هر دو طرف سرمایه گذاری سیاسی بسیار عظیمی در این راه کرده. آقای اوباما با کنگره و سنای امریکا درگیر شده/برای هر دو طرف توهمزدایی آغاز شده/نکات متعدد مورد اختلاف قابل حل است/ گفت و گو ها ممکن است طول بکشد/ایران و آمریکا در برخی مسائل منطقه ای منافع مشترک دارند/ آغاز دوباره تحریم های گسترده بعید است/ اما گزینه نظامی در پایان دوران ریاست جمهوری آقای اوباما و احتمال اینکه بخواهند به این مسئله یک بار برای همیشه پایان بدهند زیاد است که ما امیدواریم هیچ گاه چنین نشود.
به نظر من غرب و ایران به طور اخص ایالات متحده امریکا و جمهوری اسلامی راهی جز رسیدن به توافق ندارند. برای هر دو طرف سرمایه گذاری سیاسی بسیار عظیمی در این راه شده است. آقای اوباما با کنگره و سنای امریکا درگیر شده تا تحریم ها گسترش پیدا نکنند چون در فکر رسیدن به یک راه حل دیپلماتیک بود.
جمهوری اسلامی 15 سال پس از مقاومت و تهدیدات گوناگون در این زمینه که اگر غرب بخواهد جلوی فروش نفت را بگیرد ما تنگه هرمز را میبندیم؛ وارد مرحله جدید شده است.
به هر صورت برای هر دو طرف توهمزدایی آغاز شده و جمهوری اسلامی هم دیگر توهم این را ندارد که میتواند تحریمها را دور بزند. شریانهای اقتصادی – مالی ایران با دنیا قطع شده و ایران به لحاظ اقتصادی ورشکسته است. به همین دلیل الان اگر هم مسئولین جمهوری اسلامی صحبت از امکان توافق 50 درصدی یا کمتر یا بیشتر از آن بکنند این در حقیقت در همان حد بلوف های سیاه و سفید است. بلوف های سیاه همیشه در این حد بودند که ناممکن بودن آن تهدید از ابتدا روشن است. بلوفهای سفید هم بلوفهایی هستند که در حد امکان است. یعنی ممکن است اتفاق بیفتد هر چند احتمال امکان وقوعش زیاد نیست ولی کاملا هم بیاساس و بی پایه نیست.الان وقت بلوفهای سیاه و سفید هم گذشته است. اکنون مسئله اینجاست که نکات مورد اختلاف چیست و کجا میتوان به نتیجه رسید.
نکات مورد اختلاف ایران و غرب در پرونده هسته ای
نکات مورد اختلاف در درجه اول چهار مصوبه شورای امنیت است که از ایران خواسته غنی سازی اورانیوم را به کلی قطع کند. ایران اصرار بر این دارد که حق غنیسازی اورانیوم به عنوان یک حق ملی برای جامعه جهانی پذیرفته شود. این درست است که در جامعه جهانی و در پیمان منع سلاحهای اتمی حق بهره برداری از انرژی هسته ای برای تولید برق و مصارف مشابه در نظر گرفته شده است ولی ما در هیچ کدام از پیمان های بین المللی حقی برای هیچ کشوری جز 5 کشوری که در موقع امضای پیمان غنیسازی میکردند و سلاحهای اتمی هم داشتند یعنی جز به رسمیت شناختن حق قدیمی آنها، حق جدیدی برای هیچ کشوری به رسمیت شناخته نشده که اورانیوم را غنی سازی بکند. اگر چه برای بسیاری از این کشورها از جمله آرژانتین وبسیاری از کشورهای دیگر این کار را کردهاند.
بنابراین اگر مسئله این باشد که ایران اصرار داشته باشد که باید حق غنی سازی اورانیوم اش را به رسمیت بشناسند این یک مانع است. این مانع ممکن است قابل رفع باشد. به این معنا که هم اکنون ایران 19000 سانتریفیوژ دارد. آن چیزی که شاید برای غرب قابل تحمل باشد حدود 4000 سانتریفیوژ است. گفته میشود که معمولا درغرب این نظر وجود دارد که بیشتر از ده درصد یعنی 1900 سانتریفیوژ قابل تحمل نیست. به هر صورت مسئله بر سر تعداد هم نیست. چون کیفیت ساختاری و تولیدی سانتریفیوژها به تدریج گسترش پیدا کرده، سانتریفیوژهای جدید با سرعت و ظرفیت بسیار گستردهتری نسبت به قدیمیها کار میکنند. بنابراین احتمال این هست که با بهره برداری از انواع جدید سانتریفیوژ ایران تعداد آن را کم کند و این یک نقطه تفاهم است.
نکته دیگر سطح یا کمیت غنی سازی است. چند هزار کیلو را ایران میتواند در حد 3.5 یا 5 درصد غنیسازی کند؟ این مسئله هم می تواند قابل توافق باشد.
مسئله دیگر موضوع نیروگاه آب سنگین اراک است .اگر این نیروگاه تولید پلوتونیم بکند که میتواند برای مصرف سلاح اتمی خیلی بهتر مورد استفاده قرار گیرد مایه نگرانی جامعه جهانی است. از طرف کارشناسان ایرانی پیشنهاد شده که با تغییرات تکنیکی وتکنولوژیکی در نیروگاه آب سنگین اراک میتوان شرایطی ایجاد کرد که نگرانیهای غرب برطرف شود. من در این قسمت اطلاعات دقیقی ندارم و نمیتوانم نظر کارشناسی بدهم ولی به احتمال زیاد این مسئله، مسئله کلیدی خواهد بود.
مسئله دیگر مربوط به فردو است که در آنجا سانتریفیوژهای بیشتری به کار گرفته شده که بازبا همان فرمول مطرح در باره مسئله سطح و کمیت غنیسازی و تعداد سانتریفیوژها قابل حل خواهد بود.
مسئله دیگر موضوع پارچین و تحقیقاتی است که به لحاظ نظامی ایران انجام داده است. این مسئله به موضوع تسلیحات موشکی ایران گره می خورد. ج.ا بارها اعلام کرده است که از موشکهای میان برد اش در گذشته در حال تکوین موشکهای دوربرد است. موشکهای دوربرد پهنه پروازی بیش از 3000 کیلومتر دارند. اگر کشوری خیال استفاده از سلاح اتمی را نداشته باشد قاعدتا استفاده از موشکهای دوربرد هم دیگر معنی مشخصی ندارد. بخشی از مسئله برمیگردد به تحقیقاتی که در پارچین بر روی کلاهکهای انفجاری شده و روی صنایع موشکی ایران که در دوران احمدینژاد بر این مسئله تاکید میشد و مرتب گفته میشود آزمایشات موفقیتآمیزی روی موشکهای مختلف شده و الان مدتی است که صحبتی از آن نمی شود.
مسئله و گره دیگر پروتکل الحاقی است که به آژانس بین المللی اتمی اجازه می دهد هر زمان و هر جا که خواست برود و تحقیق بکند. در این میان و به حق جمهوری اسلامی این نگرانی را داشته که در میان بازرسان آژانس بین المللی اتمی افرادی هستند که احیانا برای سازمانهای اطلاعاتی آمریکا کار میکنند و چنانچه امکان دسترسی به هر نقطه مورد نظر آنها وجود داشته باشد تحت عنوان اینکه ما به فلان موسسه و پایگاه مشکوک هستیم؛ اطلاعات نظامی ایران به بیرون داده می شود. این امر به خصوص برای کشوری مثل ایران که دارای نیروی هوایی قابل دفاع جنگنده ای نیست مهم است. چون ایران در جنگ هشت ساله با عراق تمام نیروی هوایی خود را از دست داد. البته هواپیماهایی که بعدا ساخته شد و در سال 2013 هم درست یک روز قبل از کنفرانس امنیتی مونیخ، آقای احمدینژاد از یک نوع جت جنگنده جدید پرده برداری کردند که گویا این جت میتواند قابل دسترسی و دستیابی هیچ سیستم راداری هم نباشد و یک سلاح مدرن دفاعی و یا حمله کننده است. بنابراین توفق در باره پروتکل الحاقی اشکالاتی دارد ولی غیرممکن نیست. در این مورد هم فکر می کنم احتمال و امکان گفتگو و رسیدن به توافقی که بتواند نگرانیهای ایران را هم برطرف کند.
مسئله بسیار اساسی در اینجا آن است که بسیاری از شرکتهای تولیدی که در زمینه نظامی و اتمی فعال بودند به سپاه پاسداران و یا شرکتهای زیرمجموعه سپاه پاسداران تعلق دارند. افراد این شرکتها و حتی بانکهایی که با این شرکتها و یا نهادهای تولیدی کار می کردند همه تحریم شدند. بیرون آوردن این شرکتها از لیست تحریمها کار بسیار مشکلی است. چون امریکا از این طریق مایل است که قدرت اقتصادی سپاه را بشکند. از این طریق عملا نوعی تلاقی یا نزدیکی میان اهداف دولت آقای روحانی و این رویکرد به وجود آمده است. چون آقای روحانی هم بعضا شروع کرده اند که بعضی از نهادهای زیر نظر سپاه را بگیرند و به بخش خصوصی بدهند یا زیر نظر دولت قرار گیرند. به هر حال این نکته، قسمتی است که به توافق رسیدن آن کار زیادی دارد.
بخش آخر درزمینه توافق ایران و آمریکا، به طور خاص؛ مسئله سوریه، حزبالله لبنان و عراق است. در سوریه الان از نظر شرایط گفتگو وضع جمهوری اسلامی بهتر از سال پیش است بخصوص از زمانی که جریانات افراطی اسلامی مثل جبهه النصره و جریان دولت اسلامی عراق و شام و اردن که خواست شان ایجاد حکومت اسلامی گسترده در منطقه است و وارد سوریه شده اند و بعضا هم به دلیل عدم موفقیت دیگر نیروهای اپوزیسیون سوریه به ویژه نیروهایی که در ارتش آزاد سوریه فعال بودند به دلیل سرخوردگی از عدم موفقیتها، به دیگر جریانات افراطی اسلامی در منطقه ملحق شدهاند و امریکا به شدت نگران وضع دوران بعد از اسد است. بدان خاطر که این گونه جریانات اسلامی درمقابل اسد و جمهوری اسلامی به وجود میآید؛ در این جا هم یک نوع تقارن میان منافع امریکا و ایران در منطقه به وجود میآید.
مسئله اینجاست که ایران با حضور چند هزار نیروی حزب الله لبنان در حقیقت یک نوع ارتش موازی در سوریه دارد که به احتمال، بعد از آتش بس و صلحی هم که انجام گیرد دیگر از سوریه بیرون نخواهد رفت.
آقای ظریف در گفتگوهایی که حول و حوش کنفرانس امنیتی مونیخ داشتند گفتند که سپاه پاسداران نیرویی در سوریه ندارد و آنچه که فرمانده سپاه قدس در رابطه با حضور نیروهای سپاه در سوریه فته مربوط به حضور افراد مشاوری است در سفارت ایران در سوریه و معنی آن این نیست که ایران نیروی نظامی در سوریه دارد. در این مورد و این که واقعیت قضیه چیست الان قابل کنترل نیست. اما به هر صورت این مسئله و این که در روند صلحی که در سوریه در جریان است ایران چه رفتاری داشته باشد و با حزب الله چه کار کند مسئله ای اساسی در مذاکرات و توافقات ایران و آمریکاست.
مسئله دیگری که به نفع ایران عمل می کند حملات تروریستی بسیار گسترده ای است که هر روز در عراق انجام می گیرد . در اینجا هم امریکا احتیاج به حمایت جمهوری اسلامی از دولت وقت عراق دارد و به همین دلیل هم می توان گفت که در این جا احتمال رسیدن به نتیجه ای مثبت تر برای ج.ا بیشتر از دیگر نکات است.
اینها همه نکاتی هستند که مانع و جلودارند و مشکلات رسیدن به توافق در روندی عادی اند. بنابراین این گفتگوها و سیر توافقات ممکن است خیلی طول بکشد . ممکن است در شش ماه به نتیجه برسند و یا یکسال. آقای ظریف که احتمال 5-6 ماهه را هم ممکن دانسته بودند.
به هر حال امکان بازگشت به وضع پیشین و آغاز دوباره تحریم ها در سطح گسترده تری از گذشته بسیار بعید است. به نظر من حتی اگر امریکا و غرب ( به ویژه آمریکا) با ایران به توافق نرسند، دیگر فکر نمی کنم امریکا در فکر این باشد که ایران را از طریق تحریم ها تحت فشار بگذارد.
اما گزینه نظامی هم چنان یکی از خطرات محتمل خواهد بود بخصوص این که دوران ریاست جمهوری آقای اوباما تمام می شود؛ این احتمال و این خطرکه ایشان در پایان دوران ریاست جمهوری شان یک تصمیم جدی بگیرند و بخواهند به این مسئله یک بار برای همیشه پایان بدهند زیاد است که ما امیدواریم هیچ گاه چنین نشود.
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناون است.