آیا شریعتی شهید است؟

راست است که اسطوره پردازي به ما كمك نمي كند ؛هرچند از نقطه نظر”جامعه شناسي اميد”، اسب زاپاتا هم روزي برمي گردد و مبارزه بي پايان نمي ماند !

اولا “مرگ هاي مشكوك” دوران ديكتاتورها – كه درخصوص ايران، فرد هاليدي هم در “ديكتاتوري و توسعه” بدان ها اشارت مي نمايد- نمونه هايي ويژه اند كه دست مستقيم و غير مستقيم قدرت مدارها درآن ها قابل رديابي ست حتي گفته مي شد سيا و ساواك صابون هايي درآورده بودند كه پس از استفاده فرد، منجر به مرگ نامبرده مي شده از ابتهاج و مرگ جلال آل احمد ( درحالي كه سيمين وي را كاملا سالم يافته بود) تا مرگ خاص طالقاني و حتي اظهارنظري كه از پزشك درباره آيت الله منتظري وجود دارد،… تا قتل هاي زنجيره اي خاصي كه برخي شان در” عالي جنابان خاكستري” اشارت رفته اند و روش هايي كه دود از كله ،‌مي رفته..)مي پراكند ( وقتي با زنده هاش نظير كارهايي كه درخصوص فرج سركوهي شده بود

و همين ترانه موسوي و كشته هايي كه طي 88 نگذاشتند يك جنازه بر دستي بالا رود تا هاله و هدا كه پارسال جلوي چشمان حيرت زده مان رخ داد…

بي خود نيست كه كشته هاي فراوان 88 را به يك: ندا تقليل و آن را هم اول خودزني بعدا توطئه مي نامند و سردار …رادان اخبار كشته ها را مثل ستون حوادث تعريف مي نمايد…

 در خصوص صمد بهرنگي و دكتر هم البته خانواده، قتل و شهادت را بدان معنا رد كرده اند اما توجه همدلانه دوستان بايستي به اين نكته كه در كتاب خانم دكتر، پوران خانم هم هست و نيز در”شريعتي شناسي” آقاي علي جاني اشاره رفته باشد و آن اين كه :

دكتر شريعتي بسيار روي خانواده حساس بوده به نحوي كه پس از تصميم به اختفا هنگامي كه حسين زاده و ساواك مي خواهند بيابندش؛ استاد محمدتقي شريعتي را دستگير مي كنند كه بلافاصله دكتر خود را معرفي مي نمايند.

خب در نظر بگيريد دكتر با شرايط روحي ويژه بالاخره تصميم به هجرت گرفته و در انگلستان منتظر الحاق خانواده شان هستند كه در فرودگاه ممانعت مي شود و خبر كه به دكتر مي رسد به اتاق رفته و در اتاق ديگر باز نمي شود.

خب علت سكته چه مي تواند باشد؟!؟

چند سكته و مرگ نابهنگام از خانواده هاي زندانيان سياسي سراغ داريم؟

وقتي خبر عزيزانشان را ناباورانه شنيده اند؟

مسوول اين مرگ ها كيست؟

زنده ياد آقاي طالقاني”طاغوت” را مسوول همه استعدادهاي سركوب شده هم مي گيرد و خطاب “اذالمووده سئلت” را

همه كشته هاي نابحق درطول تاريخ ! نه فقط اعدامي ها و سر بريده ها…

كساني چون شريعتي كه براستي مهياي مرگ بي حسرت و پاي بند حيات انتخابي خويش اند،

به قول زيبايش درباره حسين،” به شهادت، شهادت” مي دهند…

چه اهميتي دارد اين را تعبيري ادبي بشمارند يا نه

حضور اين شمع شاهد هر روز در آنات حيات ما بيش تر مي شود

 هر روز جمله هاي او با تمام حوزه هاي جهليه و تمامي دستگاه زر و زور و تزوير برابري مي كند و هر بذر مستعد را “مي شكوفد و مي شكوفاند”

از فراز نسل ها و مزاري دور از وطن، اين قحبه ها “هنوز از جنازه اش نيز پرهيز مي كنند”

يادمان براي مصدق و بازرگان،‌ قربانيان تسويه حساب سياسي در زندان هاي دهه 60 تا مرصاد2 دركشتار67 كه به درآوردن استخوان اعدامي ها از بهشت زهرا هم انجاميد تا محو آثار جنايت در خاوران… و ممانعت از كوچك ترين مراسم حتي خانوادگي براي فروهرها،‌ شهيدان سبز و مقتولان زنجيره اي، تا سحابي ها و پهلوان هدا صابر، توسط مافياي نفتي نظامي خلافت مطلقه ؛

و ترسشان از بازتوليد اين شجره طيبه ملي و مذهبي كه به جنازه دزدي و اوج دروغ و بي حيايي كشانده است اين ها را كه دارند روش هاي كثيفشان را به سوريه هم صادر مي كنند ….و البته جاي شگفتي ندارد از نظام ي كه همه كار حتي تعطيل توحيد و اصول را براي بقا مجاز شمرده است، جاي چه تحليل هايي باقي مي گذارد؟

مساله شيوه نابودشدن يك آرزو و آرمان و عقيده مهم تر به نظر مي رسد تا حاملان آن ها. اما درآن سو، بي تكلف و ترس از هر نقدي كه “كار روشن فكراست” و حتي فرزندان و شاگردان و دوستداران شريعتي در نقد وي ابايي ندارند (برخلاف آخوندها كه جرات نقد حتي شيخ فضل الله را هم ندارند بعد از100سال)

 صحبت از اسطوره بافي نيست …

 يادش سبز؛ مهندس مي گفت پرنسيب مصدق هرچه مي گذرد، تابناك تر آشكاري مي نمايد

 براي من،‌ صمد و دكتر و مصدق و ندا و هاله و همين شهيد زنده،‌ نرگس محمدي كه در عين خودآگاهي و ايمان، راه برگزيده اند و هزينه پرداخته اند، اگر لايق شهادت تلقي نمي شوند، نمي دانم چه واژه اي در خور دارند؟!؟

 شما پيشنهاد بدهيد و مطمئن باشيد تعصبي در كار نيست

 من جاهل كه جوردانو برونو و ماري كوري را شهيد راه علم و معرفت و سقراط را شهيد دمكراسي مي شمارم. البته فداكاري در هيچ سطحي توقع و حق ويژه ايجاد نمي كند اتفاقا ايثارگران توده ها كم توقع تر ند. نگاه كنيد به صفرخان و عمويي و زندانياني كه در زندان استخوان تركانده اند. يا منتظري كه اصولش اجازه نداد ساكت بماند و ولايت عهدي كند.

و خود شريعتي كه نه مصاحبه كرد و نه تن به مصلحت هاي تحميلي داد تا مذهب ماوراي علم را در برابر همه هجمه ها در اهتزاز نگاه دارد و اين شد كه سخنان آتشين و ابوذر وارش از مجال حسينيه بر جان و دل و ذهن و زبان 57 جاري شد و 17 شهريور و بهمن آفريد و هنوز هم با تمام دين و دنياي زر و زور و تزوير و حوزه هاي جهليه برابري مي كند.

البته تاريخ را از كاتبان درباري امثال سيد مهدي جسماني(روحاني) و يزيديان(خسرو خوبان قاتل: حسينيان) و مقلد بي عمامه اي كه در تله ويزيون ارتجاع منبر مي رود يعني ازغدي و امثالهم شنيدن، با تمام مساعي شان حقيقت وقوع يافته آموزگاري كه انقلاب پيش از خودآگاهي را فاجعه مي دانست، مكدر نكرده و باز توليد هر روزه او را در نسل مي بينيم

ببخشاييد كه شقشقه اي در يادمان او بر اين قلم تافت.

حرف اما همانست كه او نجوا كرد:

” خدايا چگونه زيستن را به من بياموز

چگونه مردن را خود خواهم آموخت”

سلام بر او روزي كه زاد

روزي كه زيست

و روزهايي كه در جان ما برانگيخته شد.

 سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است.

مطالب مرتبط

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

نوران بدیع – مترجم: علی سرداری

عبدالجواد یاسین، مانند بسیاری از متفکران منتقد، با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شده است. در حالی که روشنفکران بسیاری از او حمایت می‌کنند، جریان‌های سنت‌گرا او را متهم به چالش‌کشیدن اصول اساسی اسلام می‌دانند. این تقابل میان قدیم و جدید، میان فقه سنتی و تفسیرهای مدرن، یاسین را به چهره‌ای محوری در بحث آینده اسلام تبدیل کرده است.