پنج شنبه ۱۵ام شهریور ۱۳۹۷ , ساعت: ۰۴:۰۶کد مطلب : 109193 نسخه قابل چاپ

یار دیرینم بسته نگار

۵۸ سال پیش در یک حرکت اجتماعی دانشجویی با محمد بسته‌ نگار آشنا شدم. برای نخستین بار انجمن‌های اسلامی دانشجویان دانشگاه‌های سراسر ایران ازجمله تهران، کشاورزی کرج، دانشسرای عالی، دانشگاه‌های مشهد، تبریز و اصفهان در منزل مهندس هاشم صباغیان به‌منظور انتخاب مسئول و تعیین خط‌مشی انجمن گرد هم آمدند. من کنار بسته نگار نشسته بودم. در آن انتخابات حنیف نژاد برای مدیریت انجمن‌ها انتخاب شد. خط‌مشی انجمن دو مؤلفه داشت؛ نخست قرآن‌مداری که در آن روزها قرآن جایگاهی در آموزش‌های جاری نداشت و دوم تأکید بر احکام اجتماعی قرآن بود. انجمن‌های اسلامی دانشجویی با این هویت راه خود را باز کرده و به نوآوری‌هایی رسیدند. ادامه‌ی آن در نهضت آزادی ایران و سپس در بنیان‌گذاران مجاهدین بود. همین دو مؤلفه به پیروزی انقلاب نیز منجر شد.

یکی از ویژگی‌های محمد بسته‌نگار مانند حنیف نژاد این بود که کتاب زیاد می‌خواند و مهم اینکه موقع مطالعه به فکر دیگران هم بود. در کتاب تدبّر و خط‌کشی می‌کرد و گزیده‌های آن را برای دیگران هم می‌گفت. در ملاقاتی که با مرحوم آیت‌الله طالقانی در سال ۵۲ داشتم، از این ویژگی بسته نگار به نیکی یاد می‌کردند. خود محمد به من می‌گفت کتاب‌های جدید از جمله کتاب اریک فروم را برای مهندس بازرگان بردم و ایشان گفت دیدگاه اریک فروم با توده‌ای‌ها خیلی متفاوت است.

در سال ۵۲ که از زندان عادل‌آباد آزاد شدم، به شرکت سهامی انتشار رفتم. بسته نگار در آنجا کار می‌کرد. به من گفت در جلد ۶ شرح مثنوی علامه جعفری تبریزی، حدود ۱۰۰ صفحه راجع به تضاد آورده شده که مطالب خوبی است و توصیه کرد بخوانم. این کتاب را در سال ۵۵ که به زندان عمومی قصر رفتم در آنجا یافتم و جمعی درمورد بحث تضاد کار کردیم که خیلی مفید بود. محمد پس از انقلاب کتاب چهل حدیث امام خمینی را مطالعه کرده بود و به من گفت در آن کتاب ریشه‌ی عصمت، اعتصام و چنگ زدن به ریسمان خداست. بعدها با تدبّر در آموزه‌های قرآنی این بحث برایم کامل‌تر شد که با برداشت‌های سنتی متفاوت است.
.
در سال‌های اخیر که امکان انتشار مجدد نشریه‌ی ایران فردا، یادگار مهندس سحابی فراهم شده بود، بسته‌ نگار تمام‌وقت برای راه‌اندازی آن تلاش می‌کرد. یک روز به من گفت چند بار به چاپخانه زنگ زدم که مبادا مانعی بر سر راه انتشار به‌وجود آمده باشد. او می‌گفت به یاد شادروان مهندس بازرگان افتادم که در جریان ملی شدن صنعت نفت به آبادان رفته بود و شب‌هنگام چند بار بیدار می‌شد تا ببیند شعله‌ی پالایشگاه خاموش نشده باشد. داستان از این قرار بود که کارمندان و تکنسین‌های انگلیسی ایران را ترک کرده بودند که پالایشگاه از کار بیفتد و بگویند ایرانی‌ها توان اداره‌ی صنعت نفت را ندارند. مهندس بازرگان با سخنرانی برای کارشناسان که برخی شاگردان خودش بودند، آنها را تشویق کرد و آبروی ایران را در جهان خرید. مهم اینکه بسته نگار ریشه‌ی کار فرهنگی خود را از جریان ملی شدن صنعت نفت و نهضت ملی ایران الهام می‌گرفت.

بسته‌ نگار یک روز که منزل به‌سوی ایران فردا برای فردای ایران می‌شتافت، متأسفانه به زمین خورد و دیگر نتوانست هر روز به ایران فردا برود. او از ذخیره‌های معارف دینی ایران بود. سال‌های آخر عمر را به دلیل دیالیز و مشکل کلیه به‌سختی گذراند. وی از نوشیدن جرعه‌ای آب به‌دستور دکتر محروم شده بود. همسر وفادار و قهرمانش در مراقبت از او شرایط سخت‌تری داشت. در بستر بیماری از مطالعه غافل نبود و در همین مدت چند مقاله‌ی تحقیقی برای چشم‌انداز ایران فرستاد که آخرین آن در هفته‌ی آخر عمرش بود که تحلیل عمیقی از پرتوی از قرآن مرحوم آیت‌الله طالقانی داشت که در شماره‌ی ۱۱۰ چشم‌انداز ایران منتشر خواهد شد.

(منتشر شده در شماره‌ی ۴۱ ایران فردا)


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.