شنبه ۳۰ام مرداد ۱۳۹۵ , ساعت: ۰۴:۰۵کد مطلب : 96780 نسخه قابل چاپ

«چه نیازیست به مصدق؟»

انقلاب مشروطه در ایران دستاوردهای بزرگ و فراوانی از خود به جای گذاشت و سلول های بنیادین را در ایران زنده نمود. مشروطه هویت ملی، مفاهیم نو، نهادهای مذهب نوگرا، رهیافت نو و منش اصول گرایانه را در ایران گرده افشانی کرد.  از طیف های  کلان و اصلی مشروطه  در یک دسته بندی می توان از مجاهدین روشنفکران روحانیون آگاه نواندیش و بازاریان و تجار نام برد.

بعد از سیری که در مشروطه طی شد، ضمن دستاوردهای بزرگ، فرجام نهایی انقلاب عدم تحقق مطالبات بود و شرایط پر تشنج ملی، ناامنی داخلی، ضعف های درونی جنبش و دخالت خارجی مسیر را میسور نساخت و از دل آن معادلات داخلی و خارجی پر پیچ و خم اقتدار سرکوبگرانه­ی مبتنی بر مبنای امنیت رضاخانی بیرون تراوید. میرزا کوچک خان جنگلی از مجاهدان مشروطه خواه گیلان، شکست مشروطه را بر نتافت و قیامی را جهت برگرداندن آب رفته به جوی انجام داد که داستان خود را دارد. میرزا از طیف «مجاهدان مشروطه» بود، اما مصدق از طیف «روشنفکران» مشروطه بود که او نیز از اقتدار سرکوبگرانه ناراضی بود.

در شهریور بیست متفقین کشور را اشغال کردند، رضاخان  ارباب قدرت به آفریقای جنوبی تبعید شد و محمدرضا شاه جوان با دیکتاتوری رقیق بر کشور حاکم شد و بدین سان پیچ سفت خودکامگی دگرباره شل شد.

مطالبات فرو خفته در فضای رفتن جباریت غلیظ و آمدن دیکتاتوری رقیق دگرباره سرباز نمودند و انرژی ملی افزون گشت، نهاد ها، احزاب و نیروها  شروع  به فعالیت نمودند، صنوف سربرکشیدند و زمین ایران مساعد و مستعد کشت کیفی شد.  دهه بیست  مصدق به آمورزگاری پرداخت و با اقصاب، گروه های اجتماعی و اصناف و بازار چفت و جست عینی پیدا کرد.

مصدق خط چین روشن و افق داری از آرمان های ملی، مبتنی بر کرامت انسانی  با توجه به سپهر «موازنه­ی منفی» را در سطحی کلان گسترده نمود.

مصدق قبل از پیروزی ملی شدن صنعت و نفت در چفت و بستی حداکثری با اجتماع همه را به مشارکتی عمومی رهنمون ساخت و به صورتی راهبردی راهبری نمود و همین رویه و روند را به صورتی کانالیزه تر و متدیک تر اجرایی نمود و عملاً دموکراسی مشارکتی را تحقق بخشید، این نوع دموکراسی پایدارترین نوع دموکراسی است که همه را با «ضریب مشارکتی» بالاتر از دوران  دولتمردی،«دعوت علنی» و قبل از رسیدن به قدرت راهبری نمود.

۶۰ سال از ملی شدن صنعت نفت می گذرد، آن جنبش عظیم را می توان از زوایای گوناگون مورد کنکاش قرار داد و به عنوان یک «تجربه­ی ملی» می توان لایه به لایه آن را شکافت و آموزه هایش را برگرفت و از آنها الهام گرفت، این نگارش کوتاه اشاره ایست به وضعیت و شان «مشارکت مردم» و این که مصدق چه گونه ای از ظرفیت سازی و بسترسازی را برای رشد مشارکت انجام می داده است.

آنچنانچه می دانیم دکتر مصدق از طریق دو مطالبه­ی موازی ملی نمودن صنعت نفت و احیا قانون انتخابات به دنبال مبارزه با استعمار مکنده خون ملت واستبداد تاریخی بود دو رهیافتی که برایند فرجا بینش «کرامت انسان» بود.

مصدق در راهبرد استقلال خواهی خود برای خلع ید انگلستان از شرکت ملی نفت یک آرمان چند وجهی را پیگیری می نمود که یک وجهه اش مسئله­ی اقتصاد و  جلوگیری  از به یغما رفتن منابع ملی بود، بر این باورم که بیش از  اقتصاد دغدغه ی  «کرامت انسان ایرانی» و احیا هویت ملی به جهت اعاده­ی حیثیت از ظرفیت و توان مدیریتی «انسان ایرانی»  را داشت ، این  تلقی در تنافر با نگاه و تلقی رزم آرا بود که می گفت: «ما ایرانیان توان ساخت آفتابه هم نداریم»، اما مصدق با این باور، بسترسازی ارتقا بخشی برای مشارکت ظرفیت ایرانی برای مدیریت و چرخاندن چرخ های صنعت نفت نمود، بنابراین او در پی «ملی نمودن مدیریت و منافع» در چرخه­ی نفت بود، در این راهبرد هم مشارکت مدیر ایرانی، هم احترام به نیروی انسانی ملی به عنوان بزرگترین سرمایه و هم حفظ سرمایه­ و ثروت خام و نپرورده را هدف گذاری نموده بود.

اما این پایان کار مصدق نبود او فرزند مشروطه بود و در پی احیا و بارور نمودن نظام پارلمانی از طریق انتخابات آزاد بود، انتخابات آزاد ی که شانیت رأی و مشارکت مردم  یکی از ارزش هایی بود که انقلاب مشروطه آن را به مطالبه ای همه دورانی و تثبیت شده در ایران تبدیل نمود.

مصدق در کل دهه بیست هم کار توضیح آموزشی در سطوح مختلف آگاهی اجتماعی انجام داده بود و هم چفت و بست اجتماعی متعینی با تجار و بازاریان، صنوف و دانشگاهیان و روشنفکران داشت ،یعنی به عبارت دیگر در راه طی شده ی او «آگاهی شالکه بسته بود»، در مرحله­ی بعد از  شالکه بندی، آرمان ملی شدن صنعت نفت، مصدق را ملی کرد، سپس مصدق نیز در قامت یک رهبر ملی سازوکار جبهه ای  را برای «انسجام» شالکه برگزید و سپس «قدمی» مبتنی بر آگاهی توده ای، شالکه اجتماعی، آرمان ملی ، تشکیلات جبهه­ای و انسجام «به پیش» رفت.

مصدق حول آرمان ها، تلنگری پر پژواک به جامعه زده بود که در پس آن «فعال سازی» نیروها ،برنامه ای جهت تحقق و متعین نمودن آرمانها سامان داده بود. اما حکایت مصدق حرکت «توده به صحنه­ی» رها شده نبود او اگر شعاری ارائه کرد که با بسیج توده ای همراه بود ، انتخابات را پاس داشت تا «رأی مردم حکومت کند»،  مدلی و چیدمانی از دموکراسی و حکمرانی ملی را اجرایی نمود که «مشارکت نهادی و عمومی» مردم را در پی داشت، بنابراین او مردم را صرفاً برای کسب قدرت و روز انتخابات نمی خواست.

 در نگرش او انتخابات بستری بود نه برای رسیدن به  هدفگذاری حکمرانی، بلکه برای حیات بخشیدن به مشارکت روندی مردم، از این رو می توان راهکار مصدق  را «ایرانی ملی با درون مایه­ی ایران مدنی» نامید. برخی از روشنفکران در ارزیابی از فرهنگ مصدق بر این باورند که دوران او «دوران ایران ملی» می باشد، اما در بررسی دوران مصدق می توان دریافت که مشارکت نهادینه شده­ی مدنی جهشی ارتقایی و کم سابقه در ایران داشته است.

در دو دهه اول قرن که رضاخان حکمرانی می نمود او راهبرد توسعه­ی فیزیکال (که در آن انسان اعتبار و حرمت نداشت) را پی گرفت و اقتدار را نیز امنیت محور و میلیتاریستی تعریف نمود، از این رو احزاب، مطبوعات و اصناف را که در مشروطه سربر آورده بودند به شکلی گورستانی دفن نمود به طوری که جامعه­ی مدنی نوپا به زمین سوخته بدل گشت، اما بالعکس توسعه در نزد مصدق بر محور انسان بود و اقتصاد در نگاه او تولید محور، از این رو مشارکت در ساختن ایران و پیشرفت مملکت را در پرتو فعالسازی صنوف، صنعت گران و صادر کنندگان و کشاورزان می یافت و البته برای فعالسازی به صورتی پویولیستی فقط شعار نداد بلکه برای عملیاتی نمودن آن بسترسازی و مجری سازی نهادی انجام داد، نگاه انسان مجور به توسعه آنقدر پر رنگ بود که معلمی را شغلی تولیدی تعریف نمود، برای کانالیزه نمودن رونق صادرات ، نیزبانکی جهت تشویق و تسهیلات تأسیس نمود، برای رونق کشاورزی، خرید تکنولوژیی نو و ارائه تسهیلات به کشاورزان بانک کشاورزی را تأسیس نمود، در مسئله­ی تحریم نفت، زنجیره­ی صنایع وابسته به نفت را از طریق دعوت به مشارکت بورژوازی ملی رونق بخشید، همه­ی احزاب آزادانه فعالیت می نمودند و مطبوعات در اوج تکثیر خود بود .در آن دوره ۱۱۰۰ نشریه در ایران سربر آورد، به طوری که در برخی شهرهای بزرگ نشریه­ی محلات هم وجود داشت، باشگاه های ورزشی و ورزش رونق یافت و برای اولین بار  ایران المپیک آسیایی شرکت نمود در این باب ها مثال و گزارش عملکرد بس فراوان است اما  مراد و مقصود از شرح بالا گویش  این نکته بود که مشارکت در سطح و عمق ارتفاع گرفت و بدین معنا اجتماع توسعه ای کیفی پیدا کرد.

برخلاف جو چند ساله ی اخیر برخی نشریات روشنفکری که با سطحی نگری و اعوجاج در فهم دکتر مصدق را متصف به صفت پوپولیستی از نوع احمدی نژاد می نمودند، مصدق مردم گرایی بود که “مشارکت مردم را روندی و نهادینه” می طلبید ، این رویکرد مغفولی است که اکنون بدان محتاجیم.

در بالا اشاره گردید که رضاخان اقتدار را امنیت محور جاری نمود، اما ضمن فهم ضرورت دورانی امنیت در بادی امر، نگاه ارجح ،نگاه دکتر مصدق بود که امنیت را در پرتو مشارکت ملی تبیین نموده که جانمایه ی آن تقویت جامعه ی مدنی و دینامیزم عرصه ی عمومی  بود ، بر این باورم که این رویکرد مصدقی به توسعه و مشارکت نیاز امروز مانیز می باشد.

اما سخن اینجاست که بستر این مشارکت در تلقی مصدق چه بود و مصدق چگونه توانست بار سلطانیزم پهلوی را بر دوش تاریخ سبک تر نماید، استاد هدی صابر بر این باور بود که مصدق “ناقوس مرگ سلطنت” را در ایران به صدا در آورد و شاه خودکامه  و دربار مرتجع را تا اصل”شاه باید سلطنت کند و نه حکومت ” مطابق قانون اساسی مشروطه عقب راند، او در عمل “نظام ملی” با اتمیسه ی دموکراتیک را جایگزین “نظام شهریاری” در ایران نموده بود و در یک صورتبندی دموکراتیک، چینش ارکان دموکراسی چون پارلمان مستقل،دولت پاسخگو و شفاف، احزاب، اصناف و نهادهای مدنی ، همچنین مطبوعات آزاد مستقل و آزادی بیان و دگراندیشان را پذیرفته بود.

بنابراین دولت ملی دکتر مصدق و راهبردهایش به سان یک محرک ملی توام با برنامه، لایه لایه ی اجتماع ایرانی را در نوردید و برای توانمندسازی ظرفیتهای موجود در ایران بسترسازی نمود. دولت مصدق در سالهای ۳۱ و ۳۲ ترتیبات تشکیل ۲۳۰۰۰ شورای دهستان و روستا در ایران را اجرایی نمود ، شوراهایی که صوری نبودند بلکه صاحب امکانات و اختیارات بودند، بنابراین نظام اربابی در ساختار ده نیز جای خود را به نظام شورایی داد و قدرت و مدیریت منابع در ده و دهستان نیز مشارکتی و دموکراتیک تعریف گردید.

 مصدق به بیانی از یورگن هابرس ماس “نقوذ اجتماعی خود را به یک شبکه ی  قدرت ارتباطی” تبدیل نموده بود که نمی توان آنرا پوپولیسم نامید به نظرم پوپولیست نامیدن مصدق “جهل شگرفی” است، البته کم نیست از این دست “شایعات روشنفکری”، که به طور مثال همه ی مردم ایران و جنبشهای پیشین را  نا آگاهانی می دانند که فقط “می دانند که چه نمی خواهند و نمی دانند که چه می خواهند”، یا اینکه مشروطه خواهان ،دموکراسی و مشروطه را نفهمیدند،  اما با این مبنای تحلیلی  نمی توان تاریخ را فهم نمود ، بل باید در ضمن فهم کشش دوره ،انتظارات را  از دوره را فهم نمود. بنابراین با این وصف نمی توان قیام ۳۰ تیر را  “نمی دانستند چه می خواهند”ی نامید و  مصدق را پوپولیست نامید، مصدق انتصاب عمودی شاهان نبود، بلکه انتخاب حمایت شبکه ی افقی جامعه ی مطالبه دار بود و البته سرمایه اجتماعی حامی او نیز  اهل دهش و فداکاری بودند، از طلای زنان اصفهانی تا خون شهیدان ۳۰ تیر.

مدل راهبری مصدق ،مدلیست مستعد خوانش دگرباره، از این رو جهت رونمایی از سازوکاری که در آن اقطاب سیاسی، اقطاب روحانی و مذهبی،بازاریان،صنعتگران،دهقانان،  نفت گرها، سندیکاها و احزاب ،روشنفکران و دانشگاهیان ایرانخواه و کارشناسان ملی همه در مشارکت و فعالیتی به سر می بردند نیازمند  بررسی این دوره ی تاریخی می باشیم. رویکردی که هم بستر ساز مجری و کانال برای “مشارکت نهادینه شده ی روندی” برای ظرفیتها  است و هم کاهنده ی شکاف دولت-ملت بود.

می توان از مدل مصدق جهت حل پاره ای از شکافها و تضادهای جامعه ی ایران الهام گرفت و با آن مبانی و تجربه،منشورهایی با رویکرد حل مساله تدوین نمود . ایدئولوژی ملی و ایرانشمول با درون مایه ی تقویت جامعه ی مدنی و برونداد همزیستی مسالمت آمیز و بهزیستی فراگیر.

منبع: نشریه چشم انداز ایران


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.