اکنون سه سال از شروع جنبش سبز و راهپيمائي ميليوني مردم تهران در 25 خرداد بر عليه تقلب در انتخابات و يکسال و اندي از حبس و حصر خانگي رهبران جنبش سبز مي گذرد و رهبر ايران هنوز حاضرنشده که گوش خود را بر روي صداي اعتراض مردم ايران که در جهان طنين انداز شده و گوش فلک را کر کرده بگشايد و همچنان جلوي گوش خود و دهان مردم را به زور گرفته و خود و همگان را به خود سانسوري و نشنيدن و نگفتن وادار کرده است. اما او تا کي مي تواند جلوي شنيدن خود و گفتن ديگران را به زور بگيرد؟
.
در قرآن کريم حدود 60 بار براي انسان سمع مقدم بر بصر و براي خداوند صفت سميع مقدم بر بصير و عليم آورده شده و اين ترتيب و تقدم و تکرار مکرر به هيچ عنوان امري اتفاقي و براي جور شدن قافيه نيست . اگرچه علم و بصيرت خداوند صفتي ذاتي است و اکتسابي و عارضي و ناشي از سميع بودن او نيست و اين تقدم و تاخر در مورد او شايد مهم نباشد اما براي انسان يقينا و ضرورتا مهم است و شنوائي لازمه بصيرت و بينائي و تعليم و تعلم و يادگيري او است. آن کس که خود را مافوق ديگران و مستغني از شنيدن سخن آنان اعم از مخالف يا موافق نظر خود بداند وي هرگز چيزي نخواهد آموخت و به علم و بصيرت وسعادت و خير و نيکبختي دست نخواهد يافت. علم و بصيرت براي انسان صفتي ذاتي نيست بلکه اکتسابي است و با شنيدن و آموختن و انديشيدن و تجربه آموزي و رشد و تکامل فکري و روحي ميسر و محقق مي شود.
خداوند در قران انسان را به شنيدن همه سخنان و برگزيدن بهترين آنان بشارت داده و سيره پيامبر اسلام نيز چنين بوده است . او به سخنان همه با روي گشاده گوش داده و همه سخنها را به دقت ميشنيد و به صدق گفتار و حسن نيت مومنان باور داشت و هرگز سخن آنان را انکار و رد و تکذيب و تخطئه و در درستي آن ترديد و تشکيک نمي کرد. او خود را مافوق آنان و بينياز از شنيدن سخنان ايشان نميدانست بلکه در سخنان آنان انديشه و تفکر ميکرد و بهترين آنها را برميگزيد. تا آنجا که کافران و منافقان او را فردي ساده لوح و زود باور و دهن بين فرض کرده و در محافل خصوصي خود او را به نام گوش يا اذن مي خواندند. قران کريم در اين باره مي فرمايد: “مي گويند او سراپا گوش است. بگو او گوشي خير و شنوا براي سخنان شما است و به سخن خدا و مومنان باور دارد.” قران کرِِيم سوره توبه .
اين آيه به آن مناسبت نازل شد که منافقي به ظاهر مسلمان در مجلس پيامبر حاضر شده و سخنان پيامبر را براي کافران نقل قول مي کرد و آنان در محفل خود سخنان پيامبر را مورد تمسخر و استهزاء قرار داده و او را به نام گوش يا اذن خطاب مي کردند. با اين باورکه او فردي ساده لوح و زود باور و دهن بين است و هر سخني را که مي شنود به راحتي باور مي کند. پيامبر از طريق نزول وحي به اين ماجرا پي برد و از طريق الهام غيبي آن فرد را شناخته و ماجرا را صادقانه و محترمانه با او درميان گذاشت. اما او آنرا انکار کرده و اين اتهام را نپذيرفت و پيامبر حرف او را باور کرد و ادعاي او را با روي باز پذيرفت و از او خواست که اگر هم تا به حال چنين کرده ديگر اين کار را تکرار نکند. اما هرگز او را متهم به جاسوسي و نفاق و از مجلس خود بيرون و از مصاحبت خود طرد و محروم نکرد.
پيامبر خود فردي امين و راستگو بود و لذا هرگز باور نداشت که فردي مومن و مسلمان به او سخني دروغ و يا از روي غرض مرض و به قصد و نيت سوء بگويد لذا هرگز نيت خواني و رمز گشائي نمي کرد و سخنان همه مومنان را باور داشت و بنايش بر صداقت آنان و تصديق سخنان ايشان بود مگر آنکه خلافش به او ثابت شود و به اين جهت مغرضان و دشمنان او را فردي زود باور و ساده لوح و دهن بين مي پنداشتند. اما بر خلاف تصور ايشان او هرگز چنين نبود.
گوش دادن به سخن ديگران و انديشيدن در آن دستور خداوند و لازمه تحقق بشارت الهي در مورد مومنان است و باز کردن گوش براي شنيدن همه سخنان بدون پيش داروي مخصوصا سخن مخالفان و منتقدان و معترضان و دگر انديشان سيره پيامبر اسلام بود. بناي پيامبر همواره بر باور مومنان و تصديق سخنان آنان و گزينش بهترين آنها بوده است نه بر تکذيب و تخطئه آنان و ترديد و تشکيک در صداقت و حسن نيت آنان و برتر و مافوق و ارجح دانستن نظر خود بر ديگران و تحميل عقيده و نظر خويش بر آنان.
اما آن کسي که امروز در کشور ما به گزاف و به دروغ خود را مدعي پيروي از دين خدا و سيره پيامبر اسلام و خود را ولي امر مسلمانان مي داند او چگونه با مردم معترض و با صاحبان فکر و انديشه وبا منتقدان و مخالفان سياسي خود برخورد ميکند؟ آيا او گوش شنوائي براي شنيدن سخنان آنان و صداي اعتراض ايشان دارد؟ آيا رهبر ايران هيچگاه اجازه حضور رودر روي معترضان و منتقدان سياسي را در محضر خود داده و جرات گفتگوي علني و بدون سانسور و بدون ايجاد جو رعب و ترس با آنها را داشته است؟ آيا هيچگاه پاسخ نامه ها وشکوائيه هاي متعدد آنها را داده است ؟ و آيا حتي اجازه دفاع آزادانه و بدون سانسور از خود در محضر يک دادگاه علني و عادلانه را به ايشان داده است؟ و ايا خود جرات حضور در محضر يک دادگاه عادلانه و علني براي رسيدگي به شکايات مطروحه بر عليه خود مطابق قانون اساسي و مطابق شيوه امام علي را داشته است؟ رهبر ايران همه منتقدان و معترضان به روش حکومتي خود را دشمن و خائن و جاسوس فرض مي کند و گوش خود را يکسره بر روي هر انتقاد و اعتراضي بسته است.
بر خلاف پيامبر عظيم الشان اسلام که در برابر همه مومنان سراپا گوش بود و به اين خاطر آنها او را گوش خطاب مي کردند وي همه را سراپا گوش مي بيند و همه را گوش به فرمان و مطيع و مقلد خويش مي خواهد. رهبر ايران با اين روش خود را نه پيرو پيامبر بلکه مافوق و برتر از او مي داند و لذا بر خلاف سيره و سنت وي نه تنها به حرف هيچ منتقد دلسوزي گوش نمي دهد و در درستي سخن و صداقت و حسن نيت آنها تشکيک و ترديد مي کند بلکه همه را دشمن و جاسوس و فريب خورده و بي بصيرت فرض کرده و آنها رابه اين اتهامهاي بي پايه به حبس و حصر و زندان کشانده است.
اکنون سه سال از شروع جنبش سبز و راهپيمائي ميليوني مردم تهران در 25 خرداد بر عليه تقلب در انتخابات و يکسال و اندي از حبس و حصر خانگي رهبران جنبش سبز مي گذرد و رهبر ايران هنوز حاضرنشده که گوش خود را بر روي صداي اعتراض مردم ايران که در جهان طنين انداز شده و گوش فلک را کر کرده بگشايد و همچنان جلوي گوش خود و دهان مردم را به زور گرفته و خود و همگان را به خود سانسوري و نشنيدن و نگفتن وادار کرده است. اما او تا کي مي تواند جلوي شنيدن خود و گفتن ديگران را به زور بگيرد؟
اين وضع به هيچ وجه پايدار و بادوام نيست و براي هميشه نمي توان جلوي صداي اعتراض مردمي ناراضي را گرفت. بايد مردم را راضي و قانع کرد. گوش رهبر ايران چون همه جباران و ديکاتورها تنها به شنيد صداي مدح و مجيز و ستايش عادت کرده و دوست دارد که بي دليل حمد و مدح شود و تحمل شنيدن هيچ صداي مخالف و منتقد و معترضي را ندارد.
اگرچه برق قدرت گوش رهبر ايران را کاملا کر و چشم بصيرت او را کور کرده و به قول خداوند او مشمول آيه صم بکم عمي فهم لا يشعرون و هم لايعقلون گرديده است. اما او بايد بداند که اين وضعيت به هيچوجه پايدار نيست. نشنيدن هيچگاه دليل بر نبودن صداي اعتراض نيست. بايد پنبه ها را از گوشها برداشت و راه شنيدن را باز کرد . بايد جو سانسور و سرکوب و اختناق و رعب و وحشت را از جامعه براشت تا دهانها و زبانها باز و راه گفتن و گفتگو گشوده شود.
صداي اعتراض و انتقاد را که از دل مردمان اين سرزمين به سوي آسمان بلند است و گوش فلک را کر کرده بايد شنید و واقعيتها را چنانکه که هست بايد ديد. با نشنيدن و نديدن واقعيت نه تنها تغيير نميکند بلکه هر روز تلختر و تغيير آن سختتر و پر هزينه تر مي شود. واقعيتهائي را که موسوي در انتخابات 88 در مورد بي تدبيري و بي لياقتي و بي اخلاقي اين دولت فاقد اخلاق و خطرات پيش روي کشور گفت همه امروز يک به يک تحقق يافته اند. واقعيت ها روزي رهبر ايران را مجبور به شنيدن صداي اعتراض مردم خود خواهد کرد که ديگر خيلي دير شده و شنيدن آن ديگر سودي براي نجات وي نخواهد داشت.
رهبر ايران بايد گوش خود را باز کند و صداي اعتراض مردم خود را که در دوم خرداد 76 و 25 خرداد 88 بر عليه او بلند شده و هنوز هم در فضاي ايران طنين انداز است بشنود و با رهبران جنبش سبز به گفتگوئي علني و رودر رو بنشيند قبل از آنکه به سرنوشت رهبران عراق و مصر و تونس و ليبي و سوريه دچار شود. حمايت چين و روسيه و تکيه بر زور و سپاه و سلاح هيچگاه نجات بخش حکومتي که متکي بر حمايت مردم خود نيست نخواهد بود و سرانجام چنين حکومتي شوم و سرنوشت ملت آن شومتر است. رهبر ايرن بايد سرنوشت محتوم خود را در آينه دولت سرکوبگر سوريه ببيند واز آن درس عبرت بگيرد و صداي اعتراض ملت خود را بشنود.
اجلاس آتي 5+1 با ايران آخرين مهلت براي خروج از بحران است. رهبر ايران باید قبل از اين گفتگوها رهبران جنبش سبز را از زندان آزاد کرده و به گفتگوئي علني و رودررو و صادقانه با آنها بپردازد. گفتگو با خارجيها قبل از گفتگوي داخلي و حل بحران داخلي هيچ کمکي به حل بحران خارجي نخواهد نمود. ايا او اين سخن دلسوزانه را خواهد شنيد يا باز خود را به نشنيدن زده و ملت ايران را همراه با خود به ورطه سقوط و هلاکت و نابودي خواهد کشاند؟
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است.