جمعه ۲۵ام اسفند ۱۳۹۱ , ساعت: ۰۱:۱۲کد مطلب : 39303 نسخه قابل چاپ
برای رویین عطوفت

چگونه می توان رویین‌روان شد؟

در این چندسالی که در وطن از نزدیک با او همنشین شدم، همواره برای ما چشمه ی پاکی و سلامت و راستی و درستی و ایستادگی در سختی‌ها و در موقعیت‌های مرزی و وجودی بود. در شهر، در سفر، در کوه، در عزا و عروسی و ..، همه جا، رویین نه فقط حاضر که نماد حضور بود، نه به‌عنوان شخصیتی معنون بل همچون سالکی، سربازی، دوستداری…

چهار دسته آدم‌های آمورگارمان شریعتی را می توان به دو دسته‌ی عام و خاص تقسیم کرد: ۱. آنان که وقتی هستند هستند و وقتی نیستند نیستند؛ و از ذکر آنان که وقتی هم هستند نیستند، چه رسد به وقتی که نیستند، می‌توان گذشت ؛ ۲. آنان که وقتی هستندهستند و وقتی که نیستند هم هستند ؛ و برترین اینان آنانی‌ا‌ند که وقتی هستند به ظاهر زیاد نیستند اما وقتی نیستند بیشتر هستند!

در این دسته‌ی دوم، رویین عطوفت از آن دست دوستانی بود که نفسِ بودن‌شان بیش از آنچه می‌گفتند (و آنچه می‌خواستند بگویند)، ارج‌مند بود.

خبر و وصف او را هنگامی که در میهن نبودم از مادر و دوستان‌مان ‌شنیده ‌بودم و خوبی‌ها و خدمات بیدریغ‌اش را به پیغام سپاس گزارده بودم.

RUEENدر این چندسالی که در وطن از نزدیک با او همنشین شدم، همواره برای ما چشمه ی پاکی و سلامت و راستی و درستی و ایستادگی در سختی‌ها و در موقعیت‌های مرزی و وجودی بود. در شهر، در سفر، در کوه، در عزا و عروسی و ..، همه جا، رویین نه فقط حاضر که نماد حضور بود، نه به‌عنوان شخصیتی معنون بل همچون سالکی، سربازی، دوستداری…

به یاد دارم شبی را که مهندس سحابی در حال احتضار بود و از اتفاق تنها من و رویین و همسر و برادرش بر بالین او بودیم و خواهر مهندس آمد و پریشان از ما ‌خواست که هر کار می توانیم بکنیم تا هاله بیاید و پیش از درگذشت، پدر را ببیند، و با رویین قرار گذاشتیم راست برویم اوین! …

رویین همه جا حی و حاضر و آماده و پاشنه ورکشیده‌ی عمل صالح بود. همه کسانی که در سال‌های پیش از پی کتابهای دکتر شریعتی گشته‌اند، «آقای رویین» را می‌شناسند. انتشارات «چاپخش» که شهید دکتر کاظم سامی و دوستانش برای اشاعه اندیشه‌ی رنسانس اسلام نوین تأسیس کرده بودند، روبه‌روی دانشگاه تهران، با رویین شناخته می‌شد؛ او طی سال‌های گذشته مسئول میز کتاب «بنیادفرهنگی دکترعلی‌شریعتی» در نمایشگاه بین‌المللی کتاب تهران بود. با همیاری همسر و فرزند همراهش محیط سالن خانه کوچک خود را محل نشر کتاب و برپایی جلسات ماهیانه‌ی سخنرانی ساخته بود و از همه‌ی شخصیت‌های متنوع و افق‌های فکری دعوت می‌کرد تا به بحث و گفت-وگو بنشینند؛ نشست‌هایی باز، شفاف و نیمه-عمومی و علنی. خود من هم علاوه بر یکبار ارائه‌ی مطلب، برای استماع آن سخنرانان گهگاه به آن سرا می‌رفتم. درباره‌ی رویین و رویین تنانِ عشق و عمل، هم-ولایت حنیف و دوستدار شریعتی، سخن بسیار می‌توان و می‌باید گفت و نوشت. اما اینک زمان دادخواهی و اقدام برای آزادی او و همه‌ی زندانیان عقیدتی‌ای است که جرمی به جز دگراندیشی و بودنی از سنخی دگر نداشته‌اند؛ هرچند «که‌ در روزگار جهل‌، شعور، خود، جرم‌ باشد و در جمع‌ مستضعفان‌ و زبونان‌، بلندی‌ روح‌ و دلیری‌ دل‌، و در سرزمین‌ غدیرها «خود جزیره‌ (اوپا) بودن»‌ گناهی‌ نابخشودنی!»

به نقل از فیس بوک نویسنده

سایت ملی – مذهبی محلی برای بیان دیدگاه های گوناگون است.


حوزه :
  1. آینه

    سلام
    همین که همنشین ما شدی احساس خوبی داریم وقتی فاصله میگیری راحت بگم دلم میگیره هزاران عاشق در این وطن پر میکشند بسوی معشوق ، دیدن این عشاق چه زیباست

  2. ناشناس

    بدبخت بیجاره است که کسی سرباز تو باشد جرا که سرش را میدهد و نانش را شما {…} می خورید مکر برای انان که جان دادند شما کاری کردید شما قرار بود خندق بزنید حالا خودتان توش افتادید

  3. امید

    با سلام
    این دوست نا شناس بهتر است یقه کسانی را بگیرد که سربازانی دارند و امروز ما را جهنم کردهاند و الا احسان و دیگر شاگردان شریعتی که کاره ای نیستند.جمهوری اسلامی را آقای خمینی به پا کرده و طلابش میگردانند.شاگردان شریعتی چه کاره اند.اینها که خود قربانی این نظام بوده اند و بیشتر از همه زجر کشیده اند شهید داده اندچون شهید شریف و برازنده و…زندانی داده اند چون علیجانی و رحمانی و….شریعتی نه در ایده و نه در آنچه که محقق شده نسبتی با این نظام ندارد.ضمن این که فرزندان شریعتی از لحاظ شکل زندگی و منش با آقا زاده های دیگر قابل مقایسه نیستند.احسان شریعتی اگر گوشه چشمی به حکومت نشان میداد میشد حد اقل رییس دانشگاه تهران باشد نه استاد اخراجی آن.در مملکتی که گروهبان نیروی انتظامیش به محض این که دستش کج بشود میشود میلیاردر.پاک زیستن و پاک ماندن و آلوده زر و زور و تزویر نشده کالایی کمیاب است که نزد فرزندان شریعتی جستنی است.
    من در مقام تملق نیستم و از این بیزارم.اما انصاف هم بد چیزی نیست کسی که نتواند ارزش و خوبی های دیگران را ببیند {…}.
    موفق باشید

  4. آبان

    سلام

    چون اصل موضوع در تیتر و آغاز این مقالهء زیبا مشخص نبود و در معرفی شخص و عکس از زمان ماضی استفاده شده بود من با خواندن آن بسیار اندوهگین و شوکه شدم. فکر کردم یکی دیگر از عاشقان معلم شریعتی سفر کرده است. اما خدا را شکر ایشان زنده هستند. به امید آزادی و سلامتی آقای رویین روان.
    و با تبریک سال نو به برادر احسان و سایت ملی-مذهبی و خوانندگان آن

  5. mohammad reza

    سالهای ۶۴،۶۵ ، ٢٠ماه با رویین عطوفت در زندان قزل حصار ، واحد ٣ ، بند ٢ ، اتاق ١١ بودیم ! همیشه خدا روزه بود ، ما فقط ٢٠ سالمان بود ، در اون سن تو بند واسه خودش وزنه ای بود ، الان زندان کشیدن برا رویین مثله کویت هست ، خدا پشت و پناهش .

  6. ناشناس

    دوست عزیز امید
    فرق این اقازاده ایدیولوزیک که خودش را در مقام رهبر و بنده خدا را سالک و سرباز خوانده است و احمدی نزاد که همین کونه راجع به یارش مشایی صحبت میکند کجاست دوم اینکه احتیاجی نیست که شما دایه دلسوز از تر از مادر شوید ایشان با اولین طرقه راهی فرانسه شده و دوباره خندق میزنند سوم هر کسی زندان رفت برای حق رفت نه نان و هزاران رهرو معلم احتیاجی به اجازه شما ندارند ۴ اینکه باید عادت کنید از این حرفها ناراحت نشوید شما هر وقت دیدیدکه سر بزنکاه ایشان بغل شما ایستاد انوقت حرف مرا می فهمید نویسنده این سطور خود شاهد شلاق خوردن هوادار محروم بوده که با هر ضربه میکفت حسرت یک اخ را بر دلتان خواهم کزاشت حال صبر کنید تا معلوم شود که شلاق و تازیانه زمان سره را از ناسره جدا کند اکر شما واقعا وفادارید جرا یک کلمه از این محرومان و سیره زندکی انان نمینویسید ولی از هوادار شهید شده در جنک عراق یاد میکند درست عزیز ممکن است ما را روشن نموده و بفرماییدکه ایا اساسا در دنیای سیاست ایران میشود بدون داد و ستد قلم زد امدن دوستان ایشان به خارج خود کواهی بر این امر است

  7. امید

    با سلام دوباره به دوست نا شناس
    ۱- راستش من دوباره مطلب را خواندم اما دریافت من این نبود که احسان کسی را سرباز خود بخواند او اصولا اینچنین شخصیتی نیز ندارد.دریافت من بیشتر این است که رویین و امثال او را پوینده یک راه و سرباز یک راه و در راه یک آرمان میبیند.تا پیرو شخص خودش.
    ۲- من هم در مقام صدور اجازه نبوده ام که اینگونه به من تاخته اید.فقط حرف من این است که در مورد دیگران منصفانه داوری کنیم.ببینید دوست گرامی از هر کسی باید به اندازه خودش توقع کرد.واقعیت این است که ما چه دلمان بخواهد و چه نخواهد اینها فقط فرزند شریعتی هستند.ولیعهدی مثل دیگر ولیعهدان.اما بعد از این مساله این است که اینها چگونه برخورد میکنند.درست است فرزندان شریعتی میتوانستند رادیکال تر و صریح تر باشند که خودشان هم به این واقفند.سوسن شریعتی صادقانه مقاله ای نوشته بود در دوران درگیری ها که من میترسم.خوب عیبی در این نیست.ما باید به آنها این حق را بدهیم که مثل یک شهروند عادی زندگی کنند.آنها چون از زمان کودکی در فضایی پر از ایده و خالی از زندگی بزرگ شده اند میل شدیدی به سمت زندگی دارندو این را در رفتارشان میتوان دید.سارا شریعتی میخواهد استاد دانشگاه باشد تا یک فعال سیاسی یا حتی یک فعال زنان.اما میخواهد یک استاد خوب باشد.خوب ما چه توقعی داریم.همین که خودش را به حکومت نمیفروشد و در دانشگاه هم موثر است باید راضی بود.اینها به قول استاد عزیزی میخواهند زیر نام شریعتی خوشنام زندگی کنند.و از نظر من هیچ یک از اینها عیب نیست.این اهل زندگی بودن آنها هم در فضای امروزین ارزشمند است چرا که آنها از سرمایه ای برخوردارند که میتوانند بفروشند و قدرت و مکنت بخرند.ما باید بیاموزیم که دیگران را بپذیریم.نباید توقع داشته باشیم همه فداکار و انقلابی باشند.هر کس گام کوچکی در راه رهایی از بند استبداد بردارد ما به مقصد خواهیم رسید
    ۳- قسمت آخر فرمایش شما را متوجه نشدم گویا منظورتان اگر درست فهمیده باشم این است که احسان داد و ستدی با حکومت میکند.هیچ نشانه ای در این باره وجود ندارد او که نه سمتی دارد و نه مقامی بالاخره این داد و ستد باید یک نتیجه و دستاوردی داشته باشد.آدمی وقتی قیمتی داشته باشد و به شرف خود چوب حراج نزند ارزشمند است و الا من نوعی اگر بخواهم عمله حکومت بشوم هم مرا به قیمتی نمیخرند.بالاخره فرزندان شریعتی درست یا غلط عادلانه یا ناعادلانه دارای نامند و همین که این نام را در پای خوکان نمیریزند باید سپاسگذار آنها بود.
    موفق باشید

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.