نگاهی انسان شناسانه به اخلاق سیمین و نادر

آیاوارطان به عبث”سخن نگفت”؟

نمی توان مبنای اخلاق را بر عقل خود بنیاد بنا گذاشت چونان که برخی فیلسوفان روشنگری همت داشتند.

در این مجال با دستاویز قرار دادن فیلم “جدایی نادر از سیمین” نگارنده بر این است تا مسایلی چند را مورد واکاوی قرار دهد, مسایلی که از چشم انداز یک فیلم بهتر میتوان به آن نگریست و در وضعیتی انضمامی به آن اندیشید چونان که یک مساله زیست میشود و در زندگی درک میگردد.

چکیده فیلم:

قرار بوده نادر و سیمین برای زندگی به خارج بروند و نادر با توجه به بیماری آلزایمر پدرش از رفتن سر باز میزند و سیمین تقاضای طلاق کرده است و دخترشان ترمه نیز باید انتخاب کند با پدر بماند یا با مادر برود،در این گیر و دار خدمتکار زن خانه که برای نگهداری از پدر نادر به کار گرفته شده با تنها گذاشتن پدر نادر زندگی او را به خطر میاندازد و نادر وقتی خانه را خالی و پدر را در حال مرگ میابد به هنگام بازگشت زن او را متهم به دزدی کرده و از خانه بیرونش میاندازد و زن سقط جنین میکندو نادر متهم به قتل میشود، سرانجام کارشان به جدایی میکشد و ترمه در محل انتخاب باقی میماند تا تنها و در برابر قاضی تصمیم بگیرد.

به یک تعبیر چونان که در این فیلم،در جامعه نیز با دو نوع اخلاق مواجهیم ،اخلاق “سیمینی” و اخلاق” نادری”

سیمین دارای عقل زندگی است و از اخلاقی منفعت اندیش پیروی میکند و سعی بر این دارد تا مسایل را با کمترین هزینه عینی حل کند، عقلانیست و در گفتگو با شوهر زن خدمتکار به خوبی این خصیصه را نشان میدهد، خوب قانع میکند وسرانجام یک زندگی را با یک گونی پول طاق میزند، البته این که هزینه از نظر جنس و سطح با آن نادر فرق میکند خود نکته در خوری است ترمه میگوید بدون من سیمین جایی نمیرود اما خودش به تاکید میگوید که میروم، شوهرش و پیر مرد را رها کرده در بزنگاه از ترمه هم به طور مقطعی میگذرد، در مواجه های گوناگونی که با مشکلات دارد سعی اش بر این است تا از معرکه برهد و خود را خلاص کند ادعای کلان ندارد نمیخواهد به کسی درسی بدهد معلم است اما با زبانی دیگر سخن میگوید و نوشته هایش که فقط مایه امرار معاشش هستند را زود پاک میکند تا اثری از خود بر جای نگذارد،درس دادنش وظیفه ایست چون هر کار اداری دیگر، معطوف به خود است دوست دارد زندگی کند بدان معنایی که همه انسانهای کوچه و بازار آن را میفهمند. بچه اش را بزرگ کند کار کند و درآمدی داشته باشد و به قول استادی “خوش پیرشود”.بنا بر این دامنه اخلاقش انعطاف پذیر است به راحتی معذرت خواهی میکند به راحتی عقب مینشیند و به راحتی حاظر میشود معامله کند,ارزش برای او از جنس زندگیست و آن چیزیست که مسیر زندگی را هموار کند,به راحتی حاظر به باج دادن میشود چون میخواهد فرزندش در شرایط آرام زندگی کند، میخواهد از ایران برود چون فکر میکند در آنجا شرایط برای زندگیش بهتر است.انسانها را دوست دارد اما نه تا آنجا که بخواهد برای آنها فداکاری کند، پیر مرد را نیز دوست دارد و وقتی صدایش میکند متاثر میشود.”دیگری” برای او اگر دوست نیست دشمن نیز نیست،اگر نمیتواند تغیر دهد یا میپذیرد و یا میدان را تغییر میدهد. به زندگی فیلسوفانه نگاه نمیکند و آرمانش اگر بتوان این کلمه را در باره او به کار برد(چرا که مفهوم خانه نزد او و نادر یکی نیست برای نادر خانه قفل هم دارد و قفلش بر روی جعبه برق است که دست درازی به آن همواره بازی کردن با مرکز خطر است پس برای ورود به آن باید احتیاط کرد و قواعد را رعایت نمود) در چارچوب” خانه اش” تعریف میشود .دشمن کسی نیست دشمنی نیز ندارد.به تعبیر شریعتی پاک نیست اما پلید نیز نیست،معتقد است که شوهرش دانسته باعث مرگ کودک آن زن شده است اما در پی رفع و رجوع کردن کار است و به دنبال حقیقت نیست واقعیت را بیشتر میپذیرد تا حقیقت، حقیقت برای او آنیست که منفعتش را فراهم کند و از رنجش بکاهد البته دیگری را نیز چونان مورد آسیب قرار ندهد که معنای” ستم” پدیدار گردد به همین خاطر حاضر است ماشینش را بفروشد و مرد فرزند مرده را راضی کند..

نادر دارای اخلاقی آرمانی است,بین آنچه که میخواهد و آنچه که هست وقتی شکافی وجود دارد این شکاف را با بی اهمیتی و یا پذیرفتن پشت سر نمیگذارد ترمه را میفرستد تا بقیه ناچیز پول را از پمپ بنزین بگیرد و پول را به خود او میبخشد،تا از اتهام منفعت اندیشی به معنای مادی و ملموس آن برهد،تا وجدانش قانع نشود حاظر نیست پول را بدهد و خود را از دست صاحبان دم رها کند و به همین خاطر از زن میخواهد تا به قرآن که نزد او گرامیست و شایبه منفعت تراشی را در سوگند به آن در زن نمیبیند قسم بخورد،البته زن خدمتکار نیز چون نادر از اخلاقی فراتر از “من”پیروی میکند درست است که اخلاق شرعی او فقهی است و از بالا صادر میشود اما ارزش هایش معطوف به “من” و در خدمت من نیست .زن” گونه “شناخته شده تریست نسبت به نادر چرا که میتوان ارزش گذاری و داوری او را رد یابی کرد. با ارجاع به مرجع شرعی خود داوری میکند ،اگرمرجع مورد نظر درست بداند حتی بر خلاف ذوق خود حاظر میشود تن لخت پیر مرد را نیز لمس کند و در برابر خواست شوهرش بایستد و خانواده اش را در خطر بیاندازد و از گرفتن پول تن بزند. البته میتوان در این که چگونه به این منشا شرعی رسیده نا عقلانیتی را نیز رد گیری کردو به بنیادی غیر تحلیلی نیز رسید،ولی فهم رفتار او آسان تر است.البته نه این که این ا نوع آرمانی تام و تمامند ،زن به شوهرش دروغ میگوید تا در خانه نادر کار کند و نادر به قاضی دروغ میگوید تا درکنار پدر و دخترش بماند در حالی که هر دو دروغ را مذموم میدانند،و نادر برای هزینه ای که قرار است برای مراقبت پدرش بدهد چانه میزندو.. مهم این که کفه کنش اخلاقی در رفتار آنها به سویی آرمانی سنگین تر است، زن خدمتکار حاضر است هر کاری بکند تا از اتهام دزدی برهد،چونان که در سیمین نیز میتوان رفتار هایی عاطفی و همراه با گذشت و غیر منفعت طلبانه را یافت.

گزاره های اخلاقی نادر انتزاعی ترند،دامنه اخلاقش دارای ارزشی معطوف به خود است اخلاق برای چیزی نیست که دارای ارزش است در “خود” ارزشی دارد و باید پاس داشته شود,پدر پیرش که میتوان به مفهومی استعاری” این مملکت” تصورش کرد،آن چیزیست که دوستش دارد،حتی اگر تاریخی سهمگین بر او گذشته باشد و از پا افتاده باشد و دیگر کسی حال تحملش را نداشته باشد نمیتواند از این پدر پیر بگذرد گویی همه هستی اوست،چون میهنی که عده ای بر اینند که جز فقر و مسکنت توشه ای از آن نگرفته اند و تاریخش پر از شکست است و تحقیر و باید فراموشش کرد چونان که او ما را به خاطر ندارد و جز وبال گردنی نیست برای ما که میخواهیم زندگی کنیم و زندگی کنیم و با آرامش خیال بمیریم.اما نادر پدرش را عاشقانه دوست دارد نه برای ارزشی متعالی تر احساسش با او غنا میگیرد,وقتی نمیبیندش دلش تنگ میشود تنهایی حمامش میبرد وقتی به مهمانی خانه “غریبه ها” میرود حتی برایش کراوات میزند تا فخیم تر به نظر برسد وقتی قرار است در زندان بماند بیش از این که به فکر خود باشد دلنگران پدرش است و آنگاه که دیگر حرف نمیزند غمی سنگین فرا میگیردش, و به خاطر او زنی را هل میدهد،زنی که همواره با احترام از کنارش با وسواس میگذرد و آمد و رفتش را طوری تنظیم میکند که با او کمتر مواجه شود،اما با این حال وقتی پای همین پدر هم در میان است از مدار ارزشی خود خارج نمیشود و در لحظه آخر از این که پدرش توسط پزشکی قانونی معاینه شود سر باز میزند مبادا در این نظر خطایی باشد وبه تبع آن حکمی ناعادلانه صادر شود.

مبنای اخلاقی که این دو از آن پیروی میکنند “نیاندیشیده است” و در ساحت “سکوت” قرار دارد، بدین معنی که نمیتوان در مورد چرایی درستی رفتار هیچ یک از آنها چون و چرا کرد و با استدلال به درستی و غلطی آن ایمان آورد در جامعه یا “سیمینی” هستی و یا” نادری” و بین این دو راهی نیست این دو همدیگر را میفهمند اما” قبول” ندارند. مبنایی که از آن پیروی میکنند تا تصمیم بگیرند یگانه نیست و این مبنا اتفاقا تحلیلی نیز نیست,از این رو نمی توان مبنای اخلاق را بر عقل خود بنیاد بنا گذاشت چونان که برخی فیلسوفان روشنگری همت بر این نهادند، نادر زن را هل میدهد اما به ترمه میگوید با این که میدانستم آبستن است ولی وقتی هلش دادم “نمیدانستم”،کنش هایی که عقلانی – تحلیلی نیستند و از منشا هایی دیگر میخیزند،( مبنایی جز تعقل و عقل خود بنیاد)، چونان که به لذتی که از غذا خوردن حاصل میشود فکر نمیکنیم و فقط لذت میبریم گاهی نیز فکر نمیکنیم و فقط عمل میکنیم و از این منظر عقل تا چه حد باید فروتن تر گردد و از ادعای خود در سامان دادن به زندگی کم کند.

این که چرا نادر پدرش را دوست دارد و این که ما مملکتمان را دوست داریم قابل تحلیل نیست، اخلاق در این ساحت از جنس عشق است و دوست داشتن، انسانها فقط عاشق میشوند و به این که چه عواملی در معشوق بوده که آنها را عاشق کرده فکر نمیکنند.از این رو بین این دو نوع خلق و خو که دو نوع اخلاق زندگی را با خود حمل میکند و دو شکل زندگی را سامان میبخشد دیواری عبور ناپذیر وجود دارد دیواری شیشه ای که اتفاقا آدم ها از دو سوی آن همدیگر را میبینند و میفهمند,چونان که ترمه با انتخاب هر یک از دیگری به سرعت فاصله میگیرد،اگر با نادر بماند و از اخلاق او پیوری کند به سرعت از سیمین فاصله میگیرد و اگر با سیمین بماند از ایران خواهد رفت و با نادر فاصله خواهد گرفت بنا بر این حد وسطی وجود ندارد این که چه وقت این دو سو به دو خصم تبدیل میشوند و دیگر نمیتوانند همدیگر را تحمل کنند و راهشان از هم جدا میشود زمانیست که قرار باشد درباره مساله مهمی تصمیم گرفته شود که به “مرکز وجودی” این دو نزدیک باشد، منطق زندگی “سلطه بودگی” است هر انتخابی با خود سرکوبی را نیز حمل میکند حتی در نزدیک ترین روابط حتی در یک رابطه عاشقانه نیز میتوان سلطه شدیدی را دید،عاشقی که محو محبوب است در بند اوست اگر چه که این بند عینی نیست و در احساس او لانه دارد ،حتی برای انتخاب غذا نیز وقتی یکی از طرفین به نفع دیگری کوتاه میاید از خواسته خود به دلایلی عقب نشسته است اگر از خود گذشتگی ای نیز در کار باشد این از خود گذشتن برای “دیگری ای”است که خواسته اش محقق شده و دست بالا را پیدا کرده.توافق به معنی تحقق خواسته ای که مورد نظر هر دو طرف باشد با یک مبنای زیبا شناسانه و بدون دخالت عوامل دیگر، یعنی حالتی که هر دو یک انتخاب داشته باشند و این انتخاب فقط بر اساس احساسشان صورت گرفته باشد (این که خود حس زیبا شناسانه کجا شکل گرفته و تولید شده را نکاویده رها میکنیم) به ندرت اتفاق میافتد.بنا بر این ما همواره در زندگی ترجیح میدهیم و انتخاب میکنیم و بنا بر این همواره مسلط میشویم و سلطه میپذیریم.

در پایان فیلم در دادگاه راه ها از هم جدا شده,در حالی که اتفاقا دشمنی و دلگیری ای از روی نفرت در کار نیست فقط افسوسی است برای آنچه که میتوانست باشد و نیست.سمت هر یک از این دو که بایستی گویی سمت حقیقت ایستاده ای بنا بر این ابتدا سمت و سوی خود را زندگی میکنیم و بعد برای درستیش استدلال جور میکنیم,شاید اینجا ما به انسانشناسی معرفت احتیاج داشته باشیم برای فهم این نکته که چرا این سیستم داوری شکل میگیرد و چرا بدین شکل سامان مییابد.

و ترمه در حال “شدن” است,در این فرآیند تصمیم میگیرد ولی در” آن” به تصمیماتش فکر نمیکند نادر میگوید اگر فکر میکنی من بر خطا هستم مادرت را برگردان و ترمه ترجیح میدهد تا پیام پدر را نرساند و برود و این بار رفتن اوست که نادر را خوشحال میکند , نادر تنهاست و از این کمترین یاری نیز سرخوش میشود,

سیمین دلایلی دارد که نادر باید پدرش را رها کند: این که او کسی را نمی شناسد و این که از کار افتاده شده و این که چون او کسی را نمی شناسد پس می توان برایش پرستاری در یک محل مثل آسایشگاه گرفت تا در آنجا باقی عمر را بگذراند همه معقول است ،و قابل فهم و این که نادر پدرش را دوست دارد و غیرتش قبول نمیکند که او را به آسایشگاه ببرد و این که دوست دارد در کنارش باشد حتی اگر دیگر نشناسدش نیز قابل درک است، اما این که ما حق را به کدام یک میدهیم مساله را”به شیوه ما” حل میکند ما با دادن حق به یکی از آنها در یک سو ایستاده ایم و سمت و سوی خود را انتخاب کرده ایم و این یک فلسفه زندگیست و بسیاری آن را زیسته اند و میزیند ، کسانی که هنوز به وضعیت آرمانی ای که میخواسته اند نرسیده اند و هنوز در تکاپویند و هنوز درد میکشند و اخلاقی آرمان گرا دارند که خود را به زحمت میاندازند تا ارزشی متعالی را محقق کنند و برای داوری از وجدانی معذب برخوردارند، به راحتی ناملایمات را نمیپذیرند خواسته شان را پاس میدارند هر چند که از سوی دیگران قابل فهم و و چه بسا توجیه نباشد ،”نادر ها”تصمیم میگیرند و خود را به خطر میاندازند به تن خود زجر میدهند تا از اصولشان تخطی نکنند,به قول سعدی به دست آهن تفته خمیر میکنند و خود تفته میشوند تا در برابر سلطان کمر خم نکنند و نان به نرخ روز نخورند.

نگارنده در یک جلسه نقد فیلم و در چند جمع دیگر از حاضرین پرسیده است که اگر جای ترمه بودند چه میکردند. و همه سیمین را انتخاب کردند و این شاید واقعیتی باشد قابل تامل که در این میدان “زندگی” بر آرمان خواهی میچربد.

سایت ملی-مذهبی محلی برای ارائه دیدگاه‌های گوناگون است.

مطالب مرتبط

جمال الطاهر محقق و متخصص رسانه‌ای تونسی در مونترال، کانادا:مترجم علی سرداری

در تاریخ تونس، یک پارادوکس دردناک تکرار می‌شود: بسیاری از چهره‌هایی که زندگی، اندیشه و مبارزه خود را وقف کشور کردند، در نهایت به انزوا، بدنامی، تبعید، زندان و گاهی حتی مرگ دچار شدند، پیش از آنکه بعدها به‌عنوان بخشی از وجدان ملی دوباره کشف شوند.

عصام نعمان:مترجم علی سرداری

آیا پس از همه اقداماتی که اسرائیل و آمریکا علیه لبنانی‌ها، فلسطینی‌ها و ایران انجام داده‌اند و همچنان ادامه می‌دهند، رواست که رؤسای جمهور عون و سلام به ایران حمله کنند، گویی می‌خواهند حمایت بی‌قید و شرط آن از لبنان را رد کنند؟ در حالی که ایران شرط پایان جنگ را تعهد جدی اسرائیل به توقف تجاوز و عقب‌نشینی از اراضی اشغالی لبنان می‌داند.

نوران بدیع – مترجم: علی سرداری

عبدالجواد یاسین، مانند بسیاری از متفکران منتقد، با واکنش‌های متفاوتی روبه‌رو شده است. در حالی که روشنفکران بسیاری از او حمایت می‌کنند، جریان‌های سنت‌گرا او را متهم به چالش‌کشیدن اصول اساسی اسلام می‌دانند. این تقابل میان قدیم و جدید، میان فقه سنتی و تفسیرهای مدرن، یاسین را به چهره‌ای محوری در بحث آینده اسلام تبدیل کرده است.