چهارشنبه ۲۳ام فروردین ۱۳۹۶ , ساعت: ۱۱:۰۱کد مطلب : 102858 نسخه قابل چاپ

چنگ و چنگال

بی چنگی روحانی ،چنگال رئیسی در برابر ما است. در این میان نگاه مدنی بدون منجی طلبی به بهبود وضع می اندیشد و برای ایرانی که باید بماند تا  مردمش  به حقوق شهروندی دست  یابد.  در ضمن آیا رهبری نظام به رای مردم نیاز دارد و آیا در برابرش نرمش می کند؟این مقاله به نکات می پردازد.

جامعه ایران در موقعیت برزخی است در این حالت شتاب جامعه به جهنم افراط گریی نیست اما خبر از اصلاح اصولی یا معقول هم نیست. وضع سیاسی  اعتلائی به سبک ۱۳۸۸ نیست و هم موقعیت به سبک مرگ یا  زندگی ۱۳۹۲ ه.ش در رابطه با تحریم ها و خطر حمله به ایران  هم نیست اگر چه خطر وجود دارد اما کم شدت تر شده است.

به عبارتی جامعه مدنی ژله ای ایران در شهر و روستا با  مصافی مدنی اما با وجود  داوری یک طرفه به نفع  طرف مقابل ، توانسته است که اصولگرایان  را کمی محتاط کرده  اما  این جریان تغییر نکرده است رفتار و شیوه اصول گرائی در قبضه کردن امور یا تلاش برای قبضه کردن امور جامعه است.

امروزه دموکراسی خواهی در ایران رو به جلو  بازی نمی کند بلکه ما در عرض بازی می کنیم  بازی در عرض جذاب نیست اما می تواند دستاورد داشته باشد .

چه روحانی و چه هرکس دیگر که بتواند از صافی شورای نگهبان عبور کند عملکردی بهتر از روحانی نخواهد داشت  با توجه به بروکراسی سنگین نظام با فساد همراه آن که برالویت عنصر خودی و غیر خودی استوار است  در عمل نفس هر اصلاحگری را می گیرد حتی اگر آن اصلاح گر معتدل هم باشد.

اما امروز  روی دیگر سکه هم چندان روشن نیست. قهر کردن با صندوق رای هم عملی نیست نتیجه مطلوب ندارد جو حاکم  را نمی شکند در نتیجه در شرایط برزخی فعلی می توان هم منطقی تر و هم معقول تر و هم با توقع عملی بدون توهم درباره کاندیدا ی مورد نظر خود وارد شد و حمایت انتقادی از این کاندیدا انجام داد و هم راه حل نشان داد و مطالبه عملی پشنهاد داد.  بی گمان چنین رفتاری برای نیرویی که نفع مادی در حکومت ندارد حتی زندانی و هم تحت فشار و تحت تعقیب است بسیار سخت است.

بسیاری به کاندیدای مقابل جریان اصول گرائی با این وضع رای می دهند.  بسیاری هم مورد سرزنش قرار می گیرند اما برای مردم ایران ،برای ایران و ماندنش باید  تلاش کرد.این مرحله مهمی است که باید به آن توجه کرد .

ماسیدگی شرایط هم حالتی جالب و هم جذاب نیست اما قبول وضعیت، امکان عبور از آن را عملی تر می کند تا انکار آن.

دولت روحانی در موارد حقوق بشری و هم اقتصاد خرد و هم مبارزه با فساد و رانت خواری کارنامه قابل قبولی ندارد در این زمینه ها دولت یا به خاطر عملکرد وزیران ناموفق بوده یا به خاطر فشار جناح مقابل زمین گیر شده است.

برجام خطر جنگ را کم و تحریم ها را برطرف کرده است اما برداشتن تحریم ها زمان بر است . احمدی نژاد قدرت  کاغذ پاره ها را نمی شناخت او در دوره مغول زندگی می کرد فکر می کرد که بعد از تحریم ها مانند شرایط جنگی مغولان زمانی که جنگ تمام می شود  باز زنگوله های  شترهای کاروان  تجارت با غرب یک شبه راه می افتد در صورتی که نظام جهانی  با توجه بورکراسی حاکم بر آن برداشتن  تحریم ها حتی در وضع عادی و بدون تنش با جهان  تا دهسال هم طول می کشد.  این کاغذ پاره ها امروز کل جامعه را گروگان گرفته است.

اگر چه شاخص های کلان اقتصادی مثبت شده است  برخی از ورزا کارنامه ای قابل دفاع دارند اما در این  کارنامه ها هم  اصلاح اصولی در کار نیست.

نباید فراموش کرد که  روحانی حتی با  توجه به غرور  ویژه  خود دایره مدیران را به اصلاح طلبان میانه رو هم بسط نداد. روحانی با مقام رهبری بسیار همراه تر از احمدی نژاد رفتار کرد چرا که وی به مقام رهبری در آینده هم نظر دارد.

اگر چه روحانی در زمینه حقوق شهروندی هم فقط شعار داد. اما دو گانگی ذاتی در نگاه روحانی با اصولگرائی و رهبری نظام وجود دارد این دو گانه گی  که به بورکراسی و هم سیاست راست گرایانه اقتصادی و جهانی هم شانه می زند بیشتر به این خاطر به کار جامعه  در شرایط فعلی می آید که می تواند افراط گری سپاه را کنترل کند. والا روحانی حتی اصلاح طلب هم نیست مجموعه سیاست وی در رابطه با تولید در عمل منفی است. روحانی حتی در این مورد امثال نعمت زاده را هم کنار نزد تا فکر جوان وارد دولت کند. ترس از تورم روحانی را به سوی رکود همه جانبه  کشاند چرا که روحانی می خواهد دور دوم  رئیس جمهور بشود. روال ثابت در این نظام این است که  مفهوم منافع ملی در حکومت ایران با منافع فرد و جمع در نظام معنی پیدا می کند. روحانی را این همت نبود تا خود را  در روز اول برای ایران فدا کند و نامی بهتر در آینده بیابد با این حال روحانی در برابر هر کاندیدای جناح مقابل به دلیل تقابل ساختاری بهتر است .

در این میان بازی بقائی و احمدی نژاد کمدی و تراژدیک است  چرا که او برای حذف نشدن  به میدان آمده است. رقیب جدی روحانی باید رئیسی  یا کس دیگری که اصول گرایان  معرفی کنند باشد  که با تمام امکانات کافی وارد انتخابات خواهد شد .

در این میان رئیسی چهره  مطرح تر شده است اگرچه در میان اصولگرایان، مخالفان جدی هم دارد. رئیسی می آید تا رئیس جمهور شود اگر چه این حضور فقط برای ریاست جمهوری نیست بلکه برای رهبری آینده هم می تواند باشد.

حال نکته این است که  رئیسی چگونه برای ریاست جمهوری و  رهبری احتمالی آینده  می آید:

۱- وزن کشی کند و به قاعده رای مردم  شرکت کننده تن دهد.

۲- بیاید که رئیس جمهور شود به هر شکل تا رهبری وی هم تضمین گردد.

بی گمان میان این دو حالت تفاوت جدی وجود دارد. درحالت اول باید این تحلیل راعمده کرد که رهبری نظام به دلیل نیاز حکومت به مشروعیت تن به بازی مخلوطی از انحصار و مشارکت خودی ها داده است تا در رقابت با هم به نظام هم مشروعیت دهند اگر رئیسی رای آورد رهبری وی هم در آینده  متصور است.

فرض دوم این است که رئیسی بیاید تا برنده شود به هر شکل ممکن، این حالت بی گمان چندان بدون خطر نیست برای همین این فرض قوی نیست . پس رئیسی می تواند در صورتی کاندایدای اصلی شود که احتمال برد بدهد و این مانورهای برای نظر سنجی است چرا که سپاه و بخشی از اصول گرایان با روحانی سر سازگاری ندارند.

اما خامنه ای به دلایل گوناگون در این ورود نقش حامی مستقیم را ندارد. بلکه قاعده بازی را مدیریت می کند.

اما فرض اول محتمل است  که رهبری نظام، چهره ها ی دیگر را هم برای رهبری  توجه دارد که می تواند در هر شرایطی روی یکی از آنان مانور دهد چرا که با مرگ هاشمی نقش وی مهم تر و هم اعتماد به نفس وی بیشتر شده است و حتی روحانی و اصلاح طلبان هم ناچار به تمکین بیشتری از وی هستند.در این حالت وی رئیسی را برای تجربه یک آزمون وارد صحنه کرده است که ترکیبی از رای مردم و انحصار قدرت به وسیله خودی تر است.

حال سخن این است که نظام سیاسی ایران به دلیل داخلی و هم خارجی پذیرفته است که با  بخشی از رای مردم همراه شود. این وضع به خاطر حضور جامعه مدنی ژله ای ایران امکان پذیر شده است اگر چه قدرت این جامعه مدنی سلبی است تا اثباتی .

همین رفتار جامعه ایران بوده که با وجود سرکوب و حتی جذاب نبودن کاندیداها، با رای سلبی خود به حکومت بخشی از نظر خود را تحمیل کرده  و به نظام هم امتیاز داده است.به نظر می رسد که اگر چه روحانی چنگی به دل غمزده ما نمی زند اما از چنگال تیز رئیسی ها بهتر است. جریانی که با اسکله های قاچاق و هم بنیاد های معاف از مالیات چاق ترو فربه تر شده است.

اکنون این وضع برزخی جامعه است  اما چه کنیم؟ برای رهائی  این وضع برزخی تا مفرّی برای آینده ایجاد شود باید تیز هوش بود.  این تیز هوشی گاه حس را کرخت می کند چرا که انتخاب میان چنگ و ویولن نیست بلکه انتخاب میان کسی است که چنگی به دل نمی زند اما طرف مقابل چنگالش به چشم می زند. رقابت میان چنگال و بی چنگی .. …است اما باید با امید ولی نه با توهم به فضای انتخابات و رای خود نگریست و نسبت به آن کنش داشت. چنگال را پس زد،منتها بدون توهم.

این گونه عمل کردن رفتار مدنی جامعه محور  است. این انتخاب میان بد و بدتر نیست بلکه رفتاری مدنی است که به گشایش فضا می اندیشد و معتقد است که حکومت باید قدرت جامعه  مدنی را لحاظ کند. هر حکومتی که مستقر شود باید چنین کند.

لازمه این نوع نگاه این است که مبلغان آن در دادن هزینه برای فضای بهتری پیشگام باشند از حقوق همه  شهروندان ایرانی دفاع کنند. چنین رفتاری البته ساده نیست آن هم در  جامعه ای که موافق و مخالف نگاه سیاه و سفید به  مسائل دارد.اما داستان همان خطر  چنگال است بگذارد  تا تیغش حتی به جان  مخالفان این نگاه هم نرود .

بازی لیگی نابرابری شکل گرفته است که یک پایش جامعه مدنی ژله ای است و طرف دیگرش بخشی از حاکمیت که هر بار که شکست می خورد دبه می کند اما این مسیر مدنی را استمرار باید .


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.