شنبه ۳۱ام مرداد ۱۳۹۴ , ساعت: ۰۹:۰۵کد مطلب : 83751 نسخه قابل چاپ

ملی‌شدن صنعت نفت احیاء قانون اساسی مشروطه بود

متن پیش رو مصاحبه ایران فردا با مهندس لطف الله میثمی است. مهندس میثمی که در دوران نوجوانی با کودتای ۲۸ مرداد ۳۲ روبرو شده است در طول سالهای پس از کودتا تاکنون همواره در صحنه سیاسی ایران فعال بوده و در این مصاحبه به انتقادات مطرح شده علیه نهضت ملی پاسخ گفته است

در سال های اخیر انتقادهای متنوعی درباره نهضت ملی و عملکرد دکتر مصدق مطرح می شود. یکی از این انتقادها به بحث انحلال مجلس هفدهم و برگزاری رفراندوم برای آن اختصاص دارد. نخست بفرمایید آیا انحلال مجلس در آن شرایط ضرورتی داشت؟

اقلیتی که قبلا از جبهه ملی و یاران مصدق بودند، در مجلس هفدهم به شکل متوالی ابستراکسیون می کردند و مجلس را از اکثریت می انداختند. ایشان ابتدا با مصدق بودند اما بعدا به مخالفت با او پرداختند و حتی از مخالفین شاه پرست و وابسته به انگلیس مثل میراشرافی نیز تندروتر شدند. این مجلسی نبود که اگر یک لایحه مترقی به آن ارائه می شد،‌ تصویب کند. البته برای تحلیل وقایعی که به انحلال مجلس هفدهم ختم شد، باید مسائل را ریشه ای تر بررسی کرد. مصدق تصمیم داشت برای مقابله با شرکت نفت ایران و انگلیس از روش شعار محدود و مقاومت نامحدود(۱) بهره بگیرد و به این منظور بسیجی از دربار و روحانیون و دانشگاهیان و بازار برای خلع ید صورت داد. در این زمینه بسیجی که ایجاد کرده بود عجیب بود. حتی زمانی که مک گی معاون وزیر امورخارجه در ۲۶ اسفند به ایران می آید، مستقیما نزد شاه می رود و می گوید قانون ملی شدن را رد کن و اجازه نده به سنا برود. شاه می گوید ناسیونالیسم ایران همچون دریایی خروشان است که اگر من مخالفت کنم، من را هم آب می برد! اما مصدق بعد از بازگشت از آمریکا مطمئن‌تر شد و آمریکا با اصل ملی شدن نفت مخالف است و نمی خواهد کنترل نفت را به ایران بدهد و آمریکایی ها معتقدند ملی شدن به منافع شان در کل دنیا ضربه می زند. این علی رغم آن بود که مصدق خیلی هم انعطاف نشان داد.

برخی منتقدین این روزها می گویند مصدق نفت را دولتی کرد و نه ملی.

ملی یعنی که نفت را به بخش خصوصی بدهد. حتی مصدق حاضر شده بود عملیات مناطق نفتی و پالایشگاه را به انگلیسی ها به عنوان مقاطعه کار بدهد و ایران ناظر باشد. انقلاب مصدق، انقلاب مالکیتی بود. او می خواست مالکیت ایران را بر منابع زیرزمین مثل منابع روی زمین احراز کند. اما انگلیسی ها حتی این پیشنهاد را نپذیرفتند و تلاش کردند دولت او را فلج کنند و ایران را ترک کرند. بنابراین نقد مخالفان مصدق بی دلیل است.

بعد از ۹ اسفند ۱۳۳۱ به وضوح مشخص شد که روند اختلافاتی که از ۳۰ تیر شروع شده بود، به کدام سو حرکت می کند و اختلافات آشکار شده بود. منتقدان دکتر مصدق می گویند او راه حل درستی برای مقابله با این اختلاف ها و مخالفان در پیش نگرفت و انحلال مجلس از این حیث اشتباه بود.

مصدق معتقد بود قانون ۹ ماده ای ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران به منزله احیای قانون اساسی مشروطه است و آن را علما و دانشگاهیان و همه اقشار تایید کرده بودند. به عبارت دیگر نهضت ملی حتی تا عمق روستاها رفته بود. بنابراین این قانون ۹ ماده ای ملی شدن نفت برای مصدق حتی از ملی شدن هم عمیق تر بود. او نام این را جهاد ملت ایران علیه استعمار می خواند. مصالح و منافع ملت ما نیز در این قانون بود. به همین خاطر اگر این قانون خدشه بر می داشت، مصدق حساسیت قانونی و راهبردی نشان می داد. در واقع از اول هم آمریکا و هم انگلیس مخالف ملی شدن نفت بود. حتی استوکس وقتی با هیاتی به رهبری انگلیس برای مذاکره به ایران آمده بود، هنگام رفتن در فرودگاه مهرآباد گفت تا مصدق اینجا بر سر کار است ما قراردادی نخواهیم بست و خط براندازی مصدق را مطرح کرد. در فرودگاه هیثرو لندن هم همین حرف را تایید کرد. یعنی مصدق از آغاز می دانست ملت ایران به رهبری او با انگلیس در حال جنگ است. البته او نمی خواست چنین شود، اما در قضایای خلع ید اشکالاتی از طرف مکی و بقایی و دیگران به وجود آمد که ما را با دولت انگلیس و نه شرکت نفت انگلیس روبرو کردند. بنابراین وقتی مصدق از آمریکا برگشت به این نتیجه رسید که باید در ملت ایران بسیج عمیقی ایجاد کند، زیرا ایران با انگلیس طرف است. او می خواست اصلاحاتی به تعبیر مهندس سحابی سوسیال دموکراتیک صورت دهد و اختیاراتی تام خواست. زیرا از آن مجلس فئودالی امکان نداشت این اصلاحات انجام شود. او با اختیارات تام کارهای بزرگی مثل قانون بیمه های اجتماعی، قانون ۲۰ درصد به نفع روستاها و … را صورت داد. او با این اصلاحات می خواست لایه های عمیق تری از مردم را بسیج کند. اما مجلس با این اختیارات مخالف بود. آیت الله کاشانی هم که از ابتدا با لایحه اختیارات مخالف بود و زمانی که اختیارات ۶ ماهه تمام شد، با تمدید آن ها مخالفت آشکارتری کرد. ایشان متوجه نبود که انگلیس با ما در حال جنگ است و بایستی اصلاحات عمیق اجتماعی صورت بگیرد تا بتوانیم جلوی انگلیس بایستیم. برخی دیگر مثل بقایی و مکی اساسا مشکل داشتند و برخی نیز ساده اندیش بودند. مثلا وقتی هریمن به ایران می آید به منزل آیت‌الله کاشانی می رود، کاشانی به او می گوید اگر زیاده خواهی کنی، مثل سرگرد ایمری مردم تو را می کشند. سرگرد ایمری آمریکایی بود و او را اصلا انگلیسی ها کشتند و مرگ او در سقاخانه آشیخ هادی ربطی به مردم نداشت. این نشان می دهد که مرحوم کاشانی اصلا در جریان نبود. به طور کلی این کم‌خبر‌ی‌ها موجب شده بود که متوجه عمق قضیه نشوند و نفهمند که ما در حال جنگ هستیم و انگلیس هدفش براندازی ماست و دولت نیازمند آن است که از همه نیروها بهره بگیرد. مورد دیگر دکتر حسن امامی، روحانی سید و شیعه است که از مهاباد کردستان که مرکز اهل سنت است با ۱۱۴ رای به مجلس راه می یابد و حتی رئیس مجلس هفدهم می شود! این نشان دهنده آن است که این انتخابات سالم برگزار نشده و دخالت های زیادی از سوی دربار و ارتش و… در آن صورت گرفته است. معهذا به رغم همه این مشکلات مجلس هفدم با ۸۰ نماینده تشکیل شد، اما باز با این مجلس نمی شد کار کرد، یعنی هر لایحه مترقی که به مجلس می آمد با آبستراکسیون مخالفان مواجه می شد.

یعنی شما معتقدید که از رفراندوم برای انحلال گریزی نبود؟

بله، اصلا رفراندوم بدجور مطرح شده است. وقتی مصدق در ۵ مرداد سخنرانی کرد، سوابقی از خودش و قیام سی تیر گفت و در نهایت گفت با این مجلس نمی شود به جهاد مقدس ادامه داد و این مجلس یار دولت نیست. مثلا در حالی که مذاکرات مجلس رو به اتمام بود، حائری زاده شعارهای رادیکالی داد تا مذاکرات به نتیجه نرسد. در حالی که ایشان خودشان از عوامل کودتا بودند و بعدا نیز کودتای آمریکایی-انگلیسی را تایید کردند. برای تقریب به ذهن می توان آن ها را به دلواپسان امروز تشبیه کرد که با شعارهای تندشان می خواستند مذاکرات به انجام نرسد. بنابراین در آن شرایط نمی شد کار کرد. مصدق در ۵ مرداد گفت اگر ملت ایران می خواهند با این مجلس کار کنند و نظرشان بر ابقای این مجلس است، من استعفا می دهم، اما اگر می خواهند من بمانم و قانون ملی شدن نفت را به اجرا برسانم و سیطره و کنترل نفت دست ما باشد، به من رای بدهند. بعد هم بلافاصله از ملت خواست نظر بدهند، زیرا اراده ملت منشاء قانون است. قانون برای ملت است و نه ملت برای قانون. حتی در قانون اساسی مشروطه مبنای سلطنت نیز رای مردم است. یعنی رای مردم قانونی است. در قانون آمده بود که سلطنت موهبتی الهی است که به واسطه رأی مردم به شخص پادشاه واگذار می‌شود، بنابراین رفراندوم به معنای رای مردم است.

برخی می گویند رفراندوم در قانون اساسی مشروطه نبود.

این نوعی خلط مبحث است. زیرا مگر رای مردم در قانون نیست؟ حتی رای مردم اساس سلطنت و پارلمان است. مصدق دید مصلحت ما در قانون ملی شدن نفت است و او آن را حتی از قانون انقلاب مشروطیت نیز بالاتر و قانونی‌تر و دربرگیرنده‌تر می دید، زیرا عالی ترین حمایت ها از سوی مردم از ملی شدن صورت گرفته بود، درحالی که در مشروطیت این میزان از حمایت سابقه نداشت. بنابراین حساسیت مصدق نسبت به این قانون خیلی بیشتر از حساسیت به سایر موضوعات بود. این نکته را نمایندگان مجلس هفدهم متوجه نمی شدند. استاد اقتصاد نفت ما در دانشگاه، دکتر عرفانی، مشاور اقتصادی مصدق بود. او می گفت مصدق می خواست قانون ملی شدن نفت اجرا شود اما کسانی چون بقایی و مکی و حایری زاده در این حد می گفتند که نفت از انگلیس گرفته شود و به آمریکا داده شود. مثل قراردادی که آرامکوی آمریکا با عربستان بسته بود که در آن سهم نفت ۵۰-۵۰ شده بود، اما ملی نشده نبود و کنترل دست عربستان نبود. بنابراین تضادهایی پدید آمد که اصل آنها درنفت بود. به همین خاطر مصدق اختیار ارتش را می خواست. طبق قانون هم اختیار ارتش باید دست نخست وزیر می‌بود و وقتی که شاه راضی به اعطای اختیارات به او نشد، استعفا داد و قوام نخست وزیر شد و در نتیجه مردم قیام کردند که ماجرای ۳۰ تیر اتفاق افتاد. اگر این قیام ۳۰ تیر و سازماندهی که برای سرنگونی مصدق تحت رهبری قوام پدید آمده بود را در کتاب دکترحسن ارسنجانی بررسی کنیم، در می یابیم که عمق توطئه ها چقدر بود و مصدق از این کارشکنی ها آگاه بود و می دانست که شاه چه می کند. مثلا شاه با فاطمی چهار ساعت صحبت کرده بود که مصدق برود و استراحت کند و تو نخست وزیر می شوی. فاطمی این حرف ها را به مصدق انتقال داد و منشاء کینه شاه به فاطمی نیز همین بود. به طور کلی مصدق همه این ها را می دانست و می خواست توده های بیشتری را بسیج کند و اختیارات تام می خواست تا با مانع مجلس روبرو نشود. بنابراین با این مجلس کار نفت پیش نمی رفت. خود مصدق می گفت در حالی که کار نفت درحال حل شدن بود، نود درصد انرژی دولت صرف مقابله با مجلس است. هیچ دولتی در چنین شرایطی نمی تواند کاری از پیش ببرد.

اصولا راهبرد مصدق در مقابله با مخالفانش چه بود؟

مخالفان راهبرد غلطی انتخاب کرده بودند و به جای درگیر شدن با دربار و انگلیس و آمریکا با مصدق درگیر شدند. این نکته را تاریخ نشان داده است. پرونده امثال بقایی نیز بعدا این نکته را ثابت می کند و موید یک کودتای آمریکایی-انگلیسی است. راهشان غلط بود و ابستراکسیون در مجلس و از اکثریت انداختن آن و اقداماتی مثل ترور سرتیپ افشار طوس غلط بود. اقدام غلط دیگر این بود که وقتی در مجلس انتخابات می شود و آقای کاشانی ۳۱ رای می آورد و آقای معظمی ۴۱ رای می آورد و معظمی به جای آیت الله کاشانی رئیس مجلس می شود، همان روز آقای علی زُهَری سردبیر روزنامه شاهد و یار نزدیک بقایی بحث استیضاح نخست وزیر و وزیر کشور و وزیر دادگستری را به اتهام شکنجه متهمان قتل افشار طوس مطرح می کند در حالی که آشکار است که این کار بقایی و اطرافیانش بوده است. این نشان دهنده واکنش مخالفان مصدق به شکست در مجلس است. دکتر مصدق هم قبول می کند و می گوید من کسالت دارم اما آقایان بروند. دکتر صدیقی هم که مستندات زیادی داشت، می خواست شرکت کند و دفاع کند. وقتی برای دفاع حاضر می شود، به او توهین کرده و سه بار او را هو می‌کنند و می گویند مصدق باید یا به دارالمجانین و یا به بیمارستان برود و چرا به سفارت روس و سفارت آمریکا رفته است؟ این توهین ها به مصدقی که حاضر شده بود وزرایش برای پاسخ به استیضاح به مجلس بروند، نشان داد که با این مجلس نمی شود کار کرد.

به چه معنا معتقدید بحث ملی شدن نفت قانونی تر مشروطه بود؟

در بالا این موضوع را توضیح داده‌ام. مصدق مصلحت ایران را در این قانون می‌دید، اما مخالفان یا وابسته بودند یا ساده‌اندیش.

اما آیا این اقدام باعث رویه شدن این نمی شود که هر سیاستمداری ادعا کند که کاری که من می کنم اصلح است و با این روش قانون را تعطیل کند؟

این به معنای تعطیل قانون نیست. قانونی که وجود داشت و آیت الله کاشانی قبول داشت و نهضت ملی بر اساس آن تشکیل شد، قانون ۹ ماده ای ملی شدن صنعت نفت در سرتاسر ایران بود. این قانون، قانون مشروطه را می پوشاند، یعنی مهیمن و برتر و نماد تکامل یک ملت بود. از نظر میزان حمایت توده ای آن شکی نیست. چهار مرجع عالی مقام نیز به آن فتوا دادند.

در مورد شکل برگزاری رفراندوم چه می توان گفت.برخی معتقدند شکل آن یعنی این که صندوق های رای جدا باشد یا انتخابات تهران و شهرستان ها با یک هفته تاخیر برگزار شود، چندان با اصول دموکراتیک نمی خواند.

از وقتی که مصدق در ۵ مرداد درباره رفراندوم صحبت کرد، تا ۱۲ مرداد که در تهران رفراندوم برگزار شد، هر شب در تهران درگیری بود. مثلا در پامنار درگیری بود. ۶ مرداد در منزل آیت الله کاشانی صفایی نامی سخنرانی می کند و آن جا عده ای در مخالفت به توهین هایی به دکتر مصدق درگیر می شوند و زد و خورد می شود. در نتیجه این زد و خورد داریوش فروهر و سرهنگ راسخ رئیس کلانتری و ده پاسبان زخمی می شوند و فردی به اسم محمد حدادزاده کشته می شود. اتفاقا جالب است که رئیس کلانتری به آیت الله کاشانی نامه می نویسد که متهمین این ضرب و شتم در منزل شما هستند و باید تحویل شان دهی. کاشانی جواب می دهد که چاقوکشان مصدق این کار را کرده اند و محمد حدادزاده از مجمع مسلمانان متحد است و از دوستان آیت الله کاشانی است و شهید شده است. حال آن که خانواده همین آقای حدادزاده که کشته شده، روز رفراندوم در میدان توپخانه لباس مشکی می‌پوشند و به نفع مصدق رای می‌دهند. یعنی اصلا طرفدار کاشانی نبوده است. ضمن آن که رفراندوم در تهران با نظم خیلی خوبی برگزار شد. صندوق ها نیز جدا شد. یعنی در توپخانه و راه آهن برای طرفداران رفراندوم و در میدان بهارستان و میدان محمدیه(اعدام) برای مخالفان رفراندوم صندوق گذاشتند. نتیجه آن نیز چنین بود که مجموعا در تهران وشهرستان ها ۷۰۰ مخالف و نزدیک ۲ میلیون موافق بودند که در مقایسه با انتخابات شانزدهم که کل آرا ۱ میلیون و۴۰۰ هزارکل رای به صندوق بود، ۲ میلیون رقم قابل ملاحظه ای بود. ضمن آن که زنان حق رای نداشتند، اگرچه به توپخانه آمده بودند. همچنین محدودیت های سنی هم بود. به طور کلی از انتخابات استقبال پرشوری شد. مصدق بلافاصله در۱۹ مرداد که انتخابات شهرستان ها تمام شد، به شاه نامه نوشت که شما مجوز انتخابات دوره ۱۸ را بدهید. بنابراین به دلیل این درگیری‌ها بود که محل اخذ آرا را جدا کرده بودند و آقای دکتر محمدعلی موحد نیز در کتاب «خواب آشفته نفت» این حرکت دولت مصدق را تأیید می‌کند.

یعنی مجلس منحل شد؟

خیر، هنوز مجلس ۱۷ منحل نشده بود. مجلس ۱۷ را اقلیتی که استعفا نداده بودند، تشکیل می دادند. ماجرا نیز چنین بود که طرفداران مصدق از ۲۳ تیر شروع به استعفادادن کردند و گفتند ما نمی توانیم در چنین مجلسی که تشنج است، انجام وظیفه کنیم. آیت الله کاشانی که رئیس مجلس بودند، اصلا در مجلس شرکت نمی کردند. ایشان ۲ نایب داشت، مهندس رضوی و ذوالفقاری که این دو رویکردی متفاوت با آیت الله کاشانی داشتند. یک روز که آیت الله کاشانی نبود، مکی سر مهندس رضوی داد و بیداد می کند و می گوید بیا پایین و می خواهد او را از مجلس بیرون کند. بعد به میراشرافی و چند نفر دیگر خطاب می کند و می خواهد که رضوی را پایین بکشند. بعد زد و خورد می شود و این افراد می خواهند نایب رئیس را پایین بکشند. نایب رئیسی که منتخب مردم است را به چه جرمی پایین کشیدند؟ بعد نریمان از رضوی دفاع می کند که یک مشت می خورد و عینکش می شکند. چشم اقبال هم درد می گیرد. چاقوکشان نیز در میان تماشاچیان مجلس را متشنج می کردند. بنابراین همان طور که گفتم با این مجلس نمی شد کار کرد.

اما آیا نمی شود گفت انحلال مجلس موجب شد که بعدا در دادگاه مصدق عنوان شود که در زمانی که مجلس وجود ندارد(دوران فترت) طبق قانون اساسی شاه حق خلع نخست وزیر را دارد؟

اولا مجلس منحل نشده است و این یک دروغ تاریخی است. اقلیت به مجلس می رفتند و هفته ای یک روز درحضور آیت الله کاشانی که رئیس مجلس نبود جلسه داشتند و هفته ای دو روز نیز با خودشان جلسه داشتند.

یعنی شما می گویید اقدام شاه غیرقانونی بوده است؟

بله، زیرا مجلس منحل نشده بود.

یعنی شما می گویید فرمان عزلی که شاه صادر می کند، غیرقانونی بوده است؟
بله. اولا اصل ۴۸ در مورد اقدام شاه مسکوت مانده است، یعنی در دوران فترت رویه این بوده که شاه نخست وزیر را عزل می کند. به هر حال ممکن است این رویه درست یا غلط باشد. اما تحلیل مصدق این بود که شاه جرات ندارد این کار را بکند. علتش نیز این بود که شاه در ۳۰ تیر در برابر ملت عقب نشینی کرد و در برابر خواهش آمریکا برای مخالفت با قانون ملی شدن نیز چنان که گفتم، مخالفت کرد. کتاب‌هایی که درباره کودتا نوشته‌اند کودتا نیز این را نشان می دهد. حتی گفته می شود متن فرمان بعد از امضا نوشته شده است و در واقع از شاه امضا گرفته بودند. او حتی به نوشهر رفته بود که از آن جا فرار کند. بعد از کودتا هم کاملا مشخص شد که انگلیسی ها او را در سلطنت نشانده اند.

در مورد فرمان عزل چه می توان گفت؟
فرمان عزلی که نیمه شب با تانک بیاید و از سوی شاه فراری ارسال شود و همراه با یک کودتا باشد، چندان محل توجه نیست. هم زمان با فرمان عزل به خانه فاطمی، ریاحی و زیرک‌زاده ریختند و آنها را شکنجه دادند. فردا فاطمی در سخنرانی بهارستان به این شکنجه ها و آزارهای خودش و همسرش اشاره کرد. ضمن آن که کسانی که در مجلس آبستراکسیون می کردند، داشتند سیر مذاکراتی که داشت به ثمر می رسید را فلج می کردند. یکی از نکاتی که در پاسخ مصدق به نامه ۲۷ مرداد آیت الله کاشانی هست این است که مصدق می گوید من از حمایت مردم مستظهرم. یعنی مردم به راستی حامی اش بودند. اشتباه مصدق این بود که فکر دخالت نظامی را نمی کرد. وگرنه محاسباتش درست بود. اما دخالت نظامی باعث شد که این محاسبات به هم بریزد.

یعنی شما می گویید کسانی که ۲۸ مرداد در خیابان بودند مردم عادی نبودند.
قطعا چنین است. این نکته ای است استفان کینزر در همه مردان شاه، آبراهامیان در کتاب کودتا و موحد در «خواب آشفته نفت» و دیگر اسناد نشان داده‌اند. این که آیت‌الله کاشانی می‌گوید چاقوکشان مصدق، معلوم شد اشتباه است و این چاقوکشان روز ۲۸ مرداد بر خلاف مصدق عمل کردند. نظر من این است که این مخالفان عمق نهضت ملی را که می خواست ما بر سرنوشت خودمان مسلط شویم، نفهمیدند. عمق نهضت ملی همان انقلاب مالکیتی است و ما با آن می‌خواستیم مالک زمین و زیر زمین کشور خودمان شویم. ایشان فکر می کردند همین که نفت را از آمریکا گرفته و به امریکا بدهیم، تمام است. آنها خودشان را برای جهاد مقدسی که مصدق می‌گفت آماده نکرده بودند. یک عده هم که عامل بیگانه بودند و پول گرفته بودند.
برای نمونه آقای کاشانی به دکتر بقایی اعتماد کامل داشت، اما وقتی بقایی با مصدق به دادگاه لاهه رفته بود، در محله ای بدنام در حال مستی دستگیر می شود و این را به مصدق خبر می‌دهند و او هم به گریه می افتد. این نشان می‌دهد که اعتماد به چنین آدمی آیت الله کاشانی را به تأیید کودتا می‌کشاند. همچنین به خاطر داشته باشید که مصدق در تمام زندگی اش جمله ای تحقیر آمیز به آیت الله کاشانی نگفته و تنها یک جا از علمای ۹ اسفند یاد کرده است. مصدق با بیرون رفتن شاه مخالف بود و این ها به دروغ گفتند که مصدق می خواسته شاه را بیرون بکند. علا خودش اعتراف کرده است که مصدق مخالف رفتن شاه بود. اما این ها با این شایعات می خواستند مصدق را تخریب کنند. یا مصدق کی به سفارت روس و آمریکا رفت. در نامه های آیت الله کاشانی در مورد مصدق تعابیر جالبی نمی یابید و او را یاغی طاغی و خداوندگاری و کسی که مالیخولیا گرفته می نامد و می‌گوید یک کار مفید در این ۲۸ ماه انجام نداده است. کاربرد این واژه‌ها منصفانه نبود و نشان می‌دهد که چرا اقدامات کشور به شکست انجامید.

شما تا این جا عمدتا به دفاع از مصدق پرداختید، اما آیا نقدی به مشی سیاسی او ندارید؟

من بیشترین انتقاد را به مخالفین دارم که در میان شان هم عامل و هم ساده اندیش حضور داشت. این افراد عظمت ملت ایران را درک نکرده بودند و زاویه ای نسبت به مصدق گرفتند که حتی از میراشرافی که عامل انگلیس بود تندتر شدند. آن‌ها نفهمیدند که این اختیارات تام برای بسیج بیشتر جامعه برای مقابله با انگلیس است. مثلا بعدها آیت که با بقایی ارتباط رسمی داشت در دانشگاه به من می گفت که مخالفت بقایی با مصدق این بود که مصدق پیشنهاد آمریکا را نپذیرفت که پول نفت را صرف مبارزه با کمونیست‌ها کند. در حالی که مصدق می گفت این با قانون ملی شدن نفت نمی خواند. آقای دکتر مصطفی علم مقاله ای نوشته که ما آن را در چشم‌انداز چاپ کردیم. او در این مقاله نشان می‌دهد که وقتی مصدق پیشنهاد بانک بین‌الملل را می‌بیند، می‌گوید این بوی انگلیس می‌دهد. بعدها فهمیدند که رئیس بانک بین‌الملل فردی انگلیسی است و بدون اجازه چرچیل آب نمی‌خورد.

اما این که دکتر مصدق خیلی طرفدار تحزب نبود و حزبی قدرتمند تشکیل نداد را آیا نمی توان نقدی بر او دانست؟
دکتر مصدق معتقد بود جبهه ملی مرکز احزاب،‌ دسته جات و افراد مستقل است. او می گفت کشور ایران مرموززده است و عوامل نفوذی انگلیس و روس در آن زیاد است و حزبی که واحد شود، کسی در راس آن قرار می‌گیرد که ممکن است متاثر از انگلیس و روس باشد و کل قضیه منحرف می شود،‌ مثل حزب توده که با همه عظمتش خط وابستگی داشت و تا پیش از سی تیر علیه مصدق بود و بعد از آن نیز به نحو افراطی علیه روحانیت موضع گرفت. در تمام کتاب هایی هم که راجع به کودتا نوشته شده تاکید شده که مخالفت با روحانیت، کار انگلیس‌ها بوده است. در کتاب آبراهامیان نوشته که انگلیسی ها معتقد بودند مصدق مرد شریفی است و نمی توان با او قرارداد بست و رسما گفتند نمی توانیم با مصدق کار کنیم. آن ها فاطمی را ترورکردند، سرتیپ افشار طوس را ترور کردند. به نظر من اگر آن مجلس به مصدق سر شکنجه رأی اعتماد نمی داد و مصدق را سرنگون می کردند و یک جریانی به جای آن می آمد، قضیه نفت، قانون ملی‌شدن نفت، قانون‌اساسی و نهضت‌ملی ماست‌مالی می‌شد. اما با کودتا هم لکه ننگی به آمریکا و انگلیس نشست و هم لکه ننگی برای شاه بود. اگر این کودتا نمی شد،‌ سلطنت به این زودی ساقط نمی‌شد. این کودتا میان سلطنت وابسته و ملت دره ای ایجاد کرد که انقلاب از دل آن در آمد.

پی‌نوشت:
۱ـ در این‌باره به سرمقاله اینجانب در چشم‌انداز ایران، شماره ۹۲ با عنوان «مصدق بنیانگذار دانش راهبردی» مراجعه شود.

منبع: ایران فردا


برچسب ها :

مخاطبان محترم، سایت ملی-مذهبی از دریافت نظرات سازنده شما برای بهبود کیفیت مطالب استقبال می کند. انتقادهای شما و راهکارهایتان می تواند تحریریه سایت را در افزایش کیفیت مطالب کمک کند.

این سایت از نظر هویتی ملی-مذهبی ، اما از نظر حقوقی مستقل است.