مدعای اصلی این مقاله  این است که طرح غرب برای برخورد با ایران بر سر توان موشکی  و همینطور آنچه نقش ایران در گسترش بی ثباتی در خاورمیانه گفته می شود و در اولویت مشکلات و بحران‌های خاورمیانه قرار گرفته است؛ و بحران یمن، فلسطین ، بحران بحرین  و تداوم حضور و نفوذ نیروهای سلفی جهادی از سوریه تا  افغانستان را تحت‌الشعاع خود قرار داده‌است؛ مبتنی بر واقعیت نبوده و با هدف تخریب توان اقتصادی، نظامی و سیاسی ایران مطرح می‌شود. غرب با استفاده از توان عظیم رسانه‌ای خود در پی تثبیت این روایت غلط در افکار عمومی جهان، منطقه و حتی ایران است. از نظر من در این زمینه حق با غرب نیست و ما ضمن حفظ و طرح انتقادات خود به سیاست داخلی و بین المللی خود باید مراقب باشیم که در این دام نیفتیم. و سعی می کنم ضمن نقد مقاله جناب اکبرین این موضوع را بیشتر بررسی کنم.

ایشان در همان آغاز مقاله، با عبور از محورهای اساسی انتقادات من به آن بیانیه ؛ با قاب‌بندی نادرست؛ محل بحث را از ایران به سوریه منتقل کرده‌ و سرنوشت محتوم تحلیل جنگ سوریه را نیز قرار گرفتن در قاب دوگانه اسد- ضد اسد دانسته است. از نظر ایشان تحلیلگر یا باید طرفدار اسد باشد یا مخالف او، نمی شود بر خاکریز حق و باطل به پیک نیک رفت و قدم زد:

«فرض کنید این قدم‌های نورسیده مدعی باشند که نه در جبهه أسد می‌جنگند و نه در جبهه‌ی مخالف او! گویی بالای خاکریزِ میانِ دوسوی جنگ در حال قدم‌زدن هستند و به پیک‌نیک آمده‌اند. مهم نیست که نتیجه‌ی حضور توریستی‌شان در تحلیل سوریه به سود کدام طرف تمام می‌شود؛ مهم و عجیب این است که درست به روایتی حمله‌ور می‌شوند که هر دو طرفِ جنگ بر درستیِ آن شهادت داده‌اند! اینجاست که می‌توان با اطمینان گفت روایتِ آنها نسبتی با حقیقت ندارد و گویا با اهداف و أغراض دیگری، و در خوشبینانه‌ترین صورت، «اشتباهی» این منطقه را برای پیک‌نیک برگزیده‌اند!»

البته ایشان توضیح نمی‌دهد که با این قاب بندی از حقیقت آیا همه انتقادها و اعتراض‌های درست و برحق  نسبت به کشتن غیرنظامیان توسط دولت اسد  از جمله مقالات خود ایشان به منزله همراه شدن با داعش و النصره و عربستان است؟ و یا در مورد ایشان استثنائاً چنین بیمی وجود ندارد؟

ما در همین تاریخ اخیر خود از این دوگانه‌‌سازی‌ها بسیار شنیده ایم. یا باید حزب الله  یا حزب الشیطان بود، یا طرفدار انقلاب  یا ضد انقلاب؛ شما باید قاب خود را انتخاب کنی و در آن فرو روی. و گویی راه دیگری نیز وجود ندارد با این حال حقیقت پیچیده تر از آن است که بشود با آن برخورد سیاه و سفیدی یا حق و باطل داشت. انسان‌ها با هم متفاوت هستند و با خاستگاه‌های فکری و فرهنگی و سیاسی متفاوت و گاه حتی با رویکردهای مختلف خود را در یک جبهه  تعریف می کنند و گاهی حتی ترجیح می‌دهند که با هیچ یک از طرفین درگیری هم‌صدا نشوند. به عنوان نمونه، در همین جنبش سبز که تجربه‌ای ملموس برای همه ما است و جناب اکبرین هم بخش مهمی از مقاله خود را بر آن استوار کرده و با تلاش فراوان سعی در همانندسازی حوادث سوریه و جنبش سبز دارد نیز چنین نبوده است. افراد مختلف با گرایش‌های متفاوت هر یک به نوعی خود را در درون این جنبش تعریف کرده‌ و گاهی با هم اختلافات بسیار عمیق و بنیادین داشته‌اند؛  به عنوان نمونه زمانی که میرحسین موسوی با هر نوع دخالت خارجی مرزبندی روشنی داشت؛ جناب اکبرین معتقد بودند :

«تیترهای نخست مهمترین رسانه‌های دنیا نشان داد که جهان دوباره جنبش اعتراضی مردم ایران را جدی گرفته که اوج آن موضع‌گیری آمریکا و اروپاست. من برخلاف بسیاری که از سر صدق، نگران هستند که موضع‌گیری غرب، دخالت در امور داخلی و تهدید استقلال ما محسوب شود، معتقدم که حمایت‌های جهانی نیاز جدی جنبش سبز است. بدون این حمایت ها نمی توان بر استبداد غلبه کرد، همانطور که اگر حمایت های بین المللی از جنبش مردم مصر و تونس نبود، هرگز رهبران مستبد این کشورها، از قدرت کناره نمی گرفتند.

تنها اعتراض های مردمی کافی نیست و حمایت های بین المللی نیز لازم است. جنبش سبز هم بدون استقبال از این حمایت پیش نخواهد رفت. ضمن اینکه مردم ایران کار سخت تری پیش رو دارند زیرا که مبارزه با یک استبداد دینی بسیار دشوارتر خواهد بود..»

بعید می‌دانم که کسی به ایشان گفته باشد که نمی‌شود هم طرفدار جنبش سبز و میرحسین موسوی  و هم خواستار مداخله آمریکا در امور داخلی ایران باشی.  و باید یکی را انتخاب کنی. حق آقای اکبرین است که هم طرفدار جنبش سبز باشند و هم دخالت آمریکا در امور داخلی ایران را به نفع مردم ایران بدانند؛ اما خوب بقیه هم حق دارند که ایشان را نقد کنند و نقد ایشان به منزله همراهی با اسد و یا جمهوری اسلامی و … نیست. برخلاف جناب اکبرین، از نظر من عملکرد دولت آمریکا در ایران، در مجموع به نفع جناح‌های اقتدارگرا تمام شده است. آمریکا یک‌بار با اعمال فشار شدید بر دولت اصلاح‌طلب محمد خاتمی و ناکام گذاشتن همه تلاش‌های کشورهای اروپائی و ایران برای دستیابی به توافق بر سر مسائل هسته‌ای، در شکست اصلاحات در ایران نقش ایفا کرد و اینک نیز که حسن روحانی با حمایت مردم به دنبال بهبود شرایط داخلی و خارجی است؛ با نقض توافق‌نامه برجام گام بلندی به سوی تفوق دوباره جریان‌های تندرو در ایران برداشته است.

جوهر بحث من این است که جدای از بحران سوریه که در جای خود مهم است؛ ما در شرف بحران دیگری در ایران هستیم. ریشه این بحران هم بیش از اینکه محصول عملکرد ایران باشد؛ ناشی از رفتار قلدرمابانه و زورگویانه رئیس جمهور جدید آمریکا است. بسیاری از دلسوزان منافع ملی، همواره انتقادهای درستی درباره سیاست خارجی ایران از ابتدای انقلاب داشته اند . رویکرد ایدئولوژیک به سیاست خارجی، تکیه بر ادبیات شیعی که در سیاست خارجی و حتی در داخل کشور می‌تواند بحران زا باشد؛ و یا دخالت نیروهای نظامی و افراد غیرمسئول نزدیک آیت الله خامنه‌ای در امور وزارت خارجه، همه انتقادهای درست و قابل اعتنایی است. و باید به آن پرداخت؛ اما در عین حال باید توجه داشت که اکنون کشور در آستانه فرو رفتن به بحران دیگری است  که بخش مهمی از آن نیز بر پایه تبلیغات و جنگ روانی استوار است. اینگونه تبلیغ می‌شود که ایران عامل اصلی بحران در منطقه خاورمیانه است و از طریق برنامه موشکی و همینطور مداخله نظامی در خاورمیانه سبب ایجاد بحران در این منطقه شده است. بر اساس این روایت، ایران با استفاده از منافع ناشی از برجام و درآمد فروش نفت و رفع تحریم‌های جهانی، منطقه را بی ثبات کرده و باید با آن برخورد شود. گام نخست این برخورد با خروج از برجام کلید خورد که می تواند در مراحل بعدی به اقدام نظامی علیه ایران در خارج از کشور و حتی در داخل ایران منجر شود.

از نظر من این روایت غرب از بحران‌های مختلف منطقه خاورمیانه و همینطور تهدید موشکی ایران ریاکارانه و با هدف زمینه سازی برای برخورد با ایران است. در این روایت به این پرداخته نمی‌شود که در منطقه خاورمیانه همسایگان ایران به مراتب قدرت هوایی و موشکی بسیار پیشرفته تری دارند و با صرف هزینه نظامی چندین ده برابری نسبت به ایران هر روز ماشین نظامی خود را پیشرفته تر می کنند. در این روایت گفته نمی‌شود که اقدامات آمریکا و متحدینش چه نقشی در بی‌ثباتی‌های خاورمیانه داشته و دارد. مشخص نیست که نقش ایران در آزادسازی عراق از چنگال داعش چگونه می تواند به معنای به خطر انداختن امنیت و صلح در خاورمیانه باشد. و گفته نمی‌شود که آیا بدون مداخله ایران در بحران خاورمیانه و پیشگیری از سرنگونی دولت عراق و سوریه  توسط اسلامگرایان افراطی، بحران انسانی وسعتی به مراتب بزرگتر از اکنون پیدا نمی‌کرد؛ آیا القاعده و داعش پس از عراق به سراغ ایران نمی‌آمدند و آیا حفظ امنیت ایران در آن شرایط ممکن بود؟ در این روایت حتی تحمیل جنگ به مردم یمن و محاصره بی‌رحمانه میلیون‌ها انسان توسط عربستان با پشتیبانی آمریکا و غرب هم به عنوان تخلف ایران جلوه داده می‌شود.

در چنین فضایی، من بیانیه جناب اکبرین را نه به عنوان یک تحلیل بلکه به عنوان  یک اقدام سیاسی نقد کردم. بیانیه ای که کمتر از یک ماه مانده به خروج آمریکا از برجام، از سیاست خارجی ایران برائت می‌جست. و من همانگونه که در مطلب گذشته هم مفصل توضیح داده‌ام؛ نسبت به لحن، محتوا و بویژه زمان انتشار آن نقد دارم. آقای اکبرین البته به این انتقادها نپرداخته‌اند و من هم از تکرار آن پرهیز می‌کنم و تنها به مورد مطرح شده در نوشته جناب اکبرین در مورد سوریه پاسخ می دهم هرچند همان‌گونه که گفته شد دغدغه اصلی من در نامه به جناب اکبرین؛ نه سوریه بلکه ایران بود.

ایشان ضمن تغییر محل بحث از ایران به سوریه، در مورد سوریه نیز موضوع بحث را تغییر داده تا بتوانند نتیجه خود را از آن بگیرند؛ و با طرح این موضوع که آقای طعمه از طرفداران جنبش سبز بوده اند و قرار دادن اظهار نظر وی در مقابل اظهارات حسین همدانی که به سرکوب جنبش سبز مشهور است؛ سعی می‌کند که با بر ساختن دوگانه اسد و سرکوب گران جنبش سبز در ایران در یک طرف، و در طرف دیگر جنبش سبز و طرفداران یک انقلاب مخملی در سوریه ، حقیقت را در قاب مورد نظر خود جا بدهند. در این میان ایشان بحران سوریه را هم به شخص اسد تقلیل می‌دهند. و می‌گویند اگر ایران نبود اسد سرنگون می‌شد و در نتیجه چون ایران اسد را حفظ کرده پس ایران مقصر اصلی است. بله مسلم است که ایران در حفظ اسد در قدرت نقش بازی کرده است؛ اما آیا بحران سوریه با کنار رفتن اسد از قدرت پایان می‌یافت؟ آیا با کنار رفتن قذافی بحران لیبی به پایان رسید؟

جناب اکبرین با استناد به نقل از وزیر امورخارجه روسیه مدعی است که بحران سوریه از جنس انقلابهای مخملین بوده است؛  «شاه‌بیت این چند نمونه اما سخن وزیر خارجه‌ی روسیه است. او در سخنرانی تحلیلی‌اش در موسسه‌ی روابط بین‌الملل وزارت خارجه روسیه که ۲۱فوریه ۲۰۱۷ در راشاتودی منتشر شد تصریح کرد: «ما با دخالت در سوریه برای همیشه جلوی انقلاب‌های رنگی در منطقه را گرفتیم». این منطبق‌ترین روایت با مدعای معترضان مخالف اسد است»

اما برخلاف استناد آقای اکبرین، شواهد و مدارک زیادی در دسترس است که  عکس آن را نشان می‌دهد. از سخنان نخست وزیر سابق قطر و تایید دخالت عربستان و قطر و ترکیه در بحران سوریه گرفته تا اظهار نظر جو بایدن در مورد نقش عربستان، قطر، امارات و ترکیه در شکل گیری داعش در سوریه و همینطور گزارش‌های متعددی که نشان می‌دهد برخلاف تجربه بهار عربی در تونس و مصر؛ مخالفین دولت سوریه در مقابل سرکوب‌های وحشیانه بشار اسد، دچار اشتباه استراتژیک بزرگی شده و گزینه برخورد نظامی را انتخاب کردند. و بیشتر به دنبال اجراء مدل لیبی در سوریه بودند و بیشترین ارتباطات را هم با دولت لیبی برقرار کرده و حمایت های گسترده مالی و نظامی نیز دریافت می‌کردند، انتخاب گزینه مسلحانه همراه با حمایت خارجی از سوی  اپوزیسیون سوریه برای سرنگونی دولت بشار اسد که در ایجاد ارتش آزاد سوریه در ۶ ماه نخست بحران سوریه خود را نشان داد؛ طبیعتا در شرایط کنونی سوریه تاثیر زیادی داشته است. تمایل اپوزیسیون سوریه اجرای مدل لیبی و نه تونس و حتی مصر بود. هیچکس در لیبی تاکنون مدعی دخالت ایران نشده است. شرایط امروز لیبی محصول مستقیم دخالت اتحادیه عرب و کشورهای غربی است. آنها بدون هیچ مزاحمی قذافی را سرنگون کرده و دولت مورد نظر خود را ایجاد کردند و اینک نتیجه عملکرد آنها قابل ارزیابی است. هرچند که دیگر، رسانه های اصلی دنیا تمایل چندانی به پرداختن بدان ندارند و ترجیح می دهند به بحران‌های مهمتری مانند برنامه موشکی ایران بپردازند.

مصاحبه حسین همدانی، احمد طعمه، جعفری و علی گل بابایی که جناب اکبرین بدان‌ها استناد کرده‌اند نیز نشان می‌دهد که بحران سوریه به سرعت تغییر ماهیت داده و در زمان ورود ایران، همانند جنبش سبز، قیام مردم تونس و مصر یک جنبش مسالمت آمیز و یا انقلاب مخملین نبود که ایران آن را سرکوب کند و راهپیمائی‌های اولیه تبدیل به جنگ مسلحانه با دولت اسد شده بود.

البته باید توجه داشت که ایران همواره از زمان انقلاب سال ۵۷ به بعد دارای روابط استراتژیک با دولت سوریه بوده  و در اینکه در آغاز شروع اعتراضات مردمی از اسد حمایت سیاسی  کرده تردیدی وجود ندارد. اما آنچه که اینجا مدنظر است و خود جناب اکبرین هم بر آن انگشت گذارده‌اند؛ دخالت نظامی و سرکوب مردم در سوریه است. حسین همدانی در همین مصاحبه مورد استناد، درباره زمان ورود ایران به بحران سوریه میگوید :‌«زمانی که من را انتخاب کردند، حدود ۸۰ درصد سوریه به دست گروههای مسلح افتاده بود و جیش الحر ۱۱۰ هزار نیرو را سازماندهی کرده بود. اینکه چرا بنده را انتخاب کردند باید از خودشان بپرسید. وقتی رفتیم سوریه آقای سلیمانی ما را آنجا معرفی کردند. یکی دو ماه فعالیت کردیم تا اینکه به هرحال خدا کمک کرد و راه تعامل باز شد. حزب بعث یک در آهنین دارد و یک دیوار فولادی به هیچکس راه نمیدهد! شبیه به معجزه بود. امروز هم دولتمردان و هم مردم آنجا، ایران را فرشته نجات میدانند. …اولاً ما در یک ماه اول که با سه نفر از دوستان که دو نفرشان را از لبنان آورده بودیم هرچه میرفتیم برای کار راه نمیدادند. میگفتند چه کمکی شما میخواهید بکنید؟»

در این سخنان نارضایتی همدانی از برخورد مقامات سوری کاملا روشن است. همچنین در نظر مشهور آیت الله خامنه ای نیز که سوریه همانند بیماری است که حاضر به پذیرش معالجه نیست هم روشن است که نه تنها در آغاز بحران؛ بلکه حتی پس از اوج گرفتن آن نیز مقامات سوری چندان توجهی به ایرانی ها نمی‌کردند. شواهد دیگری هم این امر را تایید می‌کند. به عنوان مثال در آوریل ۲۰۱۱ یعنی حدود سه ماه پس از آغاز بحران سوریه، دولت اسد در مناقشه ایران و عربستان بر سر سرکوب مردم بحرین و مداخله نظامی عربستان در بحرین، طرف عربستان را گرفت.  و حتی حدود ۵ ماه پس از آغاز بحران سوریه وزیر خارجه بحرین با بشار اسد در دمشق دیدار و پیام تشکر پادشاه بحرین را به او ابلاغ کرد. چگونه ممکن است که ایران از یکسو در داخل سوریه مشغول سرکوب مخالفان در حمایت از اسد باشد و در عین حال دولت سوریه در مناقشه ای به مهمی بحرین، عربستان و بحرین را به ایران ترجیح دهد. و یا اینکه پادشاه بحرین وزیر خارجه خود را برای تشکر به دیدار اسد بفرستد؟

جناب اکبرین در این مقاله بر اساس مصاحبه خود با احمد طعمه استدلال می‌کنند که  «ائتلاف ملی سوریه»  در سال نخستِ اعتراضات، هماهنگ با ارتش آزاد سوریه به پیروزی‌های بزرگ سیاسی و نظامی دست‌ یافتند و تا نزدیکی کاخ أسد پیشروی کردند. هرچند که در متن اصلی این مصاحبه در نشریه هم میهن خود ایشان روایت دیگری دارند و میگویند «در سال ۲۰۱۱ و همزمان با انقلاب‌های موسوم به بهار عربی، در میان دهها گروه مخالف أسد، کسانی که مشترکات دموکراتیک داشتند ائتلاف ملی سوریه را تشکیل دادند و هماهنگ با ارتش آزاد سوریه به پیروزی‌های بزرگ سیاسی و نظامی در دو سال نخست، دست‌یافتند و تا نزدیکی کاخ أسد پیشروی کردند». اما هر کدام از دو روایت را که بپذیریم، یعنی اینکه پیشروی ارتش آزاد سوریه و نیروهای سیاسی نزدیک او با محوریت جناب احمد طعمه تا نزدیکی کاخ اسد در سال نخست یا سال دوم شروع انقلاب سوریه رخ داده باشد، یک نکته کاملا آشکار است و آن اینکه خود مخالفین دولت اسد نیز دخالت نظامی ایران را نه در زمان راهپیمائی‌های مسالمت آمیز، بلکه هنگام حمله مسلحانه به کاخ اسد می‌دانند.

پس بنا بر مستندات مورد اعتماد جناب اکبرین، ایران زمانی وارد معرکه سوریه شده که ۸۰ درصد کشور در دست مخالفین مسلح اسد است و آنها در یک قدمی تصرف کاخ ریاست جمهوری سوریه هستند. و در آن زمان اثری از آنچه که ایشان انقلاب مخملین می‌نامند وجود نداشته است.

واقعیت این است که اپوزیسیون سوریه اولین طرفی بود که خواستار مداخله خارجی در کشور شد و از آمریکا و ناتو خواست که کار حکومت سوریه را تمام کند. آنها باور نداشتند که اسد بتواند در برابر ائتلاف غربی، عربستان و ترکیه و قطر ایستادگی کند. پیش از آنکه ایران وارد مرحله نظامی در سوریه شود، آنها بحران را بین‌المللی کرده بودند. اما وقتی که ورق به نفع اسد برگشت، رهبران اپوزیسیون سوریه دادشان به آسمان رفت که چرا و به چه حقی ایران و روسیه در کشورشان دخالت کردند.

آنچه که قطعی است، مقصر اصلی بحران امروز سوریه بشار اسد است او بود که با دیکتاتوری و سرکوب مردم همه راه‌های اصلاح را مسدود کرد و مسئول ویرانی کشورش و رنج  محنت مردمش شد؛ اما آنگونه که محمد عطایی  توضیح داده است اپوزیسیون سوریه نیز توجهی به توصیه‌های یکی از سران اپوزیسیون، هیثم المناع، رهبر وقت «کمیته هماهنگی ملی سوریه برای تغییر ‏دموکراتیک» نکرد. مناع استراتژی نه به دخالت خارجی، نه به ‏خشونت، و نه به فرقه‌گرایی را که  به «اللاءات الثلاث» یا نه‌های سه گانه مشهور شد؛ مطرح کرد او معتقد بود که: «رهبران مخالفان بدون اینکه برنامه ای برای جلب ‏حمایت طبقات شهری و روستایی و نیروهای اجتماعی «سنتی» و «مدرن» داشته باشند، می خواهند پشت تانک های ناتو تاریخ را ‏دور زده و یک شبه به دمشق برسند. وی خطاب به آنها می گفت که درخواست برای مسلح کردن «انقلابیون» از خارج به افزایش ‏سرکوب و خشونت خواهد انجامید. او هشدار می داد کسانی که برای تحریک مردم علیه نظام سوریه، شعارهای فرقه ای علیه ‏علوی ها، شیعیان و مسیحی ها سر می دهند، مردم مسالمت جو را ترسانده و زمینه مصالحه در داخل را از بین خواهند برد. » اما رهبران اپوزیسیون، نه تنها او را منزوی کردند بلکه از ‏آمریکا خواستند که با بمباران هوایی «کاخ ریاست جمهوری و الحرس الجمهوری»  کار را یکسره کند.  رهبران اخوان المسلمین سوریه، برای پیشبرد مبارزه با ارتش سوریه هیچ باکی از همکاری با «جبهه النصره»، ‏شاخه سوری القاعده نداشتند و حتی  «برهان غلیون» از سران سکولار مخالفان از پاریس معتقد بود که  جبهه نصره ‏خطری برای «انقلاب سوریه» ندارد و باید نظام اسد را که شر مطلق و خطری برای جامعه جهانی است سرنگون کرد. خود جناب احمد طعمه هم در مصاحبه با جناب اکبرین در مورد جبهه النصره می گویند :« ما با «جبهه النصره» هم اختلاف ماهوی داریم اما در زمین جنگ و در معادلات کنونی در رویارویی با بشار أسد، میان این گروه و داعش تفاوت قائلیم.». طبیعتا نتیجه استراتژی آن روز اپوزیسیون سوریه را در شرایط کنونی این کشور می‌توان دید.

اگرچه سیاست ایران در سوریه، به‌ویژه در سردادن شعارهای فرقه‌گرایانه و همینطور مشارکت در سرکوب غیرنظامیان و سکوت در مقابل بمبه‌ای بشکه ای و … را باید نقد کرد و اگرچه باید از ایران خواست که مشوق حل صلح آمیز بحران سوریه باشد، اما رویکرد جناب اکبرین در انداختن مسئولیت اصلی در بحران سوریه بر دوش ایران و نادیده گرفتن واقعیت‌های موجود، ناهمخوان با واقعیت‌ها و زیانبار است؛ به‌ویژه در زمانه‌ای که دولت آمریکا به بهانه برنامه موشکی  و حضور ایران در منطقه با همراهی عربستان و اسرائیل به دنبال اعمال فشار کمرشکن اقتصادی ، سیاسی و حتی نظامی بر ایران است که در نهایت به ضرر اکثریت مردم ایران و همینطور جریان‌های سیاسی مردمی و کلیت جنبش دموکراسی خواهی در ایران خواهد بود و بیم آن می‌رود که این روند، همانند سال ۸۴ دوباره به قدرت گرفتن نیروهای افراطی و پوپولیست  در ایران منجر شود.

در شرایط کنونی اپوزیسیون ملی ایران باید مسئولانه عمل کند. اقدام مسئولانه، درخواست از مقامات جمهوری اسلامی برای تداوم حضور در برجام و همکاری با نهادها و سازمان‌های بین المللی و همه کشورهای اروپائی و آسیایی حاضر به تداوم همکاری با ایران است. و در مورد حضور نیروهای ایران در سوریه هم اگر چه دولت ترامپ تاکنون اصولا ایران را برای گفتگو به رسمیت نشناخته است؛ اما باید از حکومت خواست که از طریق مذاکرات سه جانبه با ترکیه و روسیه و همین طور ایجاد زمینه‌های مذاکره با کشورهای اروپائی و قدرت‌های منطقه‌ای؛ برای دستیابی به راهکاری درازمدت و خروج از سوریه تلاش نماید. فراموش نکنیم که به رغم تمایل برخی از مقامات نظامی ایران برای حضور درازمدت در سوریه و احیانا ساخت پایگاه‌های نظامی، موضع رسمی ایران در این باره، پاسخ به دعوت این کشور برای کمک، و بر اساس توافقنامه امنیتی بین دو کشور بوده است و در نتیجه خروج ایران با واگذاری پرونده سوریه به وزارت خارجه میسر است. به‌ویژه اینکه پس از به قدرت رسیدن دونالد ترامپ در آمریکا، اسرائیل نیز موضع خود در مورد ایران را تغییر داده و به دنبال متقاعد کردن ترامپ به حمله نظامی علیه ایران است. اسرائیل که زمانی اعلام می‌کرد از حضور افسر ایرانی کشته شده به همراه جهاد مغنیه مطلع نبوده‌ و به اشتباه او را کشته و در نتیجه  در پی درگیری با نیروهای ایرانی در سوریه نیست؛ اینک با تغییر موضع مدت‌هاست که مشغول بمباران نیروهای ایرانی حاضر در نبرد سوریه است. این واقعیت‌ها را  نباید نادیده گرفت. اپوزیسیون ملی ایران نیز باید نقدهای کارشناسی خود را در این زمینه ابراز نماید و برای تصحیح سیاست ایران و برای تامین منافع ملی تلاش کند. این موضع البته با احاله تمام مسئولیت بحران سوریه به ایران، اعلام برائت از آن  و پیوستن به کمپین Sorry Syria محقق نخواهد شد.

زیتون