۳۰ شبکه دو، پخش گزارشهای مختلف از سخنرانیهای رئیس جمهوری در شهرها و استانها، تهیه فیلمهای مستند از عملکرد دولت احمدینژاد در بخشهای مختلف اقتصادی، فرصت ندادن به کسانی که در جریان مناظرات به آنان از سوی احمدینژاد اهانت شده بود و در مقابل، دادن وقت اضافی تبلیغاتی به او برای دفاع از عملکرد خود در آخرین شب مجاز تبلیغات انتخاباتی و مواردی از این دست اشاره کرد.
سایت ملی- مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.