سه‌شنبه 22nd نوامبر 2016 , ساعت: 05:11کد مطلب : 99478 نسخه قابل چاپ
پشت پرده دستگاه دیپلماسی اوباما (مورد مذاکرات ایران)

چگونه بن رودز قواعد دیپلماسی را برای عصر دیجیتال بازنویسی کرد

این مقاله از دیوید ساموالز است که توسط خانم  آزاده دشتی ترجمه شده و در شماره ۱۰۰ نشریه چشم انداز ایران منتشر شده است. 

بن رودز، Ben Rhondes نماینده و مشاور امنیت ملی (بخش ارتباطات استراتژیک)، متن سخنرانی‌های رئیس‌جمهور را می‌نویسد، سفرهای خارجی او را برنامه‌ریزی می‌کند و ارتباطات استراتژیک در کاخ سفید را هدایت می‌کند. هریک از این وظایف تنها بخش کوچکی از اهمیت نقش اوست. او طبق اجماع دو جین از اعضای فعلی و قبلی کاخ سفید که من با آن‌ها صحبت کرده‌ام، تنها صدای مؤثر شکل‌دهنده سیاست خارجی امریکا به‌جز خود اوباماست. دنیس مک دونوا، سرپرست کارمندان اوباما، می‌گوید من شخصاً می‌بینم رئیس‌جمهور و رودز مرتباً چندین مرتبه طی روز با هم ارتباط دارند. او می‌گوید مطمئن است که علاوه بر چند ساعتی که رودز روزانه با اوباما می‌گذراند، با ایمیل و گوشی هم در ارتباط هستند. رودز برنامه‌ریز و مجری کمپین موفق پیام‌رسانی توافق با ایران بود. وی کمک کرد مذاکرات بین کوبا و امریکا پس از وقفه‌ای پنجاه‌ساله آغاز شود و به نوشتن سخنرانی‌های مهم اوباما برای سیاست خارجی امریکا کمک می‌کند. تری سپلات، Terry Szuplat قدیمی‌ترین عضو رسمی گروه نطق‌نویسان شورای امنیت ملی، به من گفت: «رودز هر روز دوازده شغل را انجام می‌دهد و هریک را بهتر از افراد شاغل به آن‌ها انجام می‌دهد.» در پاسخ به بزرگ‌ترین و کوچک‌ترین پرسش‌ها صدایی که امریکا با جهان صحبت می‌کند، صدای بن رودز است.

مانند اوباما، رودز نویسنده‌ای است که از ابزار هنر نویسندگی برای پیش‌بردن اهداف دولت استفاده می‌کند، اهدافی که جزو حوزه سیاست محسوب می‌شود، ولی اغلب کاملاً شخصی است. او استاد ماهر تنظیم سخنرانی‌های سیاست خارجی اوباما در زمانی است که موج نابودکننده شبکه‌های اجتماعی مطبوعات سنتی را تضعیف کرده است. توانایی وی برای شکل‌دادن و هدایت‌کردن این فضای جدید او را به عضوی مؤثرتر و قوی‌تر از هر مشاور و دیپلمات برای پیشبرد خواست‌های اوباما تبدیل کرده است. این موضوع هنوز هم شگفت‌انگیز است که او تجربه‌های مرسومی را ندارد که معمولاً پیش از پذیرش مسئولیت سرنوشت ملت‌ها باید گذراند؛ مانند خدمات نظامی، دیپلماتیک، یا مدرک کارشناسی ارشد در روابط بین‌المللی، به‌جای نوشتن به سبک خلاق.

آنچه درباره بن رودز جلب‌توجه می‌کند تلپاتی ذهنی او با رئیس‌جمهور است. تقریباً همه افرادی که من با آن‌ها درباره رودز صحبت کردم عین این عبارت تلپاتی ذهنی را استفاده کردند. او به‌جای رئیس‌جمهور فکر نمی‌کند، بلکه او دقیقاً می‌داند که رئیس‌جمهور به چه چیز فکر می‌کند که این منبع قدرت وی است. روزی وقتی من با رودز در دفتر کار او نشسته بودیم، با دستپاچگی اعتراف کرد و گفت: «من دیگر نمی‌دانم کجا من شروع می‌کنم و کجا اوباما تمام می‌کند.»

با تماشای کارکردن رودز، متوجه می‌شوم که او هنوز یک نویسنده است، نویسنده‌ای که از یکسری ابزار جدید در کنار هنرهای سنتی روایتگری استفاده می‌کند تا داستان‌هایی با نتایج بزرگ خلق کند. داستان‌هایی که او می‌پردازد همان صداهای مقامات ارشد، مقاله‌نویسان و گزارشگران و حتی سخنرانی‌های خود رئیس‌جمهور است. همه این‌ها تنها نقاط رنگارنگی از تصویر بزرگ‌تری هستند که نشان می‌دهند امریکایی‌ها کیست‌اند و ما در چه مسیری پیش می‌رویم، مسیری که رودز و رئیس‌جمهور در هفت سال گذشته با همدیگر شکل داده‌اند. وقتی از جان فاورو، نویسنده متن سخنرانی مبارزات (انتخاباتی) اوباما در سال ۲۰۰۸ و دوست صمیمی رودز، پرسیدم که آیا او یا رودز یا رئیس‌جمهور تا به حال به سخنرانی‌های فردی‌شان یا اجزای سیاست‌سازی‌شان در قالب جزئی بزرگ‌تر از بازسازی روایتگری امریکایی نگاه کرده‌اند؟ او پاسخ داد: «ما آن را کل شغلمان می‌دانیم.»

به‌ندرت می‌توان نام بن رودز را در گزارش‌های اخبار حوادث مهم طی هفت سال گذشته پیدا کرد. او ویژه است چون خودخواه نیست و تنها در خدمت رئیس‌جمهور است؛ اما اگر شما به تفاوت صدای بن رودز آگاه باشید که اغلب همراه با تحقیرهای تهاجمی نسبت به هر چیز یا هرکس است که در خلاف مسیر رئیس‌جمهور باشد،  همه‌جا می‌توان اثر او را دید و صدای او را شنید.

پدر و مادر رودز علاقه‌ای به صحبت درباره او ندارند، مانند برادر بزرگش که مدیر اخبار شبکه تلویزیونی سی‌بی‌اس است. برادر رودز اخیراً تلاش بسیاری برای خارج‌کردن ۲۸ صفحه از گزارش ۱۱ سپتامبر از طبقه‌بندی محرمانه کرد، آن هم درست پیش از سفر اوباما به عربستان و در حالی که بن رودز مانند همیشه همراه او بود. برادرها به هم نزدیک هستند، اما معمولاً هرچند ماه یک بار یکدیگر را ملاقات می‌کنند. بن درباره برادرش گفته بود: «او شبیه کودکی است که کیف به مدرسه می‌برد. او پیش از نقل‌مکان به سی بی‌اس در فاکس‌نیوز و بلومبرگ کار کرده بود. من در دبیرستان شاگرد خوب نبودم چون دائم الکل می‌خوردم و ماری‌جوانا مصرف می‌کردم و در سنترال پارک می‌چرخیدم.»

مادر رودز یهودی و از اهالی منطقه شمال شرقی است. او جان آپ دایک[۱] را ستایش می‌کند و هفته‌نامه لیبرال نیویورکر می‌خواند. پدرش اهل تگزاس و وکیل است. پسرش را هر ماه یک بار به کلیسای سنت‌توماس اپیسکوپال[۲] می‌برده است. جایی که رودز احساس می‌کرد در کلیسا کودکی یهودی است. در همان راستا او در مراسم‌های روزهای تعطیل برای یهودیان احساس می‌کرد یهودی مسیحی است. در دوران پیش‌دبستانی در نیویورک شخصیتی آسیب‌پذیر، شکننده و حس شدید تنفر از متظاهران داشت. اگر هولدن کالفیلد[۳] برای کار در قسمت غربی کاخ سفید تربیت شده بود، رودز ممکن بود ورژن کمی به‌روز شده از او باشد. رودز ذهنی همسو با رئیس‌جمهور اوباما دارد و از این مهارتش برای تغییر جهت سیاست خارجه افراطی امریکا استفاده می‌کند.

سردبیر فارن پالسی Foreign Policy که داستان ماهی طلایی رودز را به همراه نامه درخواست کار او خوانده بود به او پیشنهاد داد به لی همیلتون، که زمانی نماینده کنگره از ایندیانا بود، درخواستی بفرستد و به دنبال کسی برای نوشتن متن سخنرانی می‌گشت.

همیلتون به‌یاد می‌آورد که بسیار متعجب شده بود. جوانی که می‌خواسته رمان‌های خیالی بنویسد پیش من چه غلطی می‌کرد؟ اما همیلتون همیشه نویسندگان را مفید می‌دانست و نمونه نوشته‌های رودز بهترین بودند. پس همیلتون، رودز را در مرکز ویلسون، یک اندیشکده غیر حزبی، استخدام کرد.

همیلتون می‌گوید رودز هیچ‌وقت در جلسه‌ها یک کلمه نمی‌گفت، اما در فهمیدن آنچه روی می‌داد هوش ذاتی داشت و استعدادی برای قراردادن مواضع حضار محترم بر کاغذ. همیلتون توضیح می‌دهد: «من به‌سرعت متوجه شدم که آن خصیصه مهمی برای هرکارمند است. او می‌توانست به جلسه‌ای بیاید و تصمیم بگیرد که چه نتیجه‌ای گرفته شود.»

من گفتم عبارت «او می‌توانست تصمیم بگیرد که چه نتیجه‌ای گرفته شود»، به قدرتی عظیم اشاره می‌کند که احتمالاً فقط در توان رودز است. همیلتون با سر تأیید کرد و گفت: «کاملاً.»

رودز کارمند همیلتون در کمیته ۱۱ سپتامبر بود، جایی که وی دنیس مک دونوا را ملاقات کرد که پیش‌تر کارمند همیلتون بود و بعد برای کار با تام دشل،  Tom Daschelاز ایالت داکوتا جنوبی، به سنا رفته بود. بعدها رودز نویسنده اصلی گروه مطالعاتی عراق شد، کمیسیونی دوحزبی که جنگ جورج بوش در عراق را بررسی می‌کرد. رودز، همیلتون و جیمز بیکر، همتای جمهوریخواه خود در گروه مطالعاتی عراق را در جلساتشان با کالین پاول، کاندولیزا رایس، استفان هادلی، دیوید پترائوس و بسیاری دیگر همراهی می‌کرد (دیک چنی، معاون رئیس‌جمهور، با این گروه ملاقات کرد، اما رودز در آن جلسه یک کلمه هم نگفت).

طبق گفته همیلتون و ادوارد دجرجیان نظریات رودز در شکل‌دادن نتیجه نهایی مفید بود؛ اعلام‌جرم قاطع علیه سیاست‌گذاران مسئول حمله به عراق. برای رودز که اکثر گزارش‌های گروه مطالعاتی عراق (I.S.G.) را می‌نوشت جنگ عراق حاصل پیچیدگی امور بین‌المللی یا خطرات بسیار همراه آن نبود، بلکه حاصل تصمیمات یکسری تصمیم‌گیرندگان کودن بود.

یکی از نتایج تجربه گروه مطالعاتی عراق آن بود که وقتی رودز به کمپین اوباما در سال ۲۰۰۷ پیوست، خیلی بیشتر از خود کاندیدا یا خیلی از مشاوران وی درباره جنگ عراق اطلاعات داشت. او همچنین از پایه‌گذاران سیاست خارجی امریکا ازجمله سردبیران و خبرنگاران نیویورک‌تایمز، واشنگتن‌پست، نیویورکر و جاهای دیگر خشمگین بود و از آن‌ها انتقاد کرد که در ابتدا جنگ عراق را تحسین می‌کردند و پس از آنکه اوضاع خراب شد به دنبال سرزنش بوش و گروه نومحافظه‌کاران وی بودند. به هر حال آن خشم در دوران رودز در کاخ سفید صراحتاً رشد کرده است. او پایه‌گذاران اخیر سیاست خارجی امریکا را افرادی بی‌ثبات می‌داند. طبق نظر رودز این افراد بی‌ثبات شامل هیلاری کلینتون، رابرت گیتس و دیگر پیشروهای جنگ عراق از هر دو حزب هستند که حالا بی‌وقفه از نابودشدن امنیت امریکا در اروپا و خاورمیانه ناله می‌کنند.

جان فاوارو، نطق‌نویس ارشد کمپین انتخاباتی، فکر کرد آیا او می‌تواند از کارشناس امور خارجه استفاده کند که توانایی نوشتن دارد. او به‌یاد می‌آورد: «مشاوران سیاست خارجی دائماً بخش‌هایی از گفتار اوباما را که باعث می‌شد او خارج از پایه‌گذاران سیاست خارجی حزب دموکرات به‌نظر بیاید، عوض می‌کردند.» رمان‌نویسی که در گروه مطالعاتی عراق و در کمیسیون گزارش‌های ۱۱ سپتامبر بوده است و در تخیل‌کردن حرفه‌ای است گزینه مناسبی برای کاندیدایی به‌نظر می‌رسید که تأکید بسیاری روی قصه‌گویی دارد. دو نطق‌نویس جوان به‌سرعت با هم هماهنگ شدند. فاوارو در مدح رودز می‌گوید: «او به آنچه اکثر افراد واشنگتن فکر می‌کنند، هیچ اهمیتی نمی‌دهد.» او با لحن تحسین‌برانگیزی ادامه می‌دهد: «من فکر می‌کنم او همواره کارش را در آنجا موقتی می‌داند و هیچ اهمیتی نمی‌دهد که دوباره به میهمانی‌ها یا شورای روابط خارجی یا هر برنامه دیگری دعوت نشود.»

سامانتا پاور زمان ورود رودز به کمپین اوباما در سال ۲۰۰۷ را به‌یاد می‌آورد: «می‌شد او را به‌سادگی دست‌کم گرفت.» سامانتا پاور، نویسنده کتاب مشکلی از جهنم است که جایزه پولیتزر را برد. پاور کار در دفتر سنای اوباما را در سال ۲۰۰۵ آغاز کرد. او اکنون سفیر امریکا در سازمان ملل متحد است.

پاور خیلی زود متوجه توانمندی و قدرت استراتژیک رودز شد. او می‌گوید: «رودز به‌آرامی در مسیر اعمال تغییرات حرکت می‌کرد.» وقتی من از پاور پرسیدم قدرت نظارت رودز بر پیش‌نویس سخنرانی کاندیدا از کجا آمد، به‌سرعت جواب داد: «اوباما» و بعد گفته‌اش را تعدیل کرد و گفت: «او هابزین بود». پاور اضافه کرد: «رودز قلم در دست داشت و می‌دانست که نوشتن به او چنان قدرت نظارتی را می‌دهد.» قضاوت وی برتر از رقبای او بود و هیچ‌گاه عقب‌نشینی نمی‌کرد. او به‌یاد می‌آورد: «او انتقادپذیر نبود. او این‌گونه بود: نه من موافق نیستم، آن ایده بدی است. اوباما آن را نمی‌خواهد.» پاور می‌گوید: اوباما به رودز برای «نظرات و واکنش‌های رک و پوست‌کنده وی» تکیه دارد. او پوکر فیس (Poker Face)[4] ندارد وبه‌آسانی می‌توان فهمید چه زمانی احساس ناراحتی می‌کند. شخصیت ادبی رودز شباهت بسیار نزدیکی به هولدن کالفیلد دارد. او از ساختگی‌بودن متنفر است، تند است و دید بسیار قوی دارد.»

رودز در روز اول کارش در قسمت غربی کاخ سفید، فکر می‌کرد چقدر آنجا فضای کوچکی است. او می‌دید چطور همان افرادی که در کمپین مبارزاتی در شیکاگو بودند الآن به‌جای شلوار جین، کت‌وشلوار می‌پوشند.

رودز در روز اولش در کاخ سفید فهمید هیچ دستورالعمل ازپیش تعیین‌شده‌ای برای کارها و اینکه چطور می‌توان کارمند فردی بود که کشور را هدایت می‌کند وجود ندارد، به‌ویژه در زمان رکود اقتصاد جهانی و زمانی که ۱۸۰ هزار امریکایی در افغانستان و عراق در حال جنگ بودند. او از دو چیز آگاه شده بود: حجم زیاد مسائلی که رئیس‌جمهور با آن‌ها مواجه بود؛ و علاقه و توجه شدید جهانی به ارتباطات رئیس‌جمهور، حتی ارتباطات بسیار معمولی.

او مسئول کمک به رئیس‌جمهور برای ارتباط با مردم بود. ارتباطی که با توجه به اثر تکنولوژی دیجیتال بر مردم واشنگتن به‌طور چشمگیری در حال تغییر بود. برای بسیاری باور تغییر در سیستم اطلاع‌رسانی دشوار است- در دهه گذشته ۴۰ درصد از خبرگان صنعت نشر، شغلشان را از دست داده‌اند- چون خوانندگان می‌توانند همه اخباری را که می‌خواهند از شبکه‌های اجتماعی مانند فیس‌بوک به‌دست آورند. این شبکه‌ها ده‌ها و صدها بیلیون دلار ارزش دارند و اطلاعات را مجانی در اختیار خوانندگان می‌گذارند. شما باید در تجارت اخبار باشید که بسیار حیاتی است تا بفهمید کلماتی که در تایپ آشنا به‌نظر می‌رسند، تغییر کرده‌اند. رودز روزی برای من مثالی کلیدی زد که حقیقت تلخی است. او گفت: «همه این روزنامه‌ها سابقاً دفاتر خارجی داشتند، ولی اکنون ندارند. به‌عنوان مثال، بعضی اوقات آن‌ها (خبرنگاران) از خود ما درباره اتفاقات مسکو و قاهره توضیح می‌خواهند. اکثر اخباری که از اتفاقات جهان گزارش می‌شود از واشنگتن است. میانگین سنی خبرنگارانی که ما با آن‌ها صحبت می‌کنیم ۲۷ سال است و تنها تجربه گزارشگری آنان حضور در کمپین‌های سیاسی است. این تغییری بزرگ است. آن‌ها تقریباً هیچ چیز نمی‌دانند

در این فضا، رودز در هم‌صدابودن با مردم ماهر شده است. ند پریس، دستیار رودز، به من گفت که او چگونه این کار را انجام می‌دهد. او توضیح داد: «آسان‌ترین راه برای کاخ سفید شکل‌دادن اخباری است که از تریبون‌ها پخش می‌شود و هر تریبون مخاطب مطبوعاتی خاص خود را دارد. منابع بسیاری این اطلاعات را شکل می‌دهند. ما منابع خود را داریم. به برخی افراد دسترسی داریم که نمی‌خواهیم نامشان فاش شود.» من گفتم: «من نامشان را می‌دانم» و نام چند نفر از خبرنگاران و ستون‌نویسان سابق واشنگتن را گفتم که اغلب در پیام‌رسانی با کاخ سفید در ارتباط‌اند. پریس خندید و گفت برخی افراد این روایت را نشانه‌ای از ضعف امریکایی می‌دانند، ولی… من گفتم: «ولی این واقعیت نشانه قدرت است.» پریس ادامه داد بسیاری از این جوانان در فضای مجازی هستند و در توئیتر فالوئرهای (خوانندگان) زیادی دارند و این پیام‌ها را در صفحات خود در اینترنت می‌گذارند.

زمانه‌ای که خبرنگاران تجربی برای رسیدن به خبر دست اول با هم رقابت می‌کردند و خوش‌خدمتی به کاخ سفید را برای رسیدن به اهدافشان مایه شرم می‌دانستند عوض شده است. دیگر زمانه‌ای نیست که فرقی نمی‌کرد کدام حزب بر سر قدرت است و حفظ‌کردن «روایت» از هر دوره‌ای سخت‌تر بود. حالا نقل‌قول‌ها و ایده‌های ۱۴۰ شخصیت مؤثر در طول روز منتقل می‌شود و حتی برای خبرنگار خوب نیز سخت است که بفهمد این اخبار از کجا و برای چه آمده است.

دیوید اکسلراد David Axelrod متفکر سابق مبارزات اوباما در شیکاگو و روزنامه‌نگار سابق، آهی کشید و گفت: «آسان نیست در کنفرانس خبری روبه‌روی خبرگزاری‌ها ایستاد و با هفتاد میلیون نفر صحبت کرد به‌ مانند آنچه رئیس‌جمهورهای پیشین توان انجام آن را داشتند.» او توضیح داد: «دیگر محل سخنرانی و گفت‌وشنود وجود ندارد. در طول سال گذشته سرمایه‌گذاری‌های بسیاری روی ابزارهای ارتباطاتی بدیل انجام شده است: استفاده مؤثرتر از فضای دیجیتال، استفاده از منابع جدید و غیرسنتی و فهمیدن اینکه چه موضوعی باعث جذب رأی‌دهندگان می‌شود. من فکر می‌کنم آن‌ها به چالش‌های سیاست خارجه مانند مشکلات کمپین انتخاباتی نگاه می‌کنند، آن‌ها کمپین‌هایی داشتند که فهم و درک خوبی از چگونگی رفتار مردم داشتند.»

کمپین ابداعی رودز برای قبولاندن تفاهم ایران به مردم و کنگره مدلی برای دولت‌های آینده است که به آن‌ها نشان می‌دهد چگونه مسائل سیاست خارجی را به کنگره و مردم توضیح دهند. آن نسخه داستان توافق با ایران را که بیشتر امریکایی‌ها شنیده‌اند برای راضی‌کردن امریکایی‌ها به پذیرش توافق با ایران بود، دولت اوباما مذاکرات جدی را از سال ۲۰۱۳ با مقامات ایرانی آغاز کرده بود تا از شرایط پیش‌آمده پس از انتخابات و به قدرت‌رسیدن میانه‌روها در ایران استفاده کند. اغلب حتی جایی که جزئیات این داستان حقیقت داشت، تأثیراتی که آن جزئیات بر مخاطبان می‌گذاشت گمراه‌کننده و دروغ بودند (در اینجا نویسنده به‌طور شگفت‌انگیزی به دولت اوباما اتهام دروغ‌گویی در باره مذاکرات ایران می‌زند – مترجم). نزدیک‌ترین مشاور اوباما از سال ۲۰۱۲ یا حتی از زمان آغاز ریاست‌جمهوری او همیشه به او تلقین می‌کرد که باید مشتاق توافق با ایران باشد.

رودز دو روز پس از انجام توافق که رسماً برنامه جامع اقدام مشترک نامیده شد به من توضیح داد که این اوج قوس است. او سپس راه‌هایی که اهداف سیاست خارجی دولت را به سمت ایران سوق داد، مرور کرد و گفت: «اگر بتوانیم راه‌حلی برای مسائل و مشکلاتی از این دست پیدا کنیم نباید دائم در سیکل مناقشه بمانیم. ما می‌توانیم کارهایی کنیم که این تفکر متداول را که آیپک یا دولت اسرائیل یا کشورهای حاشیه خلیج‌فارس این راه‌حل را دوست ندارند به چالش بکشاند. این کارها فرصتی است برای بهبود روابطمان با دشمنانمان و تلاش برای منع گسترش سلاح اتمی؛ بنابراین، تمام این نخ‌ها که رئیس‌جمهور برای نزدیک به یک دهه ریسمان می‌کرد، و من خارج از حس خبری به آن اعتقاد دارم، همگی به‌گونه‌ای حول مسئله ایران بود

در ماجرایی که رودز به آن شکل داده بود داستان توافق با ایران از سال ۲۰۱۳ آغاز شده بود؛ زمانی که جبهه معتدلی به رهبری حسن روحانی تندروها را در انتخابات شکست داده بود و سیاست درهای باز را اتخاذ کرده بود که شامل تمایل به مذاکره بر سر برنامه اتمی ایران بود (اینجا نویسنده روایت اشتباهی القا می‌کند که دولت دهم تمایل به مذاکرات نداشتند، ولی در حقیقت در آن سال‌ها توافق ایران- ترکیه- برزیل صورت گرفته بود- مترجم). رئیس‌جمهور در سخنرانی روز توافق با ایران در تاریخ ۱۴ جولای ۲۰۱۴ اعلام کرد امروز پس از دو سال مذاکره، امریکا به همراه همکاران بین‌المللی‌اش به چیزی دست یافت که در دهه‌ها تخاصم شدید، به آن دست نیافته بود. در حالی که سخنرانی رئیس‌جمهور از لحاظ فنی دقیق بود (مذاکرات رسمی پس از دو سال منتج به برجام شده بود) عملاً گمراه‌کننده بود چون مذاکرات با ایران از نیمه‌های سال ۲۰۱۲ آغاز شده بود؛ ماه‌ها پیش از آنکه مردم میانه‌روها و روحانی را انتخاب کنند. به‌وجود آمدن این باور عمومی در امریکا که در حکومت ایران انشعابی صورت گرفته است و دولت ایران در دست میانه‌روهاست که می‌خواهند با همسایه‌های ایران و امریکا روابط صلح‌آمیز برقرار کنند باعث شد اوباما بتواند از ایجاد تفرقه بر سر سیاست دولتش در مذاکره با ایران بپرهیزد. با ازبین رفتن بحث‌ها و سروصداها بر سر برنامه اتمی ایران دولت امریکا امیدوار بود بتواند منبع تنش ساختاری بین دو کشور را از بین ببرد. این اتفاق می‌توانست فضایی را برای امریکا ایجاد کند تا خود را از سیستم پابرجای قدیمی اتحاد با کشورهایی مانند عربستان سعودی، مصر، اسرائیل و ترکیه برهاند. با حرکت جسورانه‌ای دولت می‌توانست پروسه بزرگ کنارکشیدن از مسائل خاورمیانه را مؤثرانه آغاز کند.

اتاق فکر ارائه و قبولاندن توافق با ایران به کنگره در مکانی در کاخ سفید بود که استفاده‌کنندگان قبلی‌اش آن را اتاق جنگ می‌نامیدند. این گروه متفکر برای قبولاندن توافق به کنگره سه ماه، بین جولای تا سپتامبر سال قبل، وقت داشت. چاد کریکمیر، Chad Kreikemeier اهل ایالت نبراسکا که در دفتر اقدامات مربوط به قانون‌گذاری در کاخ سفید کار می‌کرده است، کمک کرد تا گروهی تشکیل داده شود که شامل سه تا شش نفر از هر سازمانی می‌شد. او گفت این سازمان‌ها شامل وزارت خارجه، خزانه‌داری، هیئت امریکایی در سازمان ملل متحد (مانند سامنتا پاور)، و در آن زمان، وزارت دفاع، وزارت انرژی و شورای امنیت ملی بودند. رودز مانند بازیکن خط حمله بود، روزانه ویدئو کنفرانس اجرا می‌کرد و جملات و مواضع حمله و دفاع را می‌ساخت. کریکمیر به‌یاد می‌آورد که رودز در یافتن واژه مناسب و ارسال پیامی محسوس‌تر بسیار خوب بود. تبیین‌کردن توافق به شکل انتخابی بین صلح و جنگ ایده و ابداع رودز بود و در نهایت ثابت کرد این استدلال برنده است.

کسی که کریکمیر در بخش دیجیتال کمپین به او اعتماد کرده بود تانیا ساماندار، Tanya Somanader سی‌ویک‌ساله و مدیر پاسخ دیجیتال دفتر راهکارهای دیجیتالی در کاخ سفید است که در اتاق جنگ و در توئیتر به @TheIranDeal معروف بود. اوایل رودز از او خواسته بود برای پاسخ به تمام وقایع و حقایق و هر آنچه مربوط به توافق با ایران است حساب کاربری بسازد. ساماندار می‌گوید: ما طرحی را توسعه دادیم که تا توافق با ایران نقطه رأس تمام اخبار باشد و می‌خواستیم تمام مخاطبانمان از اقشار گوناگون، افراد عادی جامعه، فرهیختگان، متخصصان، جناح راست و کنگره را پوشش دهیم. با به‌کارگیری ابزارهای اطلاعاتی و ارتباطی قرن ۲۱ در دنیای حساس مسائل خارجی، کاخ سفید توانست سناتورهای امریکا و مردمی که این سناتورها برایشان کار می‌کنند و روی آن‌ها اثر می‌گذارند را تحت نظر بگیرند و مطمئن شوند هیچ نظر منفی درباره توافق با ایران در توئیتر بی‌پاسخ نمی‌ماند.

وقتی‌که ساماندار سازوکار این پروسه را برایم توضیح می‌داد به این فکر می‌کردم که فرضیه وضع طبیعی تا چه اندازه ساده‌انگارانه است. او توضیح داد: «امروزه مردم منابع خبری معتبرشان را خودشان می‌سازند. خودشان انتخاب می‌کنند که حرف چه کسی را باور کنند».

کمپین پیام‌رسانی رودز بسیار مؤثر بود نه‌تنها به دلیل اینکه به بهترین وجه طراحی شده بود و مثال انجام‌شده استراتژی دیجیتالی است، به این دلیل که بن رودز خودش شخصاً در هدایت توافق نقش داشت. در جولای ۲۰۱۲ جک سولیوان، همراه نزدیک هیلاری کلینتون، برای اولین ملاقات با ایرانی‌ها به مسقط عمان سفر کرد تا پیام کاخ سفید را برساند. سولیوان به‌یاد می‌آورد که آن پیام این بود: «ما آماده ایجاد کانال ارتباطی مستقیمی برای حل توافق هسته‌ای هستیم، در صورتی که شما آمادگی کار مشابه را داشته باشید و آن را در سطح عالی انجام دهید و به مباحث جدی در این موضوع وارد شوید.» سولیوان به‌یاد می‌آورد: «به‌محض اینکه با این پیشنهاد موافقت شد، به‌سرعت تصمیم گرفته شد در دو مرحله به توافق هسته‌ای دست یابیم، توافق موقت و توافق نهایی.»

این واقعیت که رئیس‌جمهور تا حد زیادی به جانشینانش اجازه داده بود درباره ایران صحبت کنند و آن را بقبولانند مانع انعکاس سطح تعامل مستقیم او شد. سولیوان و بیل برنز،[۱] قائم‌مقام وزیر امور خارجه، قبل و بعد از هر جلسه در عمان، با رئیس‌جمهور و مشاوران نزدیکش در کاخ سفید ساعت‌ها زمان می‌گذاشتند. وقتی رئیس‌جمهور حضور نداشت، رودز همیشه بود. سولیوان بیان می‌کند: «من و بن (رودز) زمان زیادی درباره همه جوانب فکر می‌کردیم. ما چهار الی پنج ساعت در واشنگتن درباره مسائل پیش رو قبل از جلسات با همدیگر صحبت می‌کردیم.» در مارس ۲۰۱۳، سه ماه کامل پیش از انتخاباتی که حسن روحانی در آن پیروز شد، سولیوان و برنز پیشنهادشان برای توافق موقت را نهایی کرده بودند که پایه برجام شد.

کاخ سفید برای مراحل آخر مذاکرات راب مالی[۲] (مشکل‌گشای محبوب را برگزید، کسی که الآن در حال انجام مذاکرات برای در قدرت نگه‌داشتن دیکتاتور سوریه، بشار اسد، است {این ادعای سیاسی خود نویسنده است که موضع مالی را نسبت به سوریه سست می‌داند؛ و مالی را متهم می‌کند که می‌خواهد بشار اسد را بر سر قدرت نگه دارد. مترجم }. طی مذاکرات با ایران مالی به من گفت که وی همیشه در ارتباط مستقیم با رودز بوده است. او توضیح می‌دهد: «من به او زنگ می‌زدم و می‌گفتم که مرا چک کند. او می‌توانست بگوید این جایی است که من فکر می‌کنم رئیس‌جمهور موافق است یا موافق خواهد بود. بن تلاش می‌کرد پیش‌بینی کند که آیا این بخش از نظر سیاسی عاقلانه است یا نه؟ ولی بعد از خودش می‌پرسید: چگونه ما آن را به کنگره بقبولانیم؟ چگونه ما آن را به عموم مردم بقبولانیم؟ روایت ما چه سرانجامی خواهد داشت؟»

مالی به‌و‌یژه ناظر مشتاق هنر تغییرات ارتباطات سیاسی است؛ پدر وی، سیمون مالی که در قاهره زاده شده بود مجله سیاسی آسیایی-آفریقایی را سردبیری می‌کرد و مفتخر بود که در زمانی که رسیدن کلمات رهبران از کوبا و قاهره تا پاریس هفته‌ها زمان می‌برد، یک سکو برای فیدل کاسترو و یاسر عرفات فراهم کرده است (در این نقطه نویسنده به اطلاع خواننده می‌رساند که پدر و مادر مالی رادیکال بودند و با ظرافت می‌خواهد از مشروعیت و بی‌طرفی وی بکاهد. مترجم). مالی می‌گوید: «تجربه توافق با ایران جایی بود که من اولین بار دیدم چگونه سیاست، برنامه و پیام‌ها همگی باید در کنار هم هماهنگ شوند، من فکر می‌کنم بن رودز در همه این مسائل بود. او پیام‌ها را در یک زمان شکل می‌داد و منعکس می‌کرد.»

زمانی که مالی و نمایندگان وزارت امور خارجه ازجمله وندی شرمن و وزیر امور خارجه، جان کری، درگیر مذاکرات رسمی با ایرانیان برای تصویب جزئیات چارچوبی بودند که اکنون بر آن توافق شده است، اتاق جنگ رودز کار خود را در کنگره و با خبرنگاران انجام می‌داد. در بهار سال گذشته، سپاهی از کارشناسان کنترل سلاح هسته‌ای[۵] در اتاق‌های فکر و در رسانه‌های اجتماعی ظاهر شدند و سپس منبع خبری کلیدی صدها خبرنگار (اغلب) کم‌اطلاع شدند. وقتی من از او خواستم که درباره قدرت عظیم خبرگان جدید تولید خبر توضیح دهد که برای توافق با ایران هیاهو به‌پا کرده بودند، او اعتراف کرد: «ما یک اتاق پژواک ساختیم. آن‌ها چیزهایی را می‌گفتند که به خبرهایی که ما قبلاً به آن‌ها داده بودیم اعتبار و ارزش می‌داد.»

زمانی که من مطرح کردم به‌نظر می‌رسد این داستان تاریک پروسه نویسندگی اندکی از بحث منطقی درباره نقش آینده امریکا در جهان به دور است، رودز تأیید کرد: «در صورت وجود نداشتن گفتمان عقلانی، ما به سمت گفتمان توهین‌آمیز می‌رویم. ما تست‌هایی را انجام دادیم که بفهمیم چه کسی قادر است پیام ما را مؤثرانه انتقال دهد و چطور می‌توانیم از گروه‌های خارجی مانند نهادهای تحقیقاتی Ploughshares، Iran Project و هر کس دیگر در هر جای دیگر استفاده کنیم. پس ما تاکتیک کارآمد را می‌دانستیم.» او از مسیر توافق با ایران مفتخر است و درباره مخالفان توافق می‌گوید: «ما آن‌ها را دیوانه کردیم.»

در واقع، به‌نظر می‌رسد شور و علاقه رودز ناشی از تمرکز بر جزئیات فنی تحریم، یا تعداد و آرایه سانتریفیوژها یا هر خوش‌بینی خاصی درباره آینده سیاست و جامعه ایران نیست. آن‌ها برای مذاکره‌کنندگان و متخصصان منطقه مسئله هستند. بلکه شور او ناشی از حس خود او به‌ضرورت بازآرایی عمیق سیاست‌های امریکا در خاورمیانه است، بازآرایی با هدف کاهش شدید دخالت و حضور امریکا در جنگ‌های آینده منطقه. وقتی از او پرسیدم آیا چشم‌انداز کمپین‌های چرخش و تغییر مشابه اثرگذاری که دولت‌های دیگر آن را اجرا می‌کنند، او را می‌ترساند، او اقرار کرد از این امر می‌ترسد و گفت: «منظور من این است که ترجیح می‌دادم بحثی عمومی، هشیارانه و با استدلال پس از آنچه اعضای کنگره منعکس می‌کنند و به آن رأی می‌دهند وجود داشته باشد» او در حالی که شانه‌هایش را بالا می‌انداخت گفت: «اما این غیرممکن است.»

اگر از رودز بخواهیم که درباره کلیات مردی که مستقیماً با او کار می‌کند (اوباما) حرف بزند، مانند این است که از فردی بخواهیم به آینه نگاه کند، ولی خصوصیات چهره فردی دیگر را توصیف کند. اوبامایی که رودز از آن در جمع سخن می‌گوید شخصیتی است که خودش به شکل‌گیری بخشی از آن کمک کرده است، البته بر پایه فردی واقعی، و در خطوط داستانی تعبیه شده است که خودش ساخته و مدیریت کرده است. هم‌زمان او عمیقاً به اوباما باور دارد؛ به او و به سیاست‌هایی که خود به ساخت آن‌ها کمک کرده است.

رودز می‌گوید نفرت خاص اوباما از نوع خاصی از سیاست‌های قدرت جهانی محصول پرورش‌یافتن او در جنوب شرقی آسیا است. رودز می‌پرسد: «اندونزی جایی بود که تعامل او با قدرت در آن زمان بسیار نزدیک بود» در ادامه می‌گوید: «تا به حال ده‌ها یا صدها هزار نفر از مردم کشته شده‌اند. قدرت چیزی انتزاعی نبود.» او فکر کرد. «هنگامی‌که در واشنگتن نشسته‌ایم و درباره سیاست خارجی بحث می‌کنیم، بازی پرخطری را می‌کنیم، این بحث یا تماماً درباره ما و منافع ماست، یا درباره انسان‌هایی است که در تصمیمات ما نادیده گرفته می‌شوند.» ولی او در جایی زندگی کرد که با افرادی احاطه شده بود که یا آن اعمال را مرتکب شده بودند، که احتمالاً از آن احساس رضایت نمی‌کردند، یا می‌دانستند قربانی چه کسی است. من فکر نمی‌کنم هیچ رئیس‌جمهوری در امریکا تجربه این‌چنینی در سنین جوانی درباره اینکه قدرت چیست، داشته باشد.

رودز می‌گوید: «بخشی از سیاست خارجی اوباما که دوستان وی را در حزب چپ آزار می‌دهد، نتیجه نوع خاص جهانی‌شدن اوباما است که هم‌زمان سختی و نیاز به کشتن را درک می‌کند. کماکان، هم‌زمان، راه‌هایی برای پرهیز از استفاده مرگبار از زور وجود دارد.

باراک اوباما دموکرات لیبرال استانداردی نیست. او آشکارا انتقادات رودز را برای پایه‌گذاران سیاست خارجی امریکا به اشتراک می‌گذارد که بدون قبول انتقادات، تصمیمات بد می‌گیرند، اما سناریوی جدیدی که اوباما و رودز آن را نوشته‌اند مشکلی داشت، افراد بی‌ثبات پایه‌گذار سیاست خارجی ممکن بود که در نهایت به آن پی ببرند.»‌

یکی از مقامات ارشد سابق درباره رئیس‌جمهور به من گفت: «او آدم نابغه‌ای است، اما مشکلی واقعی دارد. او همه افراد طرف دیگر این موضوع را تشنگان خون می‌داند که هیچ نمی‌دانند و با قوانین قدیمی بازی می‌کنند. او از مخالفانش بحث‌هایی را می‌شنود مانند اینکه ما باید برای جابه‌جایی اسلحه به‌صورت ایران مشت بزنیم، آن هم به‌طور علنی، یا ما باید آن‌ها را برای تست موشک‌های بالستیک تحریم کنیم و به آن‌ها بگوییم که اگر آن‌ها این کار را دوباره انجام دهند، ما عکس‌العمل‌های دیگری خواهیم داشت و او ایده‌های دیک چنی را از آن‌ها در آن بحث‌ها می‌شنود.»

یکی از معدود افرادی که رودز آن‌ها را بی‌ثبات می‌نامد، لئون پانتا[۳] است. او رئیس سرویس اطلاعاتی سیا و وزیر دفاع در زمان اوباما بود و همچنین به‌اندازه کافی محصولی از فرهنگ‌های مختلف است که به آنچه از نتیجه درک می‌کند پاسخی صادقانه بدهد. در مؤسسه خود در فورت آورد قدیمی در کنار دریا، در کالیفرنیا، من از او درباره بخش بسیار مهمی از روایت‌های عمومی دولت درباره ایران پرسیدم که آیا هرگز در زمان ریاستش بر سیا در تحلیل‌های این سازمان شواهد مهم و چشمگیری از دودستگی جدی حکومت ایران به تندروها و میانه‌روها دیده است. پانتا جواب داد: «خیر. تردید زیادی درباره نیروی قدس و رهبری نبود که کشور را با بازویی قوی هدایت می‌کند و اینکه این قسم نظریات مخالف هیچ اقبالی به‌دست نمی‌آوردند.»

من از پانتا پرسیدم آیا زمانی که رئیس سیا بود و بعداً که وزیر دفاع شد، در سال ۲۰۰۹ و در سال ۲۰۱۲، نامه‌ای مخفیانه از اوباما به آیت‌الله خامنه‌ای دیده است، نامه‌ای که در هفته‌های بعد در مطبوعات گزارش شد. او پیش از آنکه بگوید «دوست می‌داشت که باور کند» که تام دونیلون،[۴] مشاور امنیت ملی از سال ۲۰۱۰، و هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه وقت، فرصتی برای کار روی پیشنهاد ارائه‌شده داشتند، پاسخ داد: «نه.» او به من می‌گوید در جایگاه وزیر دفاع یکی از وظایف مهمش باز نگاه‌داشتن بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرائیل، و وزیر دفاعش، ایهود باراک، از حمله‌ای پیشگیرانه به تأسیسات هسته‌ای ایران بوده است. پانتا به‌یاد می‌آورد: «آن‌ها هر دو علاقه‌مند به پاسخ به این سؤال بودند که آیا رئیس‌جمهور جدی است؟ و شما نظر من را می‌دانید، بر اساس صحبت با رئیس‌جمهور: اگر به‌جایی برسیم که شواهدی بیابیم مبنی بر اینکه آن‌ها (ایرانی‌ها) در حال توسعه سلاح اتمی هستند، من فکر می‌کنم رئیس‌جمهور جدی است و او اجازه نمی‌دهد که این اتفاق بیفتد.» پانتا سکوت می‌کند. من می‌پرسم: «اما شما همان ارزیابی را در حال حاضر هم دارید؟» او می‌پرسد: «آیا من همان ارزیابی را در حال حاضر هم دارم؟ احتمالاً نه.»

دونیلون، از مقامات اسرائیل، فهمید چرخش رئیس‌جمهور به سمت ایران نتیجه منطقی تفکر رئیس‌جمهور درباره آثار منفی استفاده امریکا از نیروی نظامی است؛ استفاده‌ای در ابعاد بسیار بزرگ‌تر از بمباران هواپیماهای بی‌سرنشین و حملات محدود نیروهای ویژه. او درباره اوباما توضیح می‌دهد: «من فکر می‌کنم کل میراثی که او بر آن کار می‌کرد در این جملاتش خلاصه شده است: من مردی هستم که می‌خواهد این جنگ‌ها را به پایان ببرد و آخرین چیز لعنتی که نیاز دارم، شروع جنگی دیگر است.» او درباره نظر اوباما توضیح می‌دهد: «افزایش تحریم‌ها علیه ایران می‌تواند باعث جنگ شود. اگر مخالفت با منافع ایران را در سوریه پیش بگیرید آن هم می‌تواند باعث آغاز جنگ شود.»

به گفته پانتا تجربه او در پنتاگون در دوره اوباما گاهی شبیه آن بود که در صندلی راننده نشسته‌اید و ناگهان متوجه می‌شوید که چرخ‌ها و ترمز از موتور جدا شده‌اند. اوباما و همکارانش در ابتدا از افراد مسنی مانند رابرت گیتس و هیلاری کلینتون برای پوشش پایان‌دادن به جنگ عراق استفاده می‌کردند، ولی پس از آن تصمیم گرفتند که مسیر خودشان را بروند.

در حالی‌که پانتا بدون اشاره به‌نام رودز به او شاره می‌کرد خیلی واضح بود درباره چه کسی صحبت می‌کند. او گفت: «کارکنانی وجود دارند که خود را در موقعیتی قرار می‌دهند که ببینند فکر رئیس‌جمهور در موضوعی خاص به چه سمت و سویی متمایل است و آن‌ها فکر می‌کنند کار ایشان این نیست که وارد فرایند اظهارنظر و ارائه موقعیت‌های مختلف بشوند، بلکه آن‌ها تلاش می‌کنند فرایند را به سمتی هدایت کنند که فکر می‌کنند رئیس‌جمهور تمایل دارد. آن‌ها می‌گفتند: خوب است این همان نتیجه‌ای است که ما می‌خواستیم شما به آن برسید؛ و من به‌وضوح می‌گفتم که این شیوه کار نیست. شیوه کار این است که ما طرحی را ارائه می‌دهیم و سپس رئیس‌جمهور تصمیم می‌گیرد. منظورم این است که این رئیس‌جمهور ایالات‌متحده امریکاست شما تصمیمات خیلی بزرگی اینجا اتخاذ می‌کنید. او این حق را دارد که تمام نظرها را بشنود و نه اینکه فقط در مسیری مشخص‌شده قرار بگیرد.»

من به پانتا گفتم این نمی‌تواند درست باشد چون همکاران و مشاورانی که او درباره آن‌ها صحبت می‌کرد قدرتی مستقل از آن قدرتی ندارند که رئیس‌جمهور به آن‌ها داده است.

«پانتا موافق بود و گفت این پرسش خوبی است. او آدم زرنگی است، احمق که نیست. این جزئی از بازی مقصرکردن است که در واشنگتن جریان دارد. همان‌طور که پانتا می‌تواند برای جلوگیری از اینکه رئیس‌جمهور او را برای تصمیماتش مقصر بداند مشاوران جوانش را مقصر نشان دهد، رئیس‌جمهور نیز از نیروهایش استفاده می‌کند تا پانتا را به گوشه براند. احتمالاً رئیس‌جمهور و مشاورانش همیشه قادر به پیش‌بینی عملکردشان در سوریه نیستند و دچار اشتباه پس از اشتباه می‌شوند درحالی که تصور می‌کردند دفعه بعدی مشکل حل می‌شود.» من ادامه دادم: «تصویر واقعی آن‌ها کاملاً فهمیدنی است؛ اما اگر آن‌ها را گنگ و نامفهوم نگه دارند…»

پانتا جمله من را تکمیل کرد: «…آن‌ها را به‌سرعت بیرون می‌کنند.» او با کنجکاوی به من نگاه کرد و گفت اجازه بده سؤالی بپرسم. آیا این نظریه را به بن رودز گفته‌ای؟

رودز گفت: اوه خدای من، دلیلی که رئیس‌جمهور به‌دفعات فکرهای پایه‌گذاران (سیاست‌های سابق) را رد کرده است این است که او با افکار پایه‌گذاران موافق نیست. نه به این دلیل که من و دنیس مک دونوا اینجا نشسته‌ایم. او به صندلی‌اش تکیه داد و گفت: «پروژه پایه‌گذاران سیاست خارجی امریکا از بین‌بردن حکومت و قانون و جلوگیری از تشکیل آن‌ها در بخش‌های زیادی از خاورمیانه است. این به‌اندازه اتفاقات عراق مرا خشمگین می‌کند.»

ساده‌لوحی و خامی خطرناکی درباره این نوع صحبت که در آن کلماتی مانند «تعادل»، «سهامداران» و «منافع» بی‌وقفه و بدون توجه به رخدادهای تغییرناپذیر آینده که به نقش امریکا در جهان شکل می‌دهد وجود دارد. رودز می‌خواست کار صحیح را انجام دهد و شاید پس از گذشت زمان مشخص شود که این کار را کرده است، حداقل تلاشش را کرده است. چیزی او را می‌ترساند و این حس را به او القا می‌کرد که بزرگان واشنگتن هرگز نمی‌دانند درباره چه حرف می‌زنند و ثابت‌کردن اینکه او اشتباه می‌کرده است، سخت است.

من به او گفتم چیزی که هنگام تماشای او و همکارانش در کاخ سفید طی هفت سال گذشته برای من جالب بود ارتقای توانایی آن‌ها در کنارآمدن با تراژدی است. من به‌خصوص به تراژدی سوریه فکر می‌کنم؛ جایی‌که بیش از ۴۵۰ هزار نفر سلاخی شده‌اند.

او گفت: «بله، من به این واقعیت اعتراف می‌کنم. به‌ویژه در سوریه نشانه‌های فلج‌کننده‌ای وجود دارد، اما من این را به تو می‌گویم. من عمیقاً اعتقاد ندارم که حضور نظامی ایالات‌متحده در سوریه الزاماً شرایط را بهتر کند. ما شواهد ثبت‌شده‌ای داریم که وقتی ما آنجا باشیم چه اتفاقی می‌افتد، این شواهد، آثار ناشی از بیش از یک دهه حضور ما در عراق است.»

عراق جواب تک‌کلمه‌ای او به تمام انتقادات است. من به رودز گفتم من از ابتدا مخالف جنگ عراق بودم و درک می‌کنم چرا دائماً به آن ارجاع می‌دهد. گفتم من همچنین می‌دانم چرا اوباما جلوی دخالت امریکا در خاورمیانه را گرفته است، اما این هم حقیقت دارد که نسبت به زمان بوش افراد بیشتری در آنجا مردند، هرچند که تعداد کمتری امریکایی در بین آن‌ها بود. چیزی که من نمی‌فهمم این است که اگر امریکا در حال خروج از خاورمیانه است، چرا ما به‌وضوح زمان و انرژی فراوانی صرف تجهیز شورشیان سوری کردیم تا دیکتاتوری را محاصره کنند که خانواده آن‌ها را کشته بود. چرا برای ایران مهم است که خط تجهیز حزب‌الله را نگه دارد. او گلایه آرامی از جان کری می‌کند و بعد در حالی که صحبت‌ها ضبط نمی‌شد ادامه داد بر اثر آن، جهان عرب‌های سنی از هم پاشید که پایه‌گذاران سیاست خارجی امریکا ساخته بودند، پایه‌گذاران مسئول این اتفاق هستند نه اوباما، کسی که مانده است تا خرابکاری آن‌ها را درست کند

به‌روشنی زمان رفتن من بود. رودز مرا در غروب ساختمان غربی کاخ سفید بدرقه کرد؛ جایی که به هنری کیسینجر پیر برخورد کردیم که برای ملاقات آمده بود. من از رودز پرسیدم آیا تا حالا با این سیاستمدار معروف ملاقات داشته است و او درباره ضیافت شامی گفت که با رئیس‌جمهور چین داشته است. این صحنه تصویر رویارویی جالبی است. رویارویی بین کیسینجری که صلح را با چین مائو برقرار کرد و در عین حال لائوس را بمباران می‌کرد و رودزی که تأثیر مشابهی در توافق با ایران داشت و هم‌ز‌مان از ورود امریکا به جنگ داخلی سوریه جلوگیری کرده بود که باعث آواره‌شدن بیش از چهار میلیون سوری شده است. از رودز پرسیدم نشستن کنار تجسم سیاست رئال امریکا چه حسی داشت؟ او به روبه‌رو نگاه کرد و گفت حسی سورئال داشت و ادامه داد: «من به او گفتم من به لائوس رفته بودم و حالت عجیبی در چشمانش (کیسینجر) پیدا شد.»

نقدی جدی به عملکرد رودز وجود ندارد. او با دیدن کودکان بدون پا و بمب‌های خوشه‌ای عمل‌نکرده در جنگل‌ها ناراحت می‌شد. او هنری کیسینجر یا دنباله‌رو منطق او نیست، هم‌زمان ظن واقع‌گرایانه‌ای به امریکا در جایگاه بازیگر اخلاق‌مدار دارد. یک بار رئیس‌جمهور پرسیده بود ما چگونه باید تفاوت ده‌ها هزار کشته در سوریه را در مقابل ده‌ها هزار کشته در کنگو اندازه بگیریم؟ معنی قدرت این است که انتخاب در دستان شماست فارغ از اینکه چه کسی داستان را می‌گوید.


[۱]. Bill Burns

[۲]. Rob Malley

[۳]. Leon Panetta

[۴]. Tom Donilon


[۱]. جان هویر آپدایک (John Hoyer Updike)، ۱۹۳۲ – ۲۰۰۹، نویسنده رمان و داستان کوتاه، شاعر، منتقد ادبی و هنری امریکایی بود. از ۱۹۵۵ همکاری‌اش را با مجله نیویورکر آغاز کرد و به‌سرعت در عرصه نثر و نظم و نقد صاحب‌نام شد.

[۲]. کلیسای اپیسکوپال Episcopal در امریکا، ادامه همان کلیسای انگلیکن Anglican(انگلیسی) است. کلیسای پرسبیترین Presbytarian ریشه اسکاتلندی دارد، برای تحقیق بیشتر در باره این شاخه، به نقش John Knox رجوع فرمایید. در کشور امریکا، بین همه شاخه‌های پروتستان، اعضای این دوشاخه (اپیسکوپال و پرسبیتریتن) در جامعه از نفوذ سیاسی و اقتصادی بیشتری برخوردار هستند. م.

[۳]. هولدن کالفیلد شخصیتی خیالی و چهره اصلی داستان ناتور دشت (The Catcher in the Rye) اثر مشهور جی دی سالینجر است. ناتور دشت که به‌صورت اول‌شخص از زبان هولدن روایت می‌شود به یکی از معتبرترین روایت‌ها از سرگشتگی دوران نوجوانی تبدیل شده است.

[۴]. اصطلاحی است برای توصیف حالت چهره اشخاص. این اصطلاح زمانی برای توصیف حالت چهره اشخاص به کار می‌رود که از چهره شخص نتوان فهمید به چه فکر می‌کند یا چه احساسی دارد.

[۵]. کنترل سلاح عمل محدودکردن و تعیین تعداد سلاح‌هایی است که کشوری می‌تواند داشته باشد، این کار معمولاً در انجام توافق بین دو کشور صورت می‌گیرد.


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.