پنج‌شنبه 5th نوامبر 2020 , ساعت: 10:11کد مطلب : 118939 نسخه قابل چاپ
محمد حیدرزاده

هیولای قدرت؛ قدرت هیولایی

بدون تردید شکنجه ی هیولاوشِ منجر به مرگ مهرداد سپهری، آوار کردن زندگی بر سر آسیه پناهی ، تجاوز و دست درازی به دختر آبادانی، برخوردهای هتاکانه ی متعدد با دست فروشان و چرخاندن مجرمین در خیابان های شهر هیچ کدام لحظاتی استثنا در اعمال قدرت بر مردم نبوده و نیست، لحظه ای استثنایی که بتوان آن را به خطایی انسانی که مجرای اعمال قدرت بوده است فروکاسته شود. بلکه دقیقا این ها لحظاتی است که ذات قِسمی قدرت را برملا می کنند، قدرتی که منفک از مردم و بدون پاسخگو است. قدرت سلطه گر و مُنقاد کننده، قدرتی که منشا خود را نه از مردم بلکه از منابع ثروت مردم تامین می کند، قدرتی برساخته و نه قدرتی برسازنده.

چگونه می شود که هرکه فرمی از لباس قدرت را بر تن کند بر خود روا می دارد که تا ستاندن جان آدمی پیش رود؟ آیا این صرفا خصیصه ای فردی است؟ آیا می توان آن را به تربیتی نفسانی فروکاست که آنکه مرتکب چنین افعال نفرت انگیز و نفرت پراکنی می شود معلول کژکارکردی فردی خود اوست؟ یا آنکه باید آن را معلول کژکارکردی سیستماتیک هم دانست؟ کافی است که نگاه کنیم تا ببینیم تمامی اتفاقات رقت باری که بالاتر ذکر آن ها رفت هرکدام شان را نماینده ی بخشی از قدرت مرتکب شده است. نیروی انتظامی، مامورین شهرداری، مامور حراست وزارت نفت و هر آنکس دیگری که تنها با پوشیدن لباس فرمی او را از مردم و بویژه از خودش حائل کند و به یکباره خود را در جایگاه خدایگانی می بیند که می تواند بندگانش را چنانچه خود صلاح می داند به مجازات برساند؛ خدایگانی شرور.

اما قدرت، یک شی، یک ابژه و یک چیز خارجی نیست تا آن را بی واسطه نشان دهیم بلکه قدرت چیزی جز همین فعل و انفعالاتی که پیرامون ما در حال رخ دادن است، نیست. همین مقابله ماموران در فرم های مختلف با مردم. این تغلب (غلبه گری ماموران) این اراده ی تفوق گرایانه، چیزی را بیان می کند که همان ذات قدرت مسلط است. در واقع آنکه ردای قدرتی مطلقه و غیرپاسخگو را بر تن می کند دنباله اش تا به انتها نیز همان رداست. بنابراین این وضعیتی یکپارچه است که مامور پایین دست نیز خود را حاکم هستی مردم می داند. او خود را در یک ایمنی مطلق در نسبت با مردم می داند، این حس ایمنی مطلق تنها می تواند از جایی منشا بگیرد که آن(حس ایمنی مطلق) را در راس یک سیستم سیاسی مستقر کرده باشد. و البته به هیچ عنوان مسئله این نیست که در سوی دیگر،کسان بسیاری(منتسب به قدرت مطلقه) این چنین حیات مردمان را به اسارت نگرفته اند بلکه مسئله این است که این استقرار دیرپا، این قدرت منفک و غیرپاسخگو همواره این امکان را تا پایین ترین سطوح خود برای مجریانش مهیا می کند که خود هم ضابط باشند هم قاضی و هم اجرا کننده ی حکم.

لایه دردناک‌تر و عمیق‌تری نیز در این میان در حال رخ دادن است، آنجا که مردمانی به میانجی شکنجه، استهزا می کنند(شکنجه مهرداد سپهری)، آنجا که زیست تراژیک انسانی، کُمیک می شود برای دیگری، آنجا که قربانی، تحقیر می شود(دختر آبادانی)، یک تحقیر مشدد و تکرار شونده، یک بار در لحظه قربانی شدن و یک بار در رویارویی اش با اطرافیان و نزدیکانش (که می تواند تا مدت ها و گاه تا پایان عمر، لحظه تحقیر ممتد بشود). شاید توصیف این وضعیت را بهتر از هرجای دیگری در این گزین گویۀ حیرت آور نیچه بتوان نشان داد که :« آنکه با هیولا دست و پنجه نرم می کند باید بپاید که خود در این میانه هیولا نشود، اگر دیری در مَغاکی چشم بدوزی آن مغاک نیز در تو چشم می دوزد.» نیچه انذاری بس مهم و حیاتی داده است. ما همه دائما با هیولای قدرت برساخته روبروییم. و در این فراشد روزانه و دائمی سهل است که هرکدام از ما کارگزار غیررسمی همان قدرت بشویم و به فراخور حالمان، به دیگری قدرتی لجام گسیخته را اعمال کنیم و آنگاه که تنها نظاره گر پلیدی ها باشیم ما نیز به تدریج بخشی از آن پلیدی می شویم، پلیدی تسری می یابد و همه را در می نوردد، رذیلت و شر عمومی می شود و در سرگیجه ای فراگیر درون مغاک سقوط خواهیم کرد.

 


برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.