جمعه ۲۷ام مرداد ۱۳۹۱ , ساعت: ۱۲:۰۵کد مطلب : 20114 نسخه قابل چاپ

یادی از فاطمه امینی؛ معلم عشق، آزادی و شهادت

این بخشی از یک داستان نیست. خاطرات است در نوشته ای به نام ((زیبای خفته)) نوشته بانو سیمین صالحی و منتشر شده در کتاب ((داد و بیداد) )) اثر بانو ویدا حاجبی تبریزی. این یک واقعیت است.

((پوست‌های مرده را می‌چیدم، انگار تارهای قلبم را قیچی می‌کردم. متشنج بودم و دست‌هایم می‌لرزید. ولی اشک‌هایم خشک شده بود. فاطی صبور بود و هیچ نمی‌گفت. حتی تکان نمی‌‌خورد. یک طرف بدنش نیمه‌فلج شده بود. پانسمان لمبرش را تمام کردم و به پاهایش رسیدم. حالا لمبرهای سوخته فاطی آن‌چنان در ذهنم نقش بسته که بدن نیمه‌فلج و زخم‌ پاهایش برایم به خاطره‌ای محو و کم‌رنگ تبدیل شده. روز بعد ازش پرسیدم: “با چی تو رو این جور سوزوندن؟” ساده و کوتاه گفت: “زیر تخت آهنی منقل گذاشته بودن. بازجو رفت رو شکمم ایستاد و پشتم به آهن‌های داغ چسبید. این جوری سوخت. حالا می‌ترسم بازم شکنجه‌ام کنن!”

من هم می‌ترسیدم. با این‌که از او چیزی نمی‌پرسیدم، ولی از فحوای کلامش فهمیدم که خیلی اطلاعات دارد. ساواک هم این را می‌دانست. چند سال بود که در مبارزه بود…))

این بخشی از یک داستان نیست. خاطرات است در نوشته ای به نام ((زیبای خفته)) نوشته بانو سیمین صالحی و منتشر شده در کتاب ((داد و بیداد (۱) )) اثر بانو ویدا حاجبی تبریزی. این یک واقعیت است.

پدرش کارمند بود و مادرش خانه دار. اهل مشهد و بانویی شدیدا مذهبی. ((سال ۴۰ در دانشگاه تربیت معلم مشهد در رشته زبان و ادبیات انگلیسی قبول شد. یک سال بعد در همان دانشگاه «انجمن اسلامی بانوان» را تشکیل داد و در آن با سایر دختران دانشجوی عضو انجمن، قرآن می‌خواندند و کتاب‌های عقیدتی، تا بیشتر بفهمند.

سال۴۳ فارغ‌التحصیل شد و رفت سراغ شغل معلمی. معلم بود تا سال۴۹ که با منصور بازرگان ازدواج کرد و مجبور شد از مشهد به تهران بیاید. همسرش از اعضای سازمان مجاهدین خلق بود و این‌طوری او هم به شکل رسمی وارد فاز مبارزه مسلحانه شد.

البته ۲ سال اولی که به تهران آمده بود، باز معلمی می‌کرد و در چند مدرسه دخترانه درس می‌داد ولی وقتی شوهرش دستگیر و زندانی شد، معلمی را رها کرد و کارش شد فقط مبارزه. تا اینکه در ۱۶ اسفند ۵۳ دستگیر شد و به کمیته مشترک ضدخرابکاری منتقلش کردند.)) (۱)

فاطمه امینی در سه سال از ضربه سال ۵۰ تا بازداشتش در سال ۵۳ یکی از اصلی ترین سازمان دهندگان خانواده های مجاهدین زندانی بود. بگذارید خاطرات سالهای پیش از بازداشت فاطمه امینی شهید را از زبان یکی از شاهدان جاوید تاریخ ایران و شهید زنده مجاهد، مهندس لطف الله میثمی دنبال کنیم. مردی که خود همچنان بر سر آرمان انسانیت، برابری و آزادی ایستاده است. این خاطرات را ایشان در شماره ۳۵ نشریه چشم انداز ایران (شماره دی و بهمن ۱۳۸۴) در صفحه دو این شماره نگاشته اند.

مهندس میثمی در شرحی چهره شهید فاطمه امینی را اینگونه تصویر می کند که : ((فاطمه‌ امینی اولین زنی است که در تاریخ مبارزات انقلابی مردم ایران در زیر شکنجه به شهادت رسید. وی زندگی مبارزاتی خود را از سال ۱۳۴۱ وقتی که در دانشکده ادبیات مشهد مشغول تحصیل بود آغاز کرد و در سال ۱۳۴۳ از دانشگاه فارغ‌التحصیل شد و به تدریس در دبیرستان‌های دخترانه مشهد مشغول گردید. وی پس از پشت سرگذاشتن فرازونشیب‌های بسیار و به‌دست آوردن تجاربی ارزنده در محافل مترقی و سیاسی، سرانجام به ضرورت کار سازمان‌یافته در کادر سازمان انقلابی پی برد. از این‌رو هنگامی که در تهران در ارتباط با مجاهدین قرار گرفت، به سرعت فعال شد و بر اثر پشتکار ستایش‌انگیز و با کسب شایستگی‌های انقلابی در سال ۱۳۴۹ به عضویت سازمان درآمد. نخستین‌بار در یکی از رفت‌‌وآمدهایم به منزل زنده‌یاد حنیف‌نژاد دیدم،‌ خانه‌ای واقع در امیرآباد شمالی که حنیف‌نژاد و همسرش پوران خانم و فاطمه امینی و همسرش منصور بازرگان در آن زندگی می‌کردند. علت رفت‌وآمد من به خانه آنها، آشنایی و ملاقات با همسر آینده‌ام حوری خانم ـ خواهر منصور بازرگان ـ بود. فاطمه را “فاطی” صدا می‌زدند. خانمی بود لاغر اندام و کم صحبت. یک‌بار هم در یکی از کوه‌پیمایی‌های روز جمعه او را در جمع دوستان دیده بودم.))

با این سخن اولین گام تمایز این زن از مابقی زنان عصرش نمودار می شود. زنی که در اوج فضای سنتی ایران زمین و آنهم از شهری سنتی و به شدت مذهبی مانند مشهد بر می خیزد. اما بر تمامیت توان خود آگاه است و این عنصر آگاهی است که فاطمه را به میانه مبارزه می کشاند. تا جایی که در کنار دیگر زنان مبارز مانند خواهران بازرگان، در صف اول جهاد در برابر تمامیت ظلم و جنایت قرار می گیرد.

او در اوج جنایت بازداشت های شهریور ۵۰ که اولین ضربه ای بود که سازمان مجاهدین خلق متحمل شد، ((مسئولیت برقراری ارتباط با خانواده‌های مجاهدین و سازماندهی و بسیج آنان در جهت به ‌راه ‌انداختن حرکت‌های افشاگرانه و اعتراضی)) را بر عهده داشت و ((در جریان همین فعالیت‌ها و تحت مسئولیت فاطی بود که بسیاری از خواهران مجاهد توانستند اولین مراحل آشنایی با سازمان و فعالیت انقلابی و تشکیلاتی را پشت سر بگذارند و بعدها به عضویت سازمان درآیند.))

در واقع بسیاری از زنان مبارز سازمان که بعدها حماسه ها آفریدند از مکتب آموزشی شهید فاطمه بود که گذشتند و از این معلم شهید آموختند. انگار تقدیر فاطمه امینی معلمی بود. اینجا نیز می آموخت. درس شرف و فدا و مبارزه را.

اما آن را که خبر شد خبری باز نیامد. فاطمه اهل منم نبود. اهل گفتن من آنم که این وآن کرده، نبود. مهندس میثمی نقل می کند که ((با این حال فاطی همیشه در ملاقات حضوری در زندان شیراز گله می‌کرد که ما هیچ کاری انجام نمی‌دهیم. او برای ما که زندانی شده بودیم نقش زیادی قائل بود، اما برای خودش که اینچنین حرکت ایجاد می‌کرد نقش چندانی قائل نبود. عامل ارتباط ما با دیگر برادرانمان در زندان‌های مختلف مثل زندان قصر تهران و زندان مشهد، فاطی و حوری و پوران بودند.))

اما فاطی به دنبال افق هایی وسیع تر بود. زنی ایرانی که در اوج بودن را و فدا را در تمامیتش طلب می کرد. انگار جان او دیگر تاب زندان تن خاکیش را نداشت. حتی توجیهات و سخنان برادرانه و دلسوزانه مهندس میثمی هم او را که میخواست در اوج باشد قانع نمی کرد. مهندس می گوید : ((به او چند بار گوشزد کرده بودم که شما نقش بسیار مهمی در ارتباط ما با جنبش بیرون دارید و این اولین‌بار است که تشکل خانواده‌ها نقش زیادی در مبارزه پیدا کرده است. به نقل از حنیف‌نژاد برایش توضیح دادم که علت حرکت کودتای “بومدین” علیه “بن‌بلا” پس از پیروزی انقلاب الجزایر این بود که این دو در شرایط مختلف سیاسی ـ اجتماعی به سر می‌بردند. یکی در زندان و دیگری در کوه‌های قابیلی و با هم در ارتباط نبودند و تفاهم نداشتند و ما به این جمع‌بندی رسیده‌ایم که در شرایط مبارزه،‌ ارتباط زندانی‌های زندان‌های مختلف از یک‌سو و با جنبش مسلحانه ازسوی دیگر بسیار ضروری است. فاطی قبول می‌کرد اما قانع نمی‌شد و به‌دنبال افقی بالاتر برای انجام فعالیت‌های خود بود. خبر این‌که تقی شهرام می‌تواند و این امکان را دارد که از زندان ساری فرار کند را از فاطی شنیدم. بعد از شورش زندان شیراز و اعتصاب غذا و قلع‌وقمع، امکان ملاقات حضوری را از دست دادیم. ملاقات‌ها بسیار محدود شد، آن هم تنها از طریق تلفن. شهریور ۱۳۵۲ بعد از آزادی از زندان، فاطی و برادرش مرتضی را ملاقات کردم، داستان فرار و مخفی‌شدن پوران را شنیدم و به عمق حرکت‌ خانواده‌ها پی بردم. فاطی در خانه برادرش مرتضی که پاتوق و مرکز ارتباطات بود زندگی می‌کرد، ارتباط نزدیکی داشتیم و جمع‌بندی‌ها را به هم انتقال می‌دادیم. در یکی از همین روزها بود که شنیدم فاطی گفت؛ ای‌کاش زنده به دست ساواکی‌ها نیفتد.))

فاطی با انسانیت و حریتش همه را مجذوب خود می کرد. حتی مادری پیر را. بگذارید داستان را باز میثمی عزیز روایت کند: ((بعد از چهارماه آزادی از زندان،‌ باید مخفی می‌شدم. قبل از مخفی‌شدنم فاطی زیاد به خانه ما می‌آمد. با مادرم دوست شده بود و مادرم بسیار به او علاقه داشت. شبی که مادرم و حوری، فردایش به سفر خارج می‌رفتند، فاطی منزل ما بود. اقوام هم برای خداحافظی آمده بودند. برادرم به مادرم گفت: “فاطی‌ کجا می‌خوابد؟” مادرم گفت: “روی چشمم، پهلوی خودم.” او با روحیه ویژه خود،‌ توانسته بود علیرغم جوانی و پرشوری، اعتماد مادری پیر را جلب کند و او را هم به پشت سنگر مبارزه دعوت کند. برای بدرقه هم فاطی در فرودگاه با ما بود و با هم به شهر برگشتیم.))

و آخرین تصویر برادر فاطمه امینی یعنی مهندس لطف الله میثمی از او. مهندس می گوید: ((پیش از مخفی‌شدنم، وسایلم را به‌تدریج از طریق فاطی به سازمان فرستادم تا روزی که می‌خواهم مخفی شوم شک و شبهه ایجاد نکنم. در لحظات آخری که من در طبقه دوم خانه آب‌منگل بودم و با فاطی خداحافظی می‌کردم، یک لحظه احساس کردم فاطی حالتی عرفانی و سبکباری روحی خاصی دارد. درست مثل یک فرشته شده بود. روحیه‌اش شگفت‌انگیز بود. گویا در چهره نورانی‌اش، عروج و شهادت نمایان شده بود. وقتی می‌خواستم از او خداحافظی کنم، دلم می‌خواست خالصانه و برادرانه پیشانی‌اش را ببوسم. این آخرین دیدار و چهره نورانی او برای همیشه در خاطره‌ام ثبت شده است.)) و ۱۳ اسفند ۱۳۵۳ فاطمه امینی بازداشت می شود و روانه شکنجه گاه. گاهی دیگر از زندگی این زن مبارز و ایستاده بر آرمان.

و از آنجا بود که گوهره وجودی فاطمه تمام عیار و بیش از دوران فعالیتش شکوفا شد. مقاومتی تمام عیار و تمام قد در برابر ساواک. در برابر دستگاه امنیتی ای که از هیچ جنایتی ابایی ندارد. عصر روز دستگیریش روزنامه ها نوشتند جسد بانویی به نام فاطمه امینی در کوه پیدا شده است و این دست جالادان را برای شکنجه باز می گذاشت. اما فاطمه امینی داغ حتی یک جواب را بر دل جلادان گذاشت. فاطمه امینی نمونه تمام عیار زن مبارز و حق طلبی شد که برای همیشه تاریخ ایران جاودانه ماند.

او بسیار شکنجه شد. بگذارید داستان تن مجروح فاطمه را از زبان خواهرش سیمین صالحی روایت کنیم. سیمین صالحی در مورد او می گوید : ((فاطی روح والایی داشت، همه عشق بود و عاطفه، بچه‌ها را تک‌تک با تمام قلبش رفیقانه می‌پرستید… فاطی می‌گفت که خودش پیش از پیوستن به مبارزه مسلحانه، از شکنجه وحشت داشته و به همه می‌گفته “چیزی جلوی من نگین که زیر شکنجه طاقت نخواهم آورد.” اما حالا پر از اطلاعات بود… به فاطی گفتم باید راه برود وگرنه خون توی رگ‌ها لخته می‌شود. به کمک من از جا بلند شد. لنگ‌لنگان و آهسته قدم برمی‌داشت. دور دوم سرش گیج رفت. روی زمین درازش کردم یک لحظه بی‌هوش شد. بعد چشم‌های زیبا و پرمهرش را گشود و پرسید: “چی شد؟” گفتم: “بی‌هوش شدی.” آهی کشید و گفت: “اگه مرگ این‌طور باشه، چه راحته!”))

اما و پس از شکنجه های وحشیانه بانو دکتر سیمین صالحی را که خود در بند رژیم جلاد پهلوی بود به سر تخت فاطمه می برند. سیمین صالحی از اولین مواجه اش با پیکر فاطمه چنین روایت می کند که : ((هنوز زخم‌هایش را ندیده بودم. روز بعد وسایل پانسمان و مسکن و آنتی‌بیوتیک خواستم به سرعت همه‌چیز را آوردند. قیچی، چاقوی تیز جراحی، داروی مسکن و… همه آن چیزهایی که یک لحظه هم دست زندانی نمی‌دهند. مات مانده بودم. فکر کردم پرستاری، نگهبانی، کسی مراقبت خواهد کرد. اما هیچ‌کس نبود. همه‌ چیز را داده بودند دست من. با آن قرص‌ها می‌شد به آسانی خودکشی کرد. من از زمان دستگیری‌ام دو بار سابقه خودکشی داشتم. اما جای این فکرها نبود. اول باید زخم‌ها را پانسمان می‌کردم. فاطی را چرخاندم روی شکم. وقتی باندها را از روی لمبرِ سوخته‌اش برداشتم، خشکم زد. به زخم‌ها نگاه می‌کردم و تمام بدنم می‌لرزید. خیلی سوختگی دیده بودم؛ دختر پانزده‌ ساله‌ای که خودسوزی کرده بود و از گردن به پایین همه‌جایش سوخته بود، کارگرهایی که در کارخانه می‌سوختند و به بیمارستان سینا می‌آوردند، اما زخم‌های فاطی چیز دیگری بودند، دلخراش بودند. عمیق و قرمز و برشته بودند. سوختگی درجه سه.))

آری جنایتکاران پهلوی که امروز رنگ دیگری به خود گرفته اند و مستند می سازند و از فراموشکاری تاریخی ملت ما می خواهند استفاده کنند، فاطمه را روی منقل کباب کرده بودند تا از او اعتراف بگیرند. اعترافی که هیچ وقت نگرفتند و فاطمه ای که قهرمانانه ایستاد و رمز ایستادگی زنان ما شد برای همیشه تاریخ در برابر استبداد و جباریت و جنایت.

دکتر صالحی در ادامه روایت می کند که : ((فاطی حال‌ِ‌ نزار مرا حس کرد، گفت: “شروع کن!” دست‌هایم می‌لرزید و قلبم تیر می‌کشید. نمی‌دانم عمقِ سوختگی بود یا عمقِ قساوت که این‌چنین مرا منقلب کرده بود. باورم نمی‌شد انسانی بتواند انسانی دیگر را به عمد این چنین بی‌رحمانه بسوزاند؟ در تمام ۹ ماهی که زیر بازجویی بودم، نعره‌های دردآلودِ‌ بسیاری را شنیده بودم، پاهای ورم‌کرده و زخمی خودم و زندانیان دیگر را دیده بودم، دخترم را در زندان و شرایطی سخت به‌دنیا آورده بودم، دو بار دست به خودکشی زده بودم. دیگر خشونت و درد جزیی از زندگی روزمره‌ام شده بود، اما وضع فاطی حکایت دیگری بود؛ تک و تنها، تکیده و ضعیف… یک مشت آدمِ رذلِ جنون‌زده او را تا سر حد مرگ شکنجه کرده بودند… حالا که در برابر مقاومت فاطی شکست خورده بودند می‌خواستند حالش را خوب کنند تا دوباره او را شکنجه کنند.))

آری! ساواک شاه می دانست که فاطمه امینی منبع اطلاعات است. همسر منصور بازرگان از رهبران سازمان است و باید از او اطلاعات گرفت. اما فاطمه تمام قد ایستاد. حتی زمانی که دکتر صالحی او را به گفتن فرا می خواند و قرار ۲۴ ساعته سازمانی که اگر در آن زمان چیزی گفته نشود همه اطلاعات فرد می سوزد، را به او گوشزد می کند، فاطمه در جواب، در اوج درد و رنج و با بدنی سوخته اما عاشقانه چنین می گوید : ((درخت کهنسالی با شاخه‌هایی زیبا در اون خونه هست که نمی‌خوام به دست اینا بیفته!))

مگر جز این است که چنین سخنانی تنها از زبان یک عاشق جاری می شود. یک عاشق انسان و همه مخلوقات. آنانی که شهیدان سازمان مجاهدین خلق و همه سازمانهای چریکی را جماعتی بی احساس می خوانند، در برابر این همه عاشقی چه جوابی دارند؟ در برابر روایت هایی که از انسانیت شهید بنیانگذار محمد حنیف نژاد شده است چه پاسخی دارند؟ نام فاطمه امینی بر تارک تاریخ ایران درخشیده است. حتی اگر بدخواهان نخواهند.

بخشی از متن بازجویی فاطمه امینی چنین است :

هویت خود را بیان نمایید: -من مجاهد خلقم. -مشخصات پدر و مادر خود را معرفی کنید: -من فرزند خلقم. _محل کار و سکونت پدر و سایر بستگان خود را مشخص کنید: -همان‌طور که گفتم من فرزند خلقم و محل سکونتم نزد خلق است.

آری! او فرزند خلق بود و در کنار خلق ماند تا آخر. تا آخرین لحظه و با فدای حداکثری و تمام قد و تمام عیار.

فاطمه امینی در زمانی عضو سازمان می شود، در زمانی مجاهدت می کند و تمام قد می ایستد که زن در ایران از کمترین حقوق برخوردار است. کمتر سازمان فعال مبارزاتی است که زنان در آن از چنین جایگاهی برخوردارند. در زمانی فاطمه امینی، این بانوی مسلمان ومبارز، تمام قد و تمام عیار می ایستد که زنان ایرانی چه در قاموس روحانیت و چه در قاموس حکومت، ابزارند. روحانیت آنها را در پرده و پستو می خواهد و حاکمیت پهلوی آن ها را عروسکانی که زینب بخش مجالس باشند و ابزار لهو و لعب ایشان. در واقع هر دو دو تیپ شبیه به هم را می طلبند. یکی زن در در پستو می برد و حتی با رای زنان مخالف است و دیگری زن را ابزار تبلیغات می خواهد. زن ایده آل دومی ((زن روز)) است. زنی که تماما از سنتهای جامعه خود بریده و به قول تقی زاده از فرق سر تا نوک پا فرنگی شده. دیگری نیز زنی را می خواهد دقیقا مطابق ایده آل خودش در پستو و در خانه. و هر دو از واقعیت زن فراری اند.

و اینجاست که زن ایرانی تمام عیار می ایستد. مدل مذهبی‌اش می شود فاطمه امینی و مدل غیرمذهبی‌اش می شود مرضیه احمدی اسکویی. هر دو ایستاده و تمام قد و تمام عیار. زن در صحنه مبارزه و در صحنه اجتماع اما دارای مرز با ارتجاع کهنه و نو. زنی که زمانی در چهره فاطمه امینی و زمانی در چهره محبوبه متحدین و زمانی در چهره مرضیه احمدی اسکویی و در ده ها چهره قابل رد یابی و رصد است. زن ایستاده و تمام قد و تمام عیار و مبارز در تمامیت خود.

یکبار که فاطمه از بیمارستان برگشته بود به منوچهری جلاد ساواک گفته بود : ((شماها هنوز این را نفهمیده‌اید که اگر من می‌خواستم حرف بزنم و این حساب‌ها را بکنم، این همه شکنجه را تحمل نمی‌کردم و همان موقع که سالم بودم بچه‌ها را لو می‌دادم. می‌خواهید همرزمان‌ام را معرفی کنم تا شما آنها را هم مثل من شکنجه کنید؟!)) و این یعنی ایستادگی و قهرمانی و انسانیت در اوج اش. لو نمی دهد چون برای هم رزمانش دل می سوزاند که ایشان شکنجه نشوند. دل سوزی برای یاران حتی در اوج شکنجه انسانیتی تام و تمام می خواهد که فاطمه امینی آن را دارد.

نام فاطمه امینی اسم رمز است. اسم رمز نسلی که فدا را تا رویش جنگلی از سپیدار ایستادگی و عظمت آبیاری کرد. نامش بی نام ترین نامهاست در تک تک خانه ها و در هجوم توحشی که سالهاست خانه های ایرانیان را با دستار و با تاج نشانه رفته است. اما نام فاطمه امینی ها همواره برقرار است.

اما این شکنجه ها تمام نشد. جلادان تاجدار با منقل می سوزاندند ومی کشتند و جلادان حکومت شیخان تجاوز می کردند و بعد مهریه و خبر اعدام و لباسهای دخترکان را یکجا تحویل خانواده اعدامی می دادند. تبار استبدادیان یکسان است. ممکن است سرشان تاج باشد یا دستار. تبار جنایت، تبار یکسانی است. هر دو جنایت پیشه اند. از آتیلا و هون تا چنگیز و هیتلر و قذافی و اسد و حاکمان تاجدار و دستار دار ایران و هر که استبداد ورزیده است، جنایت کرده است و آنچه بر تارک تاریخ نقش می بندد نام آزادگان و مبارزان راه آزادی است. چرا که به قول یاسپرس تاریخ شرح تلاش آدمی برای آزادی است. فاطمه امینی شهید راه آزادی بود. یادش گرامی و راهش پر رهرو باد

ارجاعات :

۱- http://women.tavanir.org.ir/sardar.asp

۲- http://enghelabe-eslami.com/component/content/article/8-maghalat/15974-2012-08-10-10-23-25.html

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه‌های گوناگون است.


حوزه :
  1. بابک

    شهیدان زنده اند و نزد پروردگارشان روزی می خورند.

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.