خیلی چیزها را خیلی زودتر از خیلی آدمها دید. از “رمالی و کف بینی دولتیان خرافاتی” که او قبل از انتخابات 88 گفت و مدعیان بصیرت همین تازگیها به آن اذعان کرده اند تا “باج دادن دولتی فاقد مشروعیت سیاسی و پشتوانه مردمی به بیگانگان” که کار را به تنش رهبر بصیران و مجلس اصولگرایان (!) با رئیس دولت منصوبشان کشاند تا افشاگریهای اخیر اقتدارگرایان علیه مفاسد عمیق و گسترده اخلاقی و اقتصادی و اتهام جاسوسی جریان انحرافی، حال آنکه میرحسین در سال 88 گفت “به آنها و سوابقشان مشکوکیم”. او احتمال داده بود که برخی همراهان، به دلایلی چند، و بعضا خیرخواهانه، دچار تردید شوند و در ادامه مسیر، تجدید نظر کنند و برای همین همان اول، ماجرا را نه تقلب در یک انتخابات و حتی تحمیل یک دولت به مردم، که “تحمیل یک سبک جدید زندگی سیاسی به مردم” دانست و در بیانیه ای که در سالگرد انتخابات داد، صراحتا اعلام کرد که “فراموش کردن آدمکشیهای 25 و 30 خرداد و عاشورای حسینی و کوی دانشگاه و بازداشتگاه کهریزک، خیانت به خون شهدا” ست. او پیشتر هم “اوج حضور مردم” را در “25 خرداد 88” دیده بود و بر تاکید روی آن و بزرگداشت آن تاکید کرده بود. انگار میدید تجدید نظرکنندگان در اصلاح طلبی را!
او انگار میدید که برخی “اصلاح طلبان بی خطر” (به تعبیر بلیغ علی مطهری) بجای مقابله با استبداد دینی، به مقابله بی پروا با جنبش جوان مردم مظلوم و زخمی ایران میپردازند و آن را به بی دستاوردی و خشونت طلبی متهم میکنند؛ لذا پیش دستی کرد و “نفس وجود رسانه های سبز” و “آگاهی گسترده و بیسابقه اقشار مختلف مردم” را از “مهمترین دستاوردها” خواند و نه با ادا و اطوار و لفاظیهای نامانوس روشنفکرمآبانه، بل با آیه روشن قرآن که “ادخلوا فی السلم کافه”، همه را به مسالمت خواند و با نگاهی نو و به روز، گفت “عکس و کلیپ ارتش ماست”.
عجیبه! انگار حالا هم که در حبس خانگیست و ورودی کوچه خانه اش را با 2، 3 لایه دیوار آهنین بسته اند هم از ما و حال و روزمان آگاهست که میخواهد فکر و فرهنگ ما را بپرورد و ما را از رکود و خمودگی به اندیشه و امید بخواند با توصیه به خواندن “وجدان بیدار”. انگار میبیند که برخی اصلاح طلبان، به مردم و جوانان اهتمامی ندارند و لحظه ها را میشمارند برای برگشت به نظام، نظامی که میرحسین اصل آن را مردم میدانست.
اینها را گواهانی بر این گرفتم که او آنچه را خیلی ها امروز در آجر میبینند آن روز در خشت خام میدید. آخرینش را ببینید:
گفت “در خرمن اعتماد مردم، بد آتشی زده اید”. شاید خیلیها میگفتند اغراق است و مبالغه. آیا آنان امروز ندیدند مردم نه به اخبار صدا و سیما درباره زلزله “اعتماد” کردند و نه به دولت که کمکهایشان را به آنها بدهند؟! اگر دیدند چطور میخواهند دوباره مردم زخمی بی اعتماد را به پای صندوقهای رای برادران قاچاقچی و شرکا بیارند به بهانه هایی چون دفع خطر حمله خارجی یا حل بحران اقتصادی داخلی؟
گفت “شبکه های اجتماعی در بین مردم شکل گرفته که از بین بردن آنها ممکن نیست چون به معنی از بین بردن جامعه است”. گفت “مردم همدیگر را پیدا کرده اند”. راست میگفت. آیا ندیدیم مردم اخبار زلزله را خودشان و جوانان جسورشان در فضای مجازی نشر دادند و کمکهایشان را به نیروهای مستقل دادند و در بهترین شکل ممکن، نمایش همزمان “وحدت در عین کثرت” و “قدرت شبکه های اجتماعی” و “اعتبار جامعه مدنی” و “فقدان مشروعیت مردمی حاکمیت” و “بی اعتمادی گسترده بیسابقه به حاکمیت” را با دادن 167 میلیون تومان به هنرمندان مستقل و محبوبشان در ظرف 2 نیمروز نشان دادند؟
کاش بعضی دوستان بی وفای او به خود بیایند.
او در خشت خام میدید خیلی چیزها را … .
سرش سلامت و سایه اش بلند.
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاههای گوناگون است.