دوشنبه 24th آگوست 2020 , ساعت: 09:08کد مطلب : 118240 نسخه قابل چاپ
لطف‌الله میثمی

نیاز لبنان به شایسته‌سالاری

در روز ۱۴ فوریه ۲۰۰۵، برابر با ۲۶ بهمن ۱۳۸۳ شمسی، انفجار ماشین رفیق حریری و شهادت او خبر مهم رسانه‌های جهان شد و در پی آن آشوبی لبنان را فراگرفت. در آن سال هنوز ارتش سوریه حافظ امنیت لبنان بود که از زمان حافظ اسد شروع شد و در زمان بشار اسد نیز ادامه داشت. صنعت تبلیغات غرب به رهبری امریکا، بدون تأمل و وقفه، ارتش سوریه به‌ویژه ضداطلاعات ارتش آن را مقصر این حادثه دانسته و در پی این تبلیغات زیاد، بشار اسد ارتش سوریه را از لبنان فراخواند. سفارت امریکا در سوریه در پی این انفجار تعطیل و رابطه امریکا با سوریه قهرآمیز شد. چیزی نگذشت که پرونده این انفجار به دیوان بین‌المللی لاهه ارجاع و پس از ۴ سال دیوان، دست داشتن سوریه در این عملیات را رد کرد و سوریه تبرئه شد. ملاحظه می‌کنیم طی ۴ سال فشارهای حداکثری عربستان و امریکا بر سوریه وارد شد ولی در پایان معلوم شد که صنعت تبلیغات چه نیروی شگرفی دارد. رفیق حریری شخصیت مهمی در لبنان به‌شمار می‌رفت و مانند پسرش سعد حریری نبود که شهروند و برده عربستان باشد. گرچه با عربستان تعامل داشت ولی گوش به فرمان آن‌ها نبود و شخصیت مستقلی داشت. حکم دیوان بین‌المللی لاهه نشان داد در هر حادثه‌ای که در لبنان رخ می‌دهد باید به ریشه‌های آن توجه داشت و فریب صنعت تبلیغات را نخورد.

برای ریشه‌یابی مسئله لبنان من ترجیح می‌دهم به دو دیدگاه راهبردی در امریکا اشاره کنم که یکی مربوط به تیم باراک اوباما می‌شود و دیگری مربوط به طرز تفکر ریگان، بوش پسر و ترامپ می‌باشد که گرچه هر دو منافع امریکا را اصل می‌شمارند، ولی دو خط‌مشی متفاوت را دنبال می‌کنند که گاهی با هم تقابل هم دارند. برای نمونه تیم اوباما شامل جان کری، بن رودز، سوزان رایس و البته با الهام از آخرین دیدگاه برژینسکی در مورد منطقه معتقد بودند که:

نخست، اصلی‌ترین مسئله‌ای که مانع تمدن غرب است، تروریسم می‌باشد که مصداق آشکارش عملیات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ و حمله به برج‌های دوقلو و ساختمان وزارت دفاع امریکاست.

دوم، مقابله با این ترویسم از راه نظامی ممکن نیست. چنان‌که در افغانستان و بعد هم در عراق دستاوردی نداشت، بلکه به ضرر امریکا بود.

سوم، بنابراین باید به نحله‌ای از اسلام معتدل تمکین کرد که خودِ این مسلمانان معتدل با تروریست‌های تندرو مقابله کنند.

این استدلالی بود که جان کری برای ملک عبدالله پادشاه سعودی ارائه کرد. ملک عبدالله او را زیر سؤال برده بود که این دموکرات بازی به‌نام «بهار عربی» که در خاورمیانه شروع شده برای چیست؟ جان کری مصالح امریکا و بالطبع جهان را به شرح بالا برایش توضیح داده بود. گفتنی است آخرین دیدگاه برژینسکی تا قبل از درگذشتش، این بود که غربی‌ها مسلمانان را تروریسم می‌نامند و مسلمانان هم غربی‌ها را کافر تلقی می‌کنند. درنتیجه، این نه به نفع غرب است و نه به نفع دنیای اسلام، بلکه باید غرب به نوعی از اسلام میانه‌رو تمکین کند که خودِ مسلمانان با تروریسم مقابله داشته باشند. در پی نظرات او و پذیرش آن توسط تیم اوباما، دموکراسی‌های سرِ نخ‌داری در منطقه به‌نام «بهار عربی» شکل گرفت. در ترکیه، تونس و مصر. در بحرین هم به‌دنبال بهار عربی مردم بسیج شده و کاخ شاه را محاصره کردند و عربستان با اشغال نظامی این محاصره را پایان و اشغال را تاکنون ادامه داده است. خط‌مشی اوباما با منافع اسرائیل و عربستان و امارات به تقابل می‌کشید چرا که هویت اسرائیل به سمت قومیت یهودی‌کردن‌ مطلق بود که هیچ‌ نوع دموکراسی را برنمی‌تافت و هویت سلطنت موروثی و هویت عربستان نیز دموکراسی مُرسی، اردوغان و راشدالغنوشی را برنمی‌تافت چرا که آنها از شیعه برای آل‌سعود خطرناک‌تر بودند، چون هم از اهل سنت بودند و هم حق شهروندی و انتخابات و قانون‌گرایی را پذیرفته بودند. در مقابل خط‌مشی برژینسکی ـ اوباما، خط‌مشی دیگری همزمان در امریکا وجود داشت که من آن را روند سلطه مطلق یعنی ریگان ـ اوانجلیست‌ها ـ بوش پسر و نئوکان‌ها و ترامپ و اوانجلیست‌های نئوکان می‌دانم. اینها به مثلث نفت ـ اسلحه ـ جنگ و سرکوب باور دارند و در کنار آن صنعت تبلیغات. بدین معنا که معتقدند باید به نفت ارزان‌قیمت خاورمیانه دسترسی داشت و در برابر آن قراردادهای فروش اسلحه گران‌قیمت منعقد نمود و نتیجه‌اش هم اشتغال و رفع بیکاری در امریکا و جنگ و سرکوب در خاورمیانه است که می‌توان آن را با صنعت تبلیغات دامن زد و کشورهای مسلمان و نفت‌خیز را به جان هم انداخت. برای نمونه حمله عراق به ایران، حمله عراق به کویت، حمله امریکا به عراق، حضور نظامی امریکا در خلیج‌فارس. بوش پسر اعلام کرد دشمن ما محور شیطانی مرکب از هفت کشور؛ کره‌شمالی، ونزوئلا، ایران، عراق، لیبی، سوریه و لبنان است. نئوکان‌ها در سال ۱۹۹۸ درون خود حمله امریکا به عراق را تصویب کردند و در پی آن کنگره امریکا هم با این حمله موافقت کرد ولی بیل کلینتون تا زمانی که رئیس‌جمهور بود با اجرای آن موافقت نکرد. اما بوش پسر آن را عملی کرد و ربطی هم به ۱۱ سپتامبر نداشت.

مناشا امیر سخنگوی رادیو اسرائیل به زبان فارسی درباره انقلاب مصر در ۲۰۱۱ گفت کاری که اوباما درباره مصر کرد از کار کارتر درباره ایران خطرناک‌تر است و بدین‌سان اسرائیل در برابر این خط‌مشی مقاومت کرد. عربستان هم به کارشکنی خود علیه دستاوردهای بهار عربی ادامه داد. با اینکه محمد مرسی رئیس‌جمهور مصر از اهل سنت بود و اولین سفرش را به عربستان انجام داد و برای اطمینانِ عربستان و امریکا هیچ ارتباطی با ایران هم نگرفت و حتی در کنفرانس اسلامی هم که شرکت کرد بلافاصله ایران را بدون ملاقات با رهبری ترک کرد ولی عربستان به او اطمینان نکرد و در مدت کوتاهی که او رئیس‌جمهور بود از ارسال بنزین و دیگر فراورده‌های نفتی و همچنین از ارسال گندم و آرد به مصر ممانعت کرد و به طور مطلق هیچ کمک اقتصادی به مصری‌ها نکرد تا معیشت مردم تنگ شده و صف‌های طولانی در مقابل پمپ‌بنزین و نانوایی‌ها به‌وجود آمد. تنگ‌نظری‌های مرسی و عدم به‌کارگرفتن نیروهای مبارز با حسنی مبارک از یک‌سو و تنگ‌شدن معیشت از سوی دیگر مرسی نیم نگاهی به ایران کرد و با ایران قراردادِ دریافت فراورده‌های نفت امضا نمود. عربستان که متوجه چنین قراردادی شد او را به لغو این قرارداد تشویق کرد تا اینکه عربستان خود به ارسال فراورده‌های نفتی اقدام کند. اما در همین گیرودار بود که امارات و عربستان با کمک‌های ۱۴ میلیارد دلاری سبز به ژنرال‌های ارتش مصر به‌ویژه السیسی کودتای بی‌رحمانه‌ای را به راه انداختند که به قولی اخوان‌المسلمین را د.د.ت. زد و تمامی محافل آنها را نابود کرد.

امریکا در سال ۲۰۰۱ به افغانستان حمله کرد و نزدیک به ۲۰ سال است که از آن حمله می‌گذرد. نتیجه این کار امریکا این بوده که تولید مواد مخدر ۴ برابر و بیکاری نیز، بیداد می‌کند، به طوری که مردم افغانستان باید با دادن تلفات زیاد و عبور از مرز، به کشوری مانند ایران مهاجرت کنند که هم با تحریم‌های حداکثری مواجه است و هم با بیکاری زیاد. بعد از اینکه امریکایی‌ها ۲۵۰۰ کشته در افغانستان دادند، حالا به طالبان باج می‌دهند.

امریکا در حمله به عراق در سال ۲۰۰۳ زیرساخت‌های آن کشور و تمامی وزارتخانه‌ها، به جز وزارت نفت و صنعت نفت، را نابود کرد. هزینه‌های اجتماعی این حمله، چنان گسترده بود که باراک اوباما، این حمله را فاجعه نامید و در پی آن در سال ۲۰۰۸ رأی چشمگیری از مردم امریکا کسب کرد. با وجود اینکه قانون اساسی عراق، زیرنظر بِرمر فرماندار غیرنظامی امریکا تدوین شده بود، اما امریکا، نتیجه انتخابات‌های آن کشور را برنتافته و به‌طور دائم کارشکنی می‌کرد. کشوری که از سال ۲۰۰۳ تولید نفتش چندین برابر شده، وضع معیشت مردمش چنان است که آب، برق و گاز کافی برای زندگانی خود ندارند و این وضعیت تأسف‌بار است و موجب اعتراضات شدید مردمی شده است. از آنجا که قانون اساسی عراق، وضعیت طایفه‌ای را تأیید کرده، در انتخابات جدید هم تغییر چشمگیری رخ نخواهد داد. بعد از آن دیدیم که با زیرساخت‌های لیبی چه کرده و آن را به ویرانه‌ای بدل ساختند، به‌طوری‌که خبرنگاران غربی شرم دارند از آنجا گزارشی تهیه کنند. بعد از لیبی هم به سراغ کشور سوریه رفتند که آن هم، در لیست هفت کشور محور شرارت امریکا بود. مردم بحرین هم در پی اشغال نظامی عربستان سرکوب شدند. در لبنان هم که کارشکنی در کار دولتش از سالها پیش آغاز شده بود و قانون اساسی لبنان هم که آقای پیکوِ فرانسوی آن را نوشته است، فرقه‌بندی و طایفه‌ای بودن لبنان را تأیید کرده و مشکلات فراوانی برای آن کشور به بار آورده است. علت جنگ‌های ۲۰ ساله داخلی در لبنان از ۱۹۷۵ تا ۱۹۹۵ این بوده که یک قطب، خواهان انتخابات دموکراتیک بوده و قطب دیگری که اندک، ولی از امکانات زیادی برخوردار بودند، خواهان طایفه‌ای ـ مذهبی بودن لبنان بودند تا اینکه کنفرانس طائف در سال ۲۰۰۵ همین وضعیت طایفه‌ای بودن را تثبیت کرد. درحالی‌که در یک انتخابات دموکراتیک مجموعه مسلمانان اهل سنت و شیعه، اکثریت تعیین‌کننده‌ای خواهند داشت. مشکل لبنان مسئله‌ای داخلی است ولی جریان اقلیت، که به عربستان و کشورهای غربی وابسته است سعی دارد مسائل لبنان را بین‌المللی کرده تا بتواند پای این کشورها را به آن سامان باز کند.

در همین انفجار اخیر بندر بیروت هم دیدیم که به جای اینکه مرهمی بر زخم‌های مردم شریف لبنان گذاشته شود، برخی روی این زخم‌ها نمک پاشیدند؛ درحالی‌که جان‌باخته‌ها زیر آوار بودند و زخمی‌های خانه‌خراب‌شده، محلی برای اسکان نداشتند، صحبت از بین‌المللی کردن و به‌هم‌زدن توازنِ سیاسیِ لبنان کردند، درحالی‌که لبنان در چنین وضعیتی؛ کمک‌های بی‌شائبه، بدون توقع و بدون شرط را می‌طلبد. گفتنی‌ست انتخابات سال ۲۰۱۹ در لبنان به حدی چشمگیر، بدون تقلب و بدون اعتراض برگزار شد که حتی جریان اهل سنتِ مستقل و مسیحیِ‌های مارونی، به جریان مقاومت به رهبریِ حزب‌الله رأی دادند. اگر در چنین انتخاباتی شائبه تقلبی وجود داشت، می‌توانستند اعتراض کرده و انتخابات دوباره‌ای را خواهان شوند؛ ولی حتی چنین خواسته‌ای هم مطرح نشد. ترامپ برای اینکه انتخابات لبنان خبر اول رسانه‌ها نشود، مسئله تغییر مکان سفارت امریکا از تل‌آویو به بیت‌المقدس را در همان روزِ انتخابات لبنان مطرح کرد تا توجه‌ها به لبنان معطوف نشود.

اگر از طریق قانون اساسی لبنان و در پی سازوکارهای کنفرانسِ طائب، انتخاباتی رخ دهد و جناحی اکثریت را کسب کند؛ آیا باید قاعده بازی را به‌هم زد و بدون دلیل قانع‌کننده گفت، توازن سیاسی لبنان باید تغییر کند؟

انتخابات سال گذشته لبنان به‌حدی چشمگیر بود که ناظران سیاسی پیش‌بینی می‌کردند که شکست‌خوردگان درصدد واکنشی برخواهند آمد. سعد حریری نخست وزیر لبنان که شهروند عربستان هم هست، به دعوت محمد بن سلمان به ریاض رفت و بلافاصله دستگیر شده و زیر فشار، به طرز تحقیرآمیزی از نخست‌وزیری استعفاء داد. عموم مردم لبنان، از این عملِ بن سلمان ـ حریری متنفر شدند. در نهایت با میانجیگری رئیس جمهور فرانسه، سعد حریری از عربستان آزاد شده و به لبنان بازگشت. در پی بازگشت وی، جریان مقاومت با ظرافت و عقلانیت، به منظور ایجاد وحدت ملی و اعاده حیثیت از سعد حریری، از او برای بازگشت به صحنه سیاسی و ادامه نخست‌وزیری دعوت به عمل آوردند که کار بسیار خوبی بود؛ اما او با تحریکات گروه ۱۴ مارس، دو مرتبه استعفا داده و آشوب دیگری به پا شد. این بار اما، وضعیت مردم متفاوت شده بود و مارونی‌ها و مسلمانان مستقل اهل سنت، بدون گروه ۱۴ مارس، در یک ائتلاف با جریان مقاومت، کابینه جدیدی را به نخست‌وزیریِ حسن دیاب تشکیل دادند. طبیعی بود که گروه ۱۴ مارس بیکار ننشسته و به کارشکنی بپردازند. شش سال پیش، یعنی در زمان نخست‌وزیری سعد حریری، نزدیک به سه هزار تن نیترات آمونیوم در بندر بیروت انبار شد و قاضی‌های مختلف نتوانستند تکلیف آن را تعیین کنند تا روز چهاردهم مرداد که این حادثه انفجار رخ داد. بلافاصله مکرون از این فرصت بدست آمده استفاده کرد و به لبنان آمد و به درون مردم معترض رفته و شعار تغییر موازنه سیاسی لبنان را داد، که منظور نهایی وی حذف حزب‌الله از معادلات قدرت در لبنان می‌باشد. وی در این سفر گفت تا فساد از بین نرود کمک‌های بنیادین خارجی به لبنان نخواهد رسید، غافل از اینکه اگر مسئله مبارزه با فساد مطرح است، ۱۹ نفر بازداشتی‌ای که گمان می‌رود مقصر این فاجعه باشند، عمدتاً از جناح ۱۴ مارس هستند و انگشت اتهام به طور کلی متوجه آن جناح است؛ ولی صنعت تبلیغات ماجرا را به‌گونه‌ای واژگون می‌کنند. شعاری که پس از انفجار، بین مردم و محافل سیاسی لبنان مطرح شده است انتخابات دوباره زودرس می‌باشد. بدیهی است وقتی نحوه انتخابات براساس قبیله‌ای، طائفه‌ای و مذهبی‌بودن جامعه است نتیجه انتخابات چیزی را تغییر نخواهد داد. البته بر اساس اخبار بی.بی.سی، امریکا سعی دارد تاجرهای اهل سنت را از جریان مقاومت جدا کند و همچنین بین مارونی‌ها و حزب‌الله اختلاف بیندازد. گفتنی است که کمک انگلستان به مردم لبنان ۶ میلیون دلار و امریکا ۱۵ میلیون دلار است! کمک‌های بعدی کشورهای امریکا و انگلیس هم مشروط به حذف حزب‌الله از چرخه مدیریت کشور است که از نظر انسانی، این رفتار کشورهای مذکور تأمل‌برانگیز است.

با الهام از جریان ملی و مستقل در سوریه، به رهبری هیثم منّاع و برخی مشابهت کشورهای لبنان و سوریه می‌توان گفت شعار ملی لبنانی‌ها نه به دخالت خارجی، نه به جنگ داخلی و نه به فرقه‌ای ـ طایفه‌ای‌کردن لبنان است بلکه آنها خواهان کشوری دموکراتیک مرکب از همه مردم و اقشار مختلف کشور می‌باشند، تا اینکه هر نیرویی به تناسب آرایش بتواند در چرخه مدیریت و مشارکت فعال شود تا شایسته‌سالاری بر لبنان حکم‌فرما شده و جریان فساد ریشه‌کن شود و دنیا و منطقه هم بدون شرط به این عروس خاورمیانه کمک کنند تا خون این ۲۰۰ شهید و بیش از ۶ هزار مجروحِ به‌جا مانده از این فاجعه پایمال نگردد. معلوم نیست چرا غربی‌ها که خود را طرفدار دموکراسی نشان می‌دهند در خاورمیانه به دنبال دامن‌زدن به فرقه‌گرایی و تجزیه‌کردن کشورها هستند.


برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.