مبادا فردا بر خویش لعنت بفرستیم که حتی نتوانستیم وقایع را آن گونه که بود ثبت کنیم .
جناب آقای دعائی که دایرة المعارف رویدادها و خاطرات دوران پیش از انقلاب ، بعد از انقلاب و جنگ و راستیها و کجیها بودید، چرا دست به قلم نمی برید؟
آنهمه سبزی طراوت رنگ باخت
زاغ آمد جای بلبل لانه ساخت
اینجاست که باید سلامی از اعماق وجود بر پیرمرد زنده دل دانشجوی بزرگوار آقای دکتر ملکی کرد.
به قلم که توتم توست درود میفرستم. ودستانی را میبوسم که بوی گندم و بوی یک عالم تظلم میدهد. تازه می کنی آن روزهای خوب را روزهای خوب خرمن کوب را.
اما باد عدم آگاهی و جهالت و تقلید کورکورانه و اسطوره سازی، آنچنان وزید که نه کاهی برداشت شد نه گندمی. ولی در ازای زحمات ملتی ستمدیده و ستم دوست که استبداد تا اعماق وجود و استخوانهایش نفوذ کرده، در اثر استقامت و راستی باوری طالقانیهای غیرمعمم غیرحوزوی که صداقت در کردار و گفتار و نوشتار و شاهد این مدعا است، که نوع زندگی کردنشان اثبات کرد.
مردانی مثل شما زاییده شدند از رحم یکصد و پنجاه سال مبارزه جهت آزادی . بر شما درود می فرستم و قلم نازنینتان را میبوسم.
کاری بس بزرگ را شروع کرده اید. امید دارم عمرتان آنچنان پر برکت باد که چونان اسلاف قلم زنان منصف ، اثاری به نسل های فعلی که هنوز در جهل امیخته با احساس دست و پا میزنند و نسلی که بی خبر از انچه که اتفاق افتاده از سرنوشت به خون خفته گان از هر گروه و دسته ای و نسل اینده که باید بدانند چگونه اشخاص در تعیین جهت سرنوشت ملتی که با جهل زندگی کند هر چند از خود گذشته و ایثار گر و صادق باشند ، توسط افرادی به تعداد انگشتان دست حتی به تعداد یک انگشت ، یک نفر ، چگونه میتواند در جهت ضد ارزو ها و امالشان انها را در مسیر خواسته های خویش چون رمه ای ، چوپانی کند.
کم بودن نوشته و مکتوبات از دوران مشروطیت و برهه های سرنوشت ساز تاریخ ، اگر چه باعث غلطیدن مردمی در جهل و غفلت میشود و این چنین ،مردم افسارشان را به دست عده ای میسپارند. ولی بسیار بودن نوشته ها و خاطرات نیز باعث گه گیجه شدن ( با عرض پوزش از بکار بردن این اصظلاح ) کسانی میشود که می خواهند بدانند واقعیت چه بوده و چه پارامتر های مهمی را باید برای حفظ ازادی و تحقق ارزش های انسانی در آینده زندگیشان مد نظر داشته باشند.
این مسئولیت عزیزانی چون شما راصد چندان میکند که با صداقت و اگاهی و با پژوهش و عدم قطعیت در نوشتههایشان و اجازه ندادن ورود و حضور نفرت ها و رنج ها و درد ها در پژوهش و تحقیقشان و استقبال کردن از نقد و تصحیح ، یقینا راه را بر انانی که چون زندگی شان در نوشته ها و خاطراتشان از هیچ مغلطه فرو گزاری نمیکنند و گم کردن راه و قطاع الطریقی کردن را همچون زندگی کثیفشان اینبار با نوشتن خاطرات ادامه میدهند، را ، میبندد.
واقعا آرزو میبکنم عمر با عزتی برایتان و فرصتی جهت تدوین مطالب فوق داشته باشید.
استاد، نه، دانشجوی بزرگوار (از این جهت دانشجو خطابتان میکنم که هر لحظه تان به تعمق کردن و مطالعه چه میدانی چه کتابخانهای جهت پژوهش و تحقیق گذرانده اید و می گذرانید آنهم نه برای دفاع از رساله ای بل از شدت رنج فهمی که در وجودتان روحتان را چون خوره می خورد).
دانشجوی بزرگوار، مشکل اموزش پرورش و اموزش عالیه ما به خاطر انگی که بعد از مشروطیت به نویسندگان توسط روحانیت زده شده و مخصوصا ترور شدن زنده یاد کسروی در روز روشن در داخل دادگاه و گل مالی محاکمه قاتلین توسط حکومت پهلوی که اکثرا حکم تکفیر گرفته اند باعث گردیده نخبگان این مرزو بوم به جای بها دادن به علوم انسانی که با علوم الهی، تقابلی فرض شده و فرض میشود، اکثرا به رشته های فنی و پزشکی روی آوردهاند که هم نام دارد و هم نان، البته جز اندکی نادر.
اگر خاطرتان باشد که یقینا هست، دانشجویان دانشکده های فنی و بعد پزشکی، در اعتراض ها و اعتصاب ها نقش فعال داشتند. چرا که نخبه ها بیشتر در این دانشکده ها جمع بودند تا دانشکده های علوم انسانی و حقوق. بسی جای تاسف و تامل دارد. و علت گستاخی عمل و گستاخی اندیشه دانشجویان فنی این بوده که هم از لحاظ جو عمومی جامعه پذیرش داشتند و هم نگرانی نان بیشتر ازارشان نمیداد.این است که دانشکده های علوم انسانی اکثرا ضعیف و در کارشان ناموفق و مرز قرمزهایشان بسیار زیاد بوده نتوانسته اند بعد از مشروطیت در حوزه تخصصی خود که تحقیق و پژوهش در مورد جوامع انسانی و تاریخ و جامعه شناسی و مردم شناسی و زبان شناسی روانشناسی اجتماعی و…، انچنان که می بایست موفق شوند.
زنده یاد ملک اشعرای بهار در کتاب احزاب سیاسی ایران در مقدمه اش اگر اشتباه نکنم می گوید آن چنان بر من روزگار سخت شد که از معاش و تامین ارزاق خانواده عاجز بودم.
غرض از نوشتن این یاد داشت برای شما دانشجوی نزدیک به هشتاد سال پر برکت، پیر مرد دل زنده این است که شکسته ایینهای باشم که عروس طبع ترا جلوه ای دهم . و اینکه در مورد حزب جمهوری و نحوه شکل گیری ان و ترکیب ناموزونش که از افراد با سابقه انقلابی و افرادی که از شرم عدم حضور در مبارزات مردم ایران نمی توانستند سر بلند کنند تشکیلاتی بوجود امد که همه انها را زیر چتر حزبی قرار گرفت که دبیر کل ان مسئولیت قاضی القضاتی را نیز گرفت.
شناختی که از او دادند و میدهند این است که ادم فکور و خارج دیدهای است و تحصیلات دانشگاهی و حوزوی داشته و منتقد علمای حوزه و متاسف از این جهت است. در ظاهر هم کتاب های عدالت و تقابل اندیشه و بحث های ازادی راه انداخته بود. از یکطرف قوه قهریه دستش بود از طرف دیگر دفتر حزبی که نمایندگان قبل از مجلس انجا به توافق در برنامه های فردای مجلس می اندیشیدند که چه کنند؟ چه کسی را نصب یا عزل کنند؟ و بطور کلی جوی را بوجود اوردند که بچه های کم سن و سال در اثر برخوردهای فاشیستی نفرت در دلشان جوانه زد و راه به جایی نبردند جز اعدام و پیر شدن در اردوگاه اشرف و یا حمله به میهن خودشان. در نهایت بستری برای جمع کردن لشکری به مخالفان خود جهت نزاع و تشدید اختلاف و در نهایت بسته شدن حد اقلی فضای باز جامعه ، که یکی از ریشه های جنگ و ادامه اش میتواند باشد که امید وارم و قطعا پرداخته و میپردازید.
مشغول شدن جوانان صادق و پاک باخته و غفلت از انچه انجا به اسیرش اب و غذا و لباس خود میدهد و در عقبه اش چه رفتاری در زندان ها با جوانان میکنند..حمایت از کمیته ها که واقعا اگر بررسی شود افرادی که قابل محاکمه بودند و چهره های پست زیر حمایت حزب قرار کرفتن تسویه سپاه از افراد اندیشمند که به هر ننگی حاضر نبودند تن دهند چون باکریها که در جریان قارنه در کردستان کمیته حسنی قتل عام میکند و بچه های باکری می روند و گریه و دلجویی و کمک. در حالی که انها اخراج میشوند و کمیته ها تشویق و بعد ها در نیروی انتظامی شکل قانونی بخود میگیرند.
و یا حذف عشق مردم به فرزندان مجاهد خویش در دوره شاه با بر چسب ها و بر خورد های ناجور و جا باز کردن برای خود در مقابل انها که مهری در دل مردم داشتند و درست کردن گروه منصورون که مبارزترینشان فقط بهزاد نبوی بود که چهها کرد بعدها. و در قالب مجاهدین انقلاب اسلامی بازوی مسلح حزب جمهوری شدن و یورش به منتخب مردم با رای حدود دوازده میلیون و در مقابل ششصد و خورده ای هزار رای حسن حبیبی. علیرغم شکست مفتضحانه که از رو نرفتند و در بحبوحه جنگ به عزل بنی صدر اقدام کردند بدون در نظر گرفتن جنگی که به آن کشور و مردم درگیر بودند.
و اما نقش بختیار. شاپور بختیار از زمینه سازان اصلی از هم پاشیدگی سازمان ها و کودتای اول ارتش و حمله گاردیها به نیروی هوایی و بیرون ریختن مردم و تاراج پادگان ها و افتادن اسلحه به دست مردم و گروهها و از هم پاشیدن تمام نهاد ها بود. در حالی که اگر ایشان دولت را تحویل میداد امکان حمله به پادگان ها غیر ممکن بود و انتقال قدرت ارام انجام میگرفت و بهانه به دست فرصت طلبان به این شدت و حدت داده نمیشد.
تا آن لحظه رفتار مردم گل بود در مقابل گلوله که نوعی مبارزه منفی و عدم خشونت بود. و نقش بهشتی در بدست افتادن اسلحه بدست مردم و پیشنهاد انحلال ارتش بعد از پیروزی بود. و یا استعلام از خمینی در پاریس توسط بهشتی که جوانان می خواهند حمله ها مسلحانه به ارتش بکنند که نوعی راه باز کردن برای خشونت داخلی بود همین استعلام که خمینی جواب داد که هر گز چنین نکنند که بهانه دست انها می افتد و جنگ داخلی راه می اندازند.
چرا؟
دلسوزان در گیر در مسائل امروز و مسئولین و مشاوران در انقلاب سال 57 در مورد ریشه های انحراف به تحقیق و پژوهش نمی پردازند.
موضوع را باید از همان اوایل انقلاب شروع کرد. تا جایی که بیاد دارم کسی اعتراض نکرد که تفکیک قوا با دبیر کل بودن اقای بهشتی که رئیس قوه قضائیه بود مغایرت دارد.
این موضو ع امروز ما نیست.
از اولین انتخاب رئس قوه قضائیه راه به خطا رفت.. . مهندس سحابی که رئیس سازمان برنامه و بودجه بود آن زمان خاطره ای دارد که اقای بهشتی زنگ می زند و می گوید پنج میلیون تومان (یا پانصد میلیون تومان … بنده دقیقا یادم نیست) به بودجه دادگستری اضافه کنید .. می خواهم از آخوند های حوزه قاضی استخدام کنیم ( تعداد بسیار زیادی ).
در حالی که همین اقای بهشتی از کم سوادی طلبه های حوزه همیشه مینالیده.
در این مملکت همه قاضی ها ادم های فاسد بودند؟ یا وکلا که میتوانند قاضی شوند؟ ادم های خوب کم بودند میانشان که از حوزه طلبه و اخوند به قوه قضائیه می آورد؟
دبیر کل حزب جمهوری اسلامی، شد رئیس قوه قضائیه. که همه او را فاضل اروپا دیده مطالعات غربی داشته و اگاه شناخته و می شناسند او که می دانست تفکیک قوا برای هر جمهوری اصل است.
حزب محلی است که فعایت های انتخاباتی و سیاسی دارد و قوه قضائیه جایی است که باید بی طرفانه نسبت به شکایتهای احزاب، مردم، نماینده ها و… رسیدگی کند.
من نمی دانم چرا متفکرین و محققین ما از آن نقطه شروع نمیکنند؟ الان که الان هست اقای تاجزاده از زندان به دختر شهید باکری مینویسد کار به جایی رسیده که پسر بهشتی ها را هم زندان میکنند. این تفکر یک محقق و روشنفکری هست که یک عمر در مسئولیت های اجرایی کار کرده و در روزنامه ها قلم زده؟ یا شما سایت کلمه و جرس را ببینید. صحبت های بسیار زیبای بهشتی را در مورد حقوق بشر، عدالت و … را نشر میدهند ولی هیچ اشاره ای نمیکنند که عمل با حرف و مسئولیت اجرائی با منبر رفتن و پشت تریبون سخن گفت و کتاب نوشتن باهم فرق دارند. کسی که خوب حرف میزند حرفهای زیبا میزند می تواند عکس ان انجام دهد و بالاعکس.
کی میخواهند محققین ما شروع کنند به مسائل اصلی؟
احزاب سیاسی ملک الشعرای بهار امروز بیشتر به درد نسل ما می خورد یا محققی که در مورد احزاب بعد از انقلاب بنویسد که در گیر مسائل آن هستند مردم ما؟ انصافا اگر بختیار با انقلاب کنار میامد و مردم به پادگانها حمله نمیکردند و اسلحه دست مردم و گروهها وسازمانها و علی الخصوص اوباش که در کمیته ها ورود پیدا کردند و بهترین ابزار حکومت جدید در دوره های بعدی جهت سرکوب شدند ، نمی افتاد ایا مسیر انقلاب تغییر نمی کرد؟
تا روز 21 بهمن که انقلاب با عدم خشونت پیش میرفت. چه خیانتی بالاتر از این که با افتادن اسلحه به دست مردم پایه خشونت نهادینه شد و در نتیجه ان مردمی که بیشتر و قوی تر و منسجم تر زیر چتر حزب قوی بودند خشونت را رواج دادند.. خدا انصاف دهد انان که باعث افتادن اسلحه بدست مردم شدند با لجاجت و مقاومت در مقابل حرکت انقلابی مردم.. چرا روشن فکران در مورد تاریخ منصفانه روشنگری نمیکنند؟. بختیار بهانه ای بدست انحصار طلبان داد که شاه این کار را نکرد.اگر شخصی قرار است در پیشگاه ملت در اولین محاکمه حاضر شود چه کسی باید باشد؟ که هم بهترین فرماند هان و تیمساران این ملت را به کشتن درطوفان قهر انقلابی مردم داد و هم ارتش را ضعیف نمود . هزاران هزار افسوس که فرماندهان ارتش چند روز فقط چند روز زودتر اعلان همبستگی نکردند و بختیار را دست بسته تحویل دولت موقت ندادند. کاش این پژوهش و تحقیق های اوایل انقلاب باعث شود برای تغییر حکومتی متوسل به در گیری مسلحانه نشوند مخصوصا ، جوانان… اولین شلیک گلوله جنون می اورد جنون… و نفرت را جایگزین خردگرائی و دور اندیشی میکند… بقول شاعر مولوی… چون غرض آمد هنر پوشیده شد.. وچنین شد.
ای کاش آگاهی و اطلاع از علل ترویج خشونت و حاکمیت مردان خشونت طلب ودر نتیجه افتادن مملکت به این روز و روز گار سر مشقی باشد برای فرماندهان نظامی که وقتی نهضتی و حرکتی در یک ملت را منسجم و یکپارچه دیدند قبل از ان که خشونت ترویج شود زودتر اعلان بی طرفی کنند . و تصمیم را به مردم و سیاستمداران و رهبران فکری و سیاسی واگذارند و در مورد مسائل داخلی مملکت هر گز دخالت نکنند . هر چند مجبورشان کنند.. یک استعفا برای یک نظامی شرافتمند ، بهتر است با درگیر شدن با مردم خویش. و همچنین اکثرپژشکان ، روانشناسان و محققین که در مورد جنگ ها و انقلاب ها تحقیق و پژوهش کرده اند به این نتیجه رسیده اند که جوانان بین سنین 15 تا 25 ،که بدترین دوران احساسات و هیجانات جسمی و روحی ادمی است ، و اکثریت کشته شدگان و مجروح شدگان و اسیب دیدگان ، و زندانیان سیاسی در تمامی جنگ ها و انقلاب ها از هر گروه و سازمانی در همه جای دنیا از این طیف سنی بودهاند… چرا که پاک اند و تمیزند و پاکباز و ایثار گر هستتند ، و کودک درونشان شاداب تر و پر جنب وجوش تر است و هنوز سود جوئی ومنفعت طلبی را تجربه نکرده اند .. این است که افراد در این طیف سنی واقعا باید مواظب باشند که هیچ وقت عقل خود را به هیچ گروه و سازمانی ندهند . همه چیز را چشم باز و با اگاهی و شعور و تحقیق و مطالعه و با صداقت سنجی رفتار ها و موضع گیری های ، کادر های رهبری سازمان ها و گروهها، دعوتهای آنها بپذیرند. حرکت از وضعیت بد به وضعیت بهتر فقط و فقط با اگاهی و شعور امکان پذیر است والا همیشه نوکیسه گان وفرصت طلبانی در کمینند که حاکمیت زور و استبداد را باز سازی کنند و منافع خود را تامین نمایند.
با احترام به دست اندر کاران سایت ملی مذهبی ها ، انان که باقلم تباهی درد را به چشم جهانیان پدیدار میکننند.
از باز ماندگان انقلاب 57 و جبهه و جنگ
سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.