سه‌شنبه 29th دسامبر 2020 , ساعت: 07:12کد مطلب : 119631 نسخه قابل چاپ
سلسله بحث های نظری پیرامون گذار به دمکراسی

وقتی دیکتاتورها می میرند

پژوهشگران علوم سیاسی، رژیم های دیکتاتوری را بر اساس استبداد و خودکامگی یک خانواده (دیکتاتوری سلطنتی)، استبداد و خودکامگی یک حزب واحد سیاسی (دیکتاتوری حزبی)، استبداد و خودکامگی یک نهاد نظامی (دیکتاتوری نظامی) و استبداد و خودکامگی یک فرد با قدرت متمرکز (دیکتاتوری فردی) رده بندی کرده اند. زیرا از دیدگاه آنان نوع (type) خودکامگی یک رهبر دیکتاتور پس از مرگ رهبر یکی از مهمترین عوامل تعیین کننده در ثبات، بی ثباتی، و یا اصلاح رژیم دیکتاتوری محسوب می شود. بنابراین با این مختصر رهبران دیکتاتور و اقتدارگرای زیر را در نظر بگیرید که مرگ آنان نه بر اثر کودتا و نه از طریق یک جنبش اعتراضی مردم  رخ داده بود  بلکه بر اثر کهولت سن و بیماری و یا بطور طبیعی وفات یافته بودند.  

هوگو چاوز در ونزوئلا، کین جونگ ایل در کره شمالی، جوزف استالین در شوروی سابق، جومو کنیاتا در کنیا، یوسیپ بروز تیتو در یوگسلاوی سابق و روح اله خمینی در ایران و …، کسانی بودند که در زمانی تسلیم مرگ شدند که بر اریکه قدرت مستبدانه نشسته بودند. 

از سال ۱۹۴۶ تا ۲۰۱۲ هفتاد و نه رهبر دیکتاتور به مرگ طبیعی از دنیا رفته اند که این تعداد در واقع ۱۶ درصد از مجموع کل ۴۹۶ رهبر دیکتاتور در جهان را تشکیل می داد. (۱) در حال حاضر ۱۳ نفر از ۵۵ رهبر دیکتاتور و اقتدارگرا حداقل دارای ۶۹ سال سن می باشند. (سید علی خامنه ای ۸۱ سال دارد) که به تعبیر ما ایرانیان آفتاب عمر نکبت بار رهبران دیکتاتور اینک بر لب بام رسیده است. به سخنی دیگر یک پنجم دیکتاتور های جهان که از سلامتی جسمی نیز برخوردار نیستند به پایان عمر طبیعی خود نزدیک می شوند. بنابراین پیش بینی ما از شرایط و وضعیت جامعه ای که دیکتاتورهای مادام العمر، پیر و بیمار آن خواهند مرد، چیست؟ آیا مرگ دیکتاتور بر روند سیاسی کشور در جهت گذار به دمکراسی تاثیر می گذارد؟

 احتمالا در نظر اول، بعضی افراد بدون فکر و تعمق می پندارند که مرگ یک پنجم از دیکتاتورهای جهان از جمله ایران نوید بخش دستیابی به دمکراسی است. آیا چنین است؟ پژوهشگران علوم سیاسی که در مورد این موضوع مطالعه و تحقیق کرده اند به این پرسش پاسخ می دهند.

 شاید وجود چنین دیکتاتورهای فرتوت و بیمار در جهان ما را نگران سازد و فکر کنیم که در روند تعیین جانشین دیکتاتور مرده که در واقع پاشنه آشیل نظام دیکتاتوری محسوب می شود ممکن است کشورهای مربوطه را دچار درگیری های سیاسی کند و جوامع را به آشوب و هرج و مرج کشاند.

دیکتاتورهای فردی مادام العمر (به استثنای دیکتاتوری سلطنتی)  عموما مایل نیستند در زمان حیات خود جانشینی انتخاب کنند. علیرغم منطق خوشبینانه (دستیابی به دمکراسی) و یا بدبینانه ای (هرج و مرج) که  پس از مرگ رهبر دیکتاتور فردی مادام العمر بوجود می آید، مطالعۀ پژوهشگران در خلال سالهای ۱۹۴۶ الی ۲۰۱۲ نشان میدهد که مرگ دیکتاتور مادام العمر نه تنها مسیر گذار به دمکراسی را تسهیل نمیکند بلکه موجب ثبات دیکتاتوری نیز میگردد. اما در جامعه ای که رهبران دیکتاتور آن بر اثر کودتا به قدرت رسیده بودند جامعه دچار بی ثباتی شده بود. به سخنی دیگر  رژیم های دیکتاتور فردی بعد از مرگ رهبر مادام العمر برای ثبات رژیم مقاومت قابل ملاحظه ای از خود نشان می دهند در حالیکه رژیم های دیکتاتوری که رهبران آن خصیصه مادام العمری نداشته اند و به نحوی از انحا از دنیا رفته اند دچار بی ثباتی شده اند. برای مثال، در خلال مطالعه این دوره، ۸۷ درصد رژیم هائی که دارای رهبری فردی مادام العمر بودند پس از مرگ رهبر دست نخورده باقی ماندند و درصد مابقی بعد از گذشت پنچ سال از مرگ رهبر دیکتاتور با تغییر روبنائی و جزئی همان مسیر را طی کردند (به جزء یک استثناء که در مسیر گذار به دمکراسی تغییر یافت) 

انتقال جانشین رهبر دیکتاتور مادام العمر بر خلاف دیگر انتقال جانشینی در رژیم های دیکتاتوری، انتقالی نیست که بازیگران صحنه سیاسی بر ضد رویه دیکتاتور مرده انجام دهند. زیرا نخبگان و بازیگران صحنه سیاسی هنگامی که رهبر دیکتاتور مادام العمر بر مسند قدرت قرار داشت نه تنها از او حمایت و پشتیبانی می نمودند بلکه اصولا در استحکام پایه های نظام دیکتاتوری نقش حیاتی ایفا می کردند. در نتیجه وقتی رهبر دیکتاتور مادام العمر می میرد آنان برای حفظ قدرت و موقعیت خود به جای چند پارگی و تشدّد ترجیح میدهند که پیرامون یک جانشین جدید حلقه زنند. زیرا آنان به این امر واقف هستند که تضعیف یکدیگر ممکن است ضمن فروپاشی نظام، امتیازات و موقعیتی که آنها در گذشته و در دوران “دیکتاتور فقید” بدست آورده بودند را از دست بدهند و حتی جان خود را در این راه به خطر اندازد. (۲)

اگرچه مرگ یک دیکتاتور ممکن است موجب بی ثباتی کشور شود بویژه در موارد کودتا اما این احتمال در مورد مرگ دیکتاتور فردی مادام العمر بسیار بندرت اتفاق افتاده است. شاید جای تعجب باشد که پژوهشگران علوم سیاسی در مطالعات و تحقیقات خود به این نتیجه رسیده اند که روند خودکامگی و استبداد پس از مرگ رهبر مادام العمر در رژیم های دیکتاتوری فرد گرا (personalist) نسبت به روند خود کامگی پس از مرگ رهبران رژیم های دیکتاتوری دیگر، ادامه پیدا کرده و نهادینه می شود. حتی در این نوع رژیم ها و در صورت تضیعف کانال های نهادینه شده آن ، نخبگان سیاسی دست پرورده دیکتاتور مرده با انگیزه ای مضاعف و برای هر چه سریعتر سرو سامان دادن به ادامه رژیم، جانشینی انتخاب میکنند و پشت سر رهبر جدید در اتحاد با یکدیگر می ایستند.    

  تلاش و تکاپو برای جانشینی

آیا چه تلاش و تکاپوئی برای تعیین جانشین رهبری پس از مرگ دیکتاتور صورت می گیرد؟ از بررسی ۷۹ مورد مرگ رهبر دیکتاتور فردی مادام العمر دو گرایش از سوی آنان برای جانشینی رهبری آینده مشاهده شده است. نخست آنکه رهبران دیکتاتور فرتوت و بیمار در زمان حیات خود به ندرت فردی را برای جانشینی پس از مرگ خود تعیین میکنند، گرایشی که برخلاف رهبران رژیم های سلطنتی بیشتر در مورد رهبران دیکتاتور فردگرای مادام العمر صدق میکند. زیرا خودکامگی و فقدان طرح و برنامه باعث میگردد که رهبران دیکتاتور فردی مادام العمر از تعیین جانشین برای خود سرباز زنند. برای مثال، مرگ لانسانا کانته (Lansana Conte) پس از ۲۴ سال خودکامگی در گینه و با توجه به پیری و ضعف سلامتی در اداره کشور او هیچ فردی را حتی از نزدیکان خود برای جانشینی پس از مرگش مشخص نکرد زیرا در مدت طولانی حکومتش هر کسی را که به نظرش تهدیدی برای قدرت او بشمار میرفت یا می کشت و یا آنها را به حاشیه می راند. همچنین باید توجه داشت که در بیشتر رژیم های دیکتاتوری فردگرا یا رژیم ها فاقد قانون اساسی می باشند که طبق آن روند جانشینی پس از مرگ دیکتاتور مشخص گردد و یا دارای قانون اساسی می باشند اما به اصول آن توجهی نمیکنند. صفر مراد نیازف (Saparmurad Niyazov) بعد از ۱۶ سال حکومت مستبدانه در ترکمنستان در سال ۲۰۰۶ از دنیا رفت. بنابر مفاد قانون اساسی ترکمنستان بعد از مرگ رئیس جمهور، رئیس مجلس می بایست مقام ریاست جمهوری را به عهده گیرد. اما رئیس مجلس بلافاصله بعد از مرگ نیازف دستگیر شد و شورای امنیت و هئیت وزرای نیازف، قربانعلی برد محمد اف (Gurbanguly Berdimuhammedov) را به عنوان رئیس جمهور ترکمنستان منصوب کردند.  در ایران مجلسی بنام مجلس خبرگان که اعضای آن از دست پروده ای رهبر دیکتاتور مذهبی می باشند در ماه جولای سال ۱۹۸۵ (۲۵ تیر ۱۳۶۴) بطور پنهانی حسینعلی منتظری را به قائم مقام رهبری برگزید و سپس جانشینی او در نوامبر همان سال بطور رسمی اعلام شد. اما بعد از اختلافات عدیده ای که او با روش حکومتی روح اله خمینی دیکتاتور فرتوت و بیمار پیدا کرد، مجبورش ساختند تا از قائم مقام رهبری استعفا دهد. در نتیجه در ماه ژوئن سال ۱۹۸۹ (خرداد ۱۳۶۸) از سوی همان مجلس و پیش از انتخاب جانشینی برای رهبر دیکتاتور، او بطور صوری و با رای قریب به اتفاق نخبگان برکنار شد. قائم مقام معزول سپس طی مخاطرات و مشقات بسیار از سوی “ذوب شدگان در ولایت” (دیکتاتوری مذهبی) سرانجام تا آخر عمر در حبس خانگی بسر برد.

رهبران دیکتاتور فردی مادام العمر معمولا برای معرفی جانشین بعد از خود بسیار محتاط می باشند. زیرا آنان با معرفی فردی بمثابه جانشین نه تنها ممکن است از هر سو یک پایگاه حمایت و پشتیبانی برای او فراهم کنند بلکه اصولا آنها جانشین معرفی شده را به عنوان یک رقیب تلقی میکنند که ممکن است برای برکناری زود هنگام آنها تلاش کند. همچنین اعلام قبلی یک فرد برای جانشین رهبر میتواند میان نخبگان سیاسی که در حمایت دیکتاتور سنگ تمام گذاشته اند واکنش منفی ایجاد نماید. این موضوع نه تنها در ایران در سال ۱۹۸۹ (و در حال حاضر)اتفاق افتاده است  بلکه در بلغارستان زمانیکه تودور ژیوکوف (Todor Zhivkov,) 68 ساله رهبر حزب کمونیست دولت جمهوری خلق بلغارستان که از سال ۱۹۵۶ در عرصه سیاسی این کشور یکه تازی میکرد مجبور گشت در سال ۱۹۸۹ قدرت را به جانشین خود پتار ملادنوف (Petar Mladenov) واگذار کند. در همین سال نیز در پاراگوئه هنگامیکه آلفردو استروسنر (Alfredo Strossner) رهبر دیکتاتوری نظامی بعد از ۳۵ سال حکومت استبدادی در غالب ریاست جمهوری با یک کودتا برکنار گردید.

باید به این نکته نیز توجه داشت که حتی در مواردی که رهبران دیکتاتورفردی مادام العمر تمایل شدید داشتند که پس از مرگ خود یکی از فرزندان شان رهبری کشور را بعهده گیرند از اعلام رسمی آن خودداری میکردند. برای مثال، در توگو (Togo) رئیس جمهور مادام العمر این کشور گناسینگبه ایادما (Gnassingbé Eyadéma) که از سال ۱۹۶۷ تا ۲۰۰۵ بر مسند قدرت نشسته بود اصلاحیه قانون اساسی را جهت کاهش حداقل سن نامزدی ریاست مجهوری تصویب کرد تا شرایط رهبری برای پسر خود را هموار سازد. هرچند که او مدتها اتهامات مربوط به جانشینی پسر خود را انکار میکرد زیرا واهمه داشت که نخبگان و بازیگران صحنه سیاسی کشور را به واکنش منفی وادارد و باعث گردد که علیه او اقدام کنند.  به همین ترتیب در سوریه و در ماه های منتهی به مرگ حافظ اسد (Hafez al- Assad) موضوع جانشینی او در پرده ای از ابهام قرار داشت. تحلیلگران امور سیاسی  عبدالحلیم خدام (Abdel-Halim Khaddam) معاون حافظ اسد را به عنوان یکی از مناسب ترین نامزد جانشین اسد ارزیابی میکردند. (۴) اما بعد از مرگ دیکتاتور و در یک “رفراندوم ریاست جمهوری” در ۱۰ جولای سال ۲۰۰۰ بشار اسد (Bashar al-Assad) که تا آن سال هیچ سابقه سیاسی و یا پست رسمی در دولت سوریه نداشت با رای ۹۹٫۷ درصد به ریاست جمهوری برگزیده شد. 

استثنائی که در مورد جانشینی فرزندان دیکتاتور وجود دارد در نظام های سلطنتی است که بنابر قانون بعد از مرگ شاه، مقام سلطنت به پسر او منتقل می شود. در غیر این صورت در بسیار از کشورها که رژیم آنها غیر سلطنتی است اما دارای رهبران دیکتاتور فردی مادام العمر در غالب ریاست جمهور، رهبری مطلقه و یا رهبری حزب میباشند موضوع جانشینی پسر بعد از پدر عمومیت دارد. برای مثال، حیدر علی اف (Heydar Aliyev) در آذربایجان بعد از ۱۰ سال استبداد  پسر خود الهام حیدر اغلو علی اف (Ilham Heydar oglu Aliyev) را به جانشینی پس از مرگ خود تعیین کرد. در بعضی رژیم های دارای نظام جمهوری غیر وراثتی مانند ونزوئلا رهبران دیکتاتور قبل از مرگ خود به نحوی از انحا جانشینان خود را تعیین میکنند. هوگو چاوز بیمار (Hugo Chávez) در اواخر سال ۲۰۱۲ نیکولاس مادورو (Nicolás Maduro) را به نشانه جانشین بعد از خود معرفی کرد. همچنین در ایران که دارای نظام دیکتاتوری مذهبی در غالب ولایت مطلقه فقیه است بنا بر بعضی از تحلیلگران سیاسی رهبر دیکتاتور این کشور سید علی خامنه ای از طریق “مرجع سازی” که خود از همین طریق به جانشینی دیکتاتور قبلی دست یافته بود، درصدد می باشد که برای پس از مرگ خود شرایط جانشینی رهبری را برای مجتبی خامنه ای  پسر خود فراهم سازد. (۵) 

همانطور که پیش تر گفته شد دیکتاتورهای فرتوت و بیمار معمولا برای اعلام تعیین جانشین بعد از خود تمایلی نشان نمی دهند. بنابراین از آنجائیکه رهبران دیکتاتور به ندرت جانشین خود را معرفی میکنند (۶) در آستانه مرگ آنان نگرانی هائی نسبت به بی ثباتی در زمان خلاء قدرت پدید می آید. تحقیقات نشان داده است که میانگین مدت تصدی سالهای اقتدار رهبران دیکتاتور مادام العمر که تا آخرین روزهای باقی مانده از عمر خود حاضر نبودند دست از قدرت بردارند، بطور متوسط ۱۷ سال بوده است در حالیکه میانگین مدت تصدی رهبران دیکتاتوری که به دلایلی دیگر مانند کودتا قدرت خود را از دست داده اند ۷ سال بوده است. رهبران دیکتاتور مادام العمر که در زمان حیات خود ضرورت تعیین جایگزینی برای خود نمی بینند با جامعه بسته ای که در طول دراز مدت حکومت شان ایجاد کرده اند همواره موجب نگرانی می شوند که بعد از مرگ آنها و باز شدن موقتی فضای سیاسی، جامعه دچار بی ثباتی گردد. برای مثال، مرگ ژوسیب بروز تیتو (Josip Broz Tito) دیکتاتور یوگسلاوی (سابق) که از سال ۱۹۴۵ بر مسند قدرت قرار داشت، باعث بوجود آمدن احساسات قومی و ملی گرایانه از سوی نخبگان سیاسی فرصت طلب شد تا آنان برای پیشبرد برنامه های سیاسی خود به این احساسات دامن زدند. به این دلیل بسیار از ناظران سیاسی مرگ تیتو را مهمترین عامل تجزیه یوگسلاوی در ده سال پس از مرگ وی ارزیابی کرده اند. این تجربه یک نمونه آشکار پس از مرگ دیکتاتور فردی مادام العمر است، بویژه در کشورهائی  استبداد زده ای که با مسائل قومی، منطقه ای و یا مذهبی روبرو میباشند.

یک مثال دیگر مورد اتیوپی است. در ماه آگوست سال ۲۰۱۲ زمانیکه نخست وزیر اتیوپی ملس زناوی (Meles Zenawi) که از سال ۱۹۹۵ قدرت را در دست داشت، به مرگ طبیعی درگذشت. طبق قانون اساسی این کشور می بایست معاون او هایلماریام دسالگن (Hailemariam Dessalegn) رهبری کشور را بعهده گیرد اما اعضای پارلمان او را که یک پروتستان از ناحیه جنوب بود بعنوان رهبر جبهه انقلابی دموکراتیک خلق اتیوپی (EPRDF) که تحت سلطه ارتدکس های شمال قرار داشت، تائید نکرد. در نتیجه نگرانی از بروز جنگ قدرت در درون گروه های و نخبگان سیاسی اتیوپی بالا گرفت. بعد از فراز و نشیب هائی که در ساختار پیچیده چند قومی و مذهبی در این کشور بوجود آمد و می رفت که جنگ داخلی آغاز گردد سرانجام با توافق تقسیم قدرت رهبری به  هایلماریام منتقل گشت. در گابن هم بعد از مرگ عمر بونگو (Omar Bongo) در سال ۲۰۰۹ و پس از ۴۰ سال حکومت استبدادی جانشین دیکتاتور مشخص نبود چه کسی میباشد و به همین علت نگرانی گسترده ای از وقوع یک کودتا خونین و یا یک دوره طولانی از درگیریهای سیاسی بوجود آمد. تا اینکه حزب حاکم با پشتوانه ارتش علیرغم اعتراضات خشونت آمیز، پسر دیکتاتور مرده علی بن بونگو (Ali Ben Bongo) را به ریاست جمهوری این کشور گماشت. 

نکته ای دیگر که می باید در مورد جانشین دیکتاتوری که تا واپسین روزهای عمرش بر مسند قدرت چسبیده است را توجه کرد نگرانی در بارۀ توانائی جانشین دیکتاتور در ادارۀ کشور می باشد. به سخنی دیگر آیا رهبر جدید توانائی و قابلیت ایفای نقش دیکتاتور سابق را دارد؟ و آیا خلاء قدرت دیکتاتور مرده را پُر خواهد کرد؟ آیا نهادهای حمایت کنندۀ دیکتاتور مرده مانند ارتش، سپاه و نیروهای شبه نظامی با انتصاب رهبر جدید موافق میباشند؟ برای مثال، ناظران خارجی از اینکه الهام علی اف (- ۱۹۶۱) بتواند نقش پدر دیکتاتور خود را که بمدت ۱۰ سال بر آذربایجان حکومت میکرد، تردید داشتند (۷) و نیز اکونومیست در یکی از گزارش های خود موفقیت بشار اسد در ادامه راه و روش حافظ اسد را به دلیل اینکه او از حمایت ارتش برخوردار نیست ناممکن ارزیابی کرد. بر همین اساس برخی تحلیلگران سیاسی ایران ادامه رهبری سید علی خامنه ای بر مسند “ولایت مطلقه فقیه” را بدلیل ضعف شخصیت و نداشتن کاریزمای روح اله خمینی دیکتاتور مرده ناممکن میدانستند. اما ارزیابی های ناظران خارجی، نشریه اکونومیست و تحلیلگران سیاسی ایران اشتباه از آب درآمد زیرا ما اکنون شاهد ادامه راه دیکتاتورهای مردۀ این سه کشور توسط جانشینان آنها می باشیم. 

شاه مرده است، زنده باد شاه 

عبارت شاه مرده است، زنده باد شاه که به ظاهر متناقض بنظر می رسد در واقع خبر مرگ شاه قبلی (دیکتاتور پیشین) و جانشینی شاه جدید (دیکتاتور جدید) را با سلام و صلوات، بطور همزمان به گوش مردم میرساند. 

در مورد شرایط و وضعیت جامعه پس از مرگ دیکتاتورفردی مادام العمر چند پرسش مطرح است از جمله: آیا مرگ دیکتاتور مادام العمر موجب تغییر و تحول در یک جامعه دیکتاتور زده می گردد؟ آیا خلاء قدرت، پس از مرگ دیکتاتور مادام العمر باعث بی ثباتی جامعه می شود؟

آیا با مرگ دیکتاتور مادا العمر نظام سیاسی بخطر می افتد و یا فرو می پاشد؟

آیا با مرگ دیکتاتور مادام العمر کشور پاره پاره و تجزیه میشود؟

آیا با مرگ دیکتاتور مادا العمر جامعه به دمکراسی دست می یابد و یا حداقل مسیر گذر به دمکراسی را تسهیل می کند؟

مطالعات و تحقیقات پژوهشگران علوم سیاسی نشان میدهد که پس از مرگ دیکتاتور فردی مادام العمر به ندرت یکی از “آیا” های مذکور اتفاق افتاده است. اما همین تحقیقات نشان داده است که مرگ دیکتاتور فردی مادام العمر نه تنها باعث تغییر و تحول سیستم سیاسی کشور نمی شود بلکه ادامه حیات رژیم دیکتاتوری پیشین را مستحکم تر نیز می کند. برای مثال، مرگ کیم جونگ- ایل (Kim Jong-Il) در کره شمالی در سال ۲۰۱۱ و ملس زناوی در اتیوپی در سال ۲۰۱۲ و روح اله خمینی در ایران در سال ۱۹۸۹ و کونته در گینه در سال ۲۰۰۸، تائیدی بر این ادعا است که انتقال قدرت پس از مرگ یک دیکتاتور مادام العمر بر خلاف انتقال قدرت در دیگر نظام های دیکتاتور نه تنها تغییری بنیادین در جامعه ایجاد نمیکند بلکه ضمن ادامه حیات رژیم دیکتاتوری به تقویت آن نیز می افزاید. 

همانطور که در نمودار یک نشان داده شده است، ۸۷ درصد رژیم های دیکتاتوری پس از مرگ رهبر دیکتاتور مادام العمر همچنان دست نخورده باقی مانده اند و در ۹ درصد پس از گذشت یکسال از مرگ رهبر دیکتاتور مادام العمر انتقال قدرت به رهبر دیکتاتور جدید  صورت گرفته است. در این میان باید اذعان نمود که فقط ۴ درصد از رژیم های دیکتاتوری پس از مرگ رهبر دیکتاتور مادام العمر در جهت “گذار به دمکراسی” تغییر مسیر داده اند. از جمله این کشور ها اسپانیا را میتوان نام برد که ژنرال فرانسیسکو فرانکو (General Francisco Franco) که از سال ۱۹۳۹ دارای قدرت بلامنازعه در این کشور بود در نوامبر سال ۱۹۷۵ و در سن ۸۳ سالگی درگذشت و پس از آن، اسپانیا روند گذار به دمکراسی را آغاز نمود. (۸) 

پژوهشگران علوم سیاسی همچنین به این پرسش که آیا پس از مرگ یک رهبر دیکتاتور فردی مادام العمر روزنه ای برای اصلاحات سیاسی و یا مسیری برای “گذار به دمکراسی” گشوده خواهد شد؟ پاسخ داده اند. آنان با استفاده از مجموعه داده های پُلیتی ۴ (polity IV)  (۹) شاخص های آزاد سازی (liberalization) و اصلاحات (reformation) را در این نوع رژیم های بررسی کردند و به این نتیجه رسیدند (۱۰) که میانگین ترکیبی وضعیت کشوری که رهبر دیکتاتور مادام العمر آن به مرگ طبیعی فوت کرده بود هیچ تغییری در وضعیت موجود (status quo) آن کشور ایجاد نکرده است. (۱۱)  

اصولا در این نوع رژیم ها که دارای رهبران دیکتاتور مادام العمر هستند حتی اگر هم پس از مرگ دیکتاتور جانشین او تمایلی به اصلاحات داشته باشد بدون تردید با مخالفت نخبگان و بازیگران سیاسی دست پرورده  دیکتاتور مرده روبرو خواهد شد. برای مثال، بشار اسد بعد از اینکه پدر دیکتاتورش به عنوان رئیس جمهور مادام العمر بعد از ۳۰ سال حکومت استبدادی (۲۰۰۰-۱۹۷۰) بر اثر حمله قلبی در سن ۶۹ سالگی درگذشت بلافاصله یک سری اصلاحات سیاسی از جمله آزادی مطبوعات و رهائی زندانیان سیاسی را در سوریه آغاز کرد. (۱۲) اما نخبگان سیاسی تربیت شده در مکتب دیکتاتوری حافظ اسد با نفوذ گستردۀ سیاسی و اقتصادی که در طول دوران دیکتاتور مرده کسب کرده بودند در مورد اجرای طرح های بشار اسد مقاومت و حتی مخالفت کردند. زیرا نخبگان سیاسی و بازیگران صحنه سیاست سوریه طرح و برنانه های جانشین دیکتاتور مرده را تهدیدی علیه منافع خود می دیدند. در نتیجه جانشین جدید دیکتاتور با علم بر اینکه ممکن است برخی از آنان که از “قدرت بیشتری” برخوردار میباشند تلاش کنند تا خود قدرت سیاسی را در دست بگیرند از اجرای طرح و برنامه های خود صرفه نظر کرد. تجربه سوریه یکی از بسیار تجربیاتی است که ادامه روند کلی نظام های سیاسی دارای رهبری دیکتاتور فردی مادام العمر را نشان میدهد. 

در اینجا باید به نکته ای اشاره کرد و آن اینست که گاهی اوقات نخبگان سیاسی در تعیین جانشین دیکتاتور مرده دچار اشتباهات محاسباتی می شوند. آنها در جهت تامین منافع خود به تصور اینکه میتوانند جانشین رهبری را کنترل کنند بر سر یک “کاندیدای رهبری” به توافق میرسند و او را  بر مسند قدرت می نشانند. برای مثال، در ترکمنستان نخبگان سیاسی بعد از مرگ نیاز اف (Niyazov) در سال ۲۰۰۶ که به مدت ۱۶ سال بر مسند قدرت تکیه کرده بود، بردی محمدوف (Berdimuhammedov) که یک دندانپزشک بود را به قصد کنترل کامل او بعنوان رئیس جمهور انتصاب کردند. همچنین در آنگولا بعد از مرگ آگوستینو نتو (Agostinho Neto) در سال ۱۹۷۹ کمیته ۷۵ نفره مرکزی حزب حاکم که مورد حمایت شوروی سابق بود تصمیم گرفت وزیر برنامه ریزی حزب را که یک فرد مطیع و بی ضرری بنام ادواردو دوس سانتوس بود  را به ریاست جمهوری این کشور منصوب کنند. در ایران نیز نخبگان سیاسی – مذهبی بنام “مجلس خبرگان” پس از درگذشت رهبر دیکتاتور این کشور با ترفندی از پیش طراحی شده سید علی خامنه ای را با ۶۰ رای از ۶۴ رای اعضای حاضر در جلسه به مقام رهبری (ولایت مطلقه) منصوب کردند تا بتوانند خود (شورای نخبگان) کنترل امور را در دست داشته باشند. اما در هر سه نمونه مذکور نخبگان سیاسی در ارزیابی خود مبنی بر کنترل دیکتاتور جدید دچار اشتباه محاسباتی فاحش شدند زیرا آنان بعد از کسب قدرت با از میان بردن مخالفین احتمالی خود تا به امروز با مشت آهنین حکومت می کنند.

البته کتمان نمی توان کرد پس از مرگ دیکتاتور (و به ندرت در دیکتاتور فردی مادام العمر) ممکن است جامعه دچار بی ثباتی گردد و سپس بعد از مدتی سیستم سیاسی رژیم تغییر بنیادین کند. اما باید توجه داشت که مرگ دیکتاتورها (از جمله مرگ دیکتاتور فردی مادام العمر) و فروپاشی نظام دیکتاتوری نه تنها تضمینی برای روی کار آمدن یک نظام دمکراتیک نیست بلکه احتمالا جامعه با نظامی بمراتب خشن تر از گذشته روبرو خواهد شد.

به هر حال، اصولا دیکتاتورها وضعیت سلامتی خود را از دید جامعه پنهان می دارند و در نتیجه ارزیابی دقیق عواقب بیماری و مرگ آنها دشوار می باشد. با این وجود ما حداقل می توانیم سن بالا رهبران دیکتاتور را تشخیص دهیم و احتمالا بی ثباتی جامعه را بعد از مرگ دیکتاتورها و در هنگام انتقال قدرت سیاسی ارزیابی کنیم و شاهد کودتا (علنی)، کودتای خزنده (پنهانی)، اعتراضات و جنبش همگانی در آینده نزدیک باشیم. 

بنابر تحقیقات و مطالعات پژوهشگران علوم سیاسی خطر فروپاشی رژیمی که رهبران دیکتاتور آن ۶۵ سال به بالا دارند به میزان ۵ درصد در هر سال می باشد. اما درصد خطر کودتا در رژیم هائی که دارای رهبران دیکتاتور مادام العمر می باشند ۲ درصد است. به همین ترتیب خطر اعتراضات مردمی برای دیکتاتورهای فرتوت و بیمار ۱۷ درصد میباشد. اما داده های مذکور حاکی از آن است که کهولت سن رهبران دیکتاتور و بدنبال آن مرگ آنها تنها عامل بی ثباتی سیاسی جامعه نمی باشد.

 

چه زمانی مرگ یک رهبر دیکتاتور مادام العمر باعث بی ثباتی جامعه می گردد؟

همانطور که پیش تر آمد، اگرچه بی ثباتی در جامعه پس از مرگ رهبر دیکتاتور فردی مادام العمر نسبتا کم و غیر عادی است اما با این وجود گاهی اتفاق افتاده است. بنابراین ما در اینجا عواملی که باعث افزایش احتمال بی ثباتی و یا حتی فروپاشی رژیمی که رهبر دیکتاتور مادام العمر خود را از دست میدهد را بررسی می کنیم.  همانطور که در ابتدای سخن گفته شد از دید پژوهشگران علوم سیاسی نوع خودکامگی یک رهبر دیکتاتور مهمترین عامل تعیین کننده در بی ثباتی، ثبات و یا اصلاحات در جامعه  پس از مرگ دیکتاتور می باشد. این پژوهشگران که انواع رژیم های دیکتاتوری میان سالهای ۲۰۱۲-۱۹۴۶ را مورد مطالعه قرار داده اند به این نتیجه رسیدند که: میزان درصد تغییر رژیم هائی که رهبران دیکتاتور آن تا واپسین دم مرگ خود حکومت می کردند نسبت به میزان درصد تغییر رژیم هائی که رهبران دیکتاتور آن از چنین ویژگی (مادام العمری) برخوردار نبودند، بسیار کم می باشد. برای مثال همانطور که در نمودار شمارۀ ۲ ملاحظه می کنید، درصد تغییر نوع رهبری دیکتاتور فردی مادام العمر (personalist) نسبت به تغییر انواع دیگر رهبری دیکتاتور مانند دیکتاتوری حزبی (one-party dictatorship)، دیکتاتوری سلطنتی (monarchy) و دیکتاتوری نظامی (military dictatorship) به ترتیب ۲۲% در مقابل ۷۵%، ۴% در مقابل ۳۳%، ۶% در مقابل ۳۸% و ۱۷% در مقابل ۵۸% می باشد.


همچنین یک بررسی کیفی نشان میدهد که حتی در رژیم های دیکتاتوری فردی پس از مرگ رهبر دیکتاتور مادام العمر اصحاب پیرامون قدرت دیکتاتور مرده برای ثبات رژیم دیکتاتوری نقش مهمی ایفا می کنند، نقشی که به اشکال گوناگون ظاهرشده است. برای مثال، رژیم دیکتاتور فردی پرتغال تحت رهبری آنتونیو دو اولیویرا  سالازار(António de Oliveira Salazar) که از سال ۱۹۳۲ به مدت ۳۶ سال در این کشور حکومت میکرد در سن ۸۱ سالگی وفات یافت. بعد از مرگ دیکتاتور مادام العمر، حضور فرد پرنفوذ در دایره قدرت بنام استادو نوو (Estado Novo) باعث گردید که انتقال قدرت در سال ۱۹۶۸ بصورت مسالمت آمیز به مارسلو کائتانو (Marcello Caetano) منتقل گردد.  به همین ترتیب در ایران پس از مرگ رهبر دیکتاتور مذهبی ایران روح اله خمینی در سال ۱۹۸۹  اکبر هاشمی رفسنجانی نقش اساسی در انتقال قدرت به دیکتاتور بعدی، سید علی خامنه ای ایفا نمود. در سوریه انتقال قدرت از پسر به پدر در سال ۲۰۰۰ بوسیله نخبگان سیاسی حزب بعث این کشور انجام گرفت. آنان پس از مرگ دیکتاتور مادام العمر سوریه، بشار اسد را بطور مسالمت آمیز جانشین او کردند. در اتیوپی، جبهه دمکراتیک خلق (EPRDF) بعد از مرگ ملس در سال ۲۰۱۲ هایله ماریام (Hailemariam) را به رهبری این کشور منصوب نمود تا سلطه دیکتاتوری حزب در سیستم سیاسی این کشور تضمین گردد. همانطور که مشاهد شد نخبگان سیاسی، بازیگران پر نفوذ در عرصه سیاست و احزاب پس از مرگ دیکتاتور مادام العمر نقش بسزائی در تعیین جانشینی و انتقال قدرت ایفاء می کنند.

همچنین تحقیقات کیفی پژوهشگران علوم سیاسی از تجربیات اخیرشان در جوامعی که دارای رهبران دیکتاتور می باشند (به همان میزان درصدی که پیشتر گفته شد) نشان میدهد که در پی مرگ دیکتاتور، درصد هرج و مرج و بی ثباتی افزایش یافته است. (۱۳)  در خلال انتقال قدرت به یک دیکتاتور جدید توده ناراضی مردم با توجه به شدت و ضعف دیکتاتوری فرصت می یابند تا به نحوی از انحا نارضایتی خود را در شکل یک شورش کور (blind rebellion) و سازمان نایافته نشان دهند. برای مثال، وقتی در گینه کانته رئیس جمهور مادام العمر در سال ۲۰۰۳ و برای بار سوم در یک انتخابات تقلبی مثل گذشته پیروز شد و پس از ۲۲ سال خودکامگی (۲۰۰۸-۱۹۸۴)  و در زمان منتهی به مرگش، اعتراضات توده مردم بالا گرفت و تبدیل به یک شورش کور در این کشور شد. ارتش اندکی بعد از اعلام مرگ دیکتاتور در مقابله با مردم گینه وارد عمل شد و اعتراضات سازمان نایافته مردم را به شدت سرکوب نمود و در همان زمان شورای افسران ارشد نظامی بنام “شورای ملی دمکراسی و توسعه”، کاپیتان موسی دادیس کامارا را بر مسند قدرت منصوب کرد. اما کمتر از یک سال رژیم دیکتاتوری نظامی گینه دگربار با شورش حدود ۵۰ هزار نفر روبرو گشت و سیکل اعتراض، بی ثباتی و سرکوب تا مدتها تکرار شد. 

گرچه انتقال رهبری پس از مرگ دیکتاتور، رژیم دیکتاتوری را بلافاصله دچار فروپاشی نمی کند اما همواره  تهدیدی بالقوه در بی ثباتی رژیم محسوب می شود. در نتیجه جانشینان رهبر دیکتاتور برای از میان بردن تهدید و در جهت تحکیم قدرت خود از تاکتیک های گوناگونی از جمله اختلافات قومی و یا مذهبی در کوتاه مدت استفاده می کنند که در بعضی مواقع همان تاکتیک های در دراز مدت باعث تهدید و بی ثباتی مضاعف رهبر دیکتاتور می شوند. مثال بارز چنین تاکتیک هائی در ساحل عاج اتفاق افتاد، کشوری که بعد از مرگ رهبر دیکتاتور آن، فلیکس هوفوئت بوگنی (Félix Houphouët-Boigny) در سال ۱۹۹۳ و انتصاب هنری کونان بدیه (Henri Konan Bédié) از سوی حزب دمکرات این کشور (PDCI) باعث پاشیده شدن بذر قوم گرائی شد و باعث جنگ داخلی در سال ۲۰۰۲  گردید. (۱۴) 

نتیجه گیری: مطالعات و تحقیقات پژوهشگران علوم سیاسی نشان داده است که بی ثباتی در انتقال رهبری پس از مرگ رهبران دیکتاتور فردی مادام العمر، نسبت به دیگر رژیم های دیکتاتوری که رهبران آن از این ویژگی (مادام العمری) برخوردار نیستند بسیار کمتر میباشد. زیرا در این نوع رژیم ها مجموعه خبرگان سیاسی و بازیگران صحنه سیاست کسانی هستند که در زیر سایه دیکتاتور پرورش یافته و به الاف و الوف رسیده اند و نه تنها پس از مرگ دیکتاتور انگیزه ای برای تغییر و یا اصلاح ندارند بلکه بر عکس با شدت بیشتری در ثبات رژیم دیکتاتوری تلاش میکنند و رویه سابق را ادامه میدهند.  

 منابع:

  1. Data on authoritarian leader exits from 1946 to 2008 come from Milan W. Svolik,

The Politics of Authoritarian Rule (New York: Cambridge University Press, 2012); updates to this dataset through 2012 come from Andrea Kendall-Taylor and Erica Frantz,

“How Autocracies Fall,” Washington Quarterly 37 (Spring 2014): 35–۴۷٫ Authoritarian

regime start and end dates, as well as authoritarian regime type (monarchic, personalist,

one-party, and military), come from Barbara Geddes, Joseph Wright, and Erica Frantz,

“Autocratic Breakdown and Regime Transitions: A New Data Set,” Perspectives on Politics 12 (June 2014): 313–۳۱٫ This dataset classifies as autocratic Botswana (from 1966 to the present) and Zambia (from 2002 to 2011), periods some observers may consider to be democratic. Because each of these countries experienced leadership deaths during these periods, we also ran all of the analyses presented excluding these country-years from our sample. The results remain virtually unchanged. Leader-age data come from Henk E. Goemans, Kristian Skrede Gleditsch, and Giacomo Chiozza, “Introducing Archigos: A Data Set of Political Leaders,” Journal of Peace Research 46 (March 2009): 269–۸۳٫

  1. This finding reflects that of Jason Brownlee in “Hereditary Succession in Modern

Autocracies,” World Politics 59 (July 2007): 595–۶۲۸٫

  1. According to Anne Meng (“Party Institutionalization in Authoritarian Regimes,”

unpubl. ms., 2015), in sub-Saharan Africa, the majority of the 35 parties that existed in

autocracies between 1960 and 2005 chose not to create formal rules of succession—۲۰ out Andrea Kendall-Taylor and Erica Frantz 171

of 35 either did not have a constitution or did not have a constitutional amendment detailing who would act as the interim leader in the event of the president’s death.

  1. Economist Intelligence Unit (EIU) country reports for Togo (2003) and Syria (2000).

 

۵- رسول جعفریان، سفرنامه حج، سایت کتابخانه مجلس، ۱۱ مرداد ۱۳۸۹

  1. The longer leaders have been in power, the more likely they are to maintain it; see

Henry Bienen and Nicolas Van de Walle, “Time and Power in Africa,” American Political Science Review 83 (March 1989): 19–۳۴٫

  1. EIU, country report for Syria, 2000.
  2. The experience of countries such as Spain after the death of Franco suggests that

countries with underlying conditions conducive to democracy, or where aging leaders

have embarked on political reform, could have rosier prospects. We would expect a new

leader (and the elite around him) to seek to build on the country’s recent political trajectory, making a future democratic transition more likely. This underscores the importance of political pressure for reform in the late years of a leader’s tenure.

۹- مجموعه داده‌های پلیتی (Polity data series):  یکی از منابع کاربردی مهم در زمینه تحقیقات علوم سیاسی است که آخرین ویرایش آن با نام پلیتی ۴ (Polity IV) است، حاوی اطلاعات سالانه کشورهای مستقل دنیا بین سال‌های ۱۸۰۰ تا ۲۰۰۶ می‌باشد. پلیتی ۴ در مورد بی‌ثباتی سیاسی  در کشورهائی می پردازد که درگیری سیاسی بین جناح‌های داخلی ممکن است که به سقوط رژیم و یا دولت مرکزی آن بینجامد.

 

  1. See Monty G. Marshall, Keith Jaggers, and Ted Gurr, Polity IV Project: Political

Regime Characteristics and Transitions, 1800–۲۰۱۳, Dataset Users’ Manual (College

Park: University of Maryland, 2014).

  1. See Marc Morjé Howard and Philip G. Roessler, “Liberalizing Electoral Outcomes

in Competitive Authoritarian Regimes,” American Journal of Political Science 50 (April

۲۰۰۶): ۳۷۶, on the effects of incumbent turnover on liberalization.

  1. Freedom House, Freedom in the World 2001, Syria Country Report, https:// freedomhouse.org/report/freedom-world/2001/syria#.VeH350izJyw.
  2. We look at regime collapse by the end of the calendar year of the leader’s death (as

opposed to by the end of the following calendar year of the leader’s death) so that differences in the baseline risk of regime collapse in a given year across different regime types do not distort the results.

  1. Richard C. Crook, “Winning Coalitions and Ethno-Regional Politics: The Failure

of the Opposition in the 1990 and 1995 Elections in Côte d’Ivoire,” African Affairs 96

(April 1997): 215–۴۲٫


حوزه :
برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.